*فضلالله صلواتی / فعال سیاسی و استاد دانشگاه اصفهان
شکست سیاسی کنشگران و حامیانشان، در انتخابات و پیروزی رقیب در اثر انسجام و تشکل و عملیات حساب شده تشکیلاتی باعث شد که آنان نیز به فکر تشکیل حزب و یا یک سازمان سیاسی بیفتد، از ابتدای انقلاب تا امروز تشکلها هنگام انتخابات هواداران خود را فرا میخواندند و به عنوان روحانی بودن و سیادت و انقلابی و سابقه مبارزاتی رأی میآورد یا آن که رقابتی درکار نبود و هرکس به عنوان نامزد نقشی را بازی میکرد و از حضرتامام(ره) ودیگر مبارزان نیز مایه میگذاشتند و اعتماد مردم را جلب میکردند، ولی این مرتبه، دستاویزهای پیشین چندان کارآیی نداشت و هیچکدام از کاندیداهای ریاستجمهوری بدان نپرداختند. و از امام و سابقه مبارزه و خدمات پیشین مایه نگذاشتند، بلکه همه روی میزان سرمایهگذاری و حمایت گروهها و تشکیلاتها حساب باز کردند و بالاخره دیدند آن که زمینهسازیها و تشکلهای منسجم، از او طرفداری کردند با رأی بالایی برنده شد، لذا همه را به فکر انداخت که برای ادامه تلاش و حتی مطرح بودن و سیاسی ماندن، باید پشت سرشان حزب و گروه داشته باشند.
برای ملت ایران توفیقی است که دولتمردان که در رأس قدرت نیستند اقدام به تشکیل حزب کنند، خودشان به این نیاز رسیدهاند و این میتواند سرآغاز خوشی برای آینده مملکت باد وشاید به این وسیله دموکراسی و آزادی نهادینه شود.
حزب یک مجموعه از افراد سیاسی است که به خاطر یک ایدئولوژی و یک یا چند رهبر مشخص برای اهداف مشترکی متشکل میشوند. و افراد به دنبال شناختی که از رهبران حزب دارند. عضو آن حزب میشوند. مثلاً برای استقلال یک کشور یا آزادسازی قسمتهای اشغال شده و یا مبارزات پارلمانی احزاب باید اساسنامه و مرام نامه داشته باشند تااعضا وابسته تکلیف خود را به خوبی تشخیص دهند. کمیته مرکزی به وسیله اعضا انتخاب میشوند و آن کمیته دبیرکلی را برای مدتی معین که در اساسنامهذکر شده برمیگزینند. و هر حزبی متناسب با اهداف خود برنامهریزی خاصی دارد و بهترین روش برای تثبیت دموکراسی تشکیل حزب و پایداری برای آن و حمایت از اهداف آن است و بدین وسیله میشود که خودکامگان و زورگویان را سرجای خود نشانید و مانع از اعمال نظر سلطهگران و یا حکومتیان شد.
کلمه جبهه بیشتر به گروه های مختلف گفته میشود که نظریه واحدی دارند. مثلاً درسال 1329 چند حزب که روی ملیشدن نفت و رهبری مرحوم دکتر مصدق توافق داشتند(جبهه ملی) را تشکیل دادند.(جبهه مشارکت) در زمان ما قصد داشتند که گروههای به اصطلاح دوم خردادی را که به آقای خاتمی در سال 76 رأی داده بودند گردهم آوردند. و با آن جبههبندی بتوانند در برابر مخالفان که در ظرف این هشتسال قدرتمند شدند قدعلم کنند و ایستادگی کنند ولی نیروهای مخالفشان قوی شدند و آنها ضعیف و این جبهه در گذشته کارآیی لازم را نداشت و امید که در آینده با موفقیت کامل پیروزی را به دست آورد.
در دنیا به تشکلهای چپگرا، جبهه میگویند. ائتلاف نیز همکاری چند حزب بر سر یک موضوع در دورانی محدود موقت است، مثلاً در انتخابات یا تشکیل دولت بیشتر برای جلوگیری از تشتت آرا و پراکندهشدن رأیها ائتلاف صورت میگیرد، چند حزب یا گروه با هم لیست مشترک میدهند و روی آن تبلیغ میکنند و همه با هم لیست را امضا میکنند. و یا آن که گروهها با هم ائتلاف میکنند که فردی خاص و یا افرادی از حزب خاص رأی نیاورند که در شروع کار اکثرا موفقند ولی در عمل دیده میشود که نمیتوانند با هم کنار بیایند. سازمان به گروهها و دستههایی گفته میشود که هدف واحد و کار واحدی را انجام میدهند مثلاً(سازمان آزادیبخش فلسطین) فقط میخواهند فلسطین آزاد شود.( سازمان حماس) و (سازمان عزالدین قسام) هدف همه آنها یکی است، فقط روش آنها با هم فرق دارد. سازمان بیشتر به تشکلهای اجتماعی و خدماتی نیز گفته میشود مثل سازمان بینالمللی و یا سازمان یونسکو که آنها هم هر کدام هدفی واحد دارند و کاری واحد انجام میدهند. اگر با کس دیگری همکاری میکنند براساس این هدف خاصی است که در نظر دارند. سازمانهای خدمات بینالمللی جهانی انواع بسیار دگرگونی دارند و در کشورما سازمانهای غیردولتی و غیرسیاسی و غیرانتفاعی بسیار است و هرکدام در مسیر اهداف خود فعالیت دارند و سازمان سیاسی مثل آزادی انتخابات، فقط برای درست انجام شدن انتخاب فعالیت دارد دیگر کاری ندارد که چه کسی انتخاب شده است وابستگان به این سازمان میخواهند دموکراسی را نهادینه کنند و فرقشان با حزب آنست که حزب فرد یا افراد خاصی را میخواهد رییسجمهور کند و یا به مجلس بفرستد اما سازمان میخواهند انتخاب صحیح باشد.
درست است که جبهه متشکل از احزاب است ولی در ایران کمتر روی معانی لغات و اصطلاحات خاص آنها تکیه میشود همه آزادند هر اسمی را که میخواهند برای گروه و باند خود برگزینند جبهه، نهضت، مجمع، انجمن، دفتر، اینها بستگی به سلیقه افراد دارد. البته هرکدام هم دلایلی برای انتخاب اسامی دارند. و ممنوعیتی برای نوع واژه و لغت وجود ندارد. در"کل حزب مالدیهم فرحون" . حالا بدون وجود حزب اگر همان افراد با نام(جبهه) فعالیت کنند مسلماً به نتیجه میرسند باید توجه کرد که نامها نیستند که کار میکنند بلکه افراد فعال و جدی هستند که بار را به منزل میرساند . اگر همانها هم ائتلاف کنند پیروزند و اگر هم نام حزبی را بر خود بگذارند چون تشکیلاتی عمل میکنند قطعاً موفق میشوند در ایران مهم آن است که افراد در کنار هم بنشینند و تبادلنظر کنند و متحد گردند وراه بیفتند.
علل ناکامی آقایان این بود که از بدو شروع کار جبهه هم در اندیشه به دست آوردن شغل و پست و مقام و موقعیتی بودند از باده پیروزی سرمست وجود ندارد که بعداً بخواهد آلترناتیوسازی کند. اول باید حزبی در کار باشد تا بعداً عدهای در برابر آن جبههبندی کنند. اینها که هستند که کدام یک شرایط حزب بودن یا حزب شدن را مثل ترکیه حداقل و یا پاکستان را دارند؟ نهادهای حاکمیت هم تا وقتی پول و بودجه برای آنها در نظر گرفته میشود و امکاناتی دارند وجود دارند و اگر بودجهای در کار نبود و آینده برای آنان در نظر گرفته نشد خودبخود منحل میشوند اینها هستند اندیشههای سیاسی خاصی را دنبال میکنند.
انتخاباتهای چندسال اخیر و نظرسنجیها که انجام میشد نشان میداد که فاصله بین حکومتگران و مردم روزبه روز بیشتر میشود در کشوری که 48 میلیون نفر باید پای صندوقها رأی بیایند تعدادی اندک چه در تهران و چه در اصفهان و دیگر شهرهای رأیی به صندوق ریختند. در صورتی که سه تن از مهمترین سردمداران رژیم آقایان هاشمی و کروبی ومعین، فریادشان از این انتخابات بلند شد و آن چه را نباید بگویند گفتند و حتی آقای هاشمی غیر از خدا کسی را شایسته نمیداند که شکایت خود را به او ببرد و به یقین هر سه نفر به خاطر نظام سکوت کردند والا وجودشان سرشار از بدعمل شدن انتخاب و به سخرهگرفتن دموکراسی و مردمسالاری است و هرکدام از سردرد که باز هم نتوانستهاند حرفهایشان را بزنند صحبتاز تشکیل حزب میکنند اینها میخواهند عقدههای درون خود را با تشکیل حزب و انتشار نشریه ارگان حزب باز کنند آقایان هاشمی و کروبی هنوز همهکاره و جزو سران نظام هستند و دیدیم که با آنها چگونه برخود شد که از زمینیها مأیوسند و شکایت را به خدا میبرند. این خیلی حرف است. هنوز خوب تحلیل نشده آنها هر کدام از نزدیک شاهد سرنوشت دومین شخصیت معنوی مملکت و قائممقام رهبری حضرت آیتالله منتظری بودند هیچکدام از آقایان که موقعیت آن وقت ایشان را ندارند اومرجع تقلید مردم و عالمترین فرد زمان هم بود و تألیفات علمی سطح بالایی هم داشت. پس میخواهند مشکلاتی را که به آن پی بردهاند با تشکیل حزب حل کنند. میخواهند عملاً وارد گود بشوند همانطور که نوشتم جای امیدواری بسیار است. را به دموکراسی و مردمسالاری نزدیک میکند. بگذار سران ضربه خورده نظام هم گامی در راه دموکراسی بردارند گرچه قبلاً کارگزاران سازندگی در حمایت از افکار و شخصیت آقای هاشمی پیشرو بودند. ولی هنگام ضربهخوردن آقای هاشمی تنهایشان گذاشت و سیاسیکاران پشت پرده کرباسچی و مهجرانی و دیگران را متهم کردند وجناب خاتمی هم از آقای نوری و مهاجرانی حمایتی نکرد نه آن که بخواهد در اقدامات قوهقضائیه دخالت کنند بلکه سعی کنند همه کارها روی روال قانونی عملی شود سرنوشت قتلهای زنجیرهای حمله به کوی دانشگاه دستگیری روشنفکران و ملی مذهبیها و .... به کجا انجامید؟ فقط یک نفر به نام سعید امامی به جهنم رفت. دیگر همدستان و یارانش که هنوز هستند و آقایان در رأس هاشمی و کروبی و خاتمی و معین همه بهتر از این رموز موافقند و راهحل برخی معضلات را در تشکیل حزب دیدهاند.
در هر صورت من به آیندهی آقای هاشمی رفسنجانی خوشبین و امیدوارم از حکومتها که کاری ساخته نشد شاید از جبهه اعتدال جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر کنگره ملی دموکراسیخواهان و حزب اعتماد ملی ملیکاری ساخته شود و آرزو بر جوانان عیب نیست و من هم از جوانان 15 خرداد سال 42 هستم. حق دارم که آرزو داشته باشم.