پروفسور حمید مولانا
فجایع نوار غزه و شکست رژیم صهیونیستی در سرکوب مردم فلسطین دو نتیجه اساسی داده است: یکی بسیج افکار عمومی مردم دنیا علیه تجاوزات رژیم اسرائیل و دیگری تجلی هر چه بیشتر بحران هویت و فروپاشی نظام صهیونیسم از درون خود. با بررسی تحولات جهانی این دو پدیده را می توان به وضوح مشاهد کرد. در اکثر کشورهای جهان همه با خشم و نارضایتی فوق العاده از فجایع نوار غزه اظهار تنفر کرده و به اتفاق با مردم مظلوم و ستمدیده فلسطین که هدف حملات و بمباران رژیم صهیونیستی قرار گرفته است همدردی می کنند کمتر کسی را در اروپا می توان پیدا کرد که از اسرائیل اظهار تنفر نکند. استراتژی اطلاعات و ارتباطات و پروپاگاند صهیونیست ها در مقابل مبارزات و مقاومت شجاعانه مردم فلسطین، و به ویژه ساکنان نوار غزه، به کلی درهم ریخته شده است. جالب اینکه در میان کشورهای اسلامی و بین افکار عمومی دنیا پرستیژ ایران به جهت پشتیبانی بی دریغ ایرانیان از مردم و مبارزات فلسطینی ها نسبت به کشورهای دیگر بی اندازه بالا رفته است. بیانات متوالی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و اظهارات مداوم رئیس جمهور ایران دکتر احمدی نژاد در سال های اخیر در مورد بی عدالتی نظام بین الملل و لزوم مقاومت در برابر زور و ستمگری امروز بیش از هر موقع دیگر در همه نقاط دنیا تاثیرگذار شده است. دولتمردان و رسانه های مسلط غرب در گذشته کمتر به این موضوع اعتراف می کردند، ولی گزارش یک صفحه ای مجله نیوزویک درباره تاثیرگذاری ایران (19 ژانویه 2009) بسیار عبرت انگیز است.
جنگ، قساوت قلب و وحشیگری در هر ادبیات و تجربه تاریخی روابط بین الملل نه تنها علامت و نماد قدرت نیست بلکه نشانه ضعف و فروپاشی سیستم و نظامی است که برای نجات خود از بحران تناقضات داخلی در حال دست و پا زدن است. برای درک این پدیده که در درجه بسیار اسف انگیزی در نوار غزه و در سرزمین اشغالی فلسطین توسط رژیم اسرائیل صورت می گیرد لازم است به تناقضات و بحران هویت سه موضوع (1) یهودیت، (2) صهیونیسم، و (3) اسرائیل از زبان خود سران و دولتمردان آنها توجه کنیم.
یهود یک قوم و یهودیت یک دین و مذهب است. ولی صهیونیسم یک ایدئولوژی و حزب سیاسی و یک نوع ناسیونالیسم است که می خواهد با استفاده از هویت ملی گرائی، یک نظام توسعه گر و سلطه جو را بر پایه برتری قوم و آئین یهود و یهودیت در دنیا ایجاد کند و این پدیده خود یک تاریخ تقریباً یکصد ساله دارد. اسرائیل نیز یک رژیم و نظام سیاسی و جغرافیائی است که توسط گروه مشخصی بر مبنای مدلو لات حاصله از یهود و یهودیت و صهیونیسم و هویت هر سه آنها به وجود آمده است و در حدود 60 سال از تاسیس آن می گذرد. اینها سه هویت و پدیده جداگانه هستند ولی در تاریخ معاصر به هم ارتباط پیدا کرده و امروز بحران هویت اسرائیل به عنوان یک نظام صهیونیستی را تشکیل می دهند.
تقریباً دو سال قبل در 20 ژوئن 2006 میلادی (مطابق با 30 تیر 1385 شمسی) در سی و پنجمین کنگره جهانی صهیونیسم ، نخست وزیر کنونی اسرائیل ایهود اولمرت با استقبال از نمایندگان و هیئت های صهیونیستی که از سراسر دنیا جمع شده بودند اظهار داشت که «اورشلیم قلب تپنده صهیونیسم و مرکز آرزوها و دعای مردم یهود در طول نسل ها بوده است.» با یادآوری از اولین کنگره صهیونیست ها که توسط موسس آن تئودور هرتزل در سال 1897 میلادی در شهر باسل در سوئیس تشکیل شده بود، اولمرت فریاد کشید که «خط مستقیمی بین باسل و اورشلیم وجود دارد، خط سیاسی صهیونیستی که هدف آن برگرداندن مردم یهود به صحنه تاریخ به عنوان یک ملت مستقل و حاکم است، چیزی که سرنوشت آن را به دست خود می گیرد، در سرزمینی به نام اسرائیل که میراث پدران گذشته ماست.»
اولمرت در این اظهارات سعی می کند سه موضوع یهود و یهودیت، صهیونیسم، و اسرائیل را به هم مرتبط سازد. عنوان جزوه و رساله ای که هرتزل موسس صهیونیسم در سال 1896 منتشر کرده بود «دولت یا نظام یهود» نام داشت و هدف آن در جمله «کوشش برای حل مدرن مسئله یهودیت» خلاصه می شد. مقصود نویسنده این رساله «فقط هر نوع حل و فصل (مشکل هویت یهود و یهودیت) نبود بلکه حل نهائی و اصلی» آن بود و او این موضوع را به صورت آشکار در نامه ای به بیسمارک صدراعظم قرن نوزدهم امپراتوری آلمان یادآوری کرده بود. تاریخ نشان داد که بیسمارک نتوانست کاری در این مورد انجام دهد و چند دهه بعد در اوائل قرن بیستم این هیتلر بود که باید «حل نهائی مسئله یهود» را تعیین می کرد. وقایع تاریخی در این مورد یکی پس از دیگری و با سرعت صورت گرفت.
سه سال پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و شکست هیتلر یعنی در 1948میلادی نظام اسرائیل در سرزمین فلسطین تاسیس و به مردم تحمیل گردید. ولی تا امروز یک سؤال بزرگ بدون حل باقی مانده است و آن هویت یهود و یهودیت و رابطه آن با حرکت سیاسی صهیونیسم و سپس با تشکیل رژیمی به نام اسرائیل است. حقیقت این است که تا امروز یهودی ها با این سه پدیده نه تنها توافق کامل ندارند بلکه از درون در حال جنگ و ستیز هستند.
اولمرت نخست وزیر اسرائیل در کنگره صهیونیسم به این بحران هویت و مشروعیت اعتراف می کند. اولمرت در نطق خود رسماً اعلام می کند که «مشکل و مسئله هویت یهود و یهودیت» به شرطی حل می شود که هر فرد یهودی در اسرائیل زندگی کند و دوم اینکه «در تمام منطقه، مردم اسرائیل را به عنوان نظام مردم یهود به رسمیت بشناسند و آن را قبول کنند»، و بلافاصله اضافه می کند که «ما باید دور هم نشسته و درباره مسئله یهود صحبت کنیم.» به عبارت دیگر، کنگره جهانی صهیونیسم باید این بحران را حل کند.
اینجا دو لغت کلیدی در اظهارات اولمرت وجود دارد: یکی «مشکلی» است که او می خواهد آن را توجیه کند و دیگری «راه حلی است» که او و دیگران علاقه دارند این مشکل حل و فصل گردد. اولمرت در حقیقت اعتراف می کند که «ما مردم یهود، مردم مشکلی هستیم.» با ارتباط دادن مفهوم یهود به مفهوم صهیونیسم، و مفهوم اسرائیل، او به بحران هویت آنها دامن می زند، بدین ترتیب ما می بینیم که تناقضات موجود در صهیونیسم و اسرائیل دقیقاً در داخل خود مکتب و ایدئولوژی صهیونیسم و در نظام خود اسرائیل نهفته است.
از دیدگاه اولمرت و همکاران گروه صهیونیستی او تا موقعی که تمام یهودی ها ( از جمله میلیون ها یهودی ساکن در آمریکا و انگلستان و فرانسه و سایر نقاط) به اسرائیل مهاجرت نکرده و در آنجا سکونت نکنند، و تا موقعی که تمام منطقه خاورمیانه، اسرائیل را به رسمیت نشناسند، مشکل نظام اسرائیل و صهیونیسم و یهودیت همچنان باقی خواهد ماند. این خود اعتراف بس جالبی است و نشان می دهد که چقدر رژیم صهیونیستی به ثبات و استقرار خود اعتماد دارد. اعتراف دوم این است که چگونه در یک قرن اخیر یک گروه محدود و کوچکی از قوم یهود، از جمله تئودور هرتزل و افرادی مانند اولمرت و همکاران او، به عنوان یک گروه و حزب سیاسی و با دسیسه بازی و استفاده از موقعیت های زمانی و مکانی و آسیب های وارده به مردم، توانسته اند ایدئولوژی و نظام خود را به همه افراد یهود تحمیل کنند. چه کسی فکر می کند که میلیون ها یهودی آمریکائی و اروپائی زندگی پر رفاه خود را رها کرده و به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرده و به نظام صهیونیسم، به گفته اولمرت مشروعیت و هویت بخشند؟ تا چه حد نظام صهیونیسم و دولت اسرائیل می تواند محبت دیگران را در منطقه به خود جلب کرده و به رسمیت شناخته شود؟
اولمرت در سخنرانی خود در کنگره صهیونیسم بر «اتحاد و همبستگی مردم یهود، نظام اسرائیل و صهیونیسم» تاکید کرد. مطالعات موجود نشان می دهد که چنین وحدت و اتحاد بین یهودی ها و نظام اسرائیل که اولمرت آرزوی آن را دارد وجود ندارد. بوق و کرنای صهیونیسم در آمریکا و اروپا توسط یک گروه بسیار محدود ولی متشکل و سرسخت و تندرو همیشه توسط دلال های سیاسی، لابی ها و گروه های فشار، رسانه های مشخص و احزاب و سازمان های ویژه هدایت می شود. هدف اصلی آن بزرگ جلوه دادن قدرت اسرائیل، مظلومیت قوم یهود و برتری ویژگی های یهودیان و رابطه آن با سیاستگذاری ها و رویدادهای بین المللی بوده است.
ولی اشغال نامشروع سرزمین فلسطین، جنگ 1967 با اعراب، کشتار مردم و آوارگان فلسطین در لبنان و اراضی اشغالی توسط ارتش اسرائیل در دهه های 1970 و 1980، ترور شخصیت های سیاسی و مذهبی فلسطین به دست عمال صهیونیسم مقاومت پیروزمندانه حزب الله و مردم غزه در مقابل حملات اسرائیل و همه اینها، ضربات بزرگی بر هویت و اساس صهیونیسم و نظام اسرائیل وارد کرده است. این یک حقیقت است که نظام اسرائیل بدون ایدئولوژی صهیونیسم نمی تواند پا برجا باشد و ایدئولوژی صهیونیسم مشروعیت و هویت دولت اسرائیل و قوم یهود را به شدت متزلزل کرده است.
علاوه بر این، اسرائیل به عنوان یک عامل اصلی سیاست های آمریکا و اروپا در خاورمیانه به مثابه قلعه نظامی ایالات متحده در رویارویی با تحولات منطقه مورد غضب مسلمانان و ساکنان این منطقه شناخته شده است. ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل تصویر نظام خود را در منطقه خاورمیانه به عنوان یک «ویلا در میان جنگ» ترسیم کرده است. برنادر آویشانی یکی از نویسندگان صهیونیستی در کتاب «تراژدی صهیونیسم» ادعا دارد که در اوائل فعالیت های صهیونیستی در قرن نوزدهم میان آنها اختلاف وجود داشت، عده ای که فقط به حفاظت و مصونیت و تغییر زندگی قوم یهود عقیده داشتند و دسته ای که همیشه از تشکیل دولت و نظام سیاسی و جغرافیایی صحبت می کردند و با تاسیس اسرائیل در 14مه 1948این تناقض بین یهودیان بیشتر آغاز شد.
داستان نویس یهودی دیوید گروسمن در سخنرانی خود در نوامبر 2006 میلادی در تل آویو نظام اسرائیل را «پر از آلودگی و نژادپرست» دید. بسیاری از دانشگاهیان اسرائیل از جمله سیستم دولت اسرائیل را یک «نظام قومی» که فقط متعلق به یهودیان است می دانند و برخی نیز از آن به عنوان «دموکراسی قومی» نام برده اند! برایان کلوگ عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد در انگلستان و عضو «موسسه پارکرز مطالعات روابط یهودیت و غیریهودیت» در دانشگاه ساوت همپتون در انگلیس خود را کاملاً جدا از سیستم اسرائیل دانسته و درباره نظام صهیونیسم و موفقیت آن شک دارد. به عقیده او «نام صهیونیسم بسیار ترسناک شده است».
برای بسیاری از یهودیان، صهیونیسم یک پدیده و یک حرکت سکولار و سیاسی و فرهنگی است که می خواهد جانشین منجی گرائی یهودیت گردد و هدف اصلی آن احیای ملی گرائی و قوم گرائی در میان یهودیان و گسترش جغرافیائی و دولتی در چارچوب نظام قوم محور اسرائیل است. امروز صهیونیسم به علت تناقضات گفتمانی و کرداری خود در طول تاریخ و در نتیجه تعارضات حاصله از عملیات چندین دهه اسرائیل در یک بحران عمیق هویتی فرو رفته است.
امروز 60 سال مظلومیت و مقاومت مردم فلسطین و شش دهه فراز و نشیب صهیونیسم و رژیم اسرائیل موج جدیدی از اعتراضات، انتقادات و گفتمان های جدیدی را مطرح کرده است که تاریخ باید بدان پاسخ دهد.
پیدایش صهیونیسم با ظهور ناسیونالیسم اروپا و مدرنیته همراه بود. در حقیقت صهیونیسم انعکاس و پاسخ یهودی ها به مدرنیته بود. هرتزل موسس صهیونیسم در قرن نوزدهم می گفت اگر اروپا با تبعیضات نژادی و قومی ما را در اروپا قبول ندارد و اگر ما یهودی ها نتوانیم اروپا را داشته باشیم، ما اروپا را در جای دیگری خواهیم کاشت! مشکل هویت صهیونیست ها در این است که خودشان هویت صهیونیستی و یهود و اسرائیلی را زیر سؤال می برند. چگونه می توان مسئله هویت را مورد مطالعه قرار داد وقتی که خود مردم حس می کنند که بدون هویت، خودشان فرو خواهند پاشید. یهودی ها همیشه در تاریخ مشکل هویت داشتند و پیدایش مکتب صهیونیسم و تاسیس اسرائیل نتوانسته است این مشکل یهود را برطرف کند.
هدف اصلی صهیونیسم، سکولار کردن و تغییر زندگی یهود بود بدون اینکه درباره آینده او کاملاً فکر کند. یهودیت یک دین و مذهب بود، صهیونیسم یک سیاست از آن درست کرد. شکست بزرگ اسرائیل این است که این اسطوره صهیونیسم در افکار عمومی دنیا شکسته شده است. مقاله «بون ناگارا» در این هفته (روزنامه ساندی ستار چاپ کوالالامپور، 18ژانویه 2009) تحت عنوان «یهودی ها علیه صهیونیسم» نمونه ای از این طیف و جریان جدید است. این نویسنده پس از گفت وگوی مفصل با بسیاری از رهبران مذهبی یهودی از جمله خاخام های گروه ستمار، دوشینسکی، و نتوری کارتا (ان.ک) می نویسد «برخی از یهودی های مذهبی اعمال رژیم اسرائیل را محکوم کرده و آن را علیه دین و مذهب خود می دانند» و خواستار «تغییر رژیم اسرائیل» به یک دولت و حکومت واحدی هستند که همه ساکنان فلسطین را در برگیرد.