تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۷۳۸۵۹

ایران و روسیه و یک تصمیم استراتژیک


کیومرث اشتریان/عضو هیات علمی دانشگاه تهران
1
- تصمیم استراتژیک به تعبیر ویلیام دان تصمیمی است که امکان بازگشت در ‌آن بسیار اندک یا محال است. به نظر می‌آید اجازه حضور روسیه در پرونده هسته‌ای ایران موضوع را از پیچیدگی بیشتری برخوردار خواهد کرد. حضور روسیه در پرونده هسته‌ای ایران سیاست‌ورزی سه جانبه را (ایران ـ آمریکا ـ اروپا) چهار جانبه می‌کند، منافع استراتژیک تاریخی روسیه در منطقه را به ملاحظات و مسائل هسته‌ای پرونده ایران می‌افزاید و در چنین شرایطی امکان حل بحران دچار ابهام می‌شود. بن‌بست در پرونده چهار جانبه می‌تواند مطلوب باشد. محتملاً این خلاصه آن چیزی است که در نگاهی نه چندان بدبینانه بر سر راه ما قرار دارد.
2- پایمردی و مساعی جمیله در روابط بین‌المللی ابزاری است برای حل منازعات و بحران‌ها. پرسش اساسی این است که آیا حضور روسیه در این پرونده در این راستا است؟ یا اینکه مصداق واسطه‌تراشی‌هایی است که منافع واسطه‌ها بیش از طرفین درگیر تامین می‌شود؟ اگر منافع واسطه‌ها بیش از طرفین یا یکی از طرفین باشد احتمال افزایش بحران نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه می‌تواند بیشتر نیز بشود. روسیه از جمله کشورهایی است که سرمای شدیدی بر سیاست خارجی‌اش حاکم است. بی‌روح و خشن.
بی‌هیچ تاثیر‌پذیری از افکار عمومی داخلی، جهانی یا معیارهای ایدئولوژیک به معنای وسیع کلمه (از لیبرالیسم تا مذهب). تجسم مطلق منافع بدون پایبندی جدی به معیارهای پذیرفته شده بین‌المللی. چنین واسطه‌ای فشارها را به نفع خود افزایش خواهد داد. مهلک‌تر آنکه افزایش فشار نفع بیشتری برای او خواهد داشت. به بیان دیگر روسیه واسطه‌ای است که حل نکردن بحران برایش بیش از حل کردن آن سودمند است تا جایی که در وقوع یک جنگ احتمالی بهره بیشتری از پیشقراولی خواهد داشت تا از حمایت کلی؛ منافع استراتژیک روسیه در حضور جدی او در همسایگی کشورهای حیاط خلوت او است.
3- توماس شلینگ برنده جایزه نوبل استدلال می‌کند که توانایی تلافی راهبردی مفیدتر از توانایی مقاومت در برابر حمله است. یعنی به گواهی کمیته جایزه نوبل توان تلافی برای حل مناقشه و پرهیز از جنگ مناسب‌تر است. حضور روسیه در این پرونده ما را به راه بی‌بازگشت دوم می‌کشاند. بدون آنکه بخواهم راه اول را توصیه کنم باز گذاشتن آن را برای صلح مفیدتر می‌دانم. در تفاوت توصیه به کاری و باز گذاشتن آن نکته بسیار است...
4- پروفسور رابرت اومان نیز که به خاطر مطالعاتش در زمینه نظریه بازی برنده جایزه نوبل است نشان داده است آنگاه که تعداد بازیگران زیاد، تعامل‌ها نادر، افق زمانی کوتاه یا امکان عدم مشاهده دقیق اقدامات سایرین غیر ممکن باشد از احتمال همکاری میان رقبا کاسته می‌شود نمونه این پدیده تدر تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و بسیاری دیگر از منازعات بین‌‌‌المللی قابل مشاهده بوده و هست. حضور روسیه از آنجا که خود (به لحاظ منافع استراتژیک) طرف بازی است امکان تعامل و تفاهم را کاهش می‌دهد. تنها در یک صورت یک تعامل و تفاهم کاهش می‌یابد، متاسفانه آن هم در صورتی که ایران سرنوشت خود را به روسیه بسپارد.
5- «بازی» پرونده هسته‌ای هنوز به یک بازی حاصل جمع صفر تبدیل نشده است. امکان تعامل و گفت‌وگو و امتیازدهی و امتیازگیری فراهم است. هرگاه شمار بازیگران بیشتر شود امتیازدهی و امتیازگیری به فرمول بسیار پیچیده‌تری تبدیل می‌شود. اگر پیچیدگی به عدم اتخاذ تصمیم بینجامد زمان به نفع ما است. اما اگر عدم اتخاذ تصمیم بازیگران صاحب منافع را بیشتر کند زمان به نفع ما نخواهم بود.
6- الگوی بازی هسته‌ای به طور خلاصه و به بیان ساده چنین است: ایران ـ آمریکا حاصل جمع صفر (در شرایط فعلی) اروپا ـ آمریکا حاضل جمع ناصفر. اورپا ـ آمریکا ـ روسیه حاصل جمع ناصفر به همین دلیل احتمال همکاری بین گروه اروپا ـ آمریکا ـ روسیه بیشتر می‌شود و نیز به دلیل همین همکاری بازی این گروه با ایران به سوی بازی حاصل جمع صفر پیش می‌یود. بازی جداگانه ایران با اروپا و یا با روسیه حاصل جمع ناصفر است اما این بازی عملاً محقق نمی‌شود چون امکان نادیده گرفتن بازیگر دیگر (آمریکا وجود ندارد افزایش بازیگران به سوی حاصل جمع ناصفر نمی‌رود بلکه به سوی حاصل جمع صفر می‌رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات