تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۷۴۰۰۳
کشمکش میان آمریکا، اتحادیه اروپا و ایران

آمریکا و پدرخواندگی انرژی


فریبرز مسعودی
براساس طرحی که در سال2000 میلادی توسط کنگره آمریکا به نام طرح 2000 نوشته و منتشر شد دو موضوع بیش از دیگر موضوعات برای حفظ هژمونی آمریکا بر جهان مطرح بود. یک: بروز بحران در میزان کنترل آمریکا بر منابع نفتی جهان و به طور کلی مواد اولیه. دو: خطر معاملات مستقیم میان متحدان سنتی آمریکا با مشتریان اروپایی و چین!
در این گزارش استدلال شده بود که اتحادیه اروپا می‌تواند به عنوان یک رقیب در برابر قدرت آمریکا ظاهر شود. بر همین اساس دولت آمریکا با تبلیغات گسترده سیاست ایجاد دموکراسی‌های صوری مبتنی بر بازار آزاد را در آسیای مرکزی و خاورمیانه پیش کشید. البته نوک پیکان این راهبرد علیه دولت وقت عراق بود. آمریکا سرانجام توانست با هجوم تبلیغاتی گسترده، خاک عراق را اشغال کند. در همین رابطه دولت آمریکا با گسترش جنگ تبلیغاتی علیه ایران گام به گام ایران را با اتهاماتی مانند دخالت در امور عراق! تلاش برای ساخت بمب هسته‌ای، دخالت در امور فلسطین و پشتیبانی از حماس و حزب‌الله لبنان به سوی انزوا راند.
پرسشی که مطرح می‌شود، این است که دولت آمریکا با ارتشی بسیار بزرگ با هزینه نگهداری روزانه حدود 500 میلیون دلار در عراق و ایران چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ حمله به عراق برای آمریکا تاکنون بیش از 400 میلیارد دلار هزینه در بر داشته است. اگر همه درآمد صنعت نفت عراق نیز به آمریکا تعلق بگیرد نخواهد توانست هزینه‌های سرسام‌آور ارتش آمریکا را در عراق پوشش دهد. چنین هزینه‌ای و چنین زمینه چینی‌هایی که توسط دولت‌های دموکرات و جمهوریخواه آمریکا در این سال‌ها در منطقه خلیج فارس و قفقاز در پیش گرفته شده است جز برای حفظ هژمونی این کشور بر قاره کهن و همچنین تسلط بر منابع راهبردی سوخت منطقه خلیج فارس و قفقاز نیست. آمریکا از یک سو با تسلط بر 3 شرکت از 4 شرکت مهم نفتی چند ملیتی (که سابق بر این هفت خواهران را تشکیل می‌دادند و اکنون با ادغام تبدیل به 4 گروه شرکت‌های بریتیش پترولیوم، شل، شورون و اکسون شده‌اند) و سهام نسبتا بالا در شرکت دیگر توانسته است تا حدود زیادی سلطه خود را بر تجارت نفت تحکیم کند.
از دیگر سو این کشور تلاش می‌کند تا توسط اهرم‌های مالی بسیار قوی که در دست دارد بر سیاست‌ها و سوگیری‌های شرکت‌های بزرگ فراملی آنها را از سرمایه‌گذاری در حوزه‌های نفتی در کشورهای غیر هم‌سو با آمریکا برحذر دارد.
نمونه‌های فراوانی از این نوع اعمال فشار آمریکا در کشورهای کره شمالی، ایران، لیبی، عراق، سوریه و سودان و سایر کشورهای غیر دوست آمریکا دیده شده است.
ضمن اینکه آمریکا بیش از تمامی‌ مناطق دنیا در اروپا سرمایه‌گذاری موثر نموده است. این سرمایه‌گذاری‌ها کاملا به صورت متمرکز انجام گرفته به گونه‌ای که بیش از دو سوم سرمایه‌ها فقط در4 کشور: بریتانیا سه هزار میلیون دلار، هلند دو هزار میلیون دلار، ایرلند 73 هزار میلیون دلار و سوئد 46 هزار میلیون دلار انجام شده است. حجم این سرمایه‌گذاری‌ها در ایرلند معادل 35 درصد تولید ناخالص ملی، در هلند 31 درصد، در بریتانیا 5/13 درصد و در سوئد 12 درصد تولید ناخالص ملی این کشورها را به خود اختصاص می‌دهد. همچنین سرمایه‌گذاری آمریکا در آلمان معادل 7/2 درصد تولید ناخالص ملی و در فرانسه 6/2 درصد است. بریتانیا به واسطه وابستگی شدید مناطق سودده نفتی و سرویس‌های مالی آن به حمایت و حفاظت از سوی آمریکا از وضعیت ویژه‌ای برخوردار است. با این وضع آمریکا توانسته است هژمونی و تسلط خود را بر بیشتر کشورهای اروپایی که می‌توانند رقیب بالقوه این کشور در سایر نقاط دنیا باشند حفظ کند.
نگاهی به مناسبات بازرگانی ایران و اتحادیه اروپا و ژاپن از آغاز انقلاب تاکنون خود به خوبی بیانگر دنباله روی اروپایی‌ها از آمریکا است. ایالات متحده آمریکا در دوران اصلاحات علی‌رغم رفتار مسئولانه و سیاست خارجی مبتنی بر تنش زدایی دولت اصلاحات نه تنها در سیاست خود درباره ایران تجدیدنظر نکرد بلکه با دستاویز قرار دادن مسائل مبهمی ‌چون حقوق بشر و... دولت خاتمی ‌را در تنگنا قرار داده و فرصت بازسازی روابط ایران با کشورهای اروپایی و آمریکا را سلب کرد. با روی کار آمدن دولت نهم، دولت بوش فرصت را غنیمت شمرده با کشاندن پرونده ایران به شورای امنیت اختلاف کهنه آمریکا با ایران را به عرصه جهانی کشاند.
در این میان دولت جورج بوش با پیگیری سیاست منزوی ساختن ایران شرکت‌های اروپایی را که در نبود شرکت‌های آمریکایی تنها گزینه برای سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز ایران بودند با انواع فشارها و ترفندها از صنعت نفت و گاز ایران دور ساخت. این کشور در سال‌های گذشته با توسل به قوانینی چون قانون داماتو و سپس قانون هلمز ـ برتون در صدد جلوگیری از سرمایه‌گذاری شرکت‌های اروپایی، ژاپنی در صنعت و به ویژه صنعت نفت ایران و در نتیجه انزوای ایران بوده است، اما اجرای قوانین بالا نتایج نومیدکننده‌ای برای آمریکا داشت. همان‌گونه که اشاره گردید با روی کار آمدن دولت خاتمی ‌و بازسازی وجهه جهانی انقلاب اسلامی‌ایران در منطقه و جهان دولت آمریکا به تکاپو افتاد تا به جای استقبال از جو مناسب ایجاد شده توسط دیپلماسی ایران به خرابکاری در روابط ایران با سایر کشورها بپردازد و موضوع مناقشه خود را با ایران زیر عنوان‌های انحرافی و مبهم شرارت و تروریسم و مسائل هسته‌ای به موضوعی جهانی مبدل سازد. در این سال‌ها اقتصاد ایران زیر فشار کاهش بهای نفت، بحران بدهی‌های خارجی و تغییر نگاه به سود تولید به جای واردات و حمایت از صنایع داخلی، واردات به شدت محدود و حجم مبادلات تجاری ایران با کشورهای خارجی از جمله کشورهای اروپایی کاهش چشمگیری یافت.
به تدریج از همین سال‌ها و زیر فشار آمریکا که سیاست راهبردی خود را در منطقه با هدف انزوای ایران در همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و دیپلماسی تنظیم کرده بود، مناسبات تجاری ایران با اروپا کاهش یافت. قانونگذاران آمریکا که متوجه استفاده رقبای تجاری خود یعنی ژاپن و اروپا از خلا حضور آمریکا در ایران شده بودند قوانین دیگری از جمله قانون هلمز ـ برتون را برای محدودیت سرمایه گذاری و داد و ستد با ایران وضع کردند. به طور کلی با مطالعه روابط سیاسی و اقتصادی ایران و اروپا درمی‌یابیم که منافع اروپا در گسترش روابط تجاری و سیاسی با ایران است زیرا اروپا به علت همسایگی با کشورهای آسیایی و آفریقایی و کم بودن عمق استراتژیک آن در مقایسه با آمریکا، آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به عملیات تروریستی احتمالی دارد. از این رو خواهان حل و فصل مشکلات با کشورهای نه چندان دوست است. اروپا به شدت وابسته به جریان انرژی از خاورمیانه و شمال آفریقا است زیرا منابعی که در اروپا وجود دارد کم و عمدتا در دو کشور انگلیس و نروژ قرار دارد.
روسیه نیز در سال‌های متمادی مواضع دوستانه‌ای با اروپا نداشته است که عمده دلایل آن سیاست‌های تحریک‌آمیز آمریکا از جمله گسترش ناتو به شرق و تهدید منافع روسیه و رخنه در کشورهای همسایه روسیه و پیروی اروپا از این تحریکات شرورانه است. ولی اروپا می‌داند در صورت عدم حل مشکلات موجود در روابط ایران و آمریکا باید به دنبال جایگزین دیگری از جمله نفت و گاز روسیه و قفقاز باشد. اروپا که قدرت انتخاب چندانی در برابر خود نمی‌دید در سال‌های اخیر دست به سرمایه‌گذاری‌هایی در صنایع ایران به ویژه در نفت و گاز زد. بنا به آمارهای منتشر شده از سوی اندیشکده محافظه‌کار آمریکایی اینترپرایز در این سال‌ها فرانسه با سرمایه‌گذاری حدود 30 میلیارد دلاری در صنعت پتروشیمی، گاز و نفت، اعتبارات بانکی، مالی و صادراتی، برق و انرژی، مخابرات و حمل و نقل بیشترین سرمایه‌گذاری را در ایران داشته است.
بزرگ‌ترین پروژه فرانسه در ایران قرارداد 70 میلیارد دلاری برای توسعه میدان نفتی یادآوران معرفی شده است. آلمان با سرمایه‌گذاری 26 میلیارد دلاری شامل سرمایه‌گذاری در بخش‌های پتروشیمی، گاز و نفت، اعتبارات صادراتی، مالی و بانکی، برق و انرژی، مخابرات و حمل و نقل دومین سرمایه گذار اروپایی در ایران بوده است. ایتالیا نیز دست‌کم 25 میلیارد دلار در بخش پتروشیمی، گاز و نفت، اعتبارات صادراتی، مالی و بانکی و همچنین در بخش‌های برق و انرژی و حمل و نقل سرمایه‌گذاری کرده است. بنا بر این گزارش انگلیس نیز حدود 13 میلیارد دلار در ایران در بخش‌های مشابه سرمایه‌گذاری کرده است که بزرگ‌ترین قرارداد آن با ایران قرارداد 4 میلیاردی در توسعه فازهای 9 تا 12 پارس جنوبی است.
جالب این است که شرکت‌های آمریکایی نیز حداقل 3 میلیارد و 600 میلیون دلار در ایران در بخش گاز، نفت و پتروشیمی‌ سرمایه‌گذاری کرده‌اند. همان‌گونه که اشاره شد در مجموع اروپا منافع بسیاری در ایران دارد. بحران‌آفرینی پیرامون کشورهایی چون ایران، عراق، سوریه، لیبی و کشورهایی از این دست به بهانه‌های گوناگون و ایجاد مزاحمت برای این کشورها، یک روی سکه است. روی دیگر این سکه بحران آفرینی در مناطق راهبردی جهان توسط آمریکا برای هدف قرار دادن منافع اروپاییان و ایفای نقش پدرخوانده در روابط بین‌المللی کشورهای جهان از جمله اروپا است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات