اقدام گستاخانه اخیر محمود عباس را به رهبرانی که خواهان پیوستن به جرگه سران بیتوجه عرب هستند، معرفی کرد. بشار اسد رئیسجمهور سوریه مدافع همیشگی آرمان فلسطین از عباس خواست تا با خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس دیدار کند، اما او این خواسته را رد کرد و گفت که او یک اشتباه بزرگی را مرتکب شده است و منظور وی از این حرف، طرح ضربتی امنیتی و بازگرداندن امنیت و آرامش به مردم نوار غزه بود که حماس این طرح را اجرا کرده است. دبیر کل جنبش جهاد اسلامی نیز همین خواسته را مطرح کرد، اما عباس آن را نپذیرفت و گفت که حماس یک اشتباه بزرگی را مرتکب شده است.
این اقدام در حالی صورت میگیرد که عباس با سرکردهای جنایت پیشه و خونخوار (سران تلآویو) دیدار و گفتوگو میکند، آنانی که دست به قتلعام فلسطینیان میزنند و خانههایشان را ویران و زمینهایشان را مصادره میکنند. به نظر میرسد آنچه که صهیونیستها از 60 سال پیش تاکنون به آن دست زده میزنند از نظر عباس چندان هولناک و وحشیانه و سهمگین نیست و باید به خاطر این جنایت از آنان تقدیر و تشکر کرد و نمیدانم این چه رئیسی است که به ملت پشت میکند و با دشمن صهیونیستی پست میز مذاکره مینشیند. سفر اخیر عباس به دمشق زا زواییا تاریک شخصیت وی پرده برداشت که عمدهترین این ابعاد به شرح زیر است:
نخست این که شخصیت عباس در مورد مصالح و منافع عالی ملت فلسطین دچار پارادوکس است، زیرا او یک بار از روی کینههای شخصی آشتی ملی را رد میکند و سپس برمیگردد و تاکید میکند که سعی دارد وحدت ملی فلسطینیان را تحقق بخشد. سپس عقبنشینی میکند و این مشسئله را به تحویل مقرهای امنیتی به تشکیلات خودگردان از سوی دولت مشروع قانونی و منتخب فلسطین به ریاست اسماعیل هنیه مشروط میکند و بدون اندک آزرمی از حماس میخواهد از صحنه سیاسی کنارهگیری کند.
این بیپروایی و خودکامگی و خودپسندی جزء خصیصیههای اخلاقی نکوهیده است که باید رئیس وزین و خردورز این خصیصهها را از خود درو سازد و آنها را از درونش بیالاید، زیرا اینگونه رفتارهای اشتباه باعث شده است که عباس در نزد مردم فلسطین خوار و ذلیل شود و از چشم مردم بیفتد و همه مردم فلسطین به عباس به چشم یک مهر سوخته سیاسی یا آلت دست اسرائیل نگاه میکنند که بر این باورند که عباس دیکتهها و خواستههای دشمن صهیونیستی را پیاده میکند؛ به ویژه این که استعدادهای نهفته خود را در لفاظی و بازی با واژهها نمایان ساخت، زیرا وی زمانی که کنیه دبیر کل جنش جهاد اسلامی را به باد مسخره گرفت و به خالد مشعل القاب زشتی نسبت داد و همه این رفتارهای ناشایست، نشانگر ناکامی و سرخوردگی عباس و دارودسته شکستخوردهاش به شمار میرود.
یکی از اظهارات تمسخرآمیزش این بود که گفت: «ببینید آمریکا به من اجازه داده است با رمضان عبدالله شلح، وزیر کل جهاد اسلامی دیدار کنم، اما از دیدار با مشعل منع کرده است.» ما به عباس میگوییم که تو راست میگویی و مطئنیم که دیدارت با رمضان عبدالله شلح و نمایندگان دیگر گروههای فلسطینی جزء حماس یک ترفند بود و علل و انگیزههای آن کاملا مشکوف است و اسرائیل و آمریکا نیز از این کار تو ناراحت نیستند، زیرا آنها میدانند که این دیدارها با نیت خالصانه صورت نگرفته و یکسری اهداف پلید در ورای این مسئله نهفته بود که از جمله آن میتوان به تفرقهافکنی و ایجاد شکاف درمیان گروههای مقاومت اشاره کرد و اگر در این دیدارها با نیت خالصانه و خیرخواهانه صورت میگرفت، هرگز آمریکا و اسرائیل تو را از آن منع نمی کردند و و تو هم به خواسته آنها تن میدادی و با هیچ کسی دیدار نمیکردی.
نمایندگان جبه خلق برای آزادی فلسطین و جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین و احزاب چپگرا که برای دیدار با تو صف کشیده بودند دریافت جیره نقدیشان از تو بود و گذشته از این افراط فقط با نماینده خود هستند و دیدارشان با تو چندان امر ضروری نبود.
خودپسندی و غرور و تکبر عباس باعث شده است که وی تصور کند که ریاست تشکیلات خودگردان حق طبیعی اوست و نباید کسی در این عرصه رقیب او شود.
بعد دیگر شخصیت عباس که او را تا این حد به حضیض نفس تنزل داده است پایبندی وی به بقاء در جرگه اسرائیل و دل بستن وی به اولمرت و تحکیم و تقویت همکاریهای امنیتیاش با او برای سرکوب مقاومت ملی است؛ به گونهای که این بعد از شخصیت عباس باعث شده که فلسطینیان ناو را یک افسر همکار موساد اسرائیل قلمداد کنند که ماموریت عمده وی بازداشت مبارزان، سرکوب، ترورشان در زندانهای تشکیلات خودگردان و زمینهسازی برای مصادره اراضی فلسطینیان است تا اینگونه وانمودشود که مصادره اراضی فلسطینیان با موافقت طرف فلسطینی صورت میگیرد.
موانع اتحاد مردم فلسطین
بارها برادران عرب به جای این که به حال ما فلسطینیان بنالند با لحنی کنایهآمیز این سوال را مطرح میکنند، اما ما ملتهای سرسپرده و فریبخورده عربی را به خاطر ناآگاهیشان از علل و انگیزههای واقعی این مسئله که ریشه تمامی مصیبتهای وارده بر سر این ملت اعم از تفرقه و افول برنامه ملیشان به شمار میرود را ملامت و مذمت نمیکنیم.
پیش از پرداختن به علل و ریشههای عربی این مسئله میخواهیم مکانیزمی را برای داوری درباره این علل و انگیزهها پیریزی کنیم. اعلامیه بالفور در سال 1917 ملت فلسطین را از حقوقش مرحوم ساخت، حتی دیگری نامی از فلسطینیان به میان نمیآمد، بلکه آنها در قالب جماعتهای یهودی قلمداد میشدند، اما جنبش صهیونیسم، علنا موجودیت فلسطینیان را نادیده انگاشت و برای اخراج آنان از سرزمینشان توطئهچینی کرد. بنابراین هر آنچه که با توطئه و طرح انگلیس و رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان همگونی دارد در چارچوب خیانت ملی یا کاهلی ارزیابی میشود.
با پایان بافتن دوره قیمومیت انگلیس بر فلسطین نیروهای رژیم غاصب صهیونیستی با همراهی ارتشهای عربی در 15/5/1948 به فلسطین تاختند و آن را با اشغال خود درآوردند و ملت این سرزمین عملا تحت حاکمیت نظامی دشمن صهیونیستی و برادران عرب درآمدند؛ البته باید گفت که اشغالگر اصلی در این ماجرا اسرائیل است، اما ارتش های عربی هم نه از سرزمین فلسطین و نه از ملت آن دفاع کردند به هر روی فلسطینیان فرصت دفاع مسلحانه از خود و سرزمینشان را نیافتند و این مسئله یکی از علل و انگیزههای اصلی ابتلای فلسطینیان به تمامی این رنج و محنتها و گرفتاریها است. زمانی که برادران عرب را به خاطر اشتباهات و کوتاهیشان ملامت و نکوهش میکنیم به این معنا نیست که ما جنایات اسرائیل و جنبش صهیونیسم را نادیده میانگاریم از اسرائیل هم انتظار نمیرفت که سلاح در اختیار فلسطینیان قرار دهد و آنان را آموزش دهد یا از شخصیت ملی آنان پایداری کند. گرفتاری بزرگ ناآگاهی ملتهای عربی است که حامی مردم فلسطین به شمار میروند و آنها نمیتوانند به این واقعیت پی ببرند که هیچ راهکاری برای حل بحران فلسطین وجود ندارد، زیرا این بحران بسیار ریشهدار است و ریشه آن در فلسطین نیست و هر کس در اندیشه حل این بحران باشد باید راهحل آن را در خارج از قلمرو فلسطین جستوجو کند.