جنگ با به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی در تیر ماه 1385 شروع شد.
روزی که رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان در شبیخونی به یک گشتی اسرائیلی موفق شدند علاوه بر این دو نظامی تعدادی را هم به هلاکت برسانند، همه چیز مهیای طرحی شد که طی آن میبایست خاورمیانه جدید ـ پیش از آن بزرگ ـ شکل بگیرد. تهاجم ارتش اسراییل ابتدا به بهانه آزادی دو سرباز خود شروع شد و بعد هم تغییر رویه داد و وارد فازهای دیگر شد. آنچه مهم مینمود سطح آمادگی ارتش اسرائیل برای وارد شدن به این جنگ بود. اما اسرائیل در پایان به هیچ یک از اهداف خود دست نیافت و مجبور شد قطعنامهای را بپذیرد که تزیپی لیونی وزیر امورخارجهاش آن را تدوین کرده بود.
اهداف رژیم صهیونیستی
اما اهداف اسراییل در طول 33 روز جنگ اینگونه تعریف و به مرحله اجرا گذاشته شدند: 1ـ آزاد کردن دو سرباز اسیر شده به دست رزمندگان لبنانی.
با عدم حصول به این نتیجه فاز دوم شروع شد 2ـ نابودی حزبالله، بیان این سیاست که همراه با حملات ویرانگر به زیربناهای لبنان از جمله مراکز از پیش شناسایی شده بود، ابعاد دیگری از طرح بزرگ اسرائیل و آمریکا را نشان داد. این مرحله که با مقاومت شدید رزمندگان حزبالله و تداوم مقاومت صورت گرفت، راه به جایی نبرد 3ـ با عدم حصول به طرح از بین بردن حزبالله برنامه جلوگیری از شلیک موشک به شهرکهای یهودینشین شمال فلسطین اشغالی مطرح گردید. در این راستا حملات هوایی به مناطقی که موشک از آنجا شلیک میشد، شدت گرفت تا جایی که ارتش اسرائیل ادعا کرد موفق به از بین بردن توان 80 درصدی موشکی حزبالله شده است؛ این امر هم با تداوم حملات موشکی مقاومت به شهرکهای یهودینشین از جمله بندر راهبری حیفا پروندهاش بسته شد 4ـ آخرین طرحی که برای عمل به میدان آمد، راندن حزبالله و مقاومت به شمال رود لیتانی بود. برای این منظور در دو هفته پایانی جنگ نیروهای زبده ارتش اسراییل از جمله ناحال عوز و گولانی به همراه تانکهای پیشرفته و مدرن میرکاوا وارد میدان شدند. درگیری سخت زمینی میان تعداد انگشتشمار رزمندگان لبنانی و نیروی پیاده و زرهی اسرائیل که از حمایت شدید توپخانه و هوایی بهره میبرد شروع شد. نبرد زمینی برای نظامیان اسرائیلی به شدت دردناک و شوکآور بود، در طول دو هفته نبرد که در طول تمام خطوط تماس رخ داد دستکم 120 تانک، زرهپوش و بلدوزر نظامی توسط موشکهای مختلف منهدم شده و یا زمینگیر شدند.
با عدم توفیق ارتش عبری در راندن رزمندگان حزبالله از مناطق مرزی و درک این نکته توسط مقامات اسرائیلی و آمریکایی، آنها تصمیم گرفتند تا با استفاده از قطعنامه شورای امنیت، حزبالله را وادار به عقبنشینی کنند. شاهبیت قطعنامه 1701 خارج شدن رزمندگان حزبالله از جنوب رود لیتانی بود و آنها هم به این کار اقدام کردند و نیروهای ارتش لبنان و نیروهای چندملیتی تحت عنوان یونیفل در طول مرز مستقل شدند؛ اما آیا حزبالله واقعا از جنوب رود لیتانی برای همیشه رفت؟ این سوالی است که تمام کارشناسان عقیده دارند روی دادن آن ممکن نیست، چرا که حزبالله نیرویی نیست که از خارج از لبنان آمده باشد، حزبالله و رزمندگان آن همه ساکن جنوب هستند و در طول 33 روز جنگ در خانه خود با ارتش اسرائیل میجنگیدند، بنابراین عنوان کردن عقبنشینی حزبالله از جنوب لبنان بسیار بعید است و همچنان در آنجا حضور دارد.
پیامدها و نتایج
با این توصیف از جنگ، باید به سراغ پیامدهای آن رفت. برای این منظور باید ابتدا موضعگیری کشورهای مختلف را در این مورد دانست و پیش از آن هم باید به اهداف جنگ اشاره کرد، اینکه چرا جنگ 33 روزه بر لبنان تحمیل شد و اهداف نهایی آن چه بود را نباید از زاویه اهداف تعریف شده توسط استراتژیستهای اسرائیلی دید، بلکه طرح نهایی شکل دادن به خاورمیانه بزرگ و یا جدید بود که نومحافظهکاران آمریکایی خواب آن را برای منطقه دیده بودند. هنگامی که در روزهای میانی جنگ وزیر امور خارجه آمریکا در بیروت به صراحت گفت آنچه در حال اتفاق افتادن است «درد زایمان خاورمیانه جدید» است، میشد طرحهای بزرگتر را به عینه مشاهده کرد. این طرح با حمله به عراق شروع شده بود، اما چون آمریکاییها در این کشور گیرافتاده بودند، ادامه دادن آن بر اساس برآوردهای قبل امکان نداشت. در این طرح میبایست ایران بهعنوان قویترین کشور منطقه به همراه سوریه مورد حمله قرار بگیرند، اما حمله به هر کدام از این دو کشور میتوانست پیامد سختی داشته باشد و دیگری را وارد جنگ کند، از این رو قرار برآن شد ابتدا دستان بلند ایران در منطقه قطع شوند و در این راستا ابتدا حزبالله لبنان و حماس در فلسطین سرکوب میشدند ـ طرح سرکوبی حماس با هشیاری رهبران این جنبش کشف شد و آنها جریان سرکوبگر را از غزه بیرون کردند ـ پس از آن نوبت به سوریه میرسید و دست آخر هم نوبت ایران بود. اما مقاومت عجیب و غیر قابل باور 500 رزمنده لبنانی در برابر چهارمین ارتش جهان، این طرح را به محاق برد و منطقه نه تنها تغییری نکرد بلکه شاهد تحولاتی به نفع ایران، سوریه، حزبالله و حماس شد. اما در مورد جبههبندیها در جنگ 33 روزه باید گفت آنچه در ابتدا بیان شد تا آنچه در پایان جنگ بر زبان مقامات کشورهای مختلف در منطقه آمد، بسیار متفاوت بود.
در حالی که کشورهای عربی به خصوص عربستان اقدام حزبالله را در به اسارت درآوردن دو سرباز اسرائیلی، ماجراجویی نامیدند؛ آنها در هفتههای بعد که مقاومت رزمندگان لبنانی افکار عمومی منطقه را بر ضد رهبران عرب سوق داده، بود تغییر موضع داده و خواهان حلوفصل موضع برآمدند. در این میان آنچه که شایع شد هم در خور توجه است، برخی از منابع آگاه از سفر مقامات کشورهای عربی به بیتالمقدس برای همکاری اطلاعاتی با رژیم اسرائیل برای سرکوبی حزبالله خبر میدادند که این خود نشاندهنده اهداف و برنامههای آنها بوده است. با شکست اسراییل در جنگ ـ به اعتراف گزارش قاضی تحقیق اسرائیلی الیاهو وینوگراد ـ طرحهای دیگری برای از میدان خارج کردن حزبالله طراحی شد که از آن جمله میتوان ایجاد درگیری سیاسی در لبنان و تحت فشار قرار دادن حزبالله اشاره کرد که این امر هم با هشیاری رهبران حزبالله و متحدان آنها در لبنان راه به جایی نبرد و امروز شاهد حضور حزبالله در عرصه سیاسی و اقتصادی لبنان، با وجود در دست داشتن سلاح توسط آن هستیم.
دو سال از ماجرای جنگ 33 روزه میگذرد و تاثیرات آن را به خوبی میتوان مشاهده کرد. در حالی که گزارشها حاکی از تجدید قوای حزبالله است، در اسرائیل بیشتر مقامات نظامی و سیاسی ناچار به استعفا شدهاند که آخرین آنها هم باید به ایهود اولمرت اشاره کرد که قرار است در شهریور ماه جای خود را به فردی دیگر در حزب کادیما دهد. جنگ تاثیرات دیگری هم بر این رژیم داشت که شاید مهمترین آن پایان افسانه شکستناپذیری ارتش این رژیم بود، بازدارندگی ارتش اسرائیل در حال حاضر بسیار کم شده و تلاشها برای تقویت آن هم راه به جایی نبرده است. در بعد دیگر ماجرا میتوان به پذیرفته شدن اصل جنگ نامتقارن در جهان اشاره کرد.
حزبالله ثابت کرد بدون داشتن سلاحهای پیشرفته، نیروی هوایی، دریایی و زرهی هم مىتوان دست به کارهای بزرگ زد. سنتی که این جنگ بر جای گذاشت همچنان ادامه دارد و همین امر هم باعث شده تا آمریکا و متحدانش در منطقه در ماههای پایانی دولت بوش روند دیگری را تجربه کنند که آن هم روی آوردن به اصل مذاکره و آرامسازی است.
بر این اساس میتوان گفت اسرائیل هم جرأت هیچگونه حمله و یا ماجراجویی علیه ایران را ندارد. طرح خاورمیانه بزرگ که براساس آن باید اسرائیل رهبری سیاسی و اقتصادی منطقه را برعهده میگرفت تا زمان نامشخصی به بوته فراموشی سپرده شده و به نظر میرسد دستهبندیهای جدیدی در منطقه در حال شکلگیری است که نمونه کامل آن سفر اخیر رئیسجمهور لبنان به سوریه است.