تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۷۴۴۲۶
یورش به فلسطین، غزه و حماس

پشت پرده یورش به غزه (بخش اول)


فرید مرجایی
«آنان که هر دو طرف را محکوم می کنند، خود نیز به نوعی در تجاوز و جنایت سهیمند.»
«میشل وارشاوسکی» نویسنده آزادیخواه یهودی
بحران اخیر در غزه و بسیج تبلیغاتی- سیاسی علیه جنبش حماس را نمی شود جدا از تحولات بلندمدت و کل روایت فلسطین دید. در آغاز باید به چند نکته اساسی به طور فشرده اشاره کرد که رسانه های جهانی در این موارد به طور کافی شفاف نبوده اند.
1- اکثر قریب به اتفاق جمعیت 5/1 میلیونی غزه به خواست و انتخاب خود در نوار غزه سکونت ندارند، بلکه آنها آوارگان و خانواده هایی هستند که در سال 1948 از خانه و کاشانه خود، از شهرک ها و روستاهایی چون «اشکلان» و «بیرشیبا»، از خارج غزه، به وسیله ارتش اسرائیل رانده شدند.
2- نوار غزه از سال 1967 تحت اشغال ارتش اسرائیل بوده است. اکنون نیز به عبارتی تحت اشغال است، چرا که اسرائیل همه مرزهای دریایی و هوایی غزه و عبور و مرور مردم را تحت کنترل نگه داشته است. نیروهای نظامی اسرائیل هرازگاهی به طور دلخواه وارد غزه شده و دست به کشتار رهبران می زنند. به عنوان اشغالگر، طبق چهارمین پروتکل (کنوانسیون) ژنو، اسرائیل نسبت به مردمان غزه مسوولیت هایی دارد، ولی مطلقاً آن را رعایت نمی کند.
3- برداشتن بلوک و محاصره اقتصادی غزه از طرف اسرائیل نیز نکته اساسی قرارداد آتش بس شش ماهه بود که در ماه ژوئن 2008 با میانجیگری مصر به امضا رسید. حماس از پرتاب راکت ممانعت ورزیده و به آن متعهد ماند، ولی اسرائیل برخلاف مفاد صریح آن قرارداد، تحریم را ادامه داد.
4- مساله آتش بس و راکت های فلسطینیان می توانست به وسیله مذاکرات به راحتی حل شود، ولی این در صورتی بود که اسرائیل به مفاد قرارداد آتش بس مذکور متعهد مانده و تحمیل غیرقانونی بایکوت اقتصادی (و سیاسی) را ادامه نمی داد.
5- در اوایل نوامبر، اسرائیل یک بار دیگر آتش بس را نقض (پایمال) کرده و با حمله هوایی و زمینی به غزه، منجر به کشته شدن 6 نفر از اعضای حماس شد.
6- در توجیه حمله نظامی اخیر به مناطق مسکونی در غزه، قسمت تبلیغات ارتش اسرائیل حماس را متهم می کند که در مناطق غیرنظامی چون مدارس و بیمارستان ها سنگر می گیرند. این ادعا نه تنها از طرف سازمان های بی طرف بین الملل چون صلیب سرخ و آژانس های سازمان ملل حاضر در میدان تکذیب شد، بلکه صحبت هایی است که ممکن است اتهام جنایات جنگی علیه اسرائیل در این محافل مطرح شود.1
بحران کنونی غزه
به طور کل متجاوزان، غارتگران و «سیستم قدرت» نیز روایت تاریخی خود را ارائه می دهند، که در نهایت این روایت نگاری مناسب و توجیه کننده فرآیند «سلطه» باشد. به گفته نویسنده یی در روزنامه «هاآرتص»، تاریخ فلسطین با راکت های قسام شروع نشد. راکت های حماس دست ساخت و بدون سیستم هدایت شونده و هدف گیری هستند.2 بنا به گزارش دیگری از روزنامه هاآرتص و بعضی از ناظرین خاورمیانه، وزارت دفاع اسرائیل برنامه اجرای حمله نظامی به غزه را ماه ها پیش در زمان دوره آتش بس تهیه و تدارک دیده بود. طرح از پیش تعیین شده مذکور این را می رساند که برنامه حمله به غزه قسمتی از سیاست وسیع تر اسرائیل برای غزه و فلسطین بوده و همه چیز با راکت ها شروع نشده است. 3 بنا برگزارش روزنامه واشنگتن پست 8 ژانویه 2009، ماموران سازمان صلیب سرخ جهانی مستقر در نوار غزه، شکایت کرده اند که نظامیان اسرائیلی اجازه حرکت و ورود آمبولانس های صلیب سرخ را به نقاطی که به وسیله بمباران هواپیما ها و گلوله توپ، تانک و موشک های اسرائیلی در نوار غزه ویران شده بودند تا روز چهارشنبه نداده و بالاخره پس از کوشش فراوان در روز چهارشنبه به آمبولانس ها اجازه ورود به بخشی از نوار غزه داده می شود. ماموران صلیب سرخ در یک ساختمان با 15 جسد از کشته شدگان و در کنار آنها با تعدادی از کودکانی که به علت زخمی شدن و بی غذایی در حال مرگ بودند روبه رو می شوند. در گوشه یی دیگر از نوار غزه ماموران صلیب سرخ و هلال احمر فلسطینی در ساختمانی با جسد 12 زن و بدن نیمه جان چهار کودک روبه رو شده اند. سازمان صلیب سرخ و آژانس های سازمان ملل حاضر در میدان، گزارش داده اند که نظامیان اسرائیلی کلیه قوانین کنوانسیون ژنو را در مورد بمباران مناطق مسکونی غیرنظامیان، و نجات زنان و کودکان از زیر آوار، رساندن زخمی ها به بیمارستان و غیره زیر پا گذاشته اند. گزارش های مختلف مطبوعاتی به جزئیات و ابعاد این فاجعه انسانی پرداخته اند.
از بدو انتخاب سازمان حماس از طریق رای آزاد مردم فلسطین برای اداره امور فلسطینی ها، کشور امریکا انتخاب حماس را غیرقانونی تلقی و به همراه اسرائیلی ها تحریم شدید اقتصادی علیه فلسطینی ها را شروع کرد. از آن زمان غزه در محاصره کامل زمینی، دریایی و هوایی بوده است.
یک سال و نیم است که اسرائیل، 5/1 میلیون انسان در غزه را در محاصره کامل و در قرنطینه قرار داده است. با محروم کردن آنها از مایحتاج زندگی و ابتدایی ترین ضرورت های زندگی حداقلی، در حقیقت خاک غزه به یک زندان بزرگ تبدیل شده است. به خاطر سوء تغذیه و کمبود دارو در سال گذشته مردم و خردسالان غزه از بیماری هایی رنج می برند. طبیعتاً تونل هایی خانگی در زیر مرز مصر ساخته شد که مواد غذایی، دارو، لباس، صابون، سیگار، سوخت، شیر خشک، باتری، آنتی بیوتیک، لامپ چراغ و دیگر مایحتاج زندگی را به هر صورتی از مصر وارد کنند.
در یک دید وسیع تر، تبعات و نتیجه برنامه های تحمیلی- استعماری اسرائیل این بوده است که اکنون سرزمین فلسطین-حتی از مرزهای 1967 به بعد - از یکپارچگی لازم برخوردار نیست. قسمت های مختلف سرزمین فلسطین به صورت پراکنده، یک بخش در نوار غزه و چند قسمت در کرانه باختری قرار گرفته اند. در حال حاضر، به خاطر اجرایی شدن سیاست های اشغالی اسرائیل، این قسمت های مختلف فلسطین ارتباط لازم زمینی، هوایی و دریایی با یکدیگر را نداشته و نیازمندی های حیاتی آنها از جمله تامین آب برای نوشیدن و کشاورزی، نیروی برق، بیمارستان ها، مراکز آموزشی، تامین سوخت، اداره امور بندری و گمرکی، کنترل عبور و مرور شهروندان فلسطینی در داخل سرزمین های خود، کنترل کلیه مواد وارده و صادره فلسطین و غیره، همه به طور کامل در اختیار اسرائیل است. اگر یک فرمول صلح عملی و واقعی مطرح نباشد و به زور امریکا یک قرارداد تحمیلی امضا شود و فلسطینی ها و کشورهای عربی اسرائیل را به رسمیت بشناسند، کشور چند تکه فلسطین که همه چیزش در اختیار و سلطه اسرائیل است، نخواهد توانست به عنوان یک کشور آزاد به راحتی به حیات خود ادامه دهد؟
پس باید دید این اقدامات استراتژیک اسرائیل (با تشویق امریکا و حمایت اتحادیه اروپا) چه اهداف سیاسی- روانی را دنبال می کند؟ این اقدامات چندگانه و چندوجهی تحریم فجیع غزه، بایکوت اقتصادی- سیاسی و در نهایت حمله شدید نظامی (با چنان سلاح های پیشرفته و نابودکننده) را نمی شود خارج از یک متن کلی تر و فرآیند معنی دار دید. سیستم های قدرت با جنگ، اهداف سیاسی به خصوصی را دنبال می کنند. در حقیقت، هدف غایی و نهایی این بوده است که با فشار شدید و تدریجی، حاکمیت فلسطین فروپاشد. هدف این است که ترکیب مجلس و دولت فلسطین و در نهایت سخنگویان جامعه فلسطین تغییر یابد. به گونه یی که خواست ملی و انتظارات مردم فلسطین به صورتی تغییر کند که اگر موافقتنامه یی مطرح شد، فقط دیکته های اسرائیل و امریکا «واقع بینانه» جلوه کنند، نه منافع ابژکتیو و عملی مردم بومی فلسطین. به عبارت دیگر، اسرائیل و امریکا می خواهند مردم فلسطینی غزه دچار مرگ تدریجی شده، تا از حماس گریزان و به یک «صلح تحمیلی» تن دهند.4 مقوله «تخریب افقی» اصل اول دستور عمل سرکوب و ضدشورش است، به این مضمون که قدرت های اشغالگر و استعماری، فشار و هزینه را چنان افزایش داده و دردناک می کنند که مردم مرعوب شده، در شرایط اضطراب- روانی- جمعی به ستوه آمده و به خاطر ثبات زندگی اجتماعی مطالبات بحق خود را پرهزینه یابند و به حقانیت آن مطالبات شک کرده و از حق دموکراتیک و استقلال خود، به طور ناخودآگاه صرف نظر کنند. این اصل به وسیله رومیان قدیم، نازی ها در فرانسه اشغالی، دولت استعماری فرانسه در الجزایر، امریکا در ویتنام و حکومت های نظامی گواتمالاو السالوادور علیه مردمان بومی استفاده می شد.
زمینه تحولات اخیر
یک نگاه اجمالی به تحولات و مرور وقایع اخیر به طور مختصر مفید خواهد بود. در سال های اخیر، رهبران فتح به فساد مالی دچار شده و درصدی از فلسطینیان به این نتیجه رسیدند که در مذاکرات برای صلح با دیگران، سازمان فتح، کرامت و عزت ارضی فلسطین را به حد کافی مد نظر قرار نمی داد. در عین حال جنبش حماس با نداشتن مشکل فساد مالی و ایجاد برنامه های امداد اجتماعی و بهزیستی، در بین مردم فلسطین مشروعیتی کسب کرد. به عبارتی، موفقیت در انتخابات 2006، فقط ثبت حقوقی- سیاسی و منعکس کننده سنجش میزان آن مشروعیت انباشت شده و به دست آمده در گذشته نزدیک در جامعه بود.
در جریان یک انتخابات آزاد برای شورای قانونگذاری در 2006، حرکت حماس توانست رای اکثریت مردم فلسطین را به دست بیاورد. این انتخابات تحت نظارت سازمان ملل متحد و نهاد غیرانتفاعی جیمی کارتر، مورد تایید قرار گرفت. یعنی طبق موازین بین المللی، حماس به طور دموکراتیک انتخاب شده است. (ابررسانه های غربی و بعضی نوشته ها از این نکته مهم چشم پوشی می کنند. اگر از این نکته طفره برویم، این استنباط ایجاد می شود که به دموکراسی دید گزینشی داریم و این نوعی توهین است به مردم فلسطین، بعد از اینکه مردم رای را به صندوق ریخته اند. مردم فلسطین به چه زبانی باید القا کنند که جنبش حماس نیز نماینده آنهاست؟ مگر انتخابات دموکراتیک، مکانیسم مناسبی نیست؟)
در این راستا، حماس نه تنها قدرت را انحصاری در اختیار نگرفت، بلکه بلافاصله پس از پیروزی در انتخابات، پذیرفت که یک دولت ائتلاف «وحدت ملی» تشکیل دهد. و آن هم، دولتی که در آن، فتح (ساف) بازنده انتخابات، اکثریت داشته باشد.
حقیقت امر این طور است که بعد از پیروزی حماس در انتخابات، غرب از پذیرش این واقعیت سر باز زد و یک برنامه و توطئه بی ثبات سازی را آغاز کرد. بدون آنکه قانون اساسی فلسطین چنین حق قانونی را به محمود عباس داده باشد، وی اسماعیل هنیه را از مقام نخست وزیری عزل کرد. در این مقطع، گروه الاقصی که مرتبط با فتح است، با پرتاب راکت به مناطق مرزی اسرائیل سعی می کرد حماس را مسوول این اقدام جلوه دهد. این کاملاً تحریک آمیز بوده که حماس را تروریست جلوه دهند. به تلافی راکت پراکنی ها، اسرائیل با بمباران مناطق صنعتی زیرساخت های اقتصادی غزه را هدف قرار می داد. به خاطر حل این معضل، عربستان سعودی از فتح و حماس برای مذاکره در مکه دعوتی به عمل آورد که معروف به «قرارداد مکه» شد. حماس به قرارداد مکه پیرامون یک دولت ائتلافی پایبند ماند، ولی فتح، اسرائیل و امریکا به آن متعهد نماندند. در عین حال، برای همراهی از یک سناریوی کودتا، اسرائیل وزیران کابینه و همچنین بسیاری از نمایندگان مجلس فلسطین و شهرداران را که عضو حماس بودند و در کرانه باختری رود اردن می زیستند دستگیر و روانه زندان ساخت. در این راستا، فتح (محمود عباس) به عنوان آژان تحت حمایت سیاسی اسرائیل و حمایت مالی- امنیتی امریکا، توطئه کودتای کورتاژ شده یی را در غزه سامان داد. ولی این کودتا نافرجام ماند و شکست خورد و فتح (ساف) نیرو هایش به مصر فرار کردند. حماس در یک درگیری با فتح، غزه را در کنترل گرفت و توطئه را درهم شکست. محمود عباس در پی شکست کودتایش، دستگاه اداری خود را از غزه خارج کرد. (رجوع کنید به مقاله نگارنده در روزنامه اعتماد ملی «آژاکس در غزه: کودتای خزنده و نعل وارونه کاخ سفید» 13/4/86)
در همین چند روز اخیر یکی از دیپلمات های امریکایی به نام نورمن اولسن با سابقه 26 سال کار در وزارت خارجه، در مقاله یی (در روزنامه کریستین ساینس مانیتور) آشکار کرد که چگونه در یک پروژه پنهانی دولت بوش در عملیات انتخابات 2006 در فلسطین به نفع فتح دخالت کرده بود. اولسن در این مقاله یادآور می شود که یکی از مقامات سازمان غیرانتفاعی «USAID» به مقامات و کارمندان سفارت امریکا در تل آویو توضیح داد که چگونه عملیات آنها به گونه یی خواهد بود که جای پای دخالت امریکا در انتخابات پنهان بماند. نورمن اولسن متذکر می شود بعد از انتخابات و پیروزی حماس، کاندولیزا رایس سفارشاتی پیرامون تشدید تحریم غزه به کشورهای اروپایی ارائه می دهد. سپس اولسن جریان کمک امریکا به فتح و میلیشیای محمد دهلان برای کودتای علیه حماس را متذکر می شود. توضیحات این دیپلمات امریکایی که در سفارتخانه های منطقه تجربه کاری داشته، در این مقطع بحرانی از اهمیت خاصی برخوردار است.5 از چهار سال پیش تا به امروز، حماس به صورت یکطرفه، آتش بس را رعایت کرده است. در حالی که اسرائیل بار ها این آتش بس را زیر پا گذاشته و نقض کرده است. جیمی کارتر بعد از ملاقات با رهبران حماس، در 28 آوریل 2008 در مقاله یی در نیویورک تایمز متذکر شد که حماس آماده مذاکره است. وی از مذاکره با آنها برای صلح پشتیبانی کرد. به رغم این وقایع، امریکا و اسرائیل هر دو به سیاست تحریم غیرقانونی ادامه دادند.
در یک مصاحبه تلویزیونی نیز جیمی کارتر جزئیات بیشتری را در این مورد به بحث گذاشت. وی اظهار داشت که قبل از این مرحله، با پیشنهاد و میانجیگری خود کارتر، حماس دو بار آتش بس یکطرفه اتخاذ کرد که اسرائیل در عمل به آن پاسخ مثبت نداده و حملات را ادامه داد. اسرائیل مدعی شده بود که این یک ترفند است و حماس دنبال فرصتی است برای خودسازی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات