مسکو با به رخ کشیدن زور بازوی سیاسی و نظامی خود در قفقاز مهمترین اندیشه ناتو بعد از جنگ سرد یعنی توسعه به سمت شرق را زیر سوال برده است. این کارشناس آمریکایی ضمن یادآوری این مطلب که اعضای ناتو از سال ۱۹۹۹ بیش از یک سوم افزایش یافته و به نظر میرسد که این روند تمامیندارد تاکید کرد که در اجلاس سال ۲۰۰۴ در استامبول، ناتو رسما بلندپروازیهای خود را در زمینه تضمین امنیتی در قفقاز و دریای خزر اعلام کرد. برمان در مقاله خود ضمن تاکید بر اینکه در اجلاس امسال بخارست به وضوح اعلام شد که گرجستان و اوکراین به زودی به عضویت ناتو در خواهند آمد، نوشت که در حال حاضر برنامهریزان ناتو باید در این مسئله تجدیدنظر کنند.
بنا به ارزیابی وی تا وقایع ماه اوت گرجستان یک نامزد جدی برای عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی بود اما حال اوضاع تغییر کرده است. وی توضیح داد: ناتو از جاده اصلی خود منحرف شده است. در صورتی که گرجستان عضو ناتو بود و اگر این مسئله باعث نمیشد که روسیه در تصمیمش تجدیدنظر کند، عملیات نظامی (میان روسیه و گرجستان) ناتو را به اولین مناقشه نظامی با کرملین میکشاند. به احتمال قوی ناتو باید با درک این مطلب در رابطه با جذب اعضای جدید بسیار محتاطانه برخورد کند به رغم اینکه برخی از کشورها با هراس از قدرت روسیه هم اینک به دربهای ناتو میکوبند.
گامی برای تغییر نظام جهانی
بهرسمیت شناختن استقلال آبخازی و اوستیای جنوبی از سوی روسیه که چند ماه پس از اقدام مشابه غرب در رابطه با کوزوو بود، به طور کامل به دوره کوتاه نظام ثباتمند جهان پایان داد. کارشناسان معتقدند که مسکو به همه الگویی داد که از نظر رادیکالی بودن برای حل مسائل بینالمللی بدون استفاده از مکانیزمهای موجود، بسیار فراتر از مورد کوزوو است.
روسیه به رسمیت شناختن استقلال را تا جایی که ممکن بود، به درازا کشانید. روند اوضاع چنین بود که بیش از این نمیشد مسئله را به درازا کشاند، چرا که در آن صورت لازم میشد رو به غرب اعتراف به گناهی کند که بدان مرتکب نشده و این میتوانست اثباتی آشکار برای ناتوانی مقامات کنونی روسیه باشد.
«باریس اشمیلوف» مدیر مرکز پژوهشهای سیاسی آکادمی علوم روسیه تصریح میکند که انتخاب بین بد و خیلی بد بود. پس از به رسمیت شناختن استقلال دو جمهوری قفقاز فشاری شدید از سوی غرب آغاز خواهد شد و بحران در روابطی که تمامی سالهای اخیر وجود داشت، حاد شده و به رویارویی تبدیل میشود. اما به رسمیت شناختن شدیداً به پرستیژ روسیه خدشه وارد کرد، همچنین بیثباتی اوضاع در خانه خود، یعنی در قفقاز شمالی ممکن شد و این کارشناس معتقد است که این بسیار بدتر است.
به نظر «نیکلای ازلوبین» مدیر مرکز برنامههای روسیه و آمریکای انستیتو امنیت جهانی، روسیه به طور مصمم بقایای نظام موجود روابط بینالمللی را به خاک سپرده و راه را به روی همانی باز کرد که غرب و آمریکا در سالهای اخیر به سوی آن حرکت میکردند، یعنی بازنگری بر پایههای تمامی نظام بینالمللی دیمیتری مدودیف، اولین رئیسجمهور فدراسیون روسیه است که به عنوان یک سیاستمدار پس از جنگ سرد آمد و آخرین میخ را بر تابوت نظامی کوفت که مدت بسیاری کارآیی خود را از دست داده بود و هر چه بیشتر جامعه جهانی را به بنبست میکشاند.
زمانی که در غرب دوره عواطف در واکنشها پشت سر گذاشته شود، بسیاری از آنها از تصمیم مسکو نفسی راحت میکشند، زیرا متوجه میشود که دیمیتری مدودیف دست آنها را باز کرد و در حقیقت گامی تعیینکننده در راستای برقراری نظام جدید جهانی برداشت. این به طور قطع به همه، هم به روسیه و هم غرب، امکانات جدیدی در جهان میدهد. مسئله اصلی در این است که با سرگرم شدن در تاکتیک سیاست خارجی و تمایل به تنبیه یکدیگر، این امکانات استراتژیک نادر در تاریخ را برای تغییر دادن جهان به نفع خود از دست نداد.
در عین حال به رسمیت شناختن استقلال آبخازی و اوستیای جنوبی از سوی روسیه، بسیار فراتر از بحران منطقهای است. صحبت درباره گرجستان و رهبر آن نیست. ریسک بسیار افزایش یافته است. به نظر میرسد که مسکو تصمیم گرفته بازی بدون بازگشت را آغاز کرده و نقش «گورکن» نظام عجیب و مبتذل در روابط بینالمللی را ایفا کند که در اواخر دهه دوم پس از پایان جنگ سرد در جهان برقرار شده است. مقامات روسیه، همانند اکثریت قریب به اتفاق جامعه روسیه، آشکارا از گستره و وحدت در حمایت غرب از «میخائیل ساآکاشویلی» رئیسجمهور گرجستان در عجب هستند.
مسکو به هیچوجه درک نمیکند که چگونه اروپا و آمریکا توانستند اینقدر دوستانه به حمایت از فردی برخیزند که مقصر در جنایات نظامی بوده و تمامی آنچه را که «جهان متمدن» از تکرار و تاکید آن خسته نمیشد را لگدکوب کرد. میتوان گفت که مناقشه هیچگاه همانند اکنون حاد نبوده است. روسیه در موضوع غرب حتی نه استانداردهای دوگانه و بلکه وقاحت آشکاری را میبیند که خارج از حد تجربههای سیاسی معمول است.
این حس که باری دیگر از روسیه پیروزیای را میگیرند که هم براساس قوانین اخلاقی و هم نظامی بوده است، سبب شد که اوضاع شدیداً به هیچ شود. این تصور ایجاد میشود که تصمیم به به رسمیت شناختن استقلال این جمهوری اتخاذ شد تا راه بازگشت را از بین برده و بدین ترتیب مسئله آبخازی و اوستیای جنوبی را بازگشتناپذیر کند. این گویای اعتماد بنفش زیادی نیست. اما به معنای آمادگی برای پا گذاشتن به ریسکی بزرگ است. قابل درک است که اکنون لغو حکم صادر شده تنها در شرایط تسلیم کامل و بیقید و شرط ممکن است. روسیه قاطعانه خطمشی را تغییر داده و از تلاش برای کسب تایید خارجی برای قانونی بودن گامهای خود امتناع کرد.
سرمایهگذاری روی نیروی خود است و روی اینکه کشورهای همسایه به طور جدی فکر کنند که «رئیس» اصلی در این منطقه کیست. و اگر در فضای شوروی سابق پاندول به سمت روسیه تاب میخورد، پس مسئله قوانین جدید بینالمللی که مسکو در تنظیم آنها شرکتکنندهای با حقوق برابر خواهد بود، به عرصه عملی وارد میشود.
نزدیکی ایران و ونزوئلا به روسیه
سه ماه قبل، مقامات ایران اعلام کردند که نیروگاه اتمی که در بوشهر به کمک متخصصان روسی ساخته میشود در ماههای سپتامبر ـ اکتبر سال جاری راهاندازی خواهد شد. اما در آستانه سفر هیئت «اتم استروی اکسپورت» به ایران، در این کمپانی از روشن کردن مسئله زمان راهاندازی این نیروگاه که سالها در دست ساخت است، امتناع کردند. غرب تهدید میکند که روسیه را به خاطر جنگ در گرجستان تنبیه کند و فعال ساختن همکاری با ایران در زمینه هستهای میتواند به نوعی پاسخی به این تهدیدات و برگی در معامله با غرب باشد، در صورتی که به طور ناگهان تصمیم به تصویب تحریماتی شدید بگیرند.
«واکنش بیش از حد شدید غرب و به ویژه آمریکا به اقدامات روسیه در رابطه با گرجستان، به طور مسلم، روسیه را با کشورهایی چون ایران و ونزوئلا نزدیک میکند. به گفته وی، روسیه به نوبه خود تحت نفوذ غرب تا حدی ایران را تحویل غرب داده و سطح حمایت از این کشور را در عرصه بینالمللی کاهش داده بود! اما یک چنین سیاستی که به نفع غرب بود میتواند پایان یابد. این کارشناس گفت: اکنون به علت رویدادهای اخیر در قفقاز، به ما شدیداً فشار وارد میکنند و ما نیاز به شریک و متفق داریم و از این رو پاندول به سمت دیگری تاب میخورد. تحریمات اعمال شده در رابطه با ایران از سوی سازمان ملل متحد، تمامی تماسهای این کشور را با جهان خارج در عرصههای هستهای و نظامی و موارد نزدیک به آنها محدود میکند.
آمریکا و اتحادیه اروپا حجم سرمایهگذاری در ایران را کاهش دادند که در ضمن باید گفت که این سبب ضرر رساندن به منافع کمپانیهای غیرکلان که منافع آنها با سیاست فاصله دارد، نشد. از نظر ایران رابطه با کمپانیهای خارجی با حد ایدهآل فاصله بسیاری دارد و ایران خواستار این بود که روابط تجاری عادی داشته باشد.
اما تجارت غیرکلان در تحریمات اتحادیه اروپا شکافهایی را یافته و از آنها استفاده کرد و به کمک همانها نیز فشار بر اقتصاد ایران کاهش یافت. ایرانیان به دقت پیگیر توسعه مباحث بین کشورهای اتحادیه اروپا درباره اعمال تحریمات در رابطه با روسیه خواهند بود. او معتقد است که اقتصاد ایران که مشمول تحریمات اقتصادی قرار گرفته است، میتواند نمونه خوبی باشد که دید محدود کردن منجر به چه چیز میشود، چرا که در نتیجه این محدودیتها در درجه اول بازرگانی کلان در اروپا آسیب میبیند.