سعید آقاعلیخانى
در جریان جنگ اخیر، عوفر شلیح، تحلیلگر نظامى و سیاسى روزنامه«معاریو» از نخستین نویسندگان اسرائیل بود که خصومت کنونى رژیم صهیونیستى علیه غزه را خصومتى همه جانبه دانست و این تجاوز را «عملیات سرب داغ» نامید که در آن، رژیم صهیونیستى حق دارد تا علیه آنانى که دشمن مى داند به هر اقدام دلخواهى دست بزند(روزنامه معاریو۲۸ دسامبر۲۰۰۸).
پس از آنکه «عوفر شلیح» در مقاله خود با مقایسه جنگ اسرائیل در غزه با جنگ روسیه و گرجستان به نظریه: «هرچیزى مباح است» ارتش صهیونیستى اشاره کرد، «الکس فیشمان» تحلیلگر نظامى روزنامه اسرائیلى «یدیعوت آحارونوت» نیزبه نحوه نگرش و استراتژى پوتین در جنگ گرجستان اشاره کرد که- به گفته فیشمان- اکنون به الگوى راهبردى فرماندهان رژیم صهیونیستى در غزه تبدیل شده است تا جایى که ژنرال «گادى ایزنکوت» در مصاحبه (۳ اکتبر ۲۰۰۸) با روزنامه «یدیعوت احارونوت» به صراحت گفت: «من بر استراتژى جدید اسرائیل نام استراتژى ضاحیه را مى گذارم ـ اشاره به حملات پرحجم رژیم صهیونیستى به منطقه ضاحیه در جنوب بیروت (جنگ لبنان۲۰۰۶)- که مى تواند در مورد هر شهر یا روستاى دیگرى که تیرى به سوى اسرائیل شلیک کند نیز روى دهد. بر اساس این استراتژى، اگر چنین اقدامى علیه اسرائیل صورت بگیرد، ارتش این حق را دارد که واکنشى غیر متناسب از خود نشان دهد و ضربات دردناک با تلفات جانى غیر قابل تصور را به حریف وارد نماید».
وقتى خبرنگار «یدیعوت آحارونوت» با تعجب از ژنرال «ایزنکوت» مى پرسد: «یعنى شما به ستاد مشترک و نهادهاى سیاسى اسرائیل به صراحت توصیه مى کنید که حتى در مورد یک روستاى لبنانى که از آنجا به سوى اسرائیل شلیکى شده به چنین واکنش غیر متعارف و شدیدى دست بزنند » ژنرال پاسخ مى دهد: «اشتباه نکنید این فقط یک توصیه نیست یک برنامه راهبردى است که من به آن اعتراف کردم».
بر اساس آنچه این ژنرال صهیونیستى در مصاحبه اش بیان کرده است، اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه به دو دلیل نتوانست به اهداف نظامى خود برسد: اول، مدت زمان کوتاه جنگ (۳۳ روز) و دوم: استمرار حملات موشکى حزب الله به اسرائیل و ایجاد حجم آتش بى سابقه علیه آن (رژیم صهیونیستى از سال ۱۹۴۸ با چنین حجم آتشى از ناحیه دشمن روبه رو نبوده است).
ایزنکوت در این مصاحبه براى عدم تکرار تجربه تلخ جنگ ۳۳ روزه، توصیه مى کند که: «جنگ بعدى باید با واکنشى غیر قابل تصور و بدون توجه به افکار عمومى جهان یا قوانین دست و پا گیر باشد» زیرا: «ما قدرت انجام چنین حملاتى را داریم و وقتى که قرار است به اهداف خود برسیم نیازى نیست که به عذر خواهى بابت عدم هماهنگى با قوانین بین المللى بیندیشیم».
آنچه این ژنرال اسرائیلى در مصاحبه خود با روزنامه یدیعوت احارونوت بیان داشته است هرچند در مورد لبنان و پیش از تهاجم به غزه ایراد شده است اما بدان معناست که استراتژى مذکور، قابلیت اجرا در هر زمان و مکانى را دارد ضمن آنکه نباید پنداشت که این راهبرد نظامى امرى جدید و خلق الساعه است زیرا مبانى این استراتژى نه در زمان حاضر که در قرن بیستم و از سوى «زئیف جابوتنسکى» Ze'ev Jabotinsky نظریه پرداز تندروى رژیم صهیونیستى و از اعضاى فرماندهى گروه تروریستى هاگانا عنوان گردید.
هرچند جابوتنسکى به هنگام تدوین نظریه نظامى خود به عنوان یک رویاى دور بدان مى پرداخت اما اجراى دیدگاه هاى وى زودتر از آنچه پیش بینى مى شد، اتفاق افتاد زیرا این نظریه با سیاست هاى تندروانه و به شدت خصمانه حزب کارگر هماهنگى کاملى داشت تا جایى که «دیوید بن گورین» اولین نخست وزیر و وزیر جنگ رژیم صهیونیستى به صراحت اعلام کرد که: «نظریه دیوار آهنین IRON WALL، مبانى استراتژى امنیتى اسرائیل خواهد بود(جابوتنسکى با نوشتن دو مقاله با عنوان«ما و اعراب بر دیوار آهنین» و نیز «برترى هاى دیوار آهنین» به تشریح نظریه خود پرداخت که مطالعه این دو کتاب به درک بهتر نظریه امنیتى اسرائیل از آغاز تکوین تاکنون، کمک فراوانى خواهد کرد).
جابوتنسکى طى دومقاله نظریه «دیوار آهنین» را به این شکل معرفى و تشریح مى کند: «در هیچ کجاى تاریخ، شما نمى توانید پیشینه و یا رد پایى از ملتى بیابید که با طوع و رغبت سرزمین آبا و اجدادى خود را ترک کنند بنابراین تصور اینکه عرب هاى این سرزمین وطن خود را ترک کنند و آنرا دودستى تحویل ملت یهود بدهند نیز خیالى خام بیش نیست.// عرب ها نه تنها خانه و کاشانه شان را ترک نمى کنند، بلکه تلاش خواهند کرد که مانع شهرک سازى و تشکیل جامعه یهودى شوند.// در چنین شرایطى یهودیان یک راه بیشتر ندارند و آن اینکه شرایطى را بوجود بیاورند که عرب ها در برابر اکثریت یهودى و استیلاى یهودیان بر این سرزمین، سر تسلیم فرود بیاورند و دستیابى به قدرتى را که به آنها توانایى سرکوب رژیم یهودى مى دهد، دور از دسترس ببینند.// بنابر این باید دانست که چنین شرایطى فراهم نمى شود مگر آنکه عرب ها، مسئله اعمال قدرت بر اسرائیل و ایراد آسیب به آن را همچون عبور از دیوار آهنین، غیرممکن و محال ببینند و تنها دراین صورت است که آنها به یهودى بودن این سرزمین و تسلیم اراده اسرائیل شدن، گردن مى نهند».
«یتسحاق بن یسراییل» ژنرال ذخیره ، عضو کنیست اسرائیل از حزب کادیما و مدیر بخش «پژوهش هاى امنیتى» دانشگاه تل آویو- که یکى از برجسته ترین کارشناسان امور امنیتى اسرائیل نیز محسوب مى شود- طى مقاله اى در هارتص مى نویسد: «بن گوریون به درستى فهمیده بود که پیروزى هاى اسرائیل بر عرب ها مى تواند موقتى باشد زیرا در هر صورت آنها نمى توانستند از موطن خود دست بکشند و پس از هر شکست ـ حتى اگر بخش اعظم تجهیزات و امکانات را از دست داده باشند- با تجهیز و ترمیم خود پس از پنج یا ده سال براى جنگى دیگر با اسرائیل باز مى گردند و این بازگشت به معناى شکست نظریه امنیتى اسرائیل تلقى مى شد.// بنابراین این نظریه باید به گونه اى اجرا مى شد که ارتشى بزرگ (درمقایسه با وسعت اسرائیل) ـ و حتى بزرگ تر از ارتش کنونى انگلیس - با به کارگیرى ۵۰درصد از شهروندان اسرائیل ایجاد گردد».
تشکیل ارتش قدرتمند البته به هیچ روى از محوریت نظریه دیوار آهنین نکاست بلکه آن را همچنانکه «یغئال الون» تحلیلگر اسرائیلى گفته است: «بیش از پیش مهم و در خور توجه کرد زیرا این نظریه به مثابه نقطه محورى تمام راهبردهاى امنیتى اسرائیل بر این مسئله تأکید مى کند که امنیت اسرائیل باید بر نوعى قدرت قاطع، پیشگیرانه و مصمم استوار باشد و در هرجنگ تنها به نتایج قطعى آن نیندیشید بلکه باید راه تکرار را براى همیشه و به هرقیمتى بست./.»
اسب ترواى شکاف اجتماعى
نظریه امنیتى رژیم صهیونیستى اگرچه به عنوان: «کلید تضمین امنیت اسرائیل» تلقى مى شود اما در عین حال به عنوان یک تیغ دو لبه نیز عمل مى کند زیرا اجراى این نظریه اگرچه در مقاطعى به سرکوب حریفان اسرائیل و محدود کردن آنها منتهى شده است لیکن حجم عظیمى از نیروى انسانى و سرمایه هاى مادى و معنوى آن رانیز به انحصار خود درآورده و منجر به مشکلات و آسیب هاى جدى اجتماعى و اقتصادى گردیده است.
بن یسراییل، در مقاله پیش گفته در این باره مى نویسد: «این درست است که ایده دیوار آهنین خیال ما را از دشمنان گاه و بیگاه مان آسوده کرده است اما نبایداز یاد برد که چنین دیوارى نیاز به مراقبت و صرف مستمر هزینه هاى گزاف دارد و این روند باعث تغییر اولویت ها و بروز برخى بحران ها اجتماعى شده است که به شکل غیر مستقیم بر ارتش ما تأثیر منفى مى گذارد و مانند اسب تروا ضربه مهلکى به دیوار آهنین اسرائیلى وارد مى کند به نحوى که همین امر، باعث افزایش اعتماد به نفس دشمنانى همچون حماس و حزب الله شده است.// بنابر این من نتیجه منفى جنگ ۳۳ روزه را در این چارچوب تفسیر مى کنم».
نکته دیگرى که در تأیید سخنان بن یسراییل مى توان اضافه کرد، گزارش «مرکز اسرائیلى مساوات و عدالت اجتماعى إدفا»است که در شصتمین سالگرد تأسیس رژیم صهیونیستى با عنوان: «هزینه اشغال؛.// داده ها و آمار هزینه منازعه میان اسرائیل و فلسطین» (۲۰۰۸) انتشار یافت و در بخش پایانى آن و در مقام نتیجه گیرى به صراحت اعلام شد که «هزینه هنگفت سرمایه گذارى براى امنیت اسرائیل و مبارزه با فلسطین، اکنون همچون طوقى بر گردن اسرائیل سنگینى مى کند.// و این مسئله ضمن کاهش شدید رشد اقتصادى اسرائیل وانحصار و اختصاص حجم عظیمى از بودجه عمومى به آسیب هاى اجتماعى، سیاسى متعددى منجر شده است.// این موضوع، آینده اسرائیل را به عنوان دولتى قومى- یهودى بشدت تهدید مى کند، جایگاه بین المللى اسرائیل را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و تلفات مادى و معنوى و نیز آثار نامطلوبى بر بخش وسیعى از شهروندان و نظامیان داشته است.// اکنون شکاف میان بخش هاى مختلف اجتماعى سرعت بیشترى یافته و اگرچه طى سالهاى گذشته شاهد شکوفایى اقتصادى در برخى زمینه ها بو ده ایم (افزایش نسبى رشد اقتصادى و تولید خالص ملى و افزایش میزان درآمد)لیکن نظرسنجى ها نشان مى دهد که بدبینى و نگرانى مفرط نسبت به آینده در بخش هاى میانى جامعه روند رو به افزایشى یافته است که این امر در کاهش سرمایه گذارى خارجى و داخلى و نیز تداوم رشد اقتصادى در سال هاى آینده تأثیر کاملاً منفى خواهد گذاشت».
همزمان با گزارش مرکز اسرائیل إدفا «مرکز اسرائیلى پژوهش هاى سیاسى طاوب» نیز در آغاز سال جدید میلادى (۲۰۰۸)با ارائه آمار و نتایج نظر سنجى، نشان داد که احساس امنیت اجتماعى در میان مردم اسرائیل سیر نزولى داشته ودر مجموع از رقم ۶۲ درصد به رقم ۸۵/۲ درصد تقلیل یافته است و نکته مهم تر آنکه این احساس در میان طبقه متوسط اسرائیل -که طیف وسیعى را نیز به خوداختصاص مى دهد- از رقم ۵۰/۵ در سال ۲۰۰۷به رقم ۴۸/۴ در سال۲۰۰۸ رسیده است. بنابر گزارش پیش گفته: از نظر اتباع رژیم صهیونیستى «شکاف اجتماعى»مشکل اصلى جامعه اسرائیل از زمان تأسیس تاکنون بوده است / در پایان و با توجه به آنچه گفته شد مى توان چنین نتیجه گیرى کرد که جنگ در غزه ضمن احیاى دوباره نظریه امنیتى «دیوار آهنین» که دو مسئله محورى «برخورد غیر متعارف» و «عدم پاسخگویى به افکار عمومى» را در خویش پنهان دارد، در پى سرپوش گذاشتن بر آن بخش از مطالبات اجتماعى است که در شرایط عادى از سوى مردم و نخبگان رژیم صهیونیستى بشدت دنبال مى شود، بنابراین توجه ویژه کنونى شهروندان اسرائیل به موضوع جنگ غزه و عدم امکان استقبال از صداهاى مخالف با این روند در شرایط جنگى کنونى امرى است که بشدت از سوى تصمیم گیرندگان دولت عبرى مغتنم شمرده مى شود؛چراکه در غیراین صورت دولت اولمرت و دست اندرکاران جنگ کنونى، علاوه بر ناکامى هاى جنگ ۳۳ روزه لبنان باید پاسخگوى آن بخش از مطالبات اجتماعى باشند که در شرایط آرام امکان تحقق آن براى دولت رژیم صهیونیستى امکانپذیر نیست.