تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۷۳۸۰۹

حزب‌الله قدرت برتر در نبرد تن به تن

جاناتان اسپایر / از محققان ارشد «انستیتوی تحقیقات مسائل بین‌المللی» (GLORIA)م. ترجمه: ف.م.هاشمی مقدمه: با وجود گذشت حدود 17 روز از حمله سنگین هوایی، دریایی و زمینی ارتش اسرائیل به غزه، هنوز دو هدف اصلی این حمله یعنی شکست دادن حماس و سرکوب آن و نیز قطع حملات موشکی به درون خاک اسرائیل (فلسطین اشغالی 1948) محقق نشده است. ناتوانی ارتش اسرائیل و نظام سیاسی حاکم بر تل آویو در تحقق این اهداف، یادآور ناکامی بزرگ تر این رژیم در حمله سال 2006 به جنوب لبنان و شکست ارتش اسرائیل از حزب الله است. حمله اخیر به غزه که به نوعی برای جبران اعتماد از دست رفته به ارتش اسرائیل و جنگ با حزب الله، تدارک دیده شده در عمل باعث تشدید بی اعتمادی به کارآمدی ساختارهای نظامی و سیاسی اسرائیل شد. مقاله ذیل که درباره دلایل شکست ارتش اسرائیل در جنگ 2006 با حزب الله و از نگاه یک نویسنده غربی نگاشته شده است، می تواند برخی دلایل ناکامی اسرائیل در جنگ با حماس را نیز تشریح کند.

با اجرای قطعنامه جدید تصور می شد حاکمیت بلامنازع حزب الله بر جنوب لبنان پایان می گیرد و کنترل منطقه جنوب و نیز کنترل مرزهای لبنان با اسرائیل بر عهده نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل (UNIFIL) گذاشته می شد که از جانب ارتش لبنان حمایت می شوند. بدین ترتیب، برای نخستین بار پس از سال 2000 (پس از عقب نشینی یکجانبه اسرائیل از لبنان) واحدهایی از ارتش لبنان در جنوب این کشور مستقر شدند. اگرچه تلقی می شد کنترل مرزها و نیز ممنوعیت حضور حزب الله در جنوب رودخانه لیتانی، ضربه ای بزرگ بر توان حزب الله محسوب می شوند اما اینگونه نشد بنابراین اسرائیل به بخشی از اهدافی که در جنگ دست نیافته بود، از طریق قطعنامه مزبور دست یافت، معهذا عملکرد ضعیف نیروی زمینی ارتش اسرائیل همچنان موجب نگرانی مقامات این رژیم شده است. حزب الله جنگ را یک «پیروزی الهی» برای این جنبش اعلام کرد. این سازمان در ابتدا، خساراتی را که در جنگ متحمل شده بود ناچیز برشمرد و بر ناکامی اسرائیل در متلاشی کردن زیرساخت فرماندهی جنبش و به قتل رساندن رهبران ارشد آن تاکید کرد. سیدحسن نصرالله، رهبر حزب الله، در مصاحبه ای که از یک کانال تلویزیونی لبنان پخش شد، گفت جنبش حزب الله به خوبی می دانست ارتش اسرائیل در برابر به اسارت گرفته شدن دو سرباز خود ساکت نخواهد نشست. مع هذا وی در این مصاحبه اعلام کرد جنبش حزب الله هیچ گاه در ربودن این سربازان دخالت نداشته است. از این رو عرصه برای تفاسیر مختلف از جنگ و ادعاهای رنگارنگ باز شد. تحلیلگران وابسته به جناح های مختلف در ماه های پس از برقراری آتش بس، تفاسیر متضادی را از جنگ و پیامدهای آن ارائه دادند. سازمان حزب الله انتشار هرگونه اطلاعات درباره جنگ را به شدت تحت کنترل دارد در حالی که در اسرائیل تفاسیر مختلف از این رویداد ارائه می شود. یک نمونه از این رویارویی اطلاعاتی را می توان در مورد تلفات و خسارات وارده به جنبش حزب الله در جریان جنگ به وضوح مشاهده کرد. حزب الله ادعا کرد تلفات اندکی را در جریان جنگ متحمل شده، ضمن اینکه در این «پیروزی الهی»، 119 سرباز اسرائیلی را به هلاکت رسانده است.
در طرف مقابل نیز، اسرائیل مدعی شد 600- 500 رزمنده حزب الله را کشته است. با وجود این تفاسیر متفاوت، تقریباً همه تحلیلگران بین المللی و منطقه ای حول یک نکته اتفاق نظر دارند و آن اینکه، عملکرد اسرائیل در جریان جنگ دوم لبنان، در تمامی سطوح خالی از اشکال نبوده است: برنامه ریزی سیاسی و نظامی برای جنگ و تعیین اهداف قابل دسترسی برای آن، استراتژی ارتش در جنگ، عملکرد برخی فرماندهان ارشد ارتش و میزان آمادگی واحدهای رزمی از مهم ترین انتقاداتی است که در این زمینه مطرح شده است. برخی تحلیلگران بر جنبه های خاص از شکست اسرائیل تاکید کرده اند که مهم ترین آنها، الگوبرداری غلط نیروی هوایی اسرائیل از عملیات نیرو هوایی ناتو در کوزوو به سال 1999 است. سیاستمداران اسرائیلی به غلط معتقد بودند هرگونه تصمیم گیری درباره آینده جنگ باید پس از تضعیف کامل حزب الله در اثر حملات هوایی، اتخاذ شود و این اشتباه با زمینگیر شدن نیروی زمینی اسرائیل پررنگ تر شد. از عدم آمادگی کافی در صفوف نیروهای ذخیره ارتش به عنوان علت اصلی ناکامی نیروی زمینی اسرائیل یاد کرده اند. این باور غلط رهبران ارتش که قدرت هوایی را تضمین کننده پیروزی می دانند، موجب شد به نیروی زمینی بهای کافی داده نشود. در حالی که ارتش می توانست به کمک نیروی زمینی، حدفاصل میان خطوط مرزی و ساحل رودخانه لیتانی را اشغال کرده و سپس با فرصت کافی به پاکسازی منطقه از رزمندگان حزب الله و سایت های موشکی آن بپردازد اما ارتش به انجام عملیات پراکنده در مساحت 10 کیلومتر مربعی منتهی به مرز بسنده کرد. تنها اندکی قبل از آتش بس نیروی زمینی اسرائیل عملیاتی گسترده و همه جانبه زمینی را در دستور کار قرار داد اما این عملیات که فقط 24 ساعت قبل از اعلام آتش بس انجام شد، از یک سو فاقد هدف سیاسی و از سوی دیگر با خسارات و تلفات سنگینی همراه بود و لذا راه به جایی نبرد. انتقاد از خطاهای استراتژیک و تاکتیکی ارتش اسرائیل در جنگ لبنان، رفته رفته بالا گرفت. منتقدان بر این باور بودند که ریشه این خطاها را باید از یک سو در سال های قبل از جنگ و از سوی دیگر در ماهیت جنگ های مدرن جست وجو کرد.
به نظر آنها اینکه ارتش اسرائیل برای شرکت در نبردهای آینده نیازمند یک نیروی زمینی و زرهی بزرگ است تا حدودی توجیه پذیر است اما باید دانست حرف آخر را در جنگ های مدرن، نیروی هوایی می زند که متشکل از گروه کوچکی از متخصصان بسیار خبره و آموزش دیده است که در هوا و زمین نبرد را اداره می کنند اما ارتش اسرائیل در جنگ 2006، با نوع متفاوتی از نبرد روبه رو شد که برای شرکت در آن آمادگی نداشت. بسیاری از نیروهای ذخیره ای که برای شرکت در جنگ به خدمت فراخوانده شدند، تنها یک بار در پنج سال اخیر در مانور نظامی شرکت کرده بودند. بدیهی است این نیرو در برابر نیروهای آموزش دیده حزب الله توان مقاومت نداشت و متحمل تلفات سنگینی شد. منتقدان اظهار می داشتند ارتش باید در دکترین «پیروزی سریع و آسان» خود تجدیدنظر کند. اگرچه حضور موثر نیروهای ویژه و نیروی هوایی در جنگ های آینده شرط لازم برای پیروزی است اما شرط کافی به شمار نمی رود. سرعت عمل، قابلیت مانور در صحنه عملیات و نیل به اهداف تعیین شده و نیز آمادگی پذیرش خسارات و تلفات احتمالی از جمله اصولی است که باید در دکترین جدید مورد توجه قرار گیرد. نیل به این هدف از یک سو مستلزم یک نیروی نظامی آموزش دیده است و از سوی دیگر آگاهی و آمادگی جامعه را برای فداکاری می طلبد. جامعه باید وارد آمدن تلفات سنگین بر نیروهای خط مقدم جبهه را به آسانی تحمل و هضم کند. جامعه اسرائیل در حال حاضر فاقد چنین روحیه ای است و بالاخره «گزارش وینوگراد» در نتیجه گیری پایانی خود می افزاید:مردم و مقامات سیاسی و نظامی اسرائیل هیچ گاه جنگ لبنان را یک جنگ تمام عیار تلقی نکردند بلکه آن را در زمره عملیات امنیتی روزمره ای قرار دادند که ارتش و نیروی زمینی اسرائیل سال هاست در مناطق مرزی به آن مبادرت می ورزند. «گزارش وینوگراد»، این طرز تلقی را علت اصلی ناکامی در دستیابی به اهداف تعیین شده در جنگ دوم لبنان ارزیابی می کند.
پس از آتش بس
تصویب قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش بس معیار ارزیابی درباره نتایج نهایی جنگ در گرو اجرای این قطعنامه قرار گرفت.
اکنون با گذشت بیش از دوسال از جنگ 2006، مشخص شده که برنامه های جدید در جنوب لبنان نتوانسته است مانع از آزادی عمل حزب الله در این مناطق شود. البته اکنون حزب الله مجبور است در عملیات خود در منطقه حائل میان رودخانه لیتانی و مرزهای جنوبی لبنان، حضور نیروهای ارتش و نیز نیروهای بین المللی را به حساب آورده و در این مناطق با احتیاط بیشتر عمل کند. تاکنون نیروهای یونیفیل و ارتش لبنان نتوانسته اند مانع دستیابی حزب الله به سلاح های جدید شوند لذا حزب الله به سرعت توان موشکی از دست رفته خود در جنگ را احیا کرد. حزب الله در ماه های اخیر تعداد موشک های زمین به دریای_802 Cرا در زرادخانه خود افزایش و یک واحد ضدهوایی نیز تشکیل داده است. اسرائیل شواهد و مدارک خود را درباره این ادعا در اختیار شورای امنیت سازمان ملل قرار داده و یک تیم حقیقت یاب این سازمان نیز صحت آن را تایید کرده است البته بازسازی توان دفاعی حزب الله را نباید به معنی قریب الوقوع بودن دور جدید جنگ دانست.
اندکی پس از برقراری آتش بس نیروهای حزب الله در برابر چشمان حیرت زده اسرائیل، نیروهای یونیفیل و ارتش لبنان برخلاف قطعنامه 1701 سازمان ملل به یک مانور نظامی سه روزه در جنوب لبنان دست زدند. سرمایه گذاری گسترده سازمان حزب الله در بازسازی سریع مناطق آسیب دیده از جنگ و جبران خسارات وارده بر مردم لبنان، بدون کمک ایران میسر نبود. معهذا روند بازسازی مناطق جنگ زده به کندی پیش می رود. به عنوان مثال بخش بزرگی از «مارون الراس» که صحنه شدیدترین برخوردها بود اکنون که بیش از دو سال از جنگ می گذرد هنوز به صورت ویرانه باقی مانده است. جنگ 2006 نتوانست هیچ یک از مسائلی را که به خاطر آن آغاز شده بود حل کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات