نخست؛ اینکه اسرائیل خود را در آستانه دومین سالگرد (جولای) شکست در جنگ 33 روزه علیه حزبالله لبنان میبیند بنابراین باید افکار عمومی منطقه و جهان را به نقطه انحرافی دیگری غیر از پسلرزهای این شکست در درون این رژیم هدایت کند و بهترین نقطه هم از دید آنان بزرگنمایی خطر ایران است.
دوم؛ در 28 ژوئن 2006 سه گروه مقاومت فلسطینی در عملیاتی مشترک در منطقه کرم ابوسالم طی درگیری با نظامیان اسرائیلی یکی از آنان به نام جلعاد شالیط را به اسارت گرفته و سه تن دیگر را به هلاکت رساندند. پس از دو سال و به رغم انجام چند عملیات بزرگ از جمله بارانهای تابستانی و بادهای پاییزی ارتش اسرائیل نتوانست این اسیر را آزاد نماید. از این رو با فشار مضاعفی در درون مواجه شده است تا جایی که ارتش را به بیعرضگی و ناتوانی متهم میکنند. فرا رسیدن دومین سالروز اسارت شالیط در حالی است که ارتش اسرائیل نه تنها نتوانست وی را آزاد کند بلکه حالا تن به یک آرامسازی تحمیلی داده است. این امر میتواند بر چهره ارتش تاثیر منفی گذارد. بنابراین نیاز به فضایی است تا در سالروز اسارت شالیط افکار داخلی اسراییل متوجه یک خطر بیرونی باشد.
سوم؛ اینکه در این مدت اسرائیل در آستانه سومین سالگرد (15 آگوست) خروج از غزه قرار گرفته است. پس از خروج اسرائیل از غزه در اگوست سال 2005 اینک اسرائیل خود را در تیررس گروه مقاومت فلسطینی میبیند گروهی که توانست طی این سه سال دو آرامسازی (پاییز 85 اولین آرامسازی و 30 خرداد 87 دومین آرامسازی) را بر دشمن صهیونیستی تحمیل کرده است. بنابراین برای انحراف افکار عمومی میبایست فضای جنگی را در منطقه و فلسطین تحمیل نماید. تا فلسطینیان مجال بررسی پیامدهای این موفقیت را برای الگوگیری از آن برای آینده نیابند.
چهارم؛ مهمتر از همه براساس توافق میان حزب کادیما و کار برای جلوگیری از رسوایی جدید اسرائیل در عرصه سیاسی قرار شد در ازای استعفای ایهود اولمرت به دلیل فساد مالی تا پایان سپتامبر ائتلاف حکومتی به قوت خود باقی بماند بنابراین اسرائیل خود را در آستانه یک زلزله درونی ناشی از پسلرزهای شکست در جنگ حزبالله میبیند و لذا خود را برای شرایط این فضا آماده میکند. پنجم: موضوع تغییر سیاستهای آینده آمریکا در قبال منطقه در نتیجه تغییر ریاست جمهوری در این کشور است. از هماینک کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا صرفنظر از دموکرات و جمهوریخواه به دلیل شکست سیاستهای تهاجمی این کشور و تخریب چهره جهانی و منطقهای آمریکا دیپلماسی را جایگزین سیاست جنگطلبانه کردهاند این سیاست مطلوب نظر اسرائیل نیست چه اینکه او بقای خود را در توزیع بحران جستوجو میکند نه در مهار بحران بنابراین با القای احتمال اقدام نظامی یکجانبه سعی در امتیازگیری از طرف آمریکایی است چه اینکه اقدام یکجانبه اسرائیل به معنای بالا بردن هزینههای آمریکا در حوزه منافع این کشور در منطقه است. ششم؛ مربوط به بسته پیشنهادی غرب به ایران در خصوص برنامه هستهای این کشور است. غرب به کمک اسرائیل سعی میکند سیاست چماق و هویج را جهت تحت فشار قرار دادن ایران برای تمکین خواستههایش تجربه کند. لذا همزمان با ارائه این بسته پیشنهادی به تهران، اسرائیل سخن از حمله خودسرانه به تهران دارد حال آنکه در مقیاسی بسیار کوچکتر از یک جنگ بزرگ او قادر به حتی عقب راندن حزبالله نشد چه رسد به اینکه بتواند ایران را با محدوده جغرافیایی به مراتب وسیعتر و سوق الجیشی تر از لبنان با توانمندیهای نظامی برتر تسلیم خواستههای نامشروع خود کند. با این وجود چرا اسراییل به کابینه اضطراری نیاز دارد؟ آیا به خاطر حمله به ایران است یا جمع و جور کردن وضعیت نابسامان داخلی این رژیم. تشکیل کابینه اضطراری تا چه میزان از تشکیل اتاق عملیات مشترک بین آمریکا و اسرائیل به هنگام جنگ 33 روزه کارآمدتر است؟ در شرایطی که اسرائیل در جبهه داخلی از آسیبپذیری بالایی برخوردار است چگونه با چنین جبهه شکنندهای او میخواهد پیامدهای حمله احتمالی به ایران را مدیریت کند؟ بیشک آنچه اسرائیل را در اندیشه تشکیل چنین کابینهای فرو برده است نه تهدیدهای خارجی علیه این رژیم بلکه تهدیدهای داخلی درون این رژیم است که در ماههای آینده به ویژه در ماه سپتامبر رونمایی خواهد شد.
شرایط برای بازگشت لیکود فراهم میشود
حزب کار بجاى اینکه ریسک کرده و دست به انتخابات پیش از موعد بزند و از بخشى از حکومت به بخشى از اپوزیسیون تبدیل بشود، ترجیح داد کارى را انجام بدهد که به نظر خیلى از وزراى حزب کار یک خودکشى سیاسى است؛ این کار نجات اولمرت از نابودى نهائى بود. خیلى از طرفداران و هواداران حزب کار، استمرار حکومت اولمرت را سقوطی حقیقى و اخلاقى مىدانند؛ ولى آنها مدتهاست که سهلانگارى در ارزشهاى اخلاقى و پاکدامنى را فرا گرفتهاند. البته سیاستمداران نیز مدتهاست که به این وضعیت عادت کردهاند. مردم اسرائیل مدتهاست عادت کردهاند به هر چیزى عادت کرده و انتقاد نکنند. همچنان که شکست در جنگ براى تودههاى اسرائیلى و سیاستمداران آن عادى شده، فساد مالى سیاستمداران نیز عادى گشته است، تا آنجا که برخى از سیاستمداران ما هیچ ترس و واهمهاى از این ندارند که ممکن است دوباره اولمرت در انتخابات داخلی حزب کادیما پیروز شده و در سمت نخستوزیرى باقى بماند. اولمرت کسی است که در بىتفاوتى و بىتوجهى به افکار عمومی و راى و نظر دیگران در میان همه سیاستمداران سابق اسرائیل بىسابقه بوده است. البته ممکن است اولمرت در انتخابات پیش از موعد به نفع موفاز کنار برود، و این امکان وجود دارد که حزب کادیما بیدار شده و بخواهد سیوی لیونى را انتخاب کند؛ ولى شرایط این امر اکنون مهیا نبوده است.
در این راستا بیشتر وزراى حزب کادیما، حتى وزیر دادگسترى و همه اعضاى فراکسیون کادیما در مجلس عقیده دارند که تحقیقات مربوط به پرونده اولمرت نباید به این حالت بحرانى مىرسید.
از دید آنها این سران پلیس و مدعىالعموم و قضات هستند که بر سر راه سیاستمداران کمین کرده اند و مانع فعالیت حکومتها شدهاند. آنها به بزهکارى موجود در جامعه چندان اهمیت نمیدهند که به یک پرونده سیاسى اهمیت میدهند.
در حزب کادیما ممکن است موفاز از بیشترین شانس برخوردار باشد ولى در حقیقت موفاز شخصیتى خطرناک در مسائل مربوط به موجودیت و سیاست است و در مسائل داخلى نیز بسیار بیضابطه و بدون برنامه عمل مىکند، هر چند وى اکنون خود را شایسته این پست مىداند به خصوص با توجه به اینکه هیچ کسى نیست که مانند موفاز بتواند از برخی موضوعات مانند کارگران بنادر، رانندگان اتوبوسها و سایر کارگران بهرهبردارى سیاسى کند. اگر سخن در مورد قربانى کردن ارزشهاى اخلاقى و پاکدامنى در راه مصلحت جامعه و حکومت بود، ایرادى نمىگرفتیم، ولى حکومتى که حاضر نیست حتى یک اقدام مثبت و یک موفقیت کسب کند؛ بلکه روز به روز اوضاع را وخیمتر مىکند، چه نیازى به قربانى کردن دارد.
این حکومت چه نیازى به زنده ماندن دارد. دولت کنونی وارد جنگ شد و شکست مفتضحانهای خورد و دشمنانش خیلى قویتر شدند و به همه نشان داد که نقاط ضعف بسیارى دارد. جنگى که به آغاز مذاکره و گفتگو و سپس به صلح نیانجامد، یک شکست دائمی است. شاید جنگ دوم لبنان از این لحاظ یک پدیده منحصر به فرد نباشد؛ ولى این امر بدین معنی نیست که ما بتوانیم توجیهى بیابیم که حکومت را از مسئولیت معاف کنیم. در حقیقت جنگ «یوم کیپور» جنگ منحصر به فردی بود که به معاهده صلح با مصر منتهى شد. با وجود اینکه ورود به آن جنگ براى ما ضرورتى نداشت و تاکنون زخمهایى را باز کرده؛ ولى حداقل با اطمینان مىتوان گفت که آن جنگ فوایدی حقیقى را براى ما در بر داشته است. این در حالیست که جنگ دوم لبنان نه تنها جنگى غیرضرورى بود؛ بلکه جنگى خسارتبار نیز محسوب میشود. این حکومت مسئول شکست و عدم موفقیت در سایر محورها نیز بوده است؛ همانند مذاکره با فلسطینىها که تا امروز هیچ پیشرفتى نداشته و در آینده نیز نخواهد داشت و هیچ تغییرى در سیاستها بوجود نخواهد آورد. در نهایت کشور شهرکنشینها بر همه کرانه باخترى حاکم خواهد شد. ائتلاف حزب کار و حزب کادیما در واقع نسبت به حزب لیکود نقشى در ساختن آینده اسرائیل نداشته است؛ زیرا ظاهر سیاستها مهم نیست، بلکه باطن آن مهم است و باطن سیاستهاى کنونى حکومت با ائتلاف حزب کادیما و کار هیچ نقش مثبتى در بهبود اوضاع نداشته است. زندگى فلسطینیان نیز بهبود نیافته است. بر اساس گزارشهاى حقوق بشر، وضعیت فلسطینیان در بند بسیار وخیم است و باعث شده که اسرائیل بدترین رتبه را در زمینه رعایت حقوق بشر به دست آورد.
در نهایت ما به این نتیجه مىرسیم که ائتلاف این دو حزب نتوانسته است اوضاع فلسطینیان را بهبود ببخشد و اگر حزب کار در خود این توانائى را نمىبیند که اوضاع مناطق تحت حاکمیت اسراییل را تغییر داده و گفتگوها و مذاکرات جدى را احیا نماید، چارهاى جز این ندارد که کلیدها را به دست حزب لیکود بسپارد.
در این راستا برخىها خواهند گفت که این نهایت دنیا نیست و مىتوان به سریال آناپولیس ادامه داد و همچنین هیچ مانعى بر ادامه شهرکسازی نیست و هیچ نیازى هم نیست که کشور فلسطینى که فعلا وجود ندارد، به دنیا بیاید. در این صورت راستىها مسئولیت بحران تاریخى را برعهده خواهند گرفت که در برابر چشمان ما روى مىدهد.