دوران 8 ساله
جریانات دانشجویی و دانشگاهی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 76 و روی کار آمدن دولت موسوم به اصلاحات روندی جدید را تجربه میکرد تا سال 1384 و انتخابات ریاست جمهوری نهم مقطعی بسیار حساس، تأثرگذار و البته عبرتآموز را سپری کرده است. تئوریپردازان و تصمیمگیران عرصه آموزش عالی در این سالها از میان جریانات و افرادی انتخاب شده بودند که در سالهای قبل از آن بیشتر در فضای مطالعاتی و پژوهشی به سر برده و البته از حاشیه امن مناسبی نیز تا قبل از دوم خرداد 76 برخوردار بودند، از دیگر سو جریانات و تشکلهای دانشجویی نیز قدری از فضای پرشور دهه 60 دانشجویی فاصله گرفته بودند که البته تحلیلگران نظریات متفاوتی از فضای حاکم بر مجموعههای دانشجویی در سالهای منتهی به خرداد 76 دارند که میتوان به نمونههایی مانند: رکود بعلت فشار برای بسته بودن فضا، توجیهگرایی حاکم بر تشکلها نسبت به دستگاهها و مجموعههای مختلف و عملکرد آنها و... اشاره کرد.
در هر صورت بعد از دوم خرداد 76 جریانی سازماندهی شده در وزارت علوم ـ فرهنگ و آموزش عالی سابق ـ و با چند درجه تخفیف در وزارت بهداشت و درمان حاکم میشود که دارای 2 ویژگی بارز و شفاف است؛ یکی از این دو ویژگی عقبه سیاسی و وابستگیهای سیاسی و حزبی افراد این جریانات از عالیترین تا نازلترین سطوح به احزاب و جریانات مولد دوم خرداد است و ویژگی دیگر شناخت کافی و مناسب نسبت به دانشگاههای مختلف کشور، نقاط ضعف و قوت آنها زمینههای مسألهساز و بحث برانگیز در آنها، شناخت جریانات دانشجویی و پتانسیلهای موجود در آن و نحوه بهرهبرداری از آن بود.
دانشگاه قربانی مطامع دوم خردادیها
به طور طبیعی از کنار هم قرار گرفتن این دو ویژگیها حداقل یک نتیجه حاصل میشود و آن عبارت از این است که عقبه و خاستگاه حزبی و سیاسی این جریانات و افراد، ایشان را وادار خواهد کرد تا تمام سعی و همت خویش را بکار گیرند تا بهرهگیری از ظرفیتها و پتانسیلهای دانشگاهی و دانشجویی، اهداف حزبی و سیاسی جریان متبوع خویش را محقق سازند؛ درستی این مدعا را تغییر و تحولات سریع در مدیریت دانشگاههای سراسر کشور حتی در سطح مدیر گروه تا تاریخ آبان و آذر 76 یعنی کمتر از 6 ماه از روی کار آمدن دولت و تنفیذ حکم رئیسجمهور آن گواه است، البته این تغییرات شامل حال افرادی شده بود که به ادعای گردانندگان دولت اصلاحات پیام دوم خرداد را درک نکرده بودند!! و مدیران و مسؤولینی که سرکار ماندند غالباً از همراهان تفکر دولت اصلاحات بودند و نیروهای جایگزین نیز اکثریت و یا شاید همگی از حامیان ستادی رئیسجمهور منتخب خرداد 76 بودند که پس از شکلگیری حزب مشارکت ایران اسلامی به عضویت آن در آمدند. روی دیگر این حاکم شدن گفتمان، جریانات دانشجویی و به بهترین تعبیر انجمنهای اسلامی دانشجویان به عنوان نقطه هدف جریانات دوم خردادی بودند، پیوند و ارتباط مستحکم برقرار شده میان فعالین این تشکل در سطوح مختلف با احزاب و جریانات سیاسی همراه با دولت اصلاحات در بیرون از دانشگاهها به همراه مدیریت حاکم بر فضای دانشگاهی کشور به مثابه دو موتور محرک به نقش آفرینی دانشگاهها و دانشجویان در عرصه معادلات و رویدادهای سیاسی کشور منجر شد.
بخش تئوریپرداز و گفتمانساز دولت اصلاحات که در یک جمله قائل به حذف دین از عرصه سیاست حاکم بر جمهوری اسلامی و برقرار نمودن پیوند دوستی و مودت حکومت ایران با مدل حکومتداری غرب به هر قیمت ممکن حتی به قیمت غربزدگی بیحد و حصر در تمام سطوح فردی و اجتماعی بود، بیشترین سرمایهگذاری را در دانشگاهها انجام داد و طی یک پروسه حساب شده به ترویج اندیشههای غربی و بعضاً ضد اسلامی در دانشگاهها پرداخت، که به عنوان نمونه میتوان به ورود در حوزههای مختلف و متعدد علوم انسانی و اجتماعی و حوزههای فردی و اجتماعی انسان، زنان، مردان، کودکان و... اشاره کرد.
تخریب تمامی شاخصههای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نرمافزار عالی از مدل حکومتداری اسلامی، حمله تخریبی به جایگاه و اصل مترقی ولایت فقیه و مصداق عینی آن در زمان حاضر ـ مقام معظم رهبری ـ و حمله به کلیه ارگانها و نهادهای وابسته و منصوب رهبری، تلاش برای زیر سؤال بردن دستاوردهای انقلاب اسلامی و در یک جمله کمرنگ نمودن انقلاب اسلامی و مؤلفههای آن از یک سو و پررنگ نمودن حکومتداری غربی با ایده حذف کامل دین از عرصه سیاست و حاکمیت از سوی دیگر اشاره نمود.
تلاش برای تضعیف حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، حذف عناصر و انگارههای ارزشی و انقلابی از یک سو، بسط و توسعه عناصر و انگارههای اپوزیسیونی و باالتبع در سطح عمومی جامعه از دیگر سو موجب میشد معاندان خارجی نظام بستر مناسبی برای تلاشهای براندازانه خود بیابند و از در دوستی با جریانات اصلاحطلب داخلی وارد شوند و با حجم عظیمی از حمایتهای رسانهای و تبلیغاتی و فشارهای بینالمللی و همچنین مساعدتهای مالی و پنهانی و غیر محسوس به پیشبرد اهداف خود کمک کنند.
متأسفانه رخنه این تفکر و این جریان در میان دانشجویان و سوءاستفاده از احساسات و شور و هیجان پاک جوانی و دانشجویی و در مواردی نادر عناد برخی دانشجویان به دلیل وابستگیهای خانوادگی، مالی و یا سیاسی به این جریانات سبب آن میشود که دانشگاهها در دوران 8 ساله موسوم به اصلاحات بستر کشمکشهای جدالها، مناقشات، درگیریها و حوادث سیاسی شود که نفع آن به هیچ وجه عاید دانشگاه و دانشجو نشد.
کودتای ناکام
تئوریپردازان و مجموعههای برانداز به راحتی توانستند با حجم عظیمی از فعالیت در دانشگاههای تنها 2 سال پس روی کار آمدن دولت اصلاحات غائله 18 تیر کوی دانشگاه و سپس تسری آن به اکثر دانشگاهها را به وجود بیاورند که بیشک در غیر از حکومت ریشهدار جمهوری اسلامی ایران میتوانست تهدیدی جدی برای بقاء هر نظام باشد. آنچه که به طور مختصر از وضعیت دانشگاهها در 8 ساله دوره اصلاحات بیان شد به دلیلی که در ذیل متذکر میشویم تنها یک نتیجه را در برداشت، گفتمان سازان جریان اصلاحات که مدیریت عرصه آکادمیک کشور را در اختیار داشتند با نگاهی صرفاً ابزاری به دانشگاه و دانشجو از پتانسیلهای موجود در دانشگاه فقط و فقط برای پیشبرد اهداف حزبی و سیاسی خود بهره بردند و در این راه دانشجو و تشکل دانشجویی به عنوان یک ابزار فرض شده بود که بقاء و حمایتش تنها در گروه خدمت به تحقق اهداف تعریف میشد.
ضربه به جنبش دانشجویی
و اما نتیجهای که این فضای غبارآلود حاکم در پیداشت پراکنده شدن دانشجویان و عدم اقبال دانشجویی به سمت انجمنهای اسلامی دانشجویان بود، و این منجر به بروز اختلافات و در نتیجه انشعابات متعددی درون فعالین دانشجویی دفتر تحکیم وحدت شد و این سازمان مستحکم که در خدمت منافع حزبی و سیاسی جریانات موسوم به اصلاحات قرار داشت عملا از درون متلاشی شد.
اصولگرایان و پاسداشت ارزشها
در روی دیگر سکه جریانات و گروههای ارزشی و انقلابی در دانشگاهها بودند که تبلور آن را میتوان در مجموعههای ارزشی و اصولگرا در سطوح، مختلف بویژه تشکلهای ارزشی دانشجویی دید. در چنان فضای بسته و یک جانبهای که محصول جریان دوم خرداد بود و شرح آن در بالا گذشت، دانشجویان ارزشی با درک صحیح از شرایط و موقعیت، غنی کردن و عمیق نمودن پایههای ایمانی و انقلابی خود در عرصه اندیشه به مقابله با جریان سکولار و برانداز درون دانشگاهها برخواستند، به اعتقاد بسیاری تحلیلگران وجود جبههای متحد در برابر ارزشها، آرمانهای انقلابی، باورها و معرفت دینی و اسلامی دو دستاورد بسیار مهم و ارزشمند برای نیروهای ارزشی درون دانشگاهها به ارمغان آورد:
یکی از این دستاوردها همانطور که بدان اشاره شد تحکیم پایههای معرفتی و عمق بخشیدن به اعتقادات و باورهای مذهبی و دوم انسجام و اتحاد مثال زدنی نیروها و مجموعههای ارزشی درون دانشگاهها میباشد. در شرایطی که اقبال عمومی جامعه گفتمان موسوم به اصلاحطلبی را در عرصه مدیریت کشور کنار میگذارد و درون دانشگاهها فقط جریان ارزشی با این موج همراه است با اندکی تأخیر فضای غالب در دانشگاهها بخصوص در میان جریانات دانشجویی نیز اینگونه میشود، چرا که با تغییر تفکر مدیریتی در کشور به سوی اصولگرایان از زمان انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال 1381 ما همچنان شاهد بروز ظهور جدی البته کم تأثیر و بیرنگ جریانات سکولار درون دانشگاهها هستیم. باترنم گفتمان عدالتخواهی در جامعه در سال 1383 که منتهی به انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شد فضای دانشگاهها نیز با مدیریت نیروهای ارزشی و تشکلهای سیاسی ارزشی به سمتی میرود که به مانند سال 76 ـ 1375 و بعد از آن که دانشجویان چپ نقشی موثر و بسزا در حاکم نمودن گفتمان و بعد از آن که دانشجویان چپ نقشی موثر و بسزا در حاکم نمودن گفتمان به اصطلاح اصلاحطلبی در دانشگاهها دارند، این بار نیروهای ارزشی درون تشکلهای دانشجویی، دانشجویان و جوانان را به عنوان مهمترین خواهان و حامی جریان عدالتخواهی در کشور مطرح کنند.
بدون تردید این حضور چشمگیر و پرثمر در عرصة سیاسی جامعه در این مقطع حاصل اندوختهها و تجربیات ارزشمند دوران مبارزه و مقابله با جریانات سکولار در عرصه دانشگاهی است. در این مقطع دامنه اقبال و گرایش به سمت موج انقلابی دانشجویی به فراتر از مرزهای دانشگاه گسترش یافته و جریان دانشجویی ارزشی و اصولگرا به عنوان پرچمدار عرصه سیاسی افکار عمومی جامعه را به سمت ارزشها و آرمانهای اصیل انقلاب هدایت میکند. این تلاشها که شاید بتوان به درستی از آن با نام مجاهدت دانشجویان انقلابی در دفاع از ارزشها و حاکم نمودن آرمانهای انقلاب بر جامعه یاد کرد و اقبال عمومی مردم که گفته شد از حدود سال 1381 به سمت جریانات اصولگرایی سوق پیدا کرده بود منجر به آن میشود که در سال 1384 در رویدادی کمنظیر مردم گفتمان حاکم بر کشور را از میان تعدد گفتمانها در میان مجموعههای اصولگرا، گفتمان منادی بازگشت غرور آفرین و نه مرتجعانه به ارزشها و آرمانهای اصیل انقلاب انتخاب کنند که این گفتمان بیشترین پایگاه و جایگاه را در میان دانشجویان، جوانان و اقشار محروم داشت.
نگاهی به شرایط حاکم بر فضای دانشگاهها
آنچه که تا کنون از وضعیت گذشته دانشگاهها بدان پرداخته شد و مدنظر بود غالباً از منظر فرآیندها و رویدادهای سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گیرد به ما کمک خواهد کرد تا در تحلیل فضا و شرایط موجود حاکم به تأثیر تاریخ 10 ساله گذشته نیز بر وضع موجود پیبرده و در صورت نیاز به ترسیم وضع مطلوب، بتوان با درک روشن از گذشته به تحلیل و پیشبینی آینده پرداخت. شرایط حاکم بر فضای دانشگاهها در دو، سال اخیر را بایستی متأثر و مرتبط با سالهای قبل از آن دانست که در ادامه به طور مختصر به این موارد اشتراکی اشاره میشود:
1ـ با اوجگیری سیاسی کاری در دانشگاهها که با هدایت جریانات خارج از دانشگاه در سالهای پایانی دهه 70 انجام میشد دو مقوله جدی در دانشگاهها مورد غفلت واقع شد؛ اولاً کار سیاسی تحول آفرین و تأثیرگذار در مقابل سیاسی کاری حزبی و ناسالم و ثانیاً کار، تلاش و جهاد علمی به عنوان یک اصل ضروری و فلسفه وجودی دانشگاه؛ این دو مهم همواره مورد تأکید مقام معظم رهبری بوده است و لذا ایشان با پرداختن به این دو اصل و شرح تبیین وظایف کلیه دانشگاهیان در این خصوص هدایت دانشگاهها به سمت اهدافی که از آن مهجور مانده بود را موجب شدند، این اهتمام معظمله در دوران حاکمیت دولت اصلاحات تنها مورد توجه نیروهای ارزشی درون دانشگاه اعم از تشکلهای دانشجویی و یا اساتیدی که به دلائل سیاسی خارج مدیریت بودند قرار گرفت و پس از روی کار آمدن دولت فعلی در صدر شعارهای مدیران ارشد عرصه آکادمیک و دانشگاهی کشور قرار گرفت. به وجود آمدن عزمی برای تحولی مثبت مدنظر مقام معظم رهبری در دانشگاهها در حوزههای مختلف دانشگاهی اعم از آموزش، پژوهش، سیاسی و.... که همه نهادهای مرتبط با دانشگاه از یک نوعی سیاسی کاری چالشی و فرسایشی به سمت گام برداشتن در مسیر تحقق اهداف عالیه دانشگاه نمود. البته باید به این نکته مهم اشاره نمود که اهتمام جدی، تأثیرگذار و متحول کننده معظمله به عرصه دانشگاهی کشور به هر دلیلی که مورد بحث ما نیست آنطور که باید در دانشگاهها و به طور کلیتر از سوی مخاطبان فرامین ایشان در کشور مورد دقت نظر، کنکاش و اهتمام قرار نگرفت چرا که در آن صورت اکنون میبایست در بستری بسیار مهیاتر و با سرعتی قابل قبولتر شاهد شکلگیری این گفتمان در فضای عمومی دانشگاه میبودیم لذا آنچه که این دولت در صدر برنامههای خود برای فضای دانشگاهی کشور قرار داده است را باید محصول این تأکیدات و بایستههای مدنظر مقام معظم رهبری دانست، بنابراین میتوان چنین خلاصه نمود که اولویت اصلی راهبران فضای دانشگاهی کشور تکیه بر رشد و تعالی علمی به عنوان فلسفه وجودی دانشگاه قرار گرفته و این در حالیست که در 8 سال قبل از آن اولویت اولیه سیاسی نمودن فضای دانشگاهی کشور برای مانور حول اهداف سیاسی و که در بسیاری موارد برخلاف موازین و آموزههای قانونی و اسلامی بوده است.
2ـ طیف افراطی انجمنهای اسلامی دانشجویان که مورد بیشترین حمایتها و پشتیبانیها از سوی اصلاحطلبان قرار میگرفت بدلیل تندرویها و عبور از خطوط قرمز نظام و تبدیل شدن به یک گروه و جریان اپوزیسیون با انگیزه براندازی و استحاله فرهنگی، دانشگاه را به جولانگاه اهداف و مطامع خویش مبدل کرده و از سوی دیگر روزنامهها و رسانههای دوم خردادی همگام با رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی خارجی این طیف از دانشجویان را به عنوان تمامی جریان و جنبش دانشجویی ایران اسلامی معرفی میکردند و این امر متأسفانه قدری بر فضای عمومی جامعه نیز تأثیر نهاده بود لذا در مقطعی که اکثرا فعالین این جریان بعد از سالها به این امر واقف میشوند که عملا به پیاده نظام گروههای اصلاحطلب تبدیل شده و حرکت افراطگرانه و براندازانه ایشان تنها به تحقق اهداف معاندان نظام کمک کرده همچنین جناحها و جریانهای سیاسی دوم خردادی به هیچ عنوان حاضر نیستند نقشی را بیشتر از پلکان و نردبان به منظور رسیدن به اهداف سیاسی خود برای دانشجویان و جریان دانشجویی قائل شوند گذشته خویش را بر باد رفته دیده و خود را در قعر بیتوجهی سران دوم خرداد مییابند. در میان عموم جامعه نیز یک تأثیر منفی بر جای میماند و آن اینست که جریان افراطی دانشجویی کشور اکنون به کلی از درون فرو پاشیده است و این امر نقطهای تاریک در اذهان جامعه را موجب شده است، اینچنین است که تشکلها و مجموعههای ارزشی دانشجویی پس از تلاش و ایفای نقش موثری که در جامعه برای روی کار آمدن دولت نهم دارند در ادامه برای برقرار نمودن ارتباطی منطقی و مداوم با بدنه جامعه با مشکل مواجه هستند، بعبارت دیگر میتوان چنین گفت که حرکتهای لجام گسیخته افراطی جریان دانشجویی افراطی تحکیم وحدت در سالهای قبل موجب کاهش اثر بخشی جنبشدانشجویی در فضای جامعه شده است.
3ـ نکتهای که در مورد وضعیت فعلی دانشگاهها در ارتباط با تشکلهای ارزشی شمولیت دارد آن است که برخی معتقدند تشکلهای دانشجویی ارزشی و اصولگرا در دانشگاهها در یک رکود نسبی قرار دارند و فضای پرشور دوران گذشته از دانشگاهها رخت بربسته است، صحت و یا نادرستی این مدعا مجالی دیگر را میطلبد ولیکن آنچه را باید بدان اشاره کرد، در مجموعههای دانشجویی ارزشی به علت سیالیت بسیار زیاد درون آنها عدم مشمولیت یک گفتمان مرجع احساس میشود. ضعف تئوریک درون تشکلهای دانشجویی که مقام معظم رهبری هم در چند ساله اخیر در دیدارهای خود با عناوین مختلف به آن اشاره نمودند و برای آن راهکارهایی بیان فرمودهاند خلائی است که از انسجام ساختاری تشکلها ممانعت بعمل میآورد.
دولت فعلی و در رأس آن رئیسجمهور با براه انداختن گفتمانی آرمانی در قله آرمانخواهی و عدالتطلبی موجب آن شده است که تشکلهای ارزشی اصولگرا تمرکز خود را به جهت بیان این شعارها و زنده نگه داشتن این آرمانها در فضای جامعه کمرنگتر نمایند و بر روی مسائل و موضوعات دیگری تمرکز کنند که این موضوع اگر چه میتواند نقطه مثبت و فرصتی باشد ولیکن در یک نگاه دیگر خلاء طرح و پیگیری شعارهای آرمانخواهانه در دانشگاه آسیبی است که صدماتی بهمراه دارد.
4ـ دفتر تحکیم وحدت (طیف علامه) که اشاره شد بعلت تندرویها و افراطگریهای گذشته عقبه دانشجویی خود را از دست داده است نیز در این 2،3 سال اخیر با چالشهای جدیدی روبرو بوده است،
ـ عدم پایبندی به اساسنامه و مرامنامه انجمنهای اسلامی دانشجویان
ـ عدم پایبندی به قوانین و مقررات جمهوری اسلامی که البته التزام و اعتقاد به آن در اساسنامه هم مصرحاً آمده است.
ـ عدم برگزاری و یا توانایی در برگزاری انتخابات درون تشکیلاتی که بایستی برگزار شود.
ـ حضور عناصر خارج از دانشگاه در سطح تصمیمگیری و برنامهریزی برای دفتر تحکیم علامه
ـ آلوده شدن اعضاء این تشکل به مباحث و مسائل غیر دانشجویی و غیر اخلاقی و افت شدید تحصیلی و تخلفات گسترده قانونی در داخل و خارج از دانشگاهها
ـ عدم وجود یک گفتمان مرجع در این تشکل که بتوان بر طبق آن در فضای دانشگاهها و در چارچوب قوانین موضوعه فعالیت کرد و یا بعبارتی خلاء و ضعف تئوریک
ـ وابستگی کامل اعضاء اصلی به خارج از کشور
ـ از دست دادن اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی اعضاء اصلی و گرایش به سمت مکاتب و مذاهب غیر اسلامی و ضد اسلامی
و دهها مورد دیگر را میتوان از مواردی برشمرد که نه تنها طبق مقررات جمهوری اسلامی اجازه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی درون نظام را نمیدهد بلکه موجب بیتوجهی بسیار زیاد در میان دانشجویان به سمت این تشکیلات شده است.
عدم توانایی اعضاء افراطی دفتر تحکیم در برطرف ساختن موانع قانونی که در سر راه ادامه فعالیت با آن مواجهند از یک سو و فشار لابیهای خارج از دانشگاه چه در داخل و چه در خارج از کشور مبنی بر فعالیت دفتر تحکیم در دانشگاه موجب آن میشود که انجمنهای اسلامی دانشجویان غیر قانونی در دانشگاهها و یا افراد وابسته به جریانها و گروههای برانداز هر فرصت و بهانهای در دانشگاه استفاده نمایند تا به بیان دیدگاههای افراطی و براندازانه خود بپردازند و در این راه اقداماتی هم انجام دهند.
پر واضح است که فشار بیش از اندازه گروههای اصلاحطلب داخلی و معاندان خارجی نظام برای حضور فعال در عرصه دانشگاههای کشور 2 دلیل عمده میتواند داشته باشد؛ اول آنکه ایشان در محاسبات واهی و دروغپردازانه خویش معتقدند حرکت اصلاحطلبانه و به تعبیر بهتر براندازانهای که در طول 8 سال اصلاحات در دانشگاههای وجود داشت دستاوردهای بسیار خوبی برای بدبین کردن اذهان عمومی جامعه نسبت به انقلاب، احکام اسلامی و مدل حکومتداری اسلامی در پی داشته است و لذا این حرکتها برای به ثمر نشستن نیاز به تجدید حیات دارد! و ثانیاً این که جریانات اصلاحطلب داخل و دشمنان نظام در خارج دولت فعلی را به دلیل ویژگیهای بارز و انقلابی که دارد به عنوان مهمترین شد و مانع در مقابل خویش برای ادامه حیات در کشور میدانند، لذا همانطور که در سرانهها و روزنامهها داخلی آنان و شبکههای رادیویی و تلویزیونی خارجی به وفور میتوان یافت تخریب و ناکارآمد جلوه دادن این دولت و گفتمان آن در دستور کار اول این جریانات است و برای اشاعه این هدف در سطح دانشگاهها نیاز به پایگاه دانشجویی دارند که باز هم با نگاهی ابزاری و نه ارزشی به سراغ دانشجویان طیف علامه و افراطی دفتر تحکیم وحدت آمدهاند. ادامه دارد...