سیدمحمد بهشتی
دعوت اخیر روسیه از سران حماس برای سفر به آن کشور، شگفتی اغلب محافل سیاسی را در داخل و خارج کشور برانگیخت. البته از بعضی جهات این اقدام روسیه چندان بیسابقه نیست. فیالمثل، در سال 1967 روسیه بدون توجه به دول غربی و بویژه آمریکا (که خواهان تحریم تسلیحاتی دولتهای عربی بودند) به سوریه جنگافزارهای نظامی داد و موقعیت این کشور را نسبت به اسرائیل تقویت کرد. کمکهای مشابهی هم پیش و هم بعد از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل به مصر کرد؛ اما این کمکها یک علت اساسی داشت و از یکطرف به جنگ سرد بلوک شرق و غرب برمیگشت و از سویی به خود اسرائیل مربوط بود.
اسرائیل، قویترین متحد آمریکا در منطقه به شمار میرفت و شوروی، با وجود تلاشهای مکرر، هرگز نتوانست آن را به خود نزدیک کند. اسرائیل، عمدهترین مانع دستاندازی شوروی به اروپاهای غربی (از آسیا) بود و شوروی از مدتها پیش کوشیده بود به هر طریق ممکن جا پای محکمی در خاورمیانه بیابد و از همان آغاز استقرار حزب سوسیالیسم کارگران روسیه به مصدر حکومت، تلاش خود را آغاز کرد.
واقعیت این است که بسیاری از اعضای برجسته حزب کمونیست یهودی بودند. استالین برای تحقیر گروه منشویکها را حزب یهودیان مینامید؛ گرچه در بین بلشویکها نیز یهودی به فراوانی یافت میشد. تروتسکی، رقیب نزدیک لنین در رهبری شوروی، یهودی بود، برخی از مقتدرترین اعضای کمیته سیاسی حزب کمونیست، یهودی بودند همچون زینودیف؛ در بین حزبیهای رده بالا نیز یهودی بسیار بود: مارتوف، اکسلرود، دان، حتی همسر مولوتوف1 نیز یهودی بود.
سال 1947 گرومیگو2 رسماً از تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین حمایت کرد. البته باید از واقعه عجیبی یاد شود که چند سال پیش از آن رخ داده بود. در اوج جنگ جهانی دوم، گروهی به اسم کمیته ضدفاشیستهای یهودی تشکیل شده بود که اغلب روشنفکران و دانشمندان سرشناس یهودی عضو آن بودند.
این کمیته در سال 1944 از طرف همه یهودیان، نامهای به استالین نوشت و از او درخواست کرد شبهجزیره کریمه را برای ایجاد یک دولت سوسیالیستی یهودی در اختیار یهودیان جهان قرار دهد.3 کالیفرنیایی در شوروی! در واقع، استالین مصمم بود به هر طریق ممکن، یهودیان ثروتمند آمریکا و دیگر نقاط جهان را به شوروی بکشاند تا از منابع سرشار مالی ایشان بهرهمند شود.
سال 1948 گلدامایر، نخستوزیر اسرائیل به شوروی سفر کرد و مورد استقبال شایانی از طرف یهودیان شوروی قرار گرفت که چندان خوشایند استالین نبود. او از هرگونه فرقهگرایی و ملیپرستی قومی متنفر بود و نمیخواست جز کارگران و کشاورزان شوروی، گروه دیگری وجود داشته باشد. اقدامات استالین بیفایده ماند. طولی نکشید که او متوجه شد اسرائیل فقط و فقط به آمریکا تکیه دارد و توجهی به شوروی نخواهد داشت. این واقعیت، استالین را واداشت که از سال 1949 به بعد به سختگیریهایی دست بزند تا جلوی اتحاد یهودیان روسیه و اسرائیل را بگیرد.
در ادامه، اعضای کمیته ضدفاشیستهای یهودی، روشنفکران بیوطن خوانده شدند و رهبر آن، میخوئلز به طرز مرموزی به قتل رسید. یهودیان از هر طبقه و صنفی مورد استهزاء و تمسخر قرار گرفتند. استالین سعی داشت از این راه، غرب و بویژه آمریکا را به رویارویی بکشاند.
با مرگ استالین در سال 1953 این التهاب فروکش کرد؛ اما این امکان را به غرب داد که با استناد به همین دوره کوتاه، به جعل دومین دروغ بزرگ تاریخی خود (پس از هولوکاست) دست بزند و محققان غربی ادعا کردند استالین قصد داشته است همه یهودیان شوروی را به سیبری تبعید و تا آخرین نفر قتلعام کند.4 برای مثال، پروفسور گلدبرگ در کتاب مساله یهود در شوروی و بنجامین پنکیوس در کتاب یهودیان شوروی و رازینسکی در کتاب استالین، این دروغ را با شرح و تفصیل بسیار نقل کردهاند؛ ادعای کذبی که در دایرهالمعارف یهود نیز تکرار شده است.
حال باید امیدوار بود دعوت اخیر روسیه از رهبران حماس، صرفاً یک رفتار سیاسی نبوده باشد و اینبار، روسیه از منظری متفاوت به واقعیات موجود در منطقه نگریسته باشد.