* ویژگیها و شاخصههای یک نهضت علمی چیست؟
** نهضت علمی دارای دو رکن عمده است: «نقد» و «نوآوری». نقد بدون نوآوری منفیبافی است و نوآوری بدون نقد، تکاپویی است در معرض زوال و انزوا؛ زیرا فکر نو بدون بازگویی نواقص و نقایص فکر کهن، زمینه پذیرش پیدا نمیکند و چه بسا با مزاحمت اندیشههای مندرس، دچار وقفه و زوال شود.
نقد به عنوان یک بال نهضت علمی با مجموعهای از مختصات ملازم است. از اینرو برخورد شعاری، انفعالی، آوازهگری، مواجهه حربهانگارانه با اندیشه رقیب، یا پریشانگویی و آنارشیسم و افراط و تفریط در نقد، از جمله آسیبهایی است که میتواند یک نقد فعال سازنده را به یک برخورد انتقادی غیرسازنده تبدیل کند.
نوآوری نیز به عنوان بال دیگر نهضت علمی از مختصات و ویژگیهای مشخصی ازجمله نازلترین مراتب آن مانند برگزیدن زبانی تازه برای بازگویی یک سخن کهن، انتخاب نثری جدید برای بازنوشت یک فکر، ارائه یک اندیشه مطرح با ساختاری نو، تا طرح یک نکته بیپیشینه پیرامون یک مطلب و پرداختن به موضوعاتی جدید و ارائه آرای جدید دیگران، برخوردار است، ولی در چارچوب نوآوری که رکن نهضت علمی محسوب میشود، از مراتب عالی نوآوری باید به نظریهپردازی به معنای دقیق و درست کلمه در حوزههای طراحی و تاسیس دانشهای جدید موردنیاز و فراتر و کاراتر از آن، تدوین روششناسی جدید و یا دستگاه معرفتشناسی نو یاد کنم.
زیرا یک نهضت علمی کارساز ایجاد دگرگونی و بازنگری در بنیادهای معرفت و حکمت، و همچنین منطق و روششناسی علم و آگاهی و بدینسان گسترش مرزهای معرفت را در سرلوحه حرکت خود قرار میدهد. اصولاً نقطه عزیمت تحول در علوم اینجاست، البته تحول نباید به قیمت انقطاع تاریخی و علمی تمام شود. مواریث و ذخائر بازمانده از پیشینیان نیز باید مورد نقادی و بازپژوهی قرار بگیرد، و با ارزیابی و شناخت سره از ناسره، عناصر زنده و حیاتی و ارزشمند معارف بازمانده از سلف، اصطیاد و حفظ شود.
شاید بزرگترین آفت و آسیبی که ممکن است در جریان کار نقد و نوآوری متوجه یک حرکت علمی شود، افراط در نقد و تفریط در حق معارف پیشین و در نتیجه انقطاع تاریخی است که عملاً رفتهرفته نقد و نوآوری را به ضد خودش بدل میکند.
* نهضت علمی یک پدیده خودجوش است یا یک حرکت سازمانیافته و هدایتشونده؟ نقش افراد و تحولات اجتماعی در احیای نهضتهای علمی چیست؟
** نهضت علمی چندان قابل تحدید به حدود نیست و ما نمیتوانیم تمام مختصات خرد آن را تعیین و ارائه کنیم، زیرا تحول و جنبش علمی و فکری انواع دارد و هر نوع میتواند تحت تاثیر عوامل شناخته و ناشناخته بیشماری رخ دهد و از ضرب انواع بیشمار نوآوری بر عوامل موثر متکثر آن، عدد بسیار شگفتآوری به دست میآید، از اینرو نمیتوان چندان درباره شاخصهها و پایههای نهضت، تبیین مشخص و قاطعی ارائه کرد، به همین دلیل بود که من تنها به دو رکن نقد و نوآوری اشاره و به تعریف بسیار عام و کلی از ویژگیهای اساسی انقلاب علمی فکری اکتفا کردم.
اصولاً نهضت قالببردار نیست، در ذات نهضت، شالودهشکنی نهفته است، اما این بدان معنا نیست که نباید برای شکلگیری آن تلاش هدفمند و منظمی را آغاز کرد.
* اگر شکلگیری و تداوم جنبش نهضت علمی مستلزم این است که جریان آن نهادینه شود، آیا نهادینه شدن با خودجوش بودن سازگاری خواهد داشت؟
* نهادینه شدن به معنای نهادمند شدن نیست، ما نمیتوانیم یک جنبش علمی را در قالب تنگ نهادهای مشخصی که تاسیس میکنیم هدایت و پیش ببریم. نهادینه شدن دو وجه دارد: اول مضبوط و منطقمند شدن و دوم پدید آمدن فرهنگی که تحرک علمی را جهت داده، پشتیبانی کند. بنابراین از طرفی باید به مثابه یک حرکت معقول برای جنبش علمی فیالجمله قانونمندیهایی را ایجاد کنیم، البته در حد محدود و نسبی همانگونه که عرض کردم، نهضت علمی، شالودهشکن است و قالب نمیپذیرد، طبعاً قانونهای از پیش تعیین شده را هم نمیپذیرد.
از اینرو برای جلوگیری از هرج و مرج و آنارشیسم از سویی و بدعتگذاری از دیگر سو حرکتها باید در حدی مضبوط شود، علاوه، بر این برای اینکه جنبش دچار دگردیسی، تقلید، زمانهزدگی و روزمرگی، سطحینگری، ژورنالنگری، شاذگرایی و احیاناً قداستشکنی از مقدسات جامعه نشود، جامعه علمی از یک طرف باید به یک سلسله اصول و آداب پایبند باشد و از طرف دیگر باید در جامعه روح پذیرش، اقبال و تکریم نسبت به علم، معرفت و ارباب علم و معرفت به وجود بیاید.
تا زمانی که استعدادها و عناصر دارای شایستگی و صلاحیت برای تولید فکر و علم احساس منزلت و عزت نکنند و امکانات و لوازم درخور در دسترس آنها نباشد، نمیتوان امید داشت که جنبش علمی دارای سرانجام و فرجام روشن و مناسبی باشد.
* چنان که مستحضرید، در آستانه سومین سالگرد پاسخ مقام معظم رهبری به نامه جمعی از دانشآموختگان و فضلای حوزه در خصوص ضرورت گسترش نقد و نوآوری در فضای فکری و فرهنگی کشور قرار داریم که میتوان از این نامه و پاسخ آن، به نقطه عطفی در حوزه بسط فکر و اندیشه در این مقطع تاریخی تعبیر کرد. اگر در خصوص نامه فضلا و پاسخ مقام معظم رهبری نظری دارید بفرمایید. همچنین مایلیم بدانیم نظر جنابعالی در خصوص آسیبهای عمده نهضت تولید علم و آزاداندیشی چیست؟
** بنده طی مصاحبهای در اوائل صدور پیام، عمده آفات آن را برشمردم و به تفصیل، هریک از آنها را توضیح دادم. متأسفانه بسیاری از آنها در سه دسته به وقوع پیوسته است.
دسته اول، آفات روشگانی است و دسته دوم آفات مضمونی و محتوایی و دسته سوم آفات و آسیبهای رویکردی هستند.
در دسته اول، ازجمله آسیبها و آفات روششناختی، نهادسازی به جای نهادینه ساختن حرکت است. تا فکر تازه مطرح میشود، قل از هر چیزی اذهان مدیران اجرایی، متفکران و نخبگان، به تأسیس و راهاندازی یک تشکلات معطوف میشود که عملاً تا تأسیس چنین دستگاهی، آن فکر از شور، نشاط، طراوت و تازگی میافتد. پس از ایجاد امکانات، نوبت به مشکلات اجرایی ازجمله امور تدارکاتی، مسائل حقوقی، نیرو و بوروکراسی میرسد که عملاً طرح را زمینگیر میکند و مانع پیشرفت کار میشود. این آفت بزرگی است که از ناحیه آن لطمه زیادی دیدهایم.
آفت دیگر روششناختی، حکومتی و بخشنامهای کردن تولید اندیشه است. همانگونه که گفتم تولید اندیشه قالببردار نیست؛ پس نمیتواند دولتی و بخشنامهای باشد. اما حکومت باید پشتیبان و حامی تفکر درست و تولید اندیشه باشد. حکومت میتواند تمهید، تأیید و سختافزار فراهم کند و فضا و فرصت ایجاد کند تا نوآوری و ابداع و تولید فکر میسر شود.
علاوه بر این، ژورنالی و عوامانه کردن حرکت و به دنبال آن ایجاد آفت روشی ازجمله عوامزدگی، حیرتپراکنی و اغوای توده و همچنین افراط در کتمان حقایق و عقاید و طرح مباحث نو و تسری آن به فضاهای روشنفکری است.
* آیا موارد مورداشاره جنابعالی خود میتواند، به عدم تعادل رشد علمی و عدم انباشت تجربههای علمی منجر شود در این صورت چه شاخصهایی این عدم تعادل را توضیح خواهند داد؟
** بله، درمجموع آفات روششناختی در ساحتهای علمی، از یکسو برخورد حربهانکارانه با اندیشه و نظر و غلتیدن در منفیبافی و برخوردهای تخریبی بهجای نقدسازنده، روزمرگی، برخورد انفعالی و درنهایت افتادن در ورطه افراط و تفریط است و از سوی دیگر عرصهگردانی افراد خام و نوخاسته و عدم حضور خردمندان خودساخته، و شیوع غوغاسالاری، جنجالآفرینی و درافتادن در چنبره جدال و مراء است. چشمانداز چنین اوضاعی نیز درنهایت شتابزدگی و گسترش بیرویه اقداماتی است که در جهت توفیق این حرکت ممکن است اتفاق بیفتد.
از دل این شتابزدگی خودسانسوری و فقدان تحمل و احیاناً یک نوع اختناق روانشناختی که از آن به «اختناق سپید» تعبیر میکنم، بیرون میآید که به نوبه خود در موجآسا عمل کردن و سپس متروک شدن و در بوته نسیان قرار گرفتن، ناپیوستگی و عدم استمرار اقدامات و یا، در خوشبینترین شرایط، عادی شدن و تبدیل شدن حرکت به یک سلسله اقدامات و کارهای صوری ظاهری تصنعی بیخاصیت و اداری و ... که بستر اصلی فکرهای زنده به گور شده در کشور است موثر خواهد بود.
اما در این دستهبندی باید به مهمترین موضوع که میتواند زیربنای آفتها یعنی آفت روششناختی باشد، اشاره کنم. به عبارت دیگر این آفت قدرت زایش آفتهای دیگر را داراست و آن عدم التزام به منطق، عقل و اجتهاد و بیتوجهی به آداب و اصولی است که یک کار معقول علمی اقتضا میکند.
* آفات دسته دوم که مربوط به آفات مضمونی و محتوایی هستند چه قلمرویی را شامل میشود و این قلمرو واجد چه شاخصهایی است؟
** دسته دوم از آفات و آسیبها یعنی آفات مضمونی و محتوایی میتواند معطوف به قلمرو علمی، بایستگی نقد و نوآوری باشند.
در چارچوب چنین قلمرویی، آفات مضمونی و محتوایی ظهور و بروز مییابند. اکتفا و اشتغال به مباحث انتزاعی غیرکاربردی، بسندگی به نقد افکار و متفکران داخلی و غفلت از مفاهیم، معارف و انظار و آرای جهانی، اکتفا به طرح و نقد آرا در حوزه علوم انسانی یا دینی و غفلت از علوم طبیعی و تجربی و درنتیجه استمرار حاجت به دستاورد علمی ملل دیگر و نیز استمرار رکود خفتبار فعلی در علوم دانشگاهی و همچنین بیاعتنایی به ذخایر و مواریث علمی و معرفتی خودی و بومی در محتوا و قلمروی مطالعاتی از این دست هستند. در عکسالعمل به چنین اوضاعی، طبیعی است دلباختگی و دلسپردگی به اندیشههای دیگران و الگوهای وارداتی و درافتادن در ورطه تجدد، ظهور و بروز یابد.
* در آفات رویکردی جنابعالی به چه مواردی نظر دارید؟
** رویکرد سیاسی و جناحی کردن، رویکرد جناحی داشتن به کار نقد و نوآوری را بسیار مهلک میدانم و معتقدم از درون آفات و آسیبهای رویکردی، خلط اصولگرایی و تحجر، نوگرایی با تجدد، عدم شناخت نسبت به ماهیت و طبیعت چالشهای فکری جاری تراوش خواهد کرد. این رویکرد در درون خود دو حوزه افراط و تفریط را سامان میدهد: یا همه جریانهای فکری را یکسره سیاسی میانگاریم یا یکسره مثبت و ناشی از انگیرههای علمی.
* آفات آسیبشناسی رویکردی را در تحلیل دو نسل حوزه که در نامه رهبری و پاسخ به آن آمده را چگونه تفسیر میکنید؟
** انقطاع و احیاناً تقابل میان نسل اول و نسل دوم حوزه که در نامه رهبری و پاسخ به آن اشاره شده خطرناک است. ضمن توجه به واقعیت تفاوتهایی که بین دو نسل وجود دارد، معتقدم نسل اول باید به نحو منطقی و روشمند مورد نقادی قرار بگیرد و حرکت نسل دوم نیز بهصورت دقیق آسیبشناسی شود. براین اساس هر دو نیازمند یک نوع بازنگری در خویشتن هستند؛ اما نباید نقادی تا مرز انقطاع بین نسل دوم و اول پیش برود که بسیار خسارتبار میتواند باشد.
* به نظر جنابعالی چه راهها، روشها، طرحها و ایدههای کلی و بنیادینی میتواند به جنبش نرمافزاری منتهی شود؟
** در وهله نخست، باید هشت مساله به ترتیبی که عرض میکنم مورد مطالعه و محل اهتمام و اقدام قرار گیرد: 1- تحلیل وضع کنونی و تبیین کاستیها و ناراستیها، استعدادها و استطاعتها 2- هدفگذاری و ترسیم دورنمای جنبش نقد و نوآوری 3- نیازشناسی و تدوین برنامه اجرایی تفصیلی و جامع 4- برآورد و تامین ابزارها و امکانات موردنیاز 5- تنظیم سیاستها و خطوط مشی حرکت و تعریف و درجهبندی نقد و نوآوری 6- اولویتگذاری و مرحلهبندی اجرای برنامهها 7- تقسیم کار، تعریف نقش وظایف میان دستگاهها و قشرهای علمی فکری کشور 8- ارزشگذاری اقدامات و موفقیتها و تشویق و پشتیبانی دستگاهها و افراد موفق حین اجرا.
* برای این منظور چه برنامههایی را قابل طرح و اجرا میدانید؟
** همانگونه که عرض کردم نهضت تولید علم، هم نیاز به نهادینگی و هم نهادمند شدن دارد، اما الزامات اصلی نهادمند شدن میتواند در راهاندازی باشگاههای اندیشه برای عرضه و نقد آرا و آثار، فعال کردن کرسیهای نظریهپردازی و نقد و نیز تشکیل محافل مناظره و انجمنهای تضارب آرا تجلی یابد.
این امر میتواند با شناسایی و معرفی گفتمان و نظرهای موجود در کشور و ترجمه آنها به زبانهای زنده به حیات خود استمرار دهد و برنامهریزی برای مواجه علمی فعال با مبادی تفکرات معارض در صحنه جهانی را مقدور سازد.
حمایت از عناصر مستعد و خلاق و برپایی جشنوارههای علمی، تکریم نقد و نوآوری، اطلاعرسانی بینا دستگاهی درباره طرحها و برنامههای در دست اجرا برای جلوگیری از تداخل و تکرار و هدر رفتن سرمایههای معنوی و مادی، از ضروریات شناسایی و معرفی گفتمان زنده در جامعه علمی است. برای تسریع چنین روندی میتوان به تاسیس شهرهای تخصصی برای تمرکز و تمحض عناصر فاضل، فارغ، دغدغهمند و مستعد برای پژوهش و نوآوری و نظریهپردازی و تامین نسبی مادی و معنوی آنها با در اختیار قرار دادن امکانات لازم توجه اساسی به خرج داد.
علاوهبر اینها، الزام متولیان اجرایی کشور به ارجاع امور به کارشناسی علمی و نیز کاربردی کردن رسالههای دکتری دانشگاه کاملاً ضروری است. در بخش ساختاری ایجاد دگرگونی جدی در سازمان کار و ترکیب و وظایف آموزش عالی و شورای عالی و مدیریت حوزههای علمیه و همچنین تجدیدنظر در نظام آموزشی و پژوهشی حوزه و دانشگاه بهطور اساسی، میتواند به زمینهسازی برای تولید علم منجر شود.
* آیا شما تاکنون این پیشنهادها را به مراجع مربوط ارائه کردهاید؟ اگر بله، چه اقداماتی از این طریق درباره این موارد صورت گرفته است؟
** من هنوز عزم کافی و خودآگاه و بصیرانهای را در دستگاههای متولی برای تولید علم و نظریهپردازی و نقد و مناظره مشاهده نمیکنم، مراجع عمده تصمیمسازی و تصمیمگیری ازجمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی مدیریت حوزه، اهتمام لازم را به این امر ندارند؛ برخی طرحهای یاد شده را خود ما در پژوهشگاه پیگیری میکنیم، اخیراً هیأت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی و نقد و مناظره، فعال شده و درصدد اجرای برخی از پیشنهادهاست. برخی مدیران و دستگاههای مسئول هنوز به بلوغ در این باب نرسیدهاند، شاید زمان لازم باشد تا حضرات به درک شایسته و کارسازی نائل شوند تا راه گشوده شود.
* به نظر شما رویکرد محتوایی دولت و مجلس به این موضوع به شکلگیری نهضت تولید علم کمک خواهد کرد؟
** به نظر من پس از سعی بر احقاق حقوق اقشار مختلف در جهت تحقق عدالت، دولت، رسالتی مهمتر از تولید علم و ایجاد نشاط علمی در کشور بهعهده ندارد؛ اگر جناب رئیسجمهور و دولت خدمت و عدالت در مقام تحکیم مبنای انقلاب و تصحیح سیر و مسیر جامعه باشد، باید به ابزار علم و عدالت تمسک کند؛ دولت جدید درصدد احیاء ارزشهای انقلاب است و این سخت محتاج کار علمی و نظریهپردازی است. بهنظر میرسد کوتاهی که دولتهای گذشته نسبت به پرداختن به تولید علم و نیز نظریهپردازی در مسائل دینی و انقلابی، مرتکب شدهاند هنوز ادامه دارد.
رهبر انقلاب حدود ده محور اساسی را در زمینه مسائل علمی، دانشگاهی، فکری فرهنگی، مورد تاکید قرار دادند مسائلی از قبیل: ضرورت مهندسی فرهنگی، لزوم متحول کردن نظام آموزش و پرورش کشور از حافظه محوری به روشهای پیشرفته آموزشی و تربیتی؛ اهتمام خاص به علوم پایه، نیز علوم انسانی؛ توجه ویژه به نخبگان.
مقام معظم رهبری در زمینه علوم انسانی، با اشاره به تاکیدات قبلی خواستار یک کار اساسی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی شدند و در زمینه نخبگان نیز تصریح کردند با آنکه بنیادی برای نخبگان تشکیل شده است ولی کاری برای نخبگان هنوز در عمل انجام نگرفته است و من اصرار دارم که اینکار بهطور جدی انجام گیرد. همچنین معظمله بر سرمایهگذاری مادی و معنوی در باب تولید علم، نقد و مناظره و بسط نشاط علمی و آزاداندیشی تاکید خاص داشتند که امید است شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم و دانشگاهها و دستگاههای علمی و حوزههای علمیه در پیگیری رهنمودها اهتمام لازم را به ثمر برسانند.
* مطلع شدیم پیرو تحقیق بنیادی و راهبردی که جنابعالی تحت عنوان «منطق اکتشاف گزارهها و آموزههای دینی» و نیز «فلسفه معرفتدینی» داشتید و با توجه به ضرورتها و موانع نوآوری در قلمرو دینپژوهی تحقیقی در دست دارید. توضیحی در باب تحقیق اخیر ارائه کنید.
** همانطور که اشاره فرمودید براساس احساس برخی ضرورتها و در پی شیر و خورشید سرخ سال تامل و تحقیق کوشش کردم به منطق جامع و مدل روششناختی برای کشف و فهم دین دست پیدا کنم و نیز در باب سرشت و صفات و عوامل و انواع تحول در معرفت دینی به یک نظریه قابل دفاع برسم که به لطف الهی منجر به شکلگیری سامانه علمی روششناختی با عنوان منطق اکتشاف گزارهها و آموزههای دینی و همچنین تکون دانشوارهای با عنوان فلسفه معرفت دینی گشت.
پس از این دو تحقیق، تحقیقی را آغاز کردم و هنوز بدان مشغولم با عنوان «مبانی و موانع نوفهمی و نظریهپردازی دینی» این تحقیق شامل محورهای: 1. سطوح و ساحات نوآوری. 2. انواع تحول در معرفت دینی، 3. مبانی معرفت دینی، 4. مبانی نوفهمی و نظریهپردازی دینی، 5. موانع نوآوری دینی که شامل دوازده گروه است و در سه طیف دستهبندی شده است: موانع شخصیتی (درونی محقق)؛ موانع معرفتی؛ موانع آفاتی.