ویلیام بیمن / استاد دانشگاه و محقق مطالعات خاورمیانه
ترجمه: مهران قاسمی
ساکنان کاخ سفید، که بیوقفه تلاش میکنند مانع توسعه برنامههای هستهای ایران و افزایش توان این کشور در عرصه انرژی شوند و همزمان حاضر نیستند گزینه نظامی را نیز از روی میز حذف کنند، قطعاً فراموش کردهاند که چگونه سه دهه پیش ایالات متحده نقش مادرخوانده برنامههای هستهای ایران را برعهده داشت.
دهه 1970، دوران اوج شکوفایی روابط تهران- واشنگتن بود. تمامی ابعاد مختلف برنامههای هستهای تهران نه تنها با تایید واشنگتن همراه میشد بلکه کاخ سفید در مواردی حتی نقش مشوق دولت وقت را هم برای تسریع این فرآیند عهدهدار میشد. جرالد فورد، رئیسجمهوری وقت آمریکا در سال 1976 به صراحت پیشنهاد کمک در توسعه سیکل کامل سوخت هستهای را ارائه داد. گذشته از این پیشنهاد و دهها مورد مشابه دیگر، عملیات احداث تنها نیروگاه هستهای ایران در بوشهر- که قرار است در آینده نزدیک عملیاتی شود- پیش از انقلاب اسلامی و با تایید مقامات آمریکایی به هیچوجه از توان تولید پلوتونیوم با غنای لازم برای به کارگیری در تسلیحات هستهای برخوردار نیست. رآکتور بوشهر که از نوع رآکتورهای «آب سبک» محسوب میشود، درنهایت ایزوتوپهای pgu240، Pu241 و Pu242 تولید میکند. این ایزوتوپها هر چند به لحاظ تئوریک قابلیت به کارگیری در تسلیحات هستهای را دارند، اما فرآیند مرتبط با آنها، چنان پیچیده و طولانی است که هنوز هیچ تجربه عملی در این رابطه صورت نگرفته است. واضحتر بگویم، تاکنون، در طول تاریخ هیچ سلاح هستهای با پلوتونیوم تولید شده در رآکتورهایی مشابه رآکتور بوشهر ساخته نشده است. از سوی دیگر حتی با درنظر گرفتن این فرض محال، باز هم باید در نظر داشت که خارج کردن میلههای سوختی از رآکتور مستلزم تعطیلی آن برای مدتی است. این امر بلافاصله باعث جلب توجه بازرسان شده و امکان پوشیده ماندن آن از چشمان بازرسان آژانس غیرممکن است. تلاش آمریکا برای تشویق ایران به توسعه برنامههای هستهای، در دهه 70 تشدید شده بود. پروفسور احمد صدری، مدیر گروه جامعهشناسی و انسانشناسی دانشگاه لیک فارست ایلینویز، هنگامیکه دولت وقت آمریکا، تأسیسات مرتبط با انرژی هستهای را در اختیار دولت شاه وقت ایران قرار میداد، مرد جوانی بود. او هنوز هم زمانی را که آمریکاییها در نمایشگاه بینالمللی تهران تلاش داشتند مزایای چشمگیر انرژی هستهای را برای مردم ایران شرح داده و حتی با فشار افکار عمومی روند حرکت ایران در راستای کسب فناوری هستهای را تسریع کنند، به خاطرم میآورد. دونالد ویلدون، یک وکیل بینالمللی که در آن دوران در ایران بهسر میبرد، با اشاره به بحران نفتی سال 1972 و حوادث متعاقب آن می گوید: ایالات متحده بهشدت تلاش میکرد تا از هر نوع فرصت سرمایهگذاری در ایران، بهویژه در حوزه فروش تأسیسات مرتبط با انرژی هستهای استفاده کند.
رویکرد غیرمتعارف آمریکا در قبال برنامههای هستهای ایران، در گذر زمان عملاً ناشی از انگیزههای متفاوت سران کاخ سفید در تعامل با تهران است. ایران تحت حکومت شاه، حتی به باور تحلیلگران تندروی امروز، تهدیدی به مراتب جدیتر از ایران فعلی، برای امنیت منطقه و همسایگان خود بود. جاهطلبیهای هستهای ایران، در همان زمان هم میتوانست تهدیدی برای امنیت منطقه تلقی شود، اما ایالات متحده ترجیح میداد چشمان خود را بر این موارد ببندد. تفاوت جدی که باعث تغییر رویکرد آمریکا نسبت به برنامههای هستهای ایران شده است را در عمل باید در سیاست ایران نسبت به اسرائیل یافت. خصومت ایران نسبت به اسرائیل باعث شده است تا کاخ سفید نگاه خود نسبت به برنامههای هستهای ایران را تغییر دهد. گذشته از این مورد میتوان با اطمینان گفت که واشنگتن هرگز نگران سرنوشت کشورهای منطقه و تهدیدی که ایران هستهای میتواند متوجه آنان کند، نیست. تحلیلگران آمریکایی که به نقش آمریکا در آغاز برنامههای هستهای ایران در دهه 70 اعتراف میکنند، معمولاً به دو دلیل عمده برای توجیه نگاه متفاوت فعلی متمسک میشوند: دلیل اول اظهارات خصمانه رئیسجمهوری ایران نسبت به ایالات متحده است و دلیل دیگر پنهانکاری ایران در توسعه برنامههای هستهای خود در گذشته. اظهارات احمدینژاد را نمیتوان بههیچوجه نشانه ای از در دست اجرا بودن- و یا حتی طراحی- اقدامی عملی علیه اسرائیل قلمداد کرد. واقعیت این است که او صرفاً نظرات خود را بیان میکند و این نظریات الزاماً با سیاست خارجی کشور که توسط بازیگرانی تأثیرگذارتر از وی تعیین میشود، منطبق نیست.
در اتهام دوم نیز به همان میزان اتهام نخست محل تردید است. گزارشهای آژانس بینالمللی اتمی نشان میدهد که بخش عمدهای از آنچه که عملاً به عنوان «پنهانکاری» قلمداد میشود، هرگز پنهان نشده بود! از سوی دیگر حتی در صورت صحت داشتن این موضوعات، باز هم باید توجه داشت که این پنهانکاریها عموماً در 18-17 سال پیش و زمانی که هنوز انقلاب ایران جوان بوده، رخ داده است. فعالان سیاسی آن زمان و فضای فعالیت آن دوران کاملاً با فضا و فعالان فعلی متفاوت هستند. گذشته از تمامی این موارد، هر آنچه که ایران در گذشته انجام داده یا نداده است، در شرایطی که این کشور اکنون تمامی مقررات را رعایت کرده و به همکاری با آژانس ادامه می دهد، فاقد اهمیت است. قطعاً اگر ایران این مقررات را رعایت نکرده و یا هیچکاری نمیکرد، اکنون هیچ شواهدی وجود نداشت که با اتکا بر آن بتوان ایران را متهم کرد.
ایران معاهدهای را امضا کرده است که به موجب آن از حق تحقیقات هستهای برای مصارف صلحآمیز برخوردار است. این دقیقاً همان کاری است که ایران اکنون انجام میدهد. آمریکاییها شعارهای بیمحتوایی چون ایران نباید هستهای شود یا «ایران هستهای را تحمل نمیکنیم» را آنچنان تکرار کردهاند که غالب مردم به این باور رسیدهاند که ایران یا به این تسلیحات دست یافته و یا قصد دست یافتن به آنها را دارد. این اقدام غیراخلاقی، اما درنهایت نتیجهای متضاد را برای کاخ سفید به همراه خواهد داشت. نتیجهای تراژدیک. این تراژدی زمانی کامل میشود که ایرانیان به این باور برسند که برای جنایت نکرده مجازات شدن احمقانه است و بدینترتیب ارتکاب جنایت را به عنوان «عملی عاقلانه» برگزینند.