تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۷۴۲۰۰

3 پرونده


سعدالله زارعی
دولت آمریکا در خاور میانه، اینک با سه پرونده بشدت درگیر است و سعی می کند تغییرات حداکثری و یا حداقلی در آنها اعمال نماید. این سه پرونده شامل «نظام» جمهوری اسلامی ایران، «دولت» عراق و «نهضت» حزب الله لبنان است.
جرج بوش که براساس مأموریت «نوجمهوری خواهان» شش سال پیش روی کار آمد، اینک کمتر از سه سال با پایان ریاست جمهوری خود فاصله دارد. در عین حال او و حزبش می دانند که حداقل از یک سال مانده به دی ماه 1387 (که پنجاه ودومین رئیس جمهور آمریکا انتخاب می شود) دولت، کنگره و احزاب سیاسی و حتی سیستم عمومی آمریکا درگیر رقابت شدید انتخاباتی می‌شوند.
اگر همین امروز در آمریکا انتخابات برگزار شود، هیچکس تردید ندارد که حزب جمهوریخواه با فاصله بسیار زیاد و شاید بی سابقه از رقیب خود شکست می خورد به گونه ای که شاید جمهوری خواهان دو دهه زمان نیاز داشته باشند تا بار دیگر در صحنه سیاسی آمریکا ظاهر شوند چرا که - بنا به نوشته سه روز پیش نیویورک تایمز که به جناح جمهوری خواهان تعلق دارد- 70 درصد مردم آمریکا سیاست های بوش را غلط ارزیابی می نمایند. بنابراین، این حزب برای اصلاح چهره خود حداکثر 20 ماه زمان دارد.
جمهوری خواهان ازنظر سابقه فکری جهان گرا خوانده می شوند بنابراین همواره موفقیت آنان به ارزیابی مثبت سیاست خارجی آنان بستگی تام دارد. در این میان جرج بوش بخصوص در شعارهای خود، «انطباق روند جهان با منافع آمریکا» را مطرح کرده و نقطه ثقل آن را خاورمیانه معرفی نموده است.
اما اینک که دولت بوش وارد ششمین سال فعالیت خود شده است، سه پرونده «بسیار مهم» در خاورمیانه که بوش می خواست در همان دوره اول ریاست جمهوری خود آن را ببندد، لاینحل باقی مانده است به گونه ای که تحلیل گرانی نظیر «فرانسیس فوکویاما»- یکی از بنیانگذاران و تئوریسین های نو جمهوری خواهان در کتاب «آمریکا بر سر تقاطع»- معتقدند دولت جرج بوش در سیاست خارجی خود هیچ دستاوردی نداشته است. حالا سؤال این است که دولت بوش برای برون رفت از این مشکل بزرگ چه کار می خواهد انجام دهد- اعم از اینکه بتواند یا نتواند- براساس آنچه مشاهده می کنیم روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در ایران و پیروزی اصولگرایان در عراق، آمریکا را بشدت مضطرب کرده است. آمریکایی ها 8 سال به انتظار- به اصطلاح- اصلاح طلبان نشستند. به گمان اینکه آنان کاری می کنند و نظام جمهوری اسلامی با سرعت در سیستم بین الملل هضم می شود در همان حال مطمئن بودند که «خلیل زاد» در فاصله پنجم بهمن ماه 83 تا 24 آذر 84- زمان دولت انتقالی در عراق- می تواند اوضاع عراق را به گونه ای هدایت نماید که دولت و مجلس دائمی- حداقل بطور نسبی- به تسلط «سکولارهای طرفدار آمریکا» درآید ولی رخدادهای سیاسی ایران و عراق در این سال رشته های آمریکا را پنبه کرد.
اما پرونده ایران
دولت آمریکا- بخصوص جناح پنتاگون یعنی ولفوویتز، پرل و رامسفلد- این روزها از جنگ سخن می گوید و حتی ناشیانه زمان آن را هم اعلام می کند ولی این سیاست حتی در درون دولت آمریکا طرفداران مصممی ندارد چرا که آنان روی توان اداره یک جنگ علیه ایران بشدت تردید دارند اما آمریکایی ها گمان می کنند به تصویر کشیدن یک وضعیت جنگی می تواند آنها را در بدست آوردن حد متوسط یا حداقلی از خواسته هایشان از ایران کمک نماید.
از مجموع فعالیت های سیاسی، دیپلماتیک و تهدیدات نظامی و اقتصادی آمریکا بنظر می آید، آمریکا مایل است، ایران در شرایط «درهای بسته» به سوی آمریکا برود تا در نهایت آمریکا با پیشنهاد یک «بسته جامع»، مشکلش را با ایران حل کند. این که این بسته چه محتوایی دارد، چندان پیچیده نیست. در این بسته موضوع هسته ای در انتهای لیستی قراردارد که با این بندها شروع می شود: 1- ایران از پشتیبانی شیعیان عراق برای دستیابی به حق خود که استقرار نظامی مبتنی بر منافع ملی عراق و همسایگانش است، چشم بپوشد 2- آمریکا استقرار یک دولت در عراق- نظیر دولت کرزای در افغانستان- که روابط غیرخصمانه- و نه الزاماً دوستانه- با ایران داشته باشد را تضمین نماید. 3- ایران پشتیبانی سیاسی- معنوی خود را از گروههای مبارز در منطقه خاورمیانه - شامل حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی- رها کند 4- آمریکا ایران را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج نماید5- جمهوری اسلامی از غنی سازی اورانیوم در ایران چشم بپوشد و آن را با نرخ بازار از آمریکا بخرد 6- آمریکا تحریم و بایکوت اقتصادی ایران را در یک دوره -حدود- ده ساله به تدریج بردارد.
آمریکا گمان می کند مواضع اروپا، چین، روسیه، هند و... در خصوص مسایل هسته ای ایران این تصویر را برای ایرانی ها به وجود آورده است که: «برای حل مسایل و خروج از بحران چاره ای جز تن دادن به تسلیم نیست».
اما پرونده عراق
آمریکا فرمول «تصاعد بحران» را برای به تسلیم کشاندن اصولگرایان عراق در پیش گرفته است. از نظر آنان انفجار حرمین مطهر سامرا- که از نظم اطلاعاتی و امنیتی کاملاً مسلط خبر می داد- و انفجارهای سنگین در مراکز شیعه- نظیر آنچه در شهرک شهید صدر بغداد شاهد بودیم- زمینه را برای ترسیدن از «بحران های (دروغین) عظیم آینده» از سوی اصولگرایان عراق و مردم این کشور فراهم می کند. از این رو دو هفته بعد از حادثه سامرا، «زلمای خلیل زاد» سفیر آمریکا در عراق به خود جرأت داد تا- به طور ضمنی- نتیجه انتخابات و توافق لیست 555 بر سر نخست وزیری « ابراهیم جعفری» را زیر پا بگذارد و از گروههای عراقی- بدون توجه به وزن اجتماعی شان- بخواهد تا در خارج از عراق به یک توافق بر مبنای «مدیریت آمریکا» - نظیر آنچه در سال 81 در بن در مورد افغانستان شاهد بودیم- دست یابند. حالا چرا درخارج؟ برای اینکه در داخل عراق مردم، مرجعیت، دولت، مجلس، سران طوایف و عشایر حضور دارند و آنان به «احزاب» اجازه نمی دهند، زیر چتر برنامه ریزی آمریکا برای عراق تعیین تکلیف نمایند.
جالب این است که روز شنبه گذشته روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارشی از یک طرف نوشت: «هیچ گزینه نظامی برای حل مشکل عراق وجود ندارد» و از سوی دیگر نوشت: «یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا که فردی خشن، زننده، عصبانی و دارای تفکری خشونت آمیز است که این فرد کسی جز «دیک چنی» معاون رئیس جمهور نیست، باید رهبران منتخب عراق را در یک کنفرانس ملی در خارج از بغداد گردهم آورد و به آنها بگوید اگر به دولت ائتلافی تن ندهید، هرج و مرج و کشتار بر عراق حاکم می‌شود»!
این روزنامه سپس این موارد را بعنوان دستور کار این کنفرانس ذکر کرده است: «1- به شیعیان گفته شود اگر تن به مصالحه ندهید چیزی بیش از یک دیگ جوشان نصیب نخواهید داشت 2- به کردها گفته شود در صورتی که عراق دچار جنگ داخلی شود ما از شما مراقبت خواهیم کرد.» این روزنامه می افزاید: «پس از آنکه دیک چنی شیعیان و کردها را به این موارد قانع کرد آنگاه باید این مسایل پیگیری شود: 1- نامزد جدیدی از سوی شیعیان برای نخست وزیری عراق معرفی شود که مورد قبول همه باشد (منظور از همه، همه احزاب سیاسی از جمله گروه های بسیار کوچک سکولارها است.) 2- قانون اساسی عراق باید تغییر یابد. 3- کابینه عراق از انحصار گروههایی که در انتخابات اکثریت داشته اند خارج شود.» این روزنامه سپس نتیجه گرفته است: «این دولت مناسب در عراق است»!
اما پرونده حزب‌الله لبنان
آمریکا معتقد است همزمان با رسیدگی به پرونده ایران و پرونده عراق باید پرونده حزب الله لبنان هم حل شود. در این طرح آنان معتقدند در سایه حذف عنصر سوریه از مسایل امنیتی و سیاسی لبنان، می توانند گروههای بد سابقه لبنان- نظیر مارونی ها و دروزی ها- که در شرایط حضور سوریه در لبنان توان جولان دادن نداشتند را فعال کنند و از طریق پر کردن فضای تبلیغی- سیاسی لبنان، از ادعاهای مبتنی بر خلع سلاح گروه های شبه نظامی و زیر سؤال بردن کسانی که در فاصله سالهای 1361 تا 1384، «مؤتلف» سوریه خوانده شده اند، می توانند نهضت پرنفوذ حزب الله لبنان را منزوی کرده و زمینه حذف آنان از صحنه سیاسی و امنیتی لبنان فراهم نمایند.
اما اگرچه «نوجمهوری خواهان» اقدامات سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی خود حول محور ایران، عراق و حزب الله لبنان را التیام دهند شکست های پی درپی آمریکا ارزیابی می کنند ولی نتیجه گیری آنان از این موضوع کاملاً خطاست. چرا؟
1- ایران هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد و لذا در این صحنه بازی دلخواه آمریکا را ارائه نمی دهد اگر به پیشنهادات- فرضی- آمریکا که در ابتدای این یادداشت آمد نگاه بیاندازیم می بینیم که برخلاف تحلیل آمریکایی ها هیچ دستاوردی از این «مصالحه»! نداریم و در همان حال باید همه وجوه امتیاز خود را تسلیم آمریکا کنیم این در حالی است که هیچ دلیلی وجود ندارد که ایران «بترسد» تا چه رسد به اینکه از ترس مرگ، «خودکشی» کند!
2- حذف عامل مرجعیت و مردم عراق از معادلات عراق و نیز انحلال نتایج همه پرسی قانون اساسی و انتخابات مجلس قانونگذاری عراق و در عین حال چشم دوختن به موفقیت از یک سو نشانه نادانی آمریکایی ها و از سوی دیگر بیان کننده پریشان حالی آنان پس از ضربات اخیر است بنابراین آنان هر طرحی بریزند با یک اقدام رهبران مذهبی و توده های عظیم عراقی به شکست می‌انجامد.
3- حزب الله لبنان امروزه یک گروه نیست آنان حتی در میان توده های مسیحی بعنوان پاسداران صلح، امنیت و ثبات لبنان شناخته می شوند، هیچکدام از لبنانی ها حزب الله را نیروی سوریه نمی شناسند و لذا آمریکایی ها نمی توانند هیچ اتهامی را متوجه این جنبش بنمایند بنابراین بستن پرونده حزب الله که حداقل ده سال است روی میز آمریکایی هاست، نمی تواند عملی شود.
در نهایت ممکن است آمریکایی ها به واسطه اینکه زمان کمی در اختیار دارند و نمی توانند از عقل و منطق استفاده نمایند، هزینه هایی را به این سه کشور وارد نمایند ولی مطمئناً این 20 ماه هم می گذرد و موفقیت انقلاب اسلامی در خاورمیانه برجسته تر، پویاتر و پایدارتر می‌شود.
و درباره نگرانی و اضطراب آمریکا از پرونده حماس که پیروزی خیره کننده اخیر آن زلزله دیگری در کاخ سفید پدید آورده است، گفتنی جداگانه ای هست، اگرچه این پرونده نیز در کنار سه پرونده یاد شده قابل ارزیابی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات