* آیا در شهرنشینی باید یک سری مولفه ها را در نظر گرفت و یا آنکه موضوع را رها کنیم تا در بستر زمان خودبه خود مسائل حل شوند و شهر خودش راه را پیدا کند؟
** به دور از عقلانیت انسان است که شهری را بسازد و یا شهرهای ساخته شده قبلی را گسترش دهد ولی مولفه های توسعه را که موجب رفاه و پیشرفت جامعه است از نظر دور بدارد یا آنکه آن را رها کند تا خود به خود توسعه ایجاد شود. شما برای ساختن یک خانه ده ها پارامتر و معادله را در نظر می گیرید. آیا درست است که ما شهرها را توسعه بدهیم ولی مولفه های توسعه درست و عقلانی و علمی را در نظر نگیریم.
* پس اصولا توسعه چگونه به وقوع میپیوندد؟
** در شهرسازی ها و یا گسترش شهرها ما دو نوع گسترش را می بینیم. یک نوع از این توسعه را باید توسعه اجباری ـ بدون برنامه ـ بدون شناخت و بدون طرح دانست. ملاحظه می کنید در جایی که جمعیت افزایش یافت و یا حاشیه نشینی زیاد شد بدون در نظر گرفتن زیرساخت های شهری فقط از نظر جغرافیایی و یا ساختمان ها افزایش می یابد. این نوع گسترش را نباید توسعه دانست این امر ممکن است رشد تلقی شود. اما توسعه نیست و نه تنها کارساز نخواهد بود بلکه اغلب مزایای یک شهر را تحت الشعاع خود قرار می دهد. در برابر این نوع گسترش شهری نوع دیگری از گسترش شهری را داریم که مولفه های لازم در آنها رعایت می شود و نه تنها مشکل آفرین نیست بلکه زمینه رفاه و توسعه جامعه را فراهم می سازد.
* این توسعه نوع دوم چیست و چه تعریفی از آن میتوان داشت؟
** برای توسعه تعاریف زیادی شده است از آنجا که در اینجا سخن از توسعه شهری به میان آمده است و توسعه شهری خود بخشی از توسعه اجتماعی است می توان این گونه تعریف کرد که توسعه اجتماعی و یا شهری عبارت است از ارتقای سطح زندگی شهر از ابعاد مختلف در جهت دستیابی همه شهروندان به زندگی بهتر، به نحوی که پایداری اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، کالبدی و زیست محیطی شهر فراهم آید.
* برای اجرایی شدن این فرآیند یعنی رسیدن به توسعه همه جانبه که محصولات آن رفاه و رشد باشد چه مولفههایی را باید برشمرد؟
** تا زمانی که شهر مفهوم اجتماع پیدا نکند و به صورت گسیخته و غیرهمه جانبه رشد کند مفهوم سازندگی شهر تحقق نمی یابد و امکان اثربخشی مولفه های توسعه کاهش می یابد. در مرحله نخست باید همه شهروندان یک شهر خواهان گسترش و رشد شهر و رفع گرفتاری ها و مشکلات باشند تا این مولفه ها کارساز شوند. بنابراین مشارکت جمعی زیرساخت مولفه های توسعه شهری است و اگر مشارکت و آرمان مشترک برای توسعه وجود نداشته باشد امکان توسعه هدفمند وجود ندارد. البته یک شهر از یک کالبد و یک روان جمعی برخوردار است که در اینجا بحث کالبد شهر را در نظر نخواهیم گرفت. بحث کالبد شهر به مهندسی و عمران فیزیکی شهر مربوط می گردد که در اینجا از آن می گذریم.
* برخی از مواردی را در کشورهای جهان سوم نظیر کشور ما برعهده دولت گذاشتهاند. آیا شوراها یا مدیریت انتخابی شهر چگونه میتواند در این امور که برعهده دولت گذاشته شده است، نقش ایفا کند؟
** اگر شوراهای شهر و روستا در ایران به حد مطلوب خود برسد و رشد کنند و دوران کودکی خود را پشت سر بگذارند طبق آنچه در قانون اساسی آمده است تمام موارد یادشده را می توانند بر دوش بگیرند. ما هنوز و شاید تا دو دهه دیگر در دورانی به سر می بریم که دولت با نبود شوراها تعریف شده است اما زمانی که شوراها به بلوغ خود برسند دولت باید خودش را باز تعریف کند. پاسخ دیگر آنکه ایران قرارداد کپنهاک را در سال 1373 پیرامون حاکمیت های محلی پذیرفته است. در این قرارداد که به سند کپنهاک مشهور است کارشناسان اجتماعی کشورهای جهان پذیرفته اند که برای توسعه پایدار شهر و روستا 7 مورد از مسائل اجتماعی باید بین حکومت و جوامع محلی تقسیم شود. 1- ایجاد فضای توسعه آفرین 2- فقرزدایی 3- افزایش اشتغال 4- افزایش یکپارچگی یا انسجام شهری 5- برابری جنسیتی 6- آموزش و بهداشت 7- تخصیص بهینه منابع. در آن سند آمده است که حکومت های ملی موظفند سیاستگذاری های کلان ملی خود را در موارد فوق انجام داده ولی سیاستگذاری های محلی در این موارد هفت گانه را بر عهده شوراهای محلی مردم واگذارند. برای نمونه حاکمیت موظف است قوانین و سیاست های کلان ملی خود را درباره اشتغال طراحی کرده و اعلام نماید ولی در حوزه محلی بایستی نمایندگان منتخب مردم که در کشور ما شورای شهر یا روستا نام دارد تصمیم گیری خواهد نمود و همان گونه که دولت خواستار است که شوراها سیاست های ملی را ارزش دهند دولت نیز باید تصمیم های قانونی شوراها را حمایت کند و به آن ارزش دهد. طبق این تقسیم کار شوراها کارگزار دولت در امور محلی نیستند بلکه سیاستگذار امور حوزه انتخابیه خود می باشند که در عین حال باید چارچوب سیاست های ملی را رعایت کنند. این خط مشی در قانون اساسی ما به خوبی دیده شده و امری منطقی است. زیرا به هر حال منافع ملی و محلی معمولا در جهت یکدیگر حرکت می کنند فقط ممکن است اولویت های محلی در همه جا یکسان نباشد. از این رو اساسا دنبال کردن استراتژی های کلان و تبدیل آن به برنامه های محلی اولویت دار مخصوصا در مناطق حساس می تواند اهمیت شوراهای محلی را صدچندان کند، که امید است بتوان به این مهم دست یافت.