چگونه قدرتمند شویم
برای همه انسانها دستیبابی به قدرت بااحساس لذت بخشی همراه است. هیچکس دوست ندارد بعنوان فردی ضعیف و ناتوان در جامعه زندگی کند. از سوی دیگر دستیابی به قدرت برای همگان، امری ساده نیست و بسیارند کسانی که برای کسب قدرت راههای نادرستی را انتخاب میکنند و این اشتباه نهایتا منجر به از بین رفتن اعتبار سیاسی آنها درجامعه میگردد . درطول تاریخ زندگی بشر، امپراطورها، رهبران و ملکهها به دنبال کسب قدرت بودهاند. آنها برای این تکاپومجبوربودند که به بهترین نحو به اربابان خود خدمت کنند، ولی در این وادی بسیاری از آنها مورد غضب سایر رقبا قرار گرفته و خطرات شدیدی را متحمل میشدند که بعضا به از دست دادن جانشان منتهی میشد.
از این رو آنها برای دستیابی به قدرت مجبور بودند بصورت پنهانی به کوشش خود ادامه دهند. در بازی قدرت حتی افراد بسیار ماهر مجبورند که خود را در برابر حسادت زیردستان خود محافظت نمایند چون هر لحظه بیم آن میرود که آنها او را از صحنه خارج کنند. در طول تاریخ افراد موفق دریافتهاند که همه برنامههای خود را در امر کسب قدرت به طور غیرمستقیم اجرا نمایند و اگر بخواهند سایر حریفان خود را از صحنه کنار بزنند باید به گفته ناپلون "دستان آهنین خود را با دستکشهای مخملی نهاده و شیرینترین لبخندها را بر لب داشته باشند" آنها با اغواگری، فریبندگی و روشهای پنهانی همیشه در چند مسیر شروع به حرکت مینمودند. زندگی در صحنه پررقابت قدرت فقط یک بازی پایانناپذیر است که به تفکر تاکتیکی و حوصله بسیار نیاز دارد. امروزه هر قدمی که جویندگان قدرت برای رسیدن به قدرت برمیدارند بایستی رنگ و بوی تمدن، آزادیخواهی و عدالت داشته باشد تا بتواند آنها را به اهداف خود برساند.
بسیاری از سیاستمداران در ظاهر به این موضوع اشاره میکنند که جستجوی راههایی برای کسب قدرت با استفاده از تفکرات و روشهای شیطانی، شیوهای قدیمی و غیرمتمدن است ولی اگربا دقت بیشتری به اعمال آنها از ماهرترین افراد برای کسب قدرت در جامعه به شمار میآیند و هم اکنون هم افراد قدرتمندی هستند. این افراد ظاهراً اینطور وانمود میکنند که در صحنه قدرت، آدمی ضعیف و ناتوان هستند و علاقهای برای کسب قدرت ندارند در حالیکه این کار نمایشی بیش نیست و جزو سیاستهای موثری است که بیشتر آنها برای کسب قدرت از آن بهره میبرند.
بعضی از سیاستمداران عقیده دارند که درجامعه بایستی با همگان صرفنظر از شرایط و قدرتشان بطور یکسان برخورد شود ولی خود این تفکر نیز یک بازی سیاسی بیش نیست چونکه افراد بشر هرکدام نقاط ضعف و قدرت خاص خودشان ر دارند که برخورداری مساوی از امکانات جامعه بدون در نظر گرفتن لیاقتهای آنان کاری غیرعادلانه است. بیشتر افرادی که این شعار را در جامعه اشاعه میدهند، بدشان نمیآید که در کسب قدرت از دیگران پیشی بگیرند. دستهای از افراد جامعه دوست دارند که با صداقت و درستکاری و رکگویی به زندگی ادامه دهند ولی بایستی گفت که صداقت و راستگویی آنها ممکن است برای بسیاری از همتایان آنها مضر و خطرناک بوده و ممکن است دردسرهای زیادی برایشان ایجاد نماید. باید بدانید هرچقدر هم راستگو وصدیق باشید،دیگران فکر میکنند که در پشت گفتههایتان حتماً اهدافی نهفته است که قطعاً به سود خودتان خواهد بود.
راستی را اینطور است؟ علت این است که در صحنه قدرت افراد بیشماری بودهاند که از لغت "صداقت" و "جوانمردی" برای فریب و اغوای دیگران استفاده کردهاند. آنها برای کسب قدرت خودرا در برابر سایرین، فردی صدیق، درستکار و خیراندیش معرفی کردهاند. تظاهر به صداقت و راستی خود روشی مرسوم برای دستیابی به قدرت است.
حال که ما در این دوره زندگی میکنیم، چارهای جز این نداریم که در این بازی قدرت شرکت نماییم. هر فردی در این جامعه درهر درجه تحصیلی، شغلی و مهارتی که باشد، بایستی برای گذران زندگی خود و خانوادهاش در این بازی شرکت کند و چارهای جز این ندارد. دنیای کنونی، چون بارگاهی است که همگان درآن به دنبال کسب قدرتی برای خود میباشند. بیقدرتی و هرآنچه که سبب این امر میشود پدیدههایی نفرتانگیز هستند. بنابراین بجای قلمفرسایی درباره مضرات قدرتطلبی، بهتر است خودتان طعم قدرت را بچشید. مطمئن باشید در این دنیا کسی نیست که به دنبال کسب قدرت نباشد. هر چقدر بهتر در راه کسب قدرت پیشرفت کنید، دوستان بهتر، زندگی بهتر، همسر بهتر و شخصیت مقبولتری نصیبتان خواهد شد. شمامیتوانید کاری کنید تا دیگران درباره خودشان احساس بهتری داشته باشند و مایه دلخوشی آنها شوید، آنها از این طریق به شما وابسته شده و خواهان حضور شما در جمع خود خواهند شد حال که از بازی قدرت نمیتوانید فرار کنید، بهتر است در این بازی جزو بهترینها باشید.
بازی با قدرت
برای آموختن بازی قدرت، باید سه قانون را به درستی آموخت. اول اینکه هیچوقت احساساتی نشوید و بتوانید احساسات خود را کنترل کنید، چون که پاسخ احساسی به مسایل، همچون سدی است که مانع دستیابی شما به قدرت میشود. قانون دوم این است که هیچوقت در برابر جمع عصبانی نشوید. عصبانیت مخربترین پاسخ روحی است، چون از جمله احساساتی است که بیشتر از احساسات دیگر چشمتان را به روی وقایع مهم میبندد. به گفته یکی از بزرگان علم سیاست: "اگر میخواهید دشمنی را که به شما آسیب رسانده از دور خارج کنید، بهتر است به جای نشان دادن عصبانیت خود به او، از در دوستی وارد شوید." قانون سوم مهمترین قانون است. این قانون میگوید عشق وتاثیرپذیری از موارد بازدارنده در امر کسب قدرت هستند. این عوامل چشم شما را برای دیدن حقایق کور میکنند وسبب میشوند که بسیاری از خطرات از دید شما دور بمانند. اگر رقبای شما نتوانند شما را از طریق دو قانون فوق شکست دهند متوسل به قانون سوم میشوند چون هر انسانی در برابر عشق ضربهپذیر است.
مطالعه روشهای بکار گرفته شدن از سوی سرویسهای اطلاعاتی غربی گویای این حقیقت است که آنها از قانون سوم به کرات برای نفوذ در اشخاص مورد نظر خود استفاده کرده و در بیشتر موارد نیز توانستهاند به اهداف خود برسند. درعالم سیاست خوشبینی کار سادهلوحان است. هیچ چیزی نباید شما را غافلگیر کندو شما باید قادر باشید که هر واقعهای را از قبل پیشگویی کنید. هرچه افق دید شما وسیعتر باشد، میتوانید قدمهای مفیدتری برداشته و به قدرت بیشتری برسید. در نگاه به گذشته لازم نیست که به تلخی و ناکامیهای سیاسی خودتان فکر کنید این کار اثر منفی د رکار شما خواهد داشت. باید بدانید که هدف اصلی از یادآوری گذشته، آموزش است. علت اینکه سیاستمداران دانا علاقه خاصی به خواندن کتابهای تاریخی دارند این است که میخواهند با مطالععه اشتباهات سایر همتایان خویش از اشتباهات آنها عبرات گرفته و بدون تفکر وتامل اقدام به هیچ حرکتی نکنند. در بسیاری از وقایع تاریخی، درسهای باارزشی نهفته است. از این رو با نگاهی به گذشته میتوان دید روشنتری به دوروبر و دوستان خود بنگرید. درصحنه بازی قدرت باید هنرپیشه خوبی باشید، باید بیاموزید که در شرایط مختلف، ماسکهای گوناگونی را به چهره بزنید و کولهباری از ترفندهای اغواکننده به همراه داشته باشید. در نظر شما نباید اغوالی دیگران امری غیراخلاقی و ناپسند باشد. در روابط بین انسانها، درجات مختلفی از فریبندگی وجود دارد و همین خصیصه است که انسان را از حیوانات متمایز میکند.
در اساطیر یونان باستان و سایر مکاتب، همیشه عواملی اغواگر بوده اند که سبب تغییرات مهمی در سرنوشت یک قوم شدهاند. درعصر حاضر افراد مختلف، لغت اغواگری را در پوششی از لغات آبرومندانهتر پنهان میکنند. آنها از هدایت، خیراندیشی، نیکبختی و نصحیتهای سودمند به جای لغت اغواگری استفاده میکنند ولی بایستی گفت که درنهایت قصدشان این است که دیگران را به راه دلخواه خودشان متمایل کنند و در نهایت به قدرت بیشتری برسند. در دنیای کنونی، اغواگری و فریبندگی الزاماً به صورت یکی از هنرهای موثر روابط سیاسی و به عنوان قویترین سلاح در بازی قدرت در جوامع انسانی درامده است. برای مهارت در هنر اغواگری باید یاد بگیرید که در هر لحظه چهرهای مناسب را از خود ارائه دهید، با ید بتوانید مقاصد خود را تا آنجا که ممکن است از دیگران مخفی نگهدارید و یاد بگیرید که چگونه از دیگران برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرید. شما با بازی با چهرههای ساختگی خود در صحنه قدرت، میتوانید با هنرمندانهترین روش، بازی را به نفع خود خاتمه دهید. صبور بودن قانون چهارم سیاست است چرا که تنها با داشتن صبر وحوصله میتوانید خودتان را از انجام کارهای نسنجیده محافظت کنید. صبوری نیز مانند کنترل احساسات یک مهارت است که به خودی خود به آن نمیرسید و بایستی آن را فرابگیرید. به قول پیشینیان صبر یک عطیه خداوندی برای کسانی است که بجز وقت چیزی دیگری ندارند.
از طرف دیگر، بیصبری شما را انسانی ضعیف نشان میدهد. فراموش نکنید که قدرت یک نوع بازی است و نمیتوند زیاد تکرار شود. در این بازی شما نمیتوانید حریفتان را از روی مقصودش بشناسید، بلکه باید به تاثیر عملکردهای او توجه کنید. شما باید اهداف و قدرت حریفانتان را از روی آنچه که حس میکنید و میبینید ارزیابی کنید. زندگی این جهان به یک بازی برای قدرت تبدیل شده است. حریفتان روبروی شما مینشیند، هردوی شما مثل آدمهای مبادی آداب و متمدن و با فرهنگ برخورد میکنید. با یک هدف، بازی خود را آغاز میکنید و با آرامش تمام به حریفتان مینگرید. باید به چشمانتان بیاموزید که نتایج هر حرکتی از سوی حریفتان را ارزیابی نمایند. نبایستی تحت هیچ شرایطی کنترل خود را از دست بدهید. نیمی از مهارت شما در بازی قدرت مربوط به کارهایی است که نبایستی انجام دهید. برای کسب این مهارت شما باید ببینید که بهای انجام هرکاری تا چه حد است.
نیچه در این خصوص گفته است" بعضی وقتها، ارزش یک چیز بر این اساس نیست که چه چیزهایی را میتوان با آن به دست آورد، بلکه برآن اساس است که چه بهایی باید برای آن بپردازید" شما ممکن است بتوانید نهایتا به قدرت برسید ولی باید بدانید که بهای آن چقدر است؟ نکته پایانی در بازی قدرت این است که شما زمان کوتاهی را در اختیار دارید و انرژی شما نیز محدود است. بهتر است زمان ارزشمندی خود و یا قدرت فکری خود درکارهایی که مربوط به شما نمیشوند صرف نکنید.
قانون اول:
هرگز از مافوق خود پیشینگیرید.
همیشه سعی کنید آنهایی که در مقام بالاتری از شما هستند، احساس برتری در خود احساس کنند. سعی نکنید برای راضی و خشنودکردن آنها بیش از اندازه خود را باهوش نشان دهید. در حقیقت شما با این کار احساس ترس و ناامنی را به آنها القا میکنید و نهایتا نتیجه معکوس (شکست) را نصیب خودتان خواهید کرد. کاری کنید که رؤسای شما درخشانتر از آنچه که واقعا هستند، به نظر برسند. با این روش شما به قلههای قدرت خواهید رسید. حماقت نکنید! کسانی مثل پادشاهان، ملکهها و سایر کسانی که به قدرت رسیدهاند میخواهند درمقام خویش احساس امنیت کنند و دوست دارند که بالاتر و باهوشتر از کسانی که در اطراف آنها قرار گرفتهاند به نظر برسند و همه را تحت سلطه خود داشته باشند.اشتباه مرگباری که جویندگان قدرت مرتکب میشوند این است که فکر میکنند با نشان دادن هوش و ذکاوت خود میتوانند جایگاه خود را در کنار بزرگان تثبیت کنند.
قانون اول شامل دو نکته است که شما باید آنرا درک کنید. نکته اول این که قدرتمندان همیشه از اطرافیان خود میترسند. به محض آنکه آنها مشاهده کنند کسی ممکن است درآیند برای آنها تولیدخطر کند او را نابود یا برکنار میکنند. برای مثال هنگامی که فرعون در خواب دید امپراطوری او سقوط کرده و خوابش را برای پیشگویانش تعریف کرد به او گفتند به زودی پسری متولد خواهد شد که باعث سقوط امپراطوری او خواهد شد، درنتیجه فرعون دستور داد تمام پسرانی که متولد میشدند را در لحظه تولدشان بکشند. شما باید از این درسهای تاریخی عبرت گرفته و بخاط بسپارید که در برابر قدرتمندان خودنمایی نکنید و آنها را نسبت به خود حساس نکیند.
نکته دوم این است که هیچوقت نباید اینگونه تصور کنید که چون رئیستان به شما علاقهمند است، میتوانید هر کاری که دلتان میخواهد انجام دهید. تاریخ پر از نمونههایی از افرادی است که با سوءاستفاده از محبوبیت جواز مرگ خود را صادر کردهاند.
با آگاهی از خطرات خودنمایی در برابر قدرتمندان و بزرگان شما میتوانید این قانون را بخدمت خود درآورید. برای اینکار اولین قدم شما باید بادکردن (از او زیاد تعریف کنید) رئیستان باشد. انجام این کار در ملاء عام مزایا و محدودیتهایی دارد. بهتر است شما در برابر رقبای خود بصورت علنی از رئیستان تعریف و تمجید نکنید زیرا با این کار حسادت آنها را برمیانگیزید. تعریف و تحسینی که محتاطانه صورت بگیرید به شما قدرت بیشتری میدهد. اگر شما بسیار باهوشتر از رئیس خود هستید کاری کنید تا او باهوشتر از شما به نظر بیاید . باید بسیار طبیعی بازی کنید و طوری وانمود کنید که به تجربه و حمایت او نیاز دارید.
اگر شما ایده وعقاید خلاقانهتری نسبت به رئیس خود دارید در ملاءعام آنها را به رئیستان نسبت دهید و طوری وانمود کنید که ایدهها و عقاید خلاقانه شما نشات گرفته از راهنماییهای اوست. اگر شما سخاوتمندتر و خوشمشربتر از رئیسخود هستید ، مراقب باشید تا مانند ابر سیاهی جلوی درخشش او را نگیرید. کاری کنید که رئیستان در دید مردم، چون خورشیدی بدرخشد و مرکز توجه دیگران باشد. او خودش خواهد فهمید که تمامی این شکوه را از شما دارد و بیش از پیش به شما وابسته خواهد شد و بدون شما احساس ترس و ضعف خواهد کرد. زود قضاوت نکنید! ممکن است اینطور تصور کنید که انجام چنین کارهایی نشاندهنده نقطه ضعف شماست. اگر شما باهوشتر از رئیس خود هستید نباید فکر کنید که حتما باید به دیگران نشان بدهید تا شما از او بیشتر میفهمید. یک نمونه زنده که درعصر حاضر و همینماههای اخیر با بکار نبردن این قانون برای خود مشکلات زیادی درست کرد و نهایتا سر از زندان درآورد میخائیل خودروفسکی مالک شرکت نفتی یوکاس در روسیه بود. او که به نام ثروتمندترین مرد روسیه شهرت یافته بود قصد رقابت با ولادیمیر پوتین را داشت و با حمایت مالی از احزاب مخالف دولت سعی داشت برای پوتین مشکل درست کند. پوتین صبورانه اقدامات او را تحمل کرد تا اینکه بهانه مناسبی از شرکت نفتی یوکاس بدست دولت افتاد و او را به جرم فرار از پرداخت مالیات به 9 سال حبس محکوم و تمام داراییهای او را نیز ضبط کردند. خودتان قضاوت کنید! دنیای سیاست قابل پیشبینی نیست. بنابرایان شما با بکاربردن این قانون میتوانید بجای اینکه یک قربانی باشید همیشه درگردونه بازی باقی بمانید و با یک برنامهریزی تاکتیکی به اهداف خود برسید.
آقای بالتازار گراسین سیاستمدار معروف قرن شانزدهم گفته است هرشب به ستارهها در آسمان نگاه کنید. فقط یک خورشید میتواند در آسمان بدرخشد. هیچوقت جلوی درخشش نور آن را نگیرید و قصد رقابت با آنرا نداشته باشید. برتریطلبی در برابر قدرتمندان اشتباهی کشنده است. این درسی است که ستارگان در آسمان به ما میآموزند. هرچند که آنها ممکن است با خورشید رابطهای داشته باشند، اما هیچوقت سعی نمیکنند تا با او رقابت کنند.
روایت اول: در اوایل دهه 1600 میلادی، گالیله، منجم و ریاضیدان ایتالیائی برای پیشرفت درکارش، احتیاج به حمایت فرامانروایان عصر خود داشت. بنابراین مانند همه دانشمندان عهد رنسانس، تصمیم گرفت اختراعات و کشفیات خود را به آنها تقدیم کند. او یک ابزار نظامی را که خودش اختراع کرده بود، به فرمانروای گونزاگا (Gonaaga) و سپس کتابی را که در خصوص روش استفاده ازآن وسیله نوشته بود به مدیسی((Medisic دیگر فرمانروای منطقه هدیه نمود. با این ورش گالیله توانست، خطر هر دو فرمانروا را به خود جلب و آنها راخشنود سازد و دانشجویان بیشتری را برای آموزش به گرد خود جمع کند. در سال 1610 میلادی گالیله، اقمار ستاره ژوپیتر را کشف کرد. او این بار بجای اینکه کشفیات خود را بین چند فرمانروا قسمت کند، تصمیم گرفت فقط به فرمانروا مدیسی توجه کند. او مدیسی را به یک دلیل انتخاب کرده بود:
بنیانگذار سلسله مدیسیکاسیموی اول (casimo-1) چهار پسر داشت. یکی از پسران به نام "کاسیموی دوم "پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت نشست و فرمانروای زمان گالیله بود. سیاره ژوپیتر نیز چهار قمر داشت که به دور آن میچرخیدند. گالیله اعلام کرد که در زمان به سلطنت رسیدن "کاسیموی دوم" ستارههای روشنی( چهار قمر ژوپیتر) در آسمان پدیدار شدند. این چهار ستاره همان چهار فرزند فرمانروا "کاسیموی اول" هستند که به دور پدرخود( سیاره ژوپیتر) میچرخند. ژوپیتر و چهار قمر آن همان خانواده سلطنتی هستند که فرمانروایی منطقه را به عهده دارند. او پس از اهدای کشف بزرگ خود به خانواده سلطنتی، یک مهر با نشان ژوپیتر و چهار قمرش که به زیبایی با شکل یک ابر تزئی شده بودند را به پادشاه "کاسیموی دوم" هدیه کرد. پادشاه نیز گالیله را به مقام فیلسوف و ریاضیدان رسمی دربار منصوب کرد و حقوق ماهیانه بسیار زیادی برایش مقرر کرد. برای دانشمندی چون گالیله، این بهترین راه برای گذراندن زندگی و رهایی همیشگی از درماندگی و فقر بود.
تفسیر: گالیله با یک روش جدید توانست به اهداف بسیاری دست یابد. علت این موفقیت چه بود؟ پادشاهان و بزرگان دوست دارند، همیشه درخشانتر از دیگران درجامعه جلوه کنند. آنها اهمیتی به دانش، حقایق علمی و اختراعات جدید نمیدهند، بلکه فقط به نام و نشان و اعتبار خودشان میاندیشند. گالیله با این ترفند توانست، اعتبار فرمانروا را تا حد آسمانها بالا ببرد. او بجای آنکه خود را با هوشتر و خلاقتر از فرمانروا جلوه دهد، جای خود را به فرمانروا داد و با این حیله هم خود را از کینه و حسد پادشاه در امان نمود و هم به مکنت و راحتی بسیار دست یافت.
روایت دوم: نیکلاس فوکه در سالهای اولیه حکومت لویئی چهاردهم، وزیر امور مالی بود. او مردی عیاش و پولپرست و عاشق مهمانیهای مجلل، زنان زیبا و شعر بود. وی از مردان باهوش و بانفوذ دربار پادشاهی به شمار میرفت. هنگامیکه ژول مازارین نخستوزیر وقت، در سال 1661 فوت کرد، فوکه انتظار داشت نخستوزیر بعدی او باشد. اما پادشاه او را برای این مقام انتخاب نکرد. این مسئله و چند عامل مشابه دیگر، فوکه را به این فکر انداخت که شاید از چشم پادشاه افتاده است. بنابراین تصمیم گرفت با برگزاری یک مهمانی باشکوه، توجه لوئی چهاردهم را دوباره نسبت به خود جلب کند. مهمانی درظاهر به افتخار به اتمام رسیدن ساختمان قصر ولودیکونت برگزار میشد. اما در حقیقت برای جلب توجه مهمان افتخاری فوکه یعنی پادشاه بود. مشهورترین اشرافزادگان و بزرگترین متفکرین عصر، چون لافونتن، لارشفوکول و مادام دوسوین در مهمانی حضور داشتند. مولیر نمایشنامه نویس معروف، به افتخار این جشن نمایشنامهای نوشت که خود نیز در آن ایفای نقش میکرد. میز شام با انواع غذاهای لذیذ و اشتهابرانگیز مشرق زمین، که قبلاً هرگز کسی در فرانسه آن رانچشیده بود تزئین شده بود و صدای روحنواز موزیک به هنگام صرف غذا شنیده میشود. پس ازشام، فوکه شخصاً پادشاه را برای گردش در میان باغهای قصر همراهی کرد. باغچه ها به شکل منظم اشکال هندسی، تزئین شده بودند. در اطراف آبنماها، نمایشآتشبازی برپا بود و پس از آن نمایشنامه مولر به روی صحنه رفت . تمامی میهمانان معتقد بودند که این به یادماندنیتری مهمانی است که در آن شرکت کردهاند. روز بعد، دارتانیان (سرتفنگچی پادشاه) فوکه را به جرم دزدی از خزانه کشور دستگیر کرد. در دادگاه فوکه مجرم شناخته شد و به دورافتادهترین زندان فرانسه، واقع در کوههای پیرنه تبعید شد . محلی که بیستسال آخر عمرش را در تنهایی و انزوا در آن سپری کرد.
تفسیر: لوئی چهاردهم پادشاه خورشید مردی مغرور ومتکبر بود و دوست داشت همیشه، در مرکز توجه دیگران قرار بگیرد. او وزارت امور مالی را به ژان پاپتیست کوبر داد. کوبر به خساست و ترتیب دادن مهمانیهای کسلکننده معروف بود. کوبر اموال خزانه دولت را در اختیار پادشاه قرار داد ولوئی چهاردهم توانست، قصری باشکوهتر از قصر فوکه، یعنی قصر ورسای را بسازد . او در ساختتن قصر همان معماران، دکوراتورها و طراحان که قصر فوکه را ساخته بودند به کار گرفت. شاه چنان مهمانیهای باشکوهی در ورسای برگزار میکرد که هزینه یکی از این جشنها از هزینه آزادی فوکه بیشتر بود. این سرنوشت همه کسانی است که ندانسته غرور رئیس خود را جریحهدار کرده و باعث میشوند که آنها نسبت به بزرگی خود دچار شک و تردید شوند. در ابتدای شب فوکه در اوج قدرت بود و در انتهای شب در حفیض ذلت.
روایت سوم: در اواخر قرن شانزدهم درکشور ژاپن سن نوریکیو بسیار موردعلاقه و اطمینان امپراطور هیدهیوشی بود. او از بزرگترین هنرمندان عصر خود بوده و از اعتبار خاصی در کشور برخوردار بود. ریکیو در سال 1951 دستگیر و به دستور امپراطور اعدام شد. علت بدبختی ناگهانی او چه بود؟ او مجسمهای چوبی که صندل به پا داشت (نشانه اشرافیت) را از خود ساخته و در مهمترین معبدی که در دروازههای قصر امپراطور بود، قرار داد به طوری که همگان ببینند. او فراموش کرده بود که خودش به این مقام نرسیده، بلکه امپراطور او را به قدرت رسانده است. او نکته دوم قانون اول را فراموش کرد، تفکری اشتباه که به قیمت جانش تمام شد.