صادق زیباکلام
دوشنبه شب بود که مسئول رادیو جوان با من تماس گرفت و فرمود: صبح روز سهشنبه (فردا) میخواهیم با شما در خصوص انتخابات آمریکا حول و حوش ساعت 8 گفتوگوی زنده داشته باشیم. تعجب کردم چون بعد از مصاحبه یا گفتوگوی زنده پیرامون نطق آقای احمدینژاد در سازمان ملل در مهرماه با رادیو گفتوگو، ظاهرا مورد غضب قرار گرفته بودم و بیش از یک ماه میشد که بر گرد نامم قلم قرمز کشیده شده بود و اصحاب رسانه ملی ترجیح میدادند که سری را که درد نمیکند بیجهت دستمال نبندند. پذیرفتم و آن شب خیلی فکر کردم که اهمیت این انتخابات به راستی در چیست؟ هر چه بیشتر فکر کردم احساس کردم مهمترین موضوعی که در این انتخابات مطرح است حکایت رنگینپوست بودن اوباما نامزد دموکراتها است. در تمام مصاحبههایی که ظرف یکی، دو ماه گذشته در خصوص انتخابات آمریکا انجام داده بودم به این مساله اشاره کرده بودم که همه شواهد و قرائن، نظرسنجیها و اظهارنظرهای آمریکاییها حکایت از این میکند که اوباما علیالقاعده باید پیروز شود اما یک نکته بود که تردید اساسی چه برای من و چه برای خیلیهای دیگر به وجود آورده بود. آن هم سیاهپوست، یا درستتر گفته باشیم، رنگینپوست بودن اوباما بود. برای نخستین بار بود که یک سیاهپوست رئیسجمهور آمریکا میشد.
جامعهای که به هر حال و تا همین دهههای اخیر مساله نژادی یکی از جدیترین مسائل سیاسی و اجتماعی آن بود. دستکم تا اواخر دهه 1960 میلادی (دهه 1340 شمسی)، مساله نژادی و تبعیض و تعارض علیه نژاد سیاه و سیاهپوستان آن قدر در آمریکا به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح بود که یکی از مهمترین و جدیترین جنبشهای قرن بیستم در آمریکا جنبش رفع تبعیض نژادی یا Civil Right Movement بود. سمبل این جنبش مرحوم دکتر مارتین لوترکینگ بود که خود در سال 1347 به ضرب گلوله نژادپرستان سفیدپوست کشته شد. جسی جکسوم نام دیگری است که یادآور مبارزات علیه تبعیض نژادی در آمریکا است. تبعیض علیه سیاهان آنچنان مساله جدیای بود که تا همین دو، سه دهه پیش در برخی ایالتها بالاخص در جنوب آمریکا، قوانین صریحی وجود داشت که به سیاهپوستان اجازه نمیداد وارد فلان رستوران دانشگاه، باشگاه و حتی اتوبوس شوند. بیجهت نبود که آقای احمدینژاد گفتند محال است یک سیاهپوست بتواند در آمریکا رئیسجمهور شود و صاحبان قدرت اجازه دهند یک سیاهپوست به کاخ سفید راه یابد. ایشان تنها کسی نبودند که از این بابت تردید داشتند. خیلیهای دیگر هم البته نه به قطعیت آقای احمدینژاد اما کم و بیش همان اعتقاد را داشتند که یک سیاهپوست نمیتواند شخص اول مملکت در آمریکا شود.
من خودم در همه مصاحبههایم گفته بودم که ممکن است سیاهپوست بودن اوباما مانع از راهیابیاش به کاخ سفید شود. مشکل از اینجا شروع میشد. یک آمریکایی هیچگاه جلوی دوربین و حتی در نظرسنجی نخواهد گفت که من به اوباما چون سیاهپوست است رای نمیدهم. برعکس خواهد گفت، همچنان که میگفتند، سیاهپوست بودن اوباما برایشان مسالهای نیست و این سیاستهای او است که دلیل دادن یا ندادن رای به وی است. اما آیا این همه واقعیت بود؟ من اعتراف میکنم و نوشتهها و مصاحبههایم گواهی میدهند که شخصا تردید زیادی داشتم مساله سیاهپوست بودن اوباما ختم به خیر شد و جلوی انتخاب شدنش را نگیرد. میترسیدم که شماری از رایدهندگان آمریکایی دقیقه 90 تسلیم افکار و عقاید و احساسات نژادپرستانه شده و نتوانند خود را مجاب کنند که به یک سیاهپوست رای دهند. مشکل اینجا بود که هیچ قرینهای برای قضاوت وجود نداشت. قبلا هیچ سیاهپوستی نامزد انتخابات نشده بود که بتوان براساس آن قضاوت کرد که مردم در آن دوره چگونه رای دادند و مساله سیاهپوست بود آن کاندیدا چقدر مهم بود. عدهای بودند که اعتقاد داشتند درصد خیلی کمی ممکن است به واسطه سیاهپوست بودن اوباما به وی رای ندهند. در حالی که عده دیگری میترسیدند که این طور نباشد و نشود و شماری از رای دهندگان سفیدپوست در نهایت نتوانند سیاهپوست بودن اوباما را هضم کنند و بپذیرند که یک سیاهپوست آفریقاییتبار شخص اول کشورشان شود.
با این افکار و اندیشهها بود که صبح روز سهشنبه در حالی که میدویدم، رادیو جوان تماس گرفت که آقای دکتر چند دقیقه دیگر شما میروید روی آنتن. تصمیم گرفتم که به جای موضوع رنگ پوست اوباما، کلاس کار را بالا ببرم بالاتر و راجع به سیاستهای کلان داخلی و خارجی صحبت کنم. مصاحبهکننده هم که همین قصد و غرض را داشت پرسید که آقای دکتر به نظر شما چه تفاوتهای مهمی میان مککین و اوباما وجود دارد و بعد هم طبق معمول رسانه رسمی ایران، رفت یک راست به سمت شکستهای استراتژیک حکومت آمریکا در عراق، در افغانستان، در خاورمیانه، بحران بزرگ مالی و... اما دفعتا حرفش را قطع کردم و گفتم به نظر من موضوع انتخابات آمریکا، نه عراق است، نه افغانستان، نه گینه بیسائو و نه بحران مالی. اتفاقا به نظر من مهمترین موضوع آن است که یک سیاهپوست شده یکی از دو نامزد اصلی. او پرسید که با توجه به نژادپرست بودن مردم آمریکا به نظر شما مردم آمریکا حاضرند به اوباما رای دهند؟ گفتم درسته، من فاکتور نژادی را قبول دارم. در این انتخابات و ممکن است شماری از رایدهندگان در دقیقه 90 و به خاطر سیاهپوست بودن اوباما حاضر نشوند به او رای دهند. اگر همین اوباما به جای سیاهپوست بودن، سفیدپوست میبود و به جای آفریقاییتبار بودن، اروپاییتبار میبود، قطعا و حسب نظرسنجیها کار تمام بود اما حالا و به دلیل سیاهپوست بودنش مشکل بتوان با قطعیت بالا قضاوت کرد.
مصاحبهکننده گفت پس شما معتقدید اگر اوباما انتخاب نشود ممکن است به واسطه عنصر نژادپرستی آمریکاییها باشد که هنوز در آن جامعه وجود دارد؟ گفتم البته این فقط یک احتمال است ما دقیقا نمیدانیم ممکن است این بیماری اجتماعی رفع شده باشد. بعد در حالی که مصاحبهکننده پرسید اگر اوباما پیروز شود چی؟ گفتم اگر اوباما امشب پیروز شود من از همین رادیوی شما به مردم آمریکا درود خواهم فرستاد و دست آنها را میفشارم و میبوسمشان که گذاشتهاند بالاخره جامعهای ایجاد شود که در ورای رنگ پوست و نژاد فکر و تصمیمگیری میکند. صبح چهارشنبه که از خواب برخاستم ساعت 30/5 دقیقه بود و اتفاقا همان موقع رادیو BBC بینالمللی گفت: اوباما در ایالت اوهایو برنده شده و این عملا به معنای پایان کار مک کین است چون اگر جمهوریخواهان شانسی داشتند باید در اوهایو برنده میشدند. خوابآلود گفتم، آیا ممکن است رادیو جوان آنقدر مرد باشد که بگذارد من به تعهدم عمل کنم و به ملت آمریکا درود بفرستم؟