* آقای دکتر! یک تعریفی از مفهوم خرافات ارائه دهید و بفرمایید که خرافات، اساساً در مقابل چه مفهومی قرار میگیرد؟
** به اعتقاد من، جنس اصلی خرافات از جنس باور و اعتقادات نادرست است؛ یعنی اینکه باورهای خرافی، عمده خرافات را تشکیل میدهند. در کنار آن رفتارهای خرافی هم داریم که مبتنی بر باورهای خرافی است. در واقع، نوع شناخت انسانها از طبیعت و جهان باعث میشود تا در تحلیلهایی که نسبت به هستی، برای خودشان ترسیم میکنند بخشی از این تحلیلها غیرواقعی باشد. غیرواقعی به این معنا که با هیچیک از منطقهای علمی، دینی و فلسفی سازگاری ندارند، اما در کل باورهای جاافتادهای هستند. باورهای خرافی منطبق با اسطورههای مردم هم نیست، چرا که در فرهنگ جایگاه خاصی دارند و در جامعه از کارکردهای مشخصی برخوردارند.
مثلاً میبینیم که اسطورههایی که در فرهنگ ایرانیان است، اگرچه مدعی اثبات تاریخی یا عینی آن نیستند، اما با پذیرفتن آنها به عنوان یک اسطوره، با آنها زندگی میکنند و بهره میگیرند، اما در مقابل، اعتقادات خرافی هم هستند که عقل آنها را واقعی و ثابت توجیه میکند و سعی در استفاده عینی برای رفع نیازهای خود میکند، اما جایگاه واقعی در میان مردم ندارند. به عنوان مثال، برخی جوامع عدد سیزده را نحس میدانند.
یا اینکه در جامعه خودمان، این اعتقاد وجود دارد که گره زدن سبزه باعث میشود تا مشکلات آدمی رفع شود و حل مشکل خود را از این طریق خواستارند، یعنی رفتاری را انجام میدهند که مبتنی بر یک باور غیرواقعی است. این باور را نه علم اثبات کرده است، نه مبنای دینی دارد، نه استدلال فلسفی پشت آن قرار دارد و حتی جزو اسطورههای مردم هم تلقی نمیشود. بنابراین باورهای خرافی در مقابل باورهای دینی، برداشتهای علمی، اسطورهها و اعتقادات فلسفی قرار میگیرد. رفتارهای خرافی در مقابل رفتارهای منطقی قرار میگیرد که در جامعه پذیرفته شده و توجیه عرفی، اجتماعی یا علمی دارد.
خب، بنابراین کسانی که رویکرد خرافی پیدا میکنند برای رفع نیازهای خود به روشهایی روی میآورند که اگرچه این روشها برای آنها توجیه قطعی ندارد، اما آنها را همراه با یکسری عواطف و هیجاناتی پذیرفتهاند و به ترویج آنها هم میپردازند و تلاش میکنند برای اینکه دیگران در این باور شریک شوند و با آنها همراهی کنند و در نتیجه نوعی توجیه عرفی برای اعتقاد به آن ایجاد شود خرافات را گسترش دهند.
* خرافات در چه جوامعی بیشتر رواج پیدا میکند؟
** خرافات البته گستره خیلی وسیع دارد. در جوامع مدرن هم باورهای خرافی دیده میشود. اگرچه تصور این است که در جوامع مدرن علمباوری، استدلالخواهی و شفافیت در زندگی بیشتر است و جایگاه علم و عقلانیت رشد مییابد، توقع این است که رفتارها و باورهای خرافه کاهش یابد. اما ما میبینیم، در اسناد و کتابها هم دیده میشود در جوامعی مثل انگلستان و آمریکا که جزو جوامع مدرن هستند، خرافات مطرح است، اما این باور در سطح جامعه تسری پیدا کرده و بسیاری از افراد هم ترجیح میدهند که با آن مقابله نکنند.
پس خرافات به دلیل اینکه یک تسهیل عرضی در مقابل باورهای رایج ایجاد میکند ـ اینکه عرف جامعه نمیخواهد درگیر شود و به مقاومت برخیزد ـ راحتترین کار این است که این باورهای خرافی را بپذیرد و همراهی کند. یا اینکه در جامعه خودمان کسی که عطسه میکند، این اعتقاد وجود دارد که چند لحظهای را صبر کرده و حرکت یا فعالیت را عقب بیندازیم و یا اینکه روزهای خاصی در هفته، مراسم عروسی شگون ندارد. این اعتقادها، منطق دینی یا علمی ندارد. پس ما نمیتوانیم آنها را در حوزه باورهای دینی یا علمی تلقی کنیم. مسألهای که در اینجا لازم است گفته شود اینکه، طبیعتاً هر باوری را که توجیه علمی نداشته باشد، نمیتوانیم بگوییم خرافه است.
به دلیل اینکه بخشی از باورهای ما در علم لزوماً اثبات نشده است و در تعارض با علم هم نیست، اما خرافه نیست. بنابراین باورهای خرافی نه توجیه علمی دارد و نه توجیه دینی که در تعارض با باورهای دینی و علمی نیز هست. اما بههرحال در سطح جامعه رواج دارد. اما برای چرای این واقعیت باید بگوییم که...
در جوامعی که نیازهای سرکوب شده بیشتر باشد و راهکارهای روشنی برای رفع نیازها وجود نداشته باشد گرایش مردم به حوزههای خرافی بیشتر است.
* خرافات به تعبیر شما نه مبنای علمی دارد و نه مبنای دینی و علت گسترش آنها هم اغلب این است که احساس میشود راههایی برای حل مشکلات لاعلاج بهشمار میآید. بهعنوان مثال، خانوادههایی هستند که برای گرایش جوانی برای ازدواج با فرزندشان به اعمالی نظیر دعانویسی، طلسم، جادو و ... روی میآورند. یا برخی افراد هم هستند که مشکلاتی نظیر اختلافات خانوادگی، طلاق و ... را که گرفتار آن شدهاند، به طلسم شدن، چیزخور کردن فرد توسط دیگران و ... ربط میدهند. اینگونه موارد را چگونه میتوان از اعتقادات دینی و واقعیتها جدا کرد و از رواج آن جلوگیری کرد؟
** البته دعا خواندن و دعا نوشتن منطق دینی دارد، اما آن مثالی که شما میزنید بهرهبرداریهای خرافی از حوزههای دینی است. ازجمله بعضی دعانویسیهایی که منطق درستی هم ندارد و اگرچه آن را هم نمیتوان تعمیم داد. خیلی از افراد متدین وجود دارند که به دعاها تمسک و توسل میجویند، بنابراین خواندن دعاها و همراه داشتن دعاها یک منطق خاص دینی دارد، اما باید گفت که دعا همیشه برای خیر است. امور دینی برای توسعه خیر و سعادت بشر است نه برای ایجاد شر و تفرقه و نفاق و گسست خانواده. کسی که از یکسری نوشتههایی استفاده میکند برای اینکه بین افراد فاصله بیفتد و طلاق در خانواده رخ دهد، این عمل با منطق دینی تعارض دارد، بنابراین نمیتواند بهعنوان باور دینی پذیرفته شود.