فرید مرجایی
ترجمه: علیرضا عبادتی
11 سپتامبر 1973 سالوادور آلنده رئیسجمهور شیلی در آخرین ساعتهای زندگیاش، در آخرین نطفش از رادیو ملی و درست روزی که کودتای مهندسی شده توسط آمریکاییها حکومت مردمی او را برانداخت، گفت:« آنها میتوانند گلوله شلیک کنند اما نمیتوانند حقیقت را بکشند. آنها میتوانند علیه مردم کودتای نظامی کنند اما نمیتوانند جلوی فرآیندهای بزرگتر اجتماعی را بگیرند، با نابود کردن رئیسجمهور فرآیندهای اجتماعی نابود نمیشود؛ به تاخیر میافتند اما درنهایت کسی قادر نیست جلوی این فرآیندها را بگیرد. پیروزی«اوومورالس» رئیسجمهور سوسیال دمکرات در بولیوی و موفقیت «میشل باکلت» (Michelle Bechelet) نامزد سوسیال دمکرات به عنوان پیشتاز برای انتخابات ریاست جمهوری 15 ژانویه (25 دی) در شیلی معانی تلویحی چشمگیری هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی دارد. حکومت مورالس [در زبان انگلیسی خود کلمه Morales تصادقاً به معنی اخلاق است!] در بولیوی و پیروزی باکلت در شیلی به اینرسی [نیروهای فزاینده] سوسیال دموکراتها که مدتی است در آمریکای لاتین قوت گرفته خواهد افزود. درحالی که در حال حاضر در آمریکای لاتین به خصوص در آرژانتین ، برزیل، اکوادور، اروگوئه، شیلی و نزوئلا رهبران ملیگرای چپ قدرت را در دست دارند، گرایش به سمت سوسیال دمکرات میتواند شدت وحدت بیشتری پیدا کند. به خصوص که در 8 کشور آمریکای لاتین از جمله کلمبیا، اکوادور، مکزیک، نیکاراگونه و پرو در سال جاری (2006) انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد. به طوری کلی این اواخر چندگاهی است که در کشورهای امریکای جنوبی نسیمی«مصدقی» میوزد.
بعد از گذشت دو دهه از برنامهای تحت عنوان«اجماع [اتفاق نظر] واشینگتن» (washinton consensus) که ایالاتمتحده برای پیشبرد آن تلاش زیادی به خرج داد - و آمیزهای از خصوصیسازی شدید و پرشور و حرارت، توسعه بازارهای آزاد وقناعت یا ریاضت شدید مالی (از قبیل کاهش مالیات بر سرمایه به علاوه کاهش هزینههای دولت) بود- آمریکای لاتین با فاجعه اقتصادی مواجه شد که نشانههای آن افزایش فقر و نابرابری بود. در دو دهه گذشته رشد در تمام کشورهای آمریکای لاتین بسیار ناچیز بود. رشد کل درآمد سرانه، که پایهایترین معیار اقتصاددان برای اندازهگیری پیشرفت اقتصادی است، طی دو دهه گذشته فقط 10 درصد بوده است. درحالی که اگر به دهههای قبل از 20 سال گذشته یعنی 1960 تا 1980 نگاه بیندازید، درآمد سرانه به ازای هر 20 سال 82 درصد افزایش داشته است.
حداقل، نهضت ضداستعماری دکتر مصدق سه ویژگی یا عنصر کاملاً متمایز داشت:1- پایان تسلط منافع خارجی بر منابع طبیعی و بهرهبرداری از گردش مالی حاصل از صنعت نفت به سود توسعه کشور.
2- کسب قدرت از طریق فرایند دموکراتیک، آزادی بیان و متکی بر جامعه مدنی یا اقتدار مدنی .
3- اصل اساسی ایجاد اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. کلیه جنبشهای سوسیال دموکراتیک در آمریکای لاتین دقیقاً این ویژگیها را در خود دارد. انتخاب«اوومورالس» به عنوان رئیسجمهور بولیوی، گامی دیگر در جنبش روبه رشدی است که میخواهد آمریکای جنوبی از احاطه و سیطره سیاسی و اقتصادی ایالاتمتحده در منطقه فاصله بگیرد.
مورالس اولین فرد بومی است که در بولیوی رئیسجمهور میشود. او 53 درصد آرا و بیش از هر رئیسجمهور دیگری در بولیوی را به خود اختصاص داد. مورالس خشم حکومت ایالاتمتحده را به جان خرید به خصوص وقتی که آشکارا در مقابل برنامه «نابودی کوکا» مقاومت کرد و وعده داد در صورت انتخاب شدن به عنوان رئیسجمهور به آن برنامه خاتمه خواهد داد. اما به هرحال آنچه بالاترین نگرانی واشینگتن را فراهم آورده جنبش و حرکت فزایندهای است که درصدد ملی کردن منابع عظیم گاز طبیعی و ذخایرنفت است. آشکارترین شکسیت یا بدبیاری دولت بوش در آمریکای لاتین، اوایل سال 2005 اتفاق افتاد وقتی که آرژانتین، ونزوئلا و پاراگوئه از ادامه گفتوگوها در مورد «توافقنامه تجارت آزاد» در سه بخش قاره آمریکا معروف به FTAA خودداری کردند. این توافق برای کاهش موانع تجارت و بسط وگسترش امتیازها به سود بنگاههای عظیم تجاری چندملیتی طراحی شده بود، درحالی که پیامد آن کاهش قدرت کشورهای مشارکتکننده و عدم توانایی آنان در محافظت از منابع، محیطزیست و مردمشان بود. این توافقنامههای تجاری شبیه نفتا هسته مرکزی طرح دولت بوش را برای استیلا و استثمار نیمکره [جنوبی قاره آمریکا] تشکیل میداد. مورالس اعلام کرد که مهمترین و فوریترین وظیفه حکومت او احیای[بازپسگرفتن] منابع طبیعی کشور است که درحال حاضر در اختیار خارجیها قرار دارد و همچنین مبارزه علیه سیاستهای نولبیرالیسم که اقتصاد آمریکای لاتین را به ویرانی کشیده است. همچنین چاوس رئیسجمهور ونزوئلا نیز در وعدههای خود از بعارتsembrarel petroleo استفاده کرده که به اسپانیایی یعنی:«کاشتن نفت» و منظورش این است که سود حاصل از نفت را در دگریسی زیرساختهای اقتصادی کشور به کار خواهد گرفت. چاوس وعده داده است که پول نفت را در خلق صنایعی به کار میگیرد که بدون نیاز به سوبسید( یارانه) ثروت میآفرینند و شرایط مساوات را به شکل ماندگار فراهم میآورند. آنچه باعث میشود مصدق در ذهنها زنده شود اهدافی است که چاوس در ونزوئلا و مورالس در بولیوی مشابه مصدق در پیش گرفتهاند و تلاش میکنند منابع نفت و گاز را دوباره تحت حاکمیت و قیمومت ملی بازگردانند و صنایع انرژی خود را به سمت منافع مردم هدایت کرده، موجبات توسعه و پیشرفت مردم را فراهم آورند. اقدامی که با توسل به آن و فرصتهای اقتصادی و رسیدن به قدرت سیاسی در میان مردم امکان بسط و گسترش مییابد. «نستر کرشنر» رئیسجمهور آرژانتی به چپهای حزب «پرونیست» تعلق دارد اما برنامهها و سکوی حرکتش گرایش سوسیال دموکراتیک دارد. در حقیقت بسیاری از جنبشها در اکثر کشورهای آمریکای لاتین اسامیای مناسب با خاستگاه و جایگاه فرهنگی- تاریخی مردم بومی این کشورها دارند اما چشمانداز و رویایشان گرایشهای ملموس سوسیال دموکراتیک دارد. البته در آرژانتین کرشنر در مورد صندوق بینالمللی پول زیاد حرف میزند. به محض آنکه به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد به وضوح خطاب به این صندوق اعلام کرد که دیگر حاضر نیست تسلیم دستورها و فرمانهای آن باقی بماند به خصوص که درچندسال گذشته همینراهکارهای صندوق بینالمللی پول منشاء مشکلات اقتصادی کشورش بوده است.اکنون که ژانویه 2006، فرا رسیده، آرژانتین تمان 10 میلیارد دلار بدهی خود به صندوق بینالمللی پول را بازپرداخت کرده است. باور کرشنر این است که این دستاورد- بازپرداخت تمام بدهیها- به کشور آرژانتین استقلال بیشتری میدهد.
بزرگترین اقتصاد آمریکای جنوبی از آن برزیل است، بنابراین انتخاب رئیسجمهور «لولا داسیلو» از سکوی سوسیال دمکراتها نه تنهابرای آمریکای لاتین بلکه برای تمام دنیا بسیار پرمعنی است.
اوایل سال 2005، لولا همایشی اقتصادی در براسیلیا برگزار کرد و درآن کشورهای غربی و آمریکای جنوبی دعوت کرد که در این گردهمایی به گفتوگوهای تجاری خود بسط و گسترش دهند. اما قصد پنهان و تلویحی این گردهمایی فراهم آوردن چشماندازی برای جهانی سازی کشورهای جهان سوم بود که در آن منافع مردم بر منافع بنگاههای عظیم اقتصادی چند ملیتی در نظر گرفته شود و دنیایی چند قطبی به وجود آید که ایالاتمتحده تنها قدرت مطرح جهان نباشد. در پایان این اجلاس «بیانیه براسیلیا» تمامی این اولویتها را دربرداشت.
اخیراً دولتچاوس در ونزوئلا از تمام کمپانیهای نفتی خارجی خواسته است که در یک سرمایهگذاری مشترک با دولت مشارکت کنند و با «کمپانی نفتی کشور ونزوئلا» شریک شوند. چاوس برای مخالفت با سیاستهای ایالاتمتحده میگوید کمپانیهای نفتی خارجی در پرداخت سهم منصفانه خود به دولت ناکام بودهاند و اکنون زمان آن رسیده است که درآمدهای محلی آنها به جیب فقرای ونزوئلا برود . اکنون تقریباً همه کمپانیهای نفتی خارجی مثل شوورن، بریتیش پترولیوم، شل و توتال توافقنامههای جدیدی با ونزوئلا به امضا رساندهاند. براساس این توافقنامه، بخش اصلی سهام[ به قدری که قدرت تصمیم گیری را انتقال دهد] به دولت ونزوئلا واگذار شده است. هفته گذشته هم چاوس با بزرگترین کمپانی جهانی اکسون موبیل اتمام حجت کرده بود اگر با «کمپانی نفتی دولت ونزوئلا » شریک نشود فرصت کار در حوزههای نفتی این کشور را از دست خواهد دا. در آوریل 2005 اعتراض مردمی در کشور آکوادور«لوچیو گوتییرز» رئیسجمهور آن کشور وادار به کنارهگیری کرد. او در ژانوبه 2003 قدرت را به عنوان یک چهره پوپولست[تودهگرا] و اصلاحطلب ضدفساد به دست گرفت اما چیزی نگذشت که خشم مردم را به خاطر قناعت و ریاضت اقتصادی به توصیه صندوق بینالمللی پول برانگیخت. گوتییرز آخرین سیاستمدار نولبیرال آمریکای لاتین بود که سرنگون شد. اخیراً در اروگوه»تاباره واسکوئز» رئیسجمهوری از سرگیریکامل روابط دیپلماتیک باکوبا بود. این رهبران میگویند که نمیخواهند تابع و فرمانبردار سیاستهای ایالاتمتحده باشند. میگویند نمیخواهند همان کارهایی را انجام دهند که واشینگتن میپسندد و اینکه میخواهند موقعیتهای مستقلانه تری برای حفظ منافع ملی خود داشته باشند. آنها میگویند اگر میخواهید با ما معامله کنید با ما به عنوان شرکای محترم برخورد کنید نه ابزار و آلات دست سیاستهای آمریکا. به همین دلیل سوسیال دموکراتها شانس بیشتر و جدیتری در انتخابات ریاستجمهوری آتی در مکزیک، نیکاراگوئه و پرو دارند. از سوی دیگر بولیوی یکی ازنمونههای بارز آثار صندوق بینالمللی پول است. آنها در 20 سال گذشته به طوردائمی بر اساس توافقنامهها عمل کردهاند و همان کاری را انجام دادهاند که از آنان خواسته شده است. آنهاحتی سیستم تامین اجتماعی خود را نیز خصوص کردهاند، اکنون درآمدسرانه آنها حتی از 1980 پایینتر است . کشورهای آمریکای لاتین به تدریج دریافتهاند که ناکامیهای اقتصادی آنان به سیاستهای جهانی ایالاتمتحده گره خورده است. و حتی اختلاف نظر آنان با ایالاتمتحده بیش از مسائلی مثل معضل مواد مخدر، جنگ عراق و اینگونه مسائل است. این سیاستهای اقتصادی است که محرک اصلی اختلافنظر با ایالاتمتحده است. تودههای سرخپوست و بومی و همچنین معدنچیان بولیوی تلاش خود را از اکتبر 2003 آغاز کردهاند و این تلاش به زمانی بازمیگردد که آنان موفق به کنارگذاشتن «گونازالو سانشز لوزاد»از ریاستجمهوری شدندو این حرکت شکست چشمگیری برای سیاستهای نولیبرالی و بنگاههای عظیم اقتصادی چند ملیتی ایالاتمتحده بود. بعد از دو سال رویارویی سرآخر«سانشز دولوزادا» مجبور به فرار به ایالات متحده شد. بسیج عمومی در این کشور MTS نام گرفت که مخففMovement Toward Socialism و به معنی «حرکت به سوی سوسیالیسم» است و همین حرکت موجبات پیروزی اوومورالس در انتخابات بولیوی به ارمغان آورد. اکثر نهادهای محبوب در بولیوی بسیار تندروتر از «حرکت به سوی سوسیالیسم» هستند. درانتخابات سئوال اصلی و پایهای این بود چه کسی کنترل ذخایر عظیم گاز طبیعی( که براساس تخمین مقام دوم را در نیمکره جنوبی قاره امریکا دارد) را برعهده خواهد گرفت. این ذخایر از 6500 میلیارد فوت معکب در سال 1999 به 5330 میلیارد فوت معکب رسیده است. اما مسئله عمیقتر این بود که اکثر جمعیت بومی بولیوی که سازمان یافتهتر و سیاسیتر از گذشته شدهاند تمایلیندارند که یک نسل دیگر هم قر را تحمل کنند. کمپانیهای نفتی خارجی از زمان خصوصیسازی فراگیر در سال 1996 کنترل ثروت به دستآمده از نفت بولیوی را دراختیار داشتهاند. پیش از انتخابات ریاستجمهوری، بخشی از مخالفتها را جنبش«حرکت به سوی سوسیالیسم»هدایت میکرد که رهبری آن را اوو مورالس برعهده داشت. او نیز مدام این خواسته را تکرار میکرد که باید مالیات و حق امتیاز بهرهبرداری این خواسته را تکرارمیکرد که باید مالیات و حق امتیاز بهرهبرداری برای کمپانیهای نفتی خارجی افزایش یابد، درحالی که بخشهای دیگری از جنبش مردمی«ملی سازی» فوری را طلب می:ردند. اکثر سازمانها و نهادهای برجسته از توده مردم در بولیوی بسیارتندروتر و افراطیتر از جنبش« حرکت به سوی سوسیالیسم» هستند. کریستین پارنتی از مجله نیشن مینویسد: جنبشهای نظیر MASو «شش فدرال» وضعیت بهتری داشتند اگر ایالاتمتحده سالانه حدود 90 میلیارد دلار صرف پلیس و ارتش بولیوی برای ایدز و آزار و محاکمه فعالان سیاسی و اعضای ساده و عادی این جنبشها نمیکرد. پرچم آیمارا بومیان کشور بولیوی به تعداد رنگهای رنگین کمانرنگ دارد و این پرچم به نماد عزم جزم شده آنان تبدیل شده و یادآور سال 1952 است، درست همان سالی که دکتر مصدق جنبش دموکراتیک برای ملی کردن نفت را در ایران هدایت میکرد. از بسیاری جهات، آغاز اولین مرحله از افتوخیز سیاسی کنونی در بولیوی را میتوان به دهه 1990 در چاپاره(Chapare) نسبت داد، زمانی که جنگ با مواد مخدر به رهبری ایالاتمتحده آغاز شد و هدف آن کشاورزان کوکا و اتحادیه و صنوف بومی و سوسیالیست بود.
اتحادیههای پروشندهندگان کوکا را با عنوان«شش فدرال» میشناختند. سازماندهی سیاسی این اتحادیهها مخلوطی از رسم ورسوم بومی، نظام اشتراکی[کمونیستی] و اشکال مدرن سازماندهی سیاسی است. «مارک ویسبرات» مدیر«مرکز تحقیقات سیاسی و اقتصادی» میگوید: با وجودی که بولیوی بسیار مقروض و بدهکار است اما باید این موضوع رامدنظر داشت که آمریکای لاتین با 5 یا 6 سال پیش بسیار فرق کرده است. برای مثال، آرژانتین اکنون درحال گرفتن وام یک میلیارد دلاری از ونزوئلا است . انها همچنین چین را ترغیب کردهاند که درکشورهایشان سرمایهگذاری کند تا دیگر مجبور نباشند هرچه آمریکا اراده کرد انجام دهند.
واین خود بخشی از منطقه گرایی و عصیان ملیگرایانهای است که در این کشورهای آمریکای لاتین میتوان مشاهده کرد . آرژانتین حتی با وجود فروپاشی اقتصادی درسال 2001 بدون دریافت پول از خارج توانست علاوه بر بهبود اقتصادی به رشد اقتصادی برسد. در سه سال گذشته رشد اقتصادی آرژانتین بیش از 9 درصد درسال بوده است. در بولیوی هم اکثر پول حاصل از خصوصیسازی برای تامین نیازهای اجتماعی مورد استفاده قرار نگرفت. جنبش«حرکت به سوی سوسیالیسم» (اوو مورالس) قصد دارداز طریق چانهزنی و مذاکره دوباره در مورد قراردادها با شرکتهای خارجی بخش قابل توجهی از گردش مالی و سود حاصل از نفت وگاز را به بهداشت عمومی، آموزش وتوسعه زیرساختها اختصاص دهد و به شرکتهای خارجی درحال فعالیت در بولیوی برای پرداخت بیشتر فشار آورد. اگرچه بولیوی اولین کشور آمریکای جنوبی است که در اواخر دهه 1930 صنعت نفت خود را ملی کرد، با وجود این که مورالس قصد دارد«کمپانی نفت دولت بولیوی » را بازسازی کند و این در حالی است که صنعت نفت در این کشور در اواسط دهه 1990 خصوصی شد. کمپانیهای ایالاتمتحده نیز خود را درگیر برنامههای بیرحمانه و ویرانگر خصوصیسازی در بولیوی کردند. زمانی که کمپانی بکتل سیستمآب شهر کوچوباما راخصوصی کرد هزینه آب مصرفی مردم بسیار بالا رفت .سال 2000 «جنگ آبکوچوباما» آغاز شد و بازنده این جنگ بکتل بود چون اتحادیههای محلی بسیج شدند و بکتل را در مناقصه شکست دادند. چاوس و متحدان سیاسیاش تاکنون در هفت انتخابات ملی پیروز شدهاند. ازجمله موفق شدند قانون اساسی جدید را به تایید مردم برسانند. سیستم قضای شهر به فساد آن مورد بازنگری کلی و عمیق قرار گرفت، دو انتخابات پارلمانی و دو انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد و یکبار هم چاوس را وادار کردند پیش از پایان یافتن دوره ریاست جمهوریاش یک رفراندوم در مورد ماندن یا رفتنش برگزار کند که پیروز میدان بود. در هیچ یک از این همهپرسیها حکومت دست به سرکوب عمده و جدی نزد، حتی معمااران کودتای آوریل 2002 با حمایت آمریکایی ها نیز سرکوب نشدند و آزادانه در ونزوئلا زندگی میکنند. این همه تساهل و تسامح و خودداری در مقابل اپوزسیون باز هم یادآوردوران نخستوزیری دکتر مصدق پیش از کودتای سا ل1334 است. «جنبش بولیوار» در ونزوئلا که نامش را از مبارز ضداستعمار قرن نوزده سیمون بولیوار گرفته به سنت دیرینه تودهگرایی ونزوئلایی عمق بیشتری بخشیده و آن را سیاسی کرده است. به رغم سخنرانیهای آتشین و لحن تندروی چاوس دولت ونزوئلا هرگز خود را درگیر مصادره داراییهای خصوصی نکرده است. حتی زمینهای کشاورزی را. درحقیقت در قانون اساسی جدید که بعد به قدرت رسیدن چاوس رسماً اعلام شد از داراییهای خصوصی حفاظت به عمل آمده است. حکومت چاوس میلیاردها دلار صرف برنامههای اجتماعی کرده است فقط درسالی که گذشت 7/3 میلیارد دلار به این گونه برنامهها اختصاص یافت. در نتیجه این برنامهها 3/1 میلیون نفراز مردم این کشور توانایی خواندن و نوشتن پیدا کردند.
میلیونها نفر از خدمات درمانی بهرهمند شدند و براساس برآوردها حدود 35 تا 40 درصد جمعیت کشور از فروشگاههای دولتی خرید میکنند که یارانه درایفت کنند. ثبتنام در مدارس ابتدایی بیش از یک میلیون مورد افزایش یافته است. به خصوص که مدارس ابتدایی تغذیه رایگان در اختیار محصلان قرار میدهد. دولت چندین بانک تاسیس کرده تا به کسب وکارهای خرد و کوچک و همچنین تعاونیهاکمک کند. بخشی از نیروهای ارتش نیز در خدمات عمومی از جمله ساخت مترو و قطارهای زیرزمینی به کار گماشته شدهاند. برای تقویت تولیدات کشاورزی در کشوری که 80 درصد مواد مصرفی خود را وارد میکند، دولت چاوس برنامه اصلاحات ارضی تدوین کرده که براساس این برنامه برای کشاورزان بخش خصوصی که بهرهوری بالایی دارند جوایز و مزایایی در نظر گرفتهاند. سال 1958 حین تظاهرات مردم علیه مسافرت ریچارد نیکسون معاون اول وقت ریاستجمهوری آمریکا به ونزوئلا یک دانشجو کشته شد. جمعیت شرکتکننده در این تظاهرات از این خشمگین بودند که دولت آیزنهاور رئیسجمهور وقت آمریکا از دیکتاور نظامی بیرحم ونزوئلا یعنی«مارکوس پرز خمنز» حمایت میکرد. این حمایت آمریکا به طور مستقیم به وضوح با منافع نفت و فولاد ایالاتمتحده ارتباط داشت. پنجسال قبل از این واقعه یعنی درسال 1953 در یک رویداد تاریخی مشابه وموازی حین تظاهرات مردم ایران علیه مسافرت همان ریچارد نیکسون معاون اول وقت رئیسجمهور آمریکا درست پنجماه بعد از کودتای 1332 سه دانشجوی دانشگاه تهران کشته شدند. کاندولیزا رایس درحین سفر پنجروزه دیپلماتیک به آمریکای جنوبی در آوریل 2005 در منزویکردن در میان سایر کشورهای امریکای لاتین ناکام ماند. لولا رئیسجمهور برزیل به وضوح حق حاکمیت چاوس و دولتش را به رسمیت شنات. حتی در مورد مسئله جنجالی خرید سلاحدر ونزوئلا، برزیل اعلام کرد کشوهرا حق دفاع از خود دارند و این حق برای خرید و تجهیز نیروهای مسلح برای هر کشوری محفوظ است. «کبیرلی استانتون» «مدیر دفتر واشینگتن آمریکای لاتین» میگوید اگر«رایس» وزیرخارجه آمریکا به صورت چندجانبه برای تامین و تضمین امنیت در منطقه به فعالیت بپردازد، خودش از لحاظ دیپلماتیک منزوی خواهد شد. یکی از اولین علائم شکاف در هژمونی امریکا بر نیمکره غربی سال گذشته آشکار شد. آمریکاییها نتوانستند آدم خود را به عنوان دبیرکل«سازمان کشورهای آمریکا OAS تحمیل میکنند. سال 2005 برای اولین بار در تاریخ این سازمان فردی انتخاب شد که مورد تایید وحمایت واشینگتن نبود.
«میگوئل اینسولزا» دیپلمات سوسیال دموکراتها اهل شیلی به عنوان دبیرکل این سازمان انتخاب شد. حکومت آمریکا به بهانه مبارزه درجنگ سرد، از طریق کودتاهای نظامی مانع تحقق گامهای طبیعی در فرآیند توسعه دموکراتیک در بسیاری از «کشورهای جهان سوم» و آمریکای لاتین شد. به بیان دیگر، سیستم قدرت آمریکایی فرصت پیروزی آرام و همراه با صلح در انتخابات را از احزاب سوسیال دموکرات بومی و توده گرا در کشورهای جهان سوم و آمریکای لاتین بود. سرنگونی دائمی، منسجم و یک دست حکومتهای منتخب و مشروع و جایگزین کردن دیکتاتوری نظامی( معروف به Junta)، احزاب مردمگرای مشروع و در نتیجه جامعه مدنی در مقیاس بزرگتر را برای چند دهه زمینگیر کرد، طی سالهای اخیر و در حین جایگزینی حکومتهای نظامی به جای حکومتهای منتخب، جنبشهای چریکی به دلیل مسدود بودن راههای صلحآمیز رشدو رواج فزاینده یافت. اکنون سحرگاه روزی جدید است. به نظر میرسد آنچه دکتر مصدق 52 سال قبل، بعد از کودتا گفت و آنچه دکتر آلنده32 سال قبل، باز هم بعد از کودتا عنوان کرد درست از آب درآمده است. همچنین اصلاحات و پیشرفتهای اخیر در آمریکای جنوبی به نحو چشمگیری به بخشی از فرآیندیتبدیل شدهاند که نه تنها در قاره آمریکا بلکه در جهان از اهمیت ویژهای برخوردار است. این تغییرات پویا- به ویژه آن که از دموکراسی حقیقتی نشأت گرفتهاند- میتواند تأثیر زیادی بر چشمانداز و نگرش منطقهای و جهانی به این حوزه متحول سیاسی داشته باشد.