تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۷۴۴۱۴

ایران، آمریکا و اوباما


صادق زیباکلام
همه شواهد و قرائن موجود حکایت از آن می کند که ورود اوباما به کاخ سفید تبعات گسترده ای برای سیاست خارجی در پی خواهد داشت. تحلیلگران و مفسران سیاسی در ایران تا به اینجا دو رویکرد نسبت به انتخاب اوباما از خود نشان داده اند. واکنش نخست همان نگاه فرضیه های توطئه همیشگی است. اینکه در آمریکا رئیس جمهور کاره ای نیست. مهم نیست که رئیس جمهور اوباما، جورج بوش یا بیل کلینتون است. آنها صرفا کارگزار سیاست ها، تصمیم ها و استراتژی های مراکز قدرتی هستند که در پشت درهای بسته و دور از چشم دیگران برای آمریکا برنامه ریزی می کنند و مردم آمریکا هم تصور می کنند که رای آنها بوده که منشاء تصمیم ها و سیاست ها است. در حالی که قدرت واقعی در آمریکا نه دست مردم که در دست گروه های نفوذ یهودی، صهیونیست ها، صاحبان صنایع بالاخص صنایع تسلیحاتی، کارخانه داران بزرگ، بانکداران، مدیران و صاحبان شرکت های بزرگ بیمه و تجاری، صاحبان روزنامه های بزرگ، شبکه ها و فرستنده های رادیو و تلویزیونی و لایه های اجتماعی از این دست هستند که بر آمریکا حاکمند، نه باراک حسین اوباما یا هیلاری کلینتون، حسب این جهان بینی، خیلی دیگر نباید انتظار داشته باشیم که تفاوت های مهمی در عرصه سیاست خارجی آمریکا ازجمله در رابطه آن کشور با ایران ظاهر شود. همان رابطه کینه توزانه، همان دشمنی ها، همان تهدیدها، همان سختگیری ها، همان تلاش ها در جهت رویارویی با ایران اسلامی و نفوذ آن در منطقه و جهان که ظرف سی ساله گذشته شاهد بوده ایم، کما فی السابق ادامه خواهد یافت. حال ممکن است شاهد برخی تغییرات در لحن و گفتمان مقامات آمریکا نسبت به ایران بشویم. اما جهات سیاست های کلی همان است که در زمان رئیس جمهوری های دیگر اعم از دموکرات یا جمهوریخواه شاهد بوده ایم. واکنش دوم هم ریشه در همین روند دایی جان ناپلئونی و گفتمان توهم توطئه دارد. منتها لحن آن متفاوت است. زبانی که اصحاب آن به کار می گیرند شبه علمی و با چاشنی ای از لغات و اصطلاحات علم سیاست و دانش روابط بین الملل همراه است.
اصحاب این رویکرد بعضا در رشته هایی همچون علوم سیاسی و روابط بین الملل در دانشگاه های داخل درس خوانده و حتی شماری از آنان دارای دکتری هم هستند. نوعا طی این 30 سال در سازمان ها و نهادهای سیاسی، امنیتی، نظامی و دستگاه دیپلماسی کشور خدمت کرده اند و در حال حاضر هم یا همچنان در این دست سمت ها مشغولند یا آنکه از سوی اصولگرایان کنار گذارده شده و به عنوان مشاور، محقق و <دانشگاهی> اینجا و آنجا مشغولند. این چهره ها و شخصیت ها بیشتر در رادیو و تلویزیون و در برنامه های تحلیلی و تفسیری همچون رادیو گفت وگو یا در تحلیل ها و میزگردهای خبری کانال های مختلف تلویزیون تحت عنوان <کارشناس> یا <متخصص> روزگار می گذرانند. علی رغم تفاوت اجتماعی آنان با جریانات وابسته به گروه اول که در مطبوعات اصولگرا یا صداوسیما خیلی صریح و علنی استدلال می کنند که قدرت در آمریکا در جای دیگری است و مردم یک دکور بیشتر نیستند، گروه دوم یا گروه <شبه علمی> هم کم و بیش به همان ناکجاآبادی می رسد که نظریه پردازان اصولگرا. با این تفاوت که کلام این گروه لحنی عالمانه و نخبه گرا دارد. متخصصان و کارشناسان این گروه به کمک تحلیل های سیاسی <علمی>، به کارگیری عامیانه و تیتروار اصول و برخی اصطلاحات روابط بین الملل نهایتا مخاطب را می رسانند به همانجا که آن روزنامه اصولگرای رادیکال از همان ابتدا می گفت؛ اینکه هیچ امیدی به اوباما نبندیم و فکرش را هم نکنیم که با آمدن اوباما تغییر و تحولی در خلق و خوی و رویه استکباری آمریکای جهانخوار به وجود خواهد آمد. به سخن دیگر لعاب شبه علمی و زرق و برق بسته بندی کارشناسی اصطلاح تخصصی گروه دوم را که قدری کنار پریدیم حرف اساسی آنان هم همان تئوری های رنگ و رورفته دایی جان ناپلئونی، فرضیه های توطئه و گفتمان بیمارگونه توهم توطئه است. به این معنا که همان قدرت های پنهان، همان لابی های پرنفوذ و... که قدرت واقعی را در آمریکا در دست دارند، پس از تجربه ناموفق جورج بوش تصمیم گرفتند اوباما را به قدرت برسانند و به تعبیری <دکور> را تغییر دادند.
حقیقت تلخ آن است که بسیاری از تحلیل ها و تبیین های ما پیرامون پیروزی اوباما و ورود او به کاخ سفید، بالاخص تحلیل ها و تفسیرهای رسانه های دولتی مان، ریشه در عقب ماندگی غم انگیز علوم انسانی در ایران دارد. گفتن اینکه آمدن اوباما هیچ تغییر و تحولی را نه در عرصه داخلی و نه خارجی به همراه نخواهد آورد چون سیاست ها در جای دیگر تعیین می شوند، مثل این است که بگوییم در انتخابات سال 1384، خیلی تفاوت نمی کرد که هاشمی رفسنجانی پیروز شود یا محمود احمدی نژاد. آیا هیچ جنبه ای از حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران را می توان سراغ گرفت که در نتیجه پیروزی اصولگرایان و افتادن قدرت در دست آنان در سال 1384 به بعد دچار تغییر نشده باشد؟ (صرف نظر از ذات آن تغییر که مثبت بوده یا منفی.) آیا ایران امروز با ایران زمان اصلاح طلبان از هر نظر یکسان است و هیچ تفاوتی در آن به وجود نیامده؟ صدالبته که یک سری از ارزش ها ثابت می مانند؛ صرف نظر از آنکه چه کسی در ایران رئیس جمهور است. در جامعه آمریکا هم بالطبع یک سری اصول، یک سری ارزش ها ثابت هستند؛ صرف نظر از آنکه چه کسی رئیس جمهور است. اما آیا سیاست خارجی جیمی کارتر را با سلف وی، جرالد فورد و ریچارد نیکسون می توان یکسان دانست؟ آیا سیاست خارجی آمریکا در دوره بیل کلینتون را با جورج بوش می توان یکسان گرفت؟ پاسخ مثبت به این پرسش ها دقیقا مثل آن است که بگوییم سیاست خارجی ایران در زمان اصلاح طلبان و اصولگرایان یکسان است. واقعیت آن است که اگر جدولی برای طبقه بندی یا تقسیم کشورها حسب <اعتبار، احترام و جایگاه بین المللی> وجود می داشت، ایران در زمان اصلاح طلبان در چنین جدولی در ردیف 10، 15 کشور نخست بود اما امروزه در ردیف 10، 15 کشور قعر جدول قرار دارد. اوباما بدون تردید تغییر و تحولات مهمی را در سیاست خارجی آمریکا رقم خواهد زد. ایران یقینا مهم ترین و جدی ترین صورت مساله اوباما در خاورمیانه است. آنچه که از هم اکنون می توان گفت، کمرنگ شدن و عملااز میان رفتن خطر حمله نظامی آمریکا به ایران است. جورج بوش همواره احتمال حمله نظامی به ایران را به تعبیر خودش در کشوی میزش داشت و هرگز نگفت که راه حل حمله نظامی به ایران را به کل کنار گذارده. اوباما برخلاف بوش، همه تاکیدش بر گفت وگو با ایران است؛ گفت وگویی صریح، بدون پیش شرط و مستقیم با ایران.
بوش گفت وگو با ایران را مشروط به توقف غنی سازی کرده بود اما اوباما بدون هیچ پیش شرطی خواهان گفت وگو با ایران است. گفتن این سخن به هیچ روی به معنای آن نیست که اختلافات میان ایران و آمریکا به دلیل ورود اوباما به کاخ سفید عنقریب حل و فصل خواهد شد. فهرست مشکلات میان ایران و آمریکا هم عمیق است، هم جدی، هم گسترده. آمریکایی ها خواهان توقف غنی سازی، توقف حمایت ایران از گروه های رادیکال، اسلام گرا در لبنان و فلسطین، کمک به پیشرفت ثبات و امنیت و کاهش قدرت گروه های رادیکال در عراق (اعم از شیعه و سنی)، پیشرفت در زمینه دموکراسی و رعایت بهتر حقوق بشر در ایران هستند. ما نیز متقابلاخواسته هایی از آمریکایی ها داریم. در راس فهرست خواسته های ایران، به رسمیت شناخته شدن انقلاب اسلامی و تصمیم تاریخی مردم ایران در 22 بهمن 1357 است. راستی را آن است که در آستانه سی امین سالگرد انقلاب و پس از گذشت قریب به سه دهه از سقوط رژیم محمدرضا پهلوی و انقلاب اسلامی در ایران، واشنگتن هنوز به فکر روزهای خوش گذشته با شاه سابق است. هیچ کس نمی تواند منکر مشکلات انقلاب شود و نه در عین حال هیچ کس نمی تواند منکر این واقعیت شود که آن انقلاب اراده و خواست مردم ایران بود؛ نکته ساده و بنیادی ای که بسیاری از آمریکایی ها ظرف سی سال گذشته با آن مشکل داشته اند و خودآگاه و ناخودآگاه به دنبال تغییر رژیم بوده اند. گویی انقلاب اسلامی یک کودتا بوده و حالابهتر است نظامیان برگردند به سربازخانه هایشان و قدرت را بسپارند به دست سیاسیون. هم آمریکایی ها خواسته هایی دارند، هم ما. منتها سوال اساسی آن است که اگر اوباما خیلی جدی انقلاب اسلامی و نظام اسلامی را به رسمیت بشناسد و آن گام نخست و بنیادی را بردارد، آیا ما هم حاضر هستیم متقابلایک گام به جلو بیاییم؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات