ارزیابی اسلام به منزله یک خطر تهدید و یا چالش از سوی سیاست مداران آمریکایی و به دنبال تقسیم بندی گروه ها و نیروهای اسلامی به طیف های رادیکال میانه رو اصلاح طلب سیاسی غیرسیاسی و... موجب اتخاذ نگرش ها و رویکردهای متفاوتی از جانب آمریکا نسبت به جریانات اسلام گرا شده است . پس از حمله آمریکا به افغانستان و عراق و قدرت یابی رسمی شیعیان در این دو کشور و همچنین همجواری این دو با ایران شیعی که نفوذ منطقه ای آن در حال افزایش است موجب شده تا این سیاست ها ابعاد تازه ای به خود گیرد.
قوت یافتن مباحثی همچون « هلال شیعی » و احتمال سهم خواهی بیشتر شیعیان از قدرت سیاسی و اقتصادی دور تازه ای از مناسبات میان آمریکا و جهان اسلام را رقم زده است . این در حالی است که احساس عدم اطمینان و تهدید میان دو طیف یاد شده وجهی دوسویه دارد. به عبارت دیگر همان طور که آمریکا در چهار مقوله عمده ازجمله : تروریسم افزایش احساسات ضدآمریکایی تلقی از اسلام به عنوان مانعی برای گسترش دموکراسی و قدرت یابی شیعیان در خاورمیانه احساس تهدید از جانب اسلام دارد جهان اسلام نیز مجموعه اقدامات آمریکا را خطری می داند که از یکسو ماهیت اسلام و از سوی دیگر منافع جهان اسلام را نشانه رفته است . در تدوین سیاست خارجی آمریکا در قبال جریانات اسلامی نفوذ دو جریان لابی اسرائیل و راست مسیحی (انجیلیون ) غالبا موجب شکل گیری رویکردی تهاجمی و سلبی شده است.
در حقیقت گروه های تندروی مسیحی و یهودی آمریکا تنوع و گستردگی جریانات موجود در درون اسلام را در رادیکالیسم اسلامی خلاصه کرده و لزوم مواجهه با آن را امری ضروری و اجتناب ناپذیر تعریف می کنند. با وجود این نگرشی پرنفوذ در میان سیاست مداران آمریکایی وجود دارد که بر حمایت از جریانات اسلام گرای معتدل و اصلاح طلب تاکید می کند. به باور این گروه حتی پشتیبانی از جریانات احیایی قادر است تا مسلمانان را علیه افراط گرایی اسلامی بسیج کند. این نوشتار بر آن است تا ضمن بررسی عوامل و نگرش های دخیل در چگونگی سیاست گذاری آمریکا در قبال جریانات اسلامی رویکردهای موجود در این خصوص را نیز مورد تدقیق و بازنگری قرار دهد.
مختصات جهان اسلام
امروزه اسلام و جنبش های اسلام گرا منبع هویت برای افرادی هستند که قصد تقویت همبستگی اجتماعی خود را در برابر تهاجم فرهنگی غرب دارند. این هویت بخشی از چنان توانی برخوردار است که ملی گرایی غالبا در اسلام گرایی جذب می شود. اسلام به عنوان عاملی هویت بخش همبستگی بیشتری به همراه می آورد و این امر در نهایت می تواند منجر به افزایش نفوذ بین المللی جهان اسلام گردد. با این حال آسیب ها و آفت های عمومی موجود در جهان اسلام محرومیت از کسب جایگاه و تاثیرگذاری مطلوب در صحنه نظام بین الملل را به بار آورده است . این نقصان ها در کنار مجموعه اقدامات و سیاست های نامطلوب آمریکا در دهه های اخیر بستر مناسبی را در جهت ظهور و بروز طیف رادیکال و خشونت طلب اسلامی فراهم آورده است . وجود دولت های ناکارآمد اقتصاد ناسالم مشروعیت پایین عدم رعایت حقوق بشر سرکوب مخالفین و فقر در برخی از کشورها از جمله عوامل بسترساز داخلی در تقویت جریانات رادیکالی محسوب می شوند. با اینکه حرکت جهانی به سمت استقرار دموکراسی در جریان بوده است به نظر می رسد کشورهای اسلامی در حاشیه این جریان باقی ماندند و امروزه تنها می توان کشورهایی را که اکثریت مسلمان دارند دموکراتیک نامید. ضعف دولت ها و عدم استقرار اصول دموکراتیک نارضایتی نسبت به اقدامات حکومتی را افزایش داده است.
از سوی دیگر خشم و انزجار نسبت به آمریکا به عنوان یکی از عوامل خارجی تشدیدکننده وضع نامطلوب در این جوامع روبه فزونی است . در چنین شرایطی اسلام گرایی با اقبال زیادی مواجه شده است . اما آنچه دارای اهمیت می باشد این است که پدیده اسلام گرایی فاقد شکل واحدی است . در حقیقت اشکال گوناگونی از اسلام گرایی ازجمله رادیکال میانه رو. سیاسی غیرسیاسی خشونت گرا آرامش طلب سنتی مدرن دموکرات و اقتدارگرا در حال ظهور و تکوین هستند. شاید بتوان ریشه این تمایزات و گرایشات متنوع را در دو جریان معتقدین به « اسلام » به مثابه مذهب و قائلین به « اسلام سیاسی » به منزله ایدئولوژی بازشناسی کرد. در حالی که « اسلام » در معنای مذهب عموما وجهی منعطف پویا و با قابلیت های روزآمدی و انطباق پذیری از خود به نمایش می گذارد و می توان از آن تعبیر اسلام برای اسلام را برداشت کرد « اسلام سیاسی » یک ایدئولوژی را با خصائص متصلب و انعطاف ناپذیر جلوه گر می سازد که نگاهی تاسیسی و معطوف به کسب قدرت سیاسی دارد. قرائت افراطی از این ایدئولوژی منجر به ظهور « ایدئولوژی افراطی اسلام » گردیده است . در هر حال باید توجه داشت که : « تنها اقلیتی کوچک از جهان اسلام پذیرای ایدئولوژی افراطی اسلام هستند » . به گفته گراهام فولر : « اسلام معاصر پدیده ای پویا است (شامل بن لادن طالبان لیبرال هایی که به دنبال اصلاح و نوسازی هستند سنت گرایان و غیره ). امروزه مسئله واقعی این نیست که اسلام چیست بلکه آن است که مسلمانان چه می خواهند... افراد به هر کیش و آیینی که تعلق داشته باشند قادرند که به سرعت تفاسیری از مذهب خود ارائه دهند که در عمل تلاش های سیاسی شان را توجیه کند... آزمون واقعی احزاب اسلامی هنگامی فرا می رسد که قدرت را از طریق صندوق های رای به دست آورند و سپس هنگامی که بر سر قدرت هستند به هنجارهای دموکراتیکی که هنگام قرارداشتن در موضع مخالف ستایش گر آن بوده اند پایبند بمانند » . وی معتقد است که در چنین شرایطی « هیچ کس دقیقا نمی داند که یک دولت اسلامی مدرن چگونه خواهد بود » .
نگرشها و رویکردها
در صحنه عمل و در خلال چند دهه گذشته سیاست آمریکا درقبال جهان اسلام به خصوص خاورمیانه همراه با چانه زنی بوده است . تا زمانی که ثبات و منافع استراتژیک آمریکا تامین می شد این کشور خواستار حفظ وضع موجود بود. این رهیافت بر این فرض اساسی دلالت داشت که دولت ها تنها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند; اما حادثه 11 سپتامبر دو پیامد عمده را به همراه داشت :
1 ـ تغییر منافع آمریکا
2 ـ نفی بازیگری یگانه دولت ها.
در این مقطع سیاست مداران آمریکا ضرورت توجه ویژه به جهان اسلام را در صدر اولویت های سیاست خارجی خود قرار دادند. آنچه به عنوان عامل و ریشه حرکات رادیکالی و تروریستی گروه های اسلامی از جانب آمریکا مورد شناسایی قرار گرفت شامل سه محور دولت های اقتدارگرا گروه های مذهبی ضد مدرنیسم و فقر فراگیر و ناامیدی در جوامع مسلمانان بود.
آمریکا با این تلقی که در جهان اسلام این سه مولفه به صورت دایره وار یکدیگر را تقویت می کنند درصدد اتخاذ سیاستی برآمد که حلقه مزبور شکسته شود. بدین جهت راهبردی را در دو فاز نظامی (حمله به افغانستان و عراق ) و غیرنظامی (دموکراتیزاسیون ) در پیش گرفت . تا مدت ها سیاست مداران آمریکا « سیاست در قبال جهان اسلام » را معادل با « سیاست در قبال خاورمیانه » ارزیابی می کردند در حالی که بسیاری از کشورهای مسلمان در خاورمیانه حضور ندارند.
مردم عرب تنها مسلمانان جهان را تشکیل می دهند و چهار کشوری که بیشترین جمعیت مسلمان را دارند (هند پاکستان اندونزی و بنگلادش ) اساسا در خاورمیانه نیستند. بیش از مسلمانان به عنوان اقلیت در کشورهای غیرمسلمان (چین هند فرانسه آمریکا و فیلیپین ) زندگی می کنند. به نظر می رسد در حالی که آمریکا انرژی زیادی برای آنچه بوش آن را « دولت های سرکش » نامید صرف می نماید مشکل اصلی از درون کشورهای دوست برمی خیزد.
به گفته فولر : « آمریکا باید از فرمول های بوش مانند : کشورها یا با ما هستند یا با تروریست ها; اجتناب کند. این چیزی نیست که واقعا جریان دارد. همان طور که اسلام گرایی هم همان چیزی نیست که بن لادن آن را جدال بین اسلام و کفر می خواند. داستان واقعی ظهور بالقوه نیروهایی در جهان اسلام است که اسلام را تغییر نخواهد داد بلکه درک بشر از اسلام را تغییر می دهند و زمینه را برای اصلاح و نوسازی اسلامی و ظهور نهایی سیاستی هموار خواهند کرد که هم اصالتا اسلامی باشد و هم لیبرال دموکرات . تشویق این روندها باید در زمره اهداف مهم سیاست آمریکا قرار گیرد ».