تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۷۳۸۸۶

حزب و سامان‌دهی قدرت


سعید درودی
1)
جامعه، گردهمایی اجتناب‌ناپذیر افراد است و افراد به طور طبیعی، اندیشه‌ها و منافع مختلف دارند. به طور طبیعی، اندیشه‌ها و منافع مختلف دارند. به طور معمول، هر فردی در جامعه می‌خواهد اندیشه‌ی خودش را پیش ببرد و منفعت مورد نظر خودش را به دست آورد و حاضر نیست از اندیشه‌اش چشم بپوشد یا ازمنفعتش دست بکشد. افراد برای پیشبرد اندیشه‌ها یا تأمین منافع، به راه‌کارها، وسایل و ابزارهایی نیاز دارند تا بتوانند خواسته‌هایشان را به مرحله‌ای اجرا درآورند و مجموعه‌ی این راه‌کارها و ابزارها؛ یعنی کسب قدرت و اعمال آن .
قدرت یعنی توانایی تأثیرگذاری بر دیگران به این‌گونه که فرد بتواند دیگران را وادار به انجام امری کند که به آن تمایل دارد. اما وقتی همه به دنبال کسب قدرت هستند، چه وضعیتی درجامعه پیش می‌آید؟ یا همه باید با یکدیگر نزاع کنند و در یک مبارزه‌ی خونین، آن که آخر از همه باقی ماند و همه را سرکوب کرد به قدرت برسد و با ادامه‌ی سرکوب نیز قدرتش را حفظ کند یا این که همه‌ی کسانی که به دنبال قدرت هستند، بپذیرند که باید قواعدی را رعایت کنند و اقداماتشان را برای کسب قدرت با رعایت آن قواعد انجام دهند. در تاریخ ادبیات سیاسی، هر دو وجه فوق را فعالیت سیاسی نامیده‌اند، اما اولی جامعه را یا به هرج‌و مرج می‌کشاند یا چون گورستانی ساکت و راکد، بی‌تحرک نگاه می‌دارد و دومی، جامعه را خلاق و پویا می‌کند و در عین‌حال تعامل اندیشه‌ها و منافع‌ مختلف را به تعادل می‌رساند.
2) وجه دیگری نیز در فعالیت سیاسی مطرح می‌شود؛ به این صورت که عده‌ای معتقدند که فعالیت سیاسی می‌کنند، ولی به دنبال کسب قدرت نیستند. این احساس ناشی از آن است که معمولاً قدرت مذموم شمرده می‌شود وتمرکز آن به معنای تجمع فساد تلقی می‌شود. افراد برای این که از این پدیده‌ی مذموم تبری جویند، اصل مسأله را نفی می‌کنند و تصور می‌کنند با اعلام برائت از قدرت، از خطر ابتلا به فساد و سوءاستفاده از قدرت- که امری دور از انتظار نیست- رها می‌شوند. ریشه‌ی تاریخی این مسأله به خصوصی در جامعه‌ی ما، در این است که معمولاً قدرت، ثابت و دایمی بوده و تغییر نمی‌کرده است . آن که به قدرت می‌رسیده است با اتکابه قدرتی که داشته، قواعد بازی را زیرپا می‌گذاشته است واز گردش قدرت جلوگیری می‌کرده است. در نتیجه، دیگران که این وضع را می‌دیده‌اند، از آن جا که راه‌کار و سازمانی برای مقابله با این وضعیت و تغییر آن نداشتند، اصل مسأله، یعنی وجود قدرت یا ضرورت کسب قدرت برای پیشبرد اندیشه‌ها و آرمان‌ها را زیرسؤال می‌بردند. اما اگر کسب قدرت مبتنی بر رعایت یک رشته قواعد عام و استثناناپذیر باشد و همه آن‌ها را بپذیرند یا مناسباتی درجامعه برقرار باشد که در نتیجه‌ی آن، افراد تنها با رعایت آن قواعد بتوانند به قدرت برسند؛ و بعد که به قدرت رسیدند نیز مناسباتی در جامعه برقرار باشد که حاکمان نتوانند بازی را تمام شده اعلام نمایندو قواعد را زیرپا گذارند، در این صورت باز آنان که در قدرت نیستند می‌توانند برنامه‌ریزی کنند تا در چارچوب آن قواعد استثناناپذیر، در مرحله‌ی بعد به قدرت برسند. دراین شرایط، قدرت ثابت و لایزال و غیرقابل تغییر نمی‌ماند و به دست آوردن آن به معنای تضییع حقوق دیگران یا جلب منفت شخصی نخواهد بود، بلکه برعکس با این راه‌کار، کسب قدرت به معنای به دست آوردن فرصتی است برای تلاش در جهت اجرای برنامه‌ها و تحقق آرمان‌ها، که اقدامی محترم و مغتنم است.
3) قدرتی که با مکانیزم فوق به دست می‌آید، قدرت نهادینه شده، دارای "سلسله مراتب و محدود به یک رشته قواعد و ضوابط است. اما قدرتی که بدون مراحل فوق و بدون رعایت قواعد استثنا‌ناپذیر به دست آید،" قدرتی عریان "، غیرقابل کنترل و فسادآور است. قدرت نوع اول در یک مناسبات دموکراتیک اعمال می‌شود و قدرت نوع دوم را مناسبات غیردموکراتیک رقم می‌زند. بنابراین، درجامعه در هرحال قدرتی اعمال می‌شود و تصور وجود جامعه، بدون وجود قدرتی مستقر امکان‌پذیر نیست. اما نوع قدرت به مناسبات حاکم بر جامعه و راه‌های کسب قدرت بستگی دارد. قدرت نوع اول یعنی قدرت نهادینه‌، فقط در سایه‌ی فعالیت احزاب محقق می‌شود. احزاب سازمان‌هایی هستند که بخش‌هایی از مردم را با اندیشه‌ها و منافع مختلف گرد هم می‌آورند و آن‌ها را متشکل می‌‌کنند تا به قدرت دست یابند. همان‌طور که در هر جامعه‌ای قدرت مستقر و حاکم "سلسله مراتب" دارد و با سازمان‌های ادرای، اقتصادی و نظامی اداره می‌شود واین سازمان‌ها، "نهادهای" مختلف را تشکیل می‌دهندکه" برنامه" و دستورکار خاصی دارند، احزاب نیز با"تشکل"و" سازماندهی مردم"، روابط بین آن‌ها را دارای سلسله مراتب می‌کنند. در این سلسله مراتب، نهادهای مختلف تأسیس می‌شود و برای فعالیت آنها برنامه تدوین می‌کنند. بنابراین، "سلسله مراتب"، "فعالیت نهادینه" و" برنامه"، وجه مشترک فعالیت قدرت مستقر حاکم و احزاب متشکل و فعال در جامعه است. در این صورت تفاوت اندیشه‌ها و منافع احزاب و هیأت حاکمه، نه تنها به جامعه ضرر نمی‌رساند، بلکه چون هر دو با یک قالب و با رعایت یک مجموعه قواعد استثناءناپذیر فعالیت می‌کنند، هر یک حقوق و حدود خود را می‌شناسد و آن را رعایت می‌کند و به حقوق و حدود دیگری نیز اعتقاد دارد و به آن پای‌بند است. در این حالت است که در عرصه‌ی سیاست، همه به دنبال کسب قدرت هستند، اما دیگر کسب قدرت، امری مذموم نیست؛ در عرصه‌ی قدرت، حقوق کسی پایمال نمی‌شود و در صحنه‌ی اجتماع نیز منافع ملی و عمومی مورد بی‌اعتنایی قرار نمی‌گیرد. از طرفی به طور طبیعی، در مجموعه تحولات اجتماعی، اعمال و اجرای هر سیاست عده‌ای را منتفع می‌کند و گروهی را نیز متضرر می‌سازد. جمعی با سیاست به لحاظ ارزشی و نظری مخالفند و گروهی با اعتقاد و اعتماد کامل از آن دفاع می‌کنند. به عنوان یک مثال ساده، اخذ عوارض از یک فعالیت خدماتی وهزینه‌ی آن در بخش کشاورزی، عده‌ای را که عوارض می‌پردازند متضرر می‌کند و گروهی را که از این سیاست برخوردار می‌شوند، منتفع می‌کند. متضررین می‌توانند برای مقابله با این وضعیت یک نهاد تأسیس کنند و منتفعین نیز می‌توانند جماعی را برای دفاع از این سیاست ایجاد کنند. همچنین آنان که اعمال سیاستی را با آرمان‌ها و برنامه‌هایشان مغایر می‌دانند، می‌توانند حزبی را تأسیس کنند تا با آن سیاست مقابله کند و کسانی که وضعیت موجود را می‌پسندند، می‌توانند در جمعیتی متشکل شوند که درصدد تقویت وضع موجود است. همه‌ی این جماعات و تشکل‌ها، اگرآن "قواعد استثناناپذیر" را که برهمه‌ی آن‌ها بدون استثنا و تبعیض حاکم است بپذیرند، می‌توانند از اندیشه‌ها و منافع خودشان دفاع کنند و در عین‌حال به اندیشه‌ها و منافع عمومی و ملی نیز گزندی وارد نکنند؛ مشروط بر آن که قواعد بازی را رعایت کنند و نهاد متناسب با این قواعد را به طور شفاف ایجاد نمایند( یعنی حزب) و مدیریت این شیوه از بازی را بپذیرند( یعنی سیاست).
4) درچنین مناسباتی اگر بپذیریم که ما می‌خواهیم براساس "راه‌حل‌ها" با هم هکاری کنیم نه بر اساس"مسایل مشترک"، در این صورت راه‌حل‌های خودمان را ارایه می‌کنیم و به رأی اکثریت تن در می‌دهیم . اما اگر بخواهیم تنها بر اساس مسایل خودمان وارد بازی شویم، چون در مورد"مسایل"خودمان که شخصی است نمی‌توانیم به رأی اکثریت تمکین کنیم، دچار مشکل می‌شویم.
نکته‌ی آخر این که برای رسیدن به این مرحله، یعنی پذیرش عمومی قواعد استثناناپذیر و بدون تبعیض، همکاری درعین تضاد منافع و اندیشه و "پذیرش حقوق دیگران" و "حدود" خود، باید به دقت و حوصله عمل کنیم. امروزه ما پذیرفته‌ایم که برای اجرای این پروژه‌ی صنعتی، باید مراحل اجرایی پروژه را فازبندی کنیم، از فاز صفر یعنی تهیه‌ی گزارش، امکان‌سنجی و توجیه‌پذیری فنی واقتصادی یا حتی مراحل قبل از آن را شروع کنیم و بعد از اتمام گزارش، عملیات اجرایی پروژه را نیز زمان‌بندی و مرحله‌بندی کنیم. اما متأسفانه وارد سیاست‌ که می‌شویم، فکر می‌کنیم خیلی سریع باید به نتیجه‌ی نهایی برسیم و عملیات مرحله‌ی مثلاً فاز 10 را در همان مراحل آغازین به انجام برسانیم. نتیجه این می‌شود که چون امکان ندارد عملیات اجرایی فاز 10 در فاز اول انجام شود؛ و اگر انجام شود، به طور قطع به نتیجه نمی‌رسد، بنابراین، پروژه‌ای را که در نظر داشتیم فراموش می‌کنیم و آن وقت فقط یک رشته مواضع کلی برجای می‌ماند و در نهایت به یک مرز‌بندی سیاه و سفید و متأسفانه آن هم در مسایل کلی و انتزاعی می‌رسیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات