تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۸  ، 
کد خبر : ۷۴۷۴۴
گفت‌وگو با سیدحسین موسوی تبریزی

دموکراسی را با تمام وجود نپذیرفته‌ایم

زهرا بیگدلی اشاره: آیت الله موسوی تبریزی که زمانی دادستان کل انقلاب بوده است، راضی نشد خاطرات زمان مبارزه را برای ما تعریف کند. اعتقاد داشت خاطراتش وسیع است و نمی تواند در یک گفت وگو آنها را تعریف کند. بنابراین گفت وگو با او، گفت وگویی تحلیلی شد؛ تحلیل شرایط اول انقلاب تا امروز که 30 سال از آن زمان گذشته است.

* یکی از مشکلاتی که بعد از انقلاب به وجود آمد و هزینه های زیادی هم برای آن پرداختیم شکل گیری اختلافاتی بود که بین نیروهای فعال انقلابی به وجود آمد. در حقیقت پیش از پیروزی انقلاب هدف مشترک سرنگونی رژیم، نیروها را با اندیشه های مختلف به هم پیوند داده بود، اما بعد از پیروزی انقلاب اختلافات سر باز کرد و بسیار شدید شد. دلیل آن را چه می دانید و فکر می کنید چطور می شد از آن جلوگیری کرد یا هزینه کمتری به خاطر این اختلافات پرداخت؟
** آنچه مسلم است وقتی هدف خاصی وجود داشته باشد، هر کس که نسبت به این هدف احساس تعلق می کند طبعاً در رسیدن به این هدف همکاری می کند. قبل از انقلاب هدف مشترک مبارزان، سرنگونی حکومت شاه بود و ویژگی های منفی شاه مثل دیکتاتوری و استبداد، نبود آزادی فکری، نداشتن استقلال و درست مدیریت نکردن مسائل سیاسی و اقتصادی علت شکل گیری این هدف بود. البته در مورد کیفیت مبارزه با رژیم بین نیروها اختلاف بود. اوایل کار بسیاری اعتقاد داشتند حکومت شاه و قانون اساسی مشروطه در صورت آزادی انتخابات می شود اصلاح شود. بیانات امام هم سال 42 بیاناتی از قبیل من نصیحت می کنم و کاری نکن که مردم شما را بیرون کند، بود یعنی اعتقاد بر این بود که اگر شاه قانون اساسی مشروطه را به درستی اجرا کند، مشکلی نیست. اما شاه به قانون تن نداد و استبداد دیکتاتوری را به خاطر وابستگی که به خارج از کشور داشت، گسترش داد. به همین دلیل اوضاع به سمتی رفت که تمام گروه ها از آنها که اعتقاد به مبارزه مسلحانه داشتند و آنها که اعتقاد به این موضوع نداشتند به این جمع بندی رسیدند که حکومت شاه باید سرنگون شود. هدف مشترک این گونه شکل گرفت. نیروهای مختلف که حتی به لحاظ مذهبی اعتقادات مختلف داشتند حول این هدف فعال و با هم متحد شدند. اما وقتی حکومت جدید تشکیل شد چند عامل باعث شد انقلابیون از هم جدا شوند. با حسن ظن حرف بزنیم. یکی از این عوامل این بود که همه این افراد مدیریت کشور را یکسان تلقی نمی کردند و با جزمیت نسبی که وجود داشت هر یک برنامه دیگری را فاقد کارایی می دانست.
حتی آنها که از نظر نوع عقیده مذهبی نیز با هم یکسان بودند در برنامه های سیاسی و اقتصادی نظر متفاوت داشتند مثلاً در حزب جمهوری افرادی روحانی بودند که صد درصد شیعه و طرفدار امام بودند اما در همین حزب جمهوری سه انشعاب ایجاد شد. این انشعاب ها به دلیل قبول نداشتن تشیع، امام یا ولایت فقیه نبود بلکه به خاطر وجود نداشتن توافق در مسائل مدیریتی بود. عده یی می گفتند در مسائل اقتصادی باید انبساطی برخورد کرد و عده یی دیگر عکس این را می گفتند یا در مورد مسائل سیاسی دیدگاه های مختلفی داشتند. این صورت ظاهری مساله است. وقتی به این مسائل انگیزه های فردی، قدرت طلبی و تمایل انسان ها به مطرح شدن بیشتر هم اضافه شود، مسائل قبلی بهانه می شود و انگیزه شخصی باعث می شود انشعاب ها شدت گیرد.
در اوج جنگ هم دو گروه وجود داشتند که مسلمان و شیعه و به ظاهر انقلابی هم بودند و مسائل اقتصادی را بهانه اختلاف قرار داده بودند. آن موقع میرحسین موسوی نخست وزیر و تاییدشده از طرف امام بود اما طیف راست سنتی چنان انتقادات تندی در روزنامه ها از او می کردند که گاهی امام اجازه نمی دادند روزنامه های این دسته افراد به جبهه برود. قدرت طلبی در همه انسان ها وجود دارد و اخلاص و ایمان می تواند مانعی باشد تا قدرت طلبی افراد مشکل ساز نشود.
البته این اختلاف هایی که من تا اینجا از آن صحبت کردم، مربوط به گروه هایی بود که هم عقیده بودند. این حالت بین آنها که از نظر فکری با هم فرق داشتند یعنی بین مارکسیست ها و مذهبی ها و مجاهدین، به طور طبیعی تشدید می شود. البته این حد از اختلاف بین گروه ها تا حدی طبیعی است. در انقلاب های مختلف هم این مشکلات وجود داشته و گاهی با تعقل به حداقل رسیده است. افراد از نیمی از منافع شان به خاطر رسیدن به حداقل هایی دست کشیده اند، گاهی هم نه. این اختلاف تا حدی تشدید شد که درگیری و اختلاف و کشت و کشتار نیروها شکل گرفت. اینکه بگوییم اصلاً راهی وجود نداشت که جلوی تشدید اختلافات بین نیروهای اول انقلاب در ایران گرفته شود، درست نیست. در هر برهه یی گروه های مختلف در رسیدن به شرایط بن بست نقش متفاوتی داشته اند اما در هر صورت هر دو طرف درگیری نقش داشته اند و یکی کمتر و دیگری بیشتر. به نظر من حالا هم شرایط بر همین منوال است. تا این حد درگیری که بین نیروهای مختلف می بینم، افرادی که سال ها در جریان انقلاب، جبهه، مدیریت کشور و... با هم بوده اند حالا همدیگر را چنان حذف می کنند که انگار دیگری دزد و خائن و آن یکی پیغمبر و پیغمبرزاده است. در هر صورت اغلب این مشکلات ریشه شخصی دارد.
* با توجه به اینکه شما در فضای اول انقلاب بودید فکر می کنید می شد آن زمان طوری رفتار شود که در نهایت حذف فیزیکی و درگیری به وجود نیاید؟
** من فقط می توانم بگویم تمام راه حل ها عملی نشد اما اینکه قطعاً می شد جلوی این مساله را گرفت موضوعی نیست که بتوانم قطعی در مورد آن صحبت کنم. در هر صورت یکسری از اختلافات درونی است و دسته یی دیگر به خاطر دخالت از برون مرزها به وجود می آید. وقتی پای عامل خارجی به میان می آید دیگر راه اصلاح مشکل بسته می شود.
* حالا که بحث به اینجا رسید، اگر می شود نقش نیروهای خارجی در این درگیری ها را بیشتر توضیح دهید.
** در رابطه با تحریک مجاهدین خلق تا حدی که به جنگ مسلحانه با حکومت پس از انقلاب برسند، مطمئناً دست خارجی در کار بوده است و خود آنها در ابتدا چنین برنامه یی نداشتند یا بنی صدر کسی نبود که در دامن مجاهدین خلق قرار بگیرد. از ابتدا با آنها مشکل داشت. مقالات متعدد علیه آنها می نوشت. اما وقتی بنی صدر تا حدی قدرت طلب بود که همه چیز را برای خودش می خواست و اطرافیان هم نمی توانستند فردی با این خصوصیت را تحمل کنند. این مسائل باعث شد با کسانی همکاری کند که یک سال در روزنامه انقلاب اسلامی علیه آنها مقاله نوشته است. من معتقدم در این درگیری ها به طور قطع دست های خارجی هم دخالت داشته است.
* جناب موسوی تبریزی آن طور که برای ما تعریف کرده اند فضای ابتدای انقلاب فضای بسیار آزادی بوده است، طوری که تمام نیروها می توانستند ابراز وجود کنند و آزاد باشند. به نظر شما چرا آن فضا تداوم پیدا نکرد؟
** منافع اشخاص همیشه یکسان نیست. بعضی ها هستند که همیشه در خلأ می توانند خود را اثبات کنند و در مقابل رقیب حرفی برای گفتن ندارند. بر این حساب تلاش می کنند دیگران را حذف کنند. به اعتقاد من کارهایی هم که در حال حاضر شورای نگهبان انجام می دهد حتی اگر این قصد را نداشته باشند به همین دلیل است که عده یی نمی توانند در رقابت آزاد در جامعه جایگاه داشته باشند و تا عده یی حذف نشوند، اینها جایگاه نخواهند داشت.
واقعیت این است که در ابتدای پیروزی انقلاب بعضی ها بودند که در فضای آزاد و از مسیر قانونی نمی توانستند به قدرت برسند. آن زمان وقتی اولین انتخابات مجلس برگزار شد مجاهدین خلق هم کاندیدا داشتند، شورای نگهبان هم نگفت شما نمی توانید کاندیدا داشته باشید، با وجود اینکه آنها اعلام کرده بودند به قانون اساسی رای نمی دهند. در هر صورت آنها کاندیدا شدند، تبلیغات بسیاری داشتند، به دیگران هم خیلی تهمت زدند اما رای نیاوردند. خود من در تبریز دور اول مجلس کاندیدا بودم. ما چند نفر بودیم. چند نفر از مجاهدین هم کاندیدا بودند. انتخابات تبریز به دور دوم کشیده شد و چند تا از آنها به دور دوم رسیدند اما رای نیاوردند. انسان عاقل و دوراندیش در چنین شرایطی وضعیت خودش را جمع بندی می کند و به این فکر می کند که چه چیز را در خودش تغییر دهد تا دفعه بعد بین مردم رای داشته باشد اما مجاهدین خیر. از همان زمان که رای نیاوردند بنای مخالفت با حکومت و اینکه رای ها باطل است را گذاشتند و سه چهار ماه هم بیشتر نگذشت که آنها مخالفت را بیشتر کرده و حدود یک سال بعد هم اعلام جنگ مسلحانه کردند یعنی مجلس در خرداد سال 59 شروع به کار کرد و اینها خرداد 60 اعلام جنگ مسلحانه کردند. آنها روال طبیعی و قواعد بازی سیاسی را رعایت نکردند. آنها فکر می کردند یا ما یا هیچ کس.مثلاً بعد از امام مساله نظارت استصوابی و احراز صلاحیت ها را پیش کشیدند. وقتی بحث احراز صلاحیت بشود و این موضوع هم در دست افرادی باشد که معلوم است علاقه مند به طیف خاصی یعنی همان طیف راست هستند نتیجه احراز صلاحیت می شود فردی که آنها می پذیرند و به آن گرایش دارند.
وقتی این نوع احراز صلاحیت پیش می آید آنها که خود را دارای صلاحیت می دانند و پذیرش نشده اند- در حالی که بسیاری از این پذیرش نشده ها سال ها زندان رفته اند، جبهه بوده اند، منافق و... هم نیستند- حس می کنند حق آنها ضایع شده است. اختلافات پیش می آید، تشدید می شود. در این میان آنهایی که به لحاظ سواد، مدیریت و لیاقت کم بضاعت هستند، به اختلافات دامن می زنند چون این افراد با حضور انسان های دانا و کارآمد نمی توانند عرض اندام بکنند و بقای آنها در حذف دیگران است. بنابراین بسیاری از انسان های فرهیخته کنار گذاشته می شوند.
* شما فکر می کنید اگر باز هم همان فضای آزاد اول انقلاب در جامعه ایجاد شود در نهایت ما شاهد درگیری شدید خواهیم بود؟
** فضا باید فضای آزاد منطقی باشد و هر کس این فضا را تاب نیاورد و به جنگ مسلحانه و هر کار دیگری خلاف قانون دست بزند در آن فضای آزاد هم باید مجازات شود. در تمام کشورهای آزاد دنیا هم مجازات وجود دارد. مجازات برابر جرم است چه در حوزه اقتصادی و چه سیاسی.
* یعنی شما فکر می کنید ما ظرفیت داشتن جامعه یی آزاد را نداریم؟
** ظرفیت ما ممکن است کم باشد. اما باید با تجربه این جنبه و ظرفیت را در خودمان ایجاد کنیم یعنی آب باید باشد هر چند عده یی شنا بلد نباشند و کنار آب بایستند. اما عده یی هم کم ظرفیت باشند و با وجود اینکه شنا بلد نیستند خودشان را در آب بیندازند و غرق شوند. عده یی هم آب را آلوده کنند. اینها به معنی اینکه نباید آب باشد، نیست. آزادی و جامعه آزاد باید باشد و تنها در همین فضا است که جنایتکار واقعی شناخته می شود.
* شما در صحبت هایتان به نکته یی اشاره کردید که یکی از سوالات دائمی و همیشگی است که کمتر به آن جواب داده شده است. اینکه در ایران اکثر اوقات عده یی دور هم برای فعالیت جمع می شوند، اندیشه های مشترک پیدا می کنند و بعد انشعاب در این گروه شکل می گیرد، چرایی این موضوع را چه می دانید؟
** ما هنوز اصول دموکراسی را با تمام وجود نپذیرفته ایم. یکی از اصول مهم دموکراسی توجه به آرای دیگران و آرای اکثریت است و همچنین ملتزم شدن به اجرای آرای اکثریت. حالا گاهی بین متدینین این بحث پیش می آید که اگر اکثریت گفتند باید خلاف شرع انجام داد باید به این رای هم تن داد؟ در حالی که وقتی ما مسلمانیم چرا اکثریت باید به خلاف شرع رای بدهند؟ در رابطه با مدیریت کشور هم اصولاً مسائل شرع شاید حداکثر دو درصد مطرح باشد، مابقی آن مدیریت عرفی است. قرآن هم می گوید «وامرهم شوری بینهم». این یعنی اینکه مشورت کنید و از آنجا که در مشورت همه با هم به اجماع نمی رسند باید حرف اکثریت پذیرفته شود. ممکن است اقلیت در موضوعی اکثریت شود و در موضوع دیگری عکس آن. باید این را پذیرفت و این روش، بهترین روش اداره و مدیریت است که باید در جامعه پذیرفته شود. عقلا تن دادن به رای اکثریت را قبول کرده اند. احزاب مترقی کشورهای مترقی هم این اصل را پذیرفته اند و این موضوع را اساس کار قرار داده اند در حالی که ما اصل شورا را که اصل اساسی اسلامی و قرآنی است، باور نکردیم و نادرست توجیه کردیم. درباره دموکراسی که مکتبی غربی است به عنوان فردی روشنفکر سخنرانی کرده ایم اما به صورت قلبی و درون خودمان آن را نپذیرفته ایم. به همین خاطر ابتدا حزبی را با اشتیاق تشکیل می دهیم. الفبای حزب این است که عده یی بنشینند و در موضوعات مختلف با هم مشورت کنند و به حرف اکثریت تن دهند. درون احزاب باید کارگاه دموکراسی تشکیل دهند و اولین اصل اساسی آن را یاد بگیرند تا این طور نباشد. روزی که اکثریت، من را دبیرکل بکنند، آن روز بهترین روز است و روزی که اکثریت صلاح ندیدند من دبیرکل باشم، قهر کنم و کم کم به فکر انشعاب بیفتم. اخیراً دیدم بعد از انتخابات درونی یکی از احزاب، یکی از آقایانی که پیش از این در شورای مرکزی بوده رای نیاورده، از فردای روز رای گیری اعلام کرده انتخابات درست برگزار نشده و من هم در فکر تاسیس حزب جدیدی هستم. این یعنی اینکه فقط من را باید انتخاب کنند. ما ادعای دموکرات بودن داریم اما به رای اکثریت تن نمی دهیم. مشکل ما خودخواهی های شخصی است و داشتن 2500 سال حکومت استبدادی. حکومت مستبد بر مردم تاثیر می گذارد. حالا هم این خودخواهی ها را در جامعه رواج می دهند. اینکه افراد به یکدیگر تهمت بی دینی می زنند از همین خودخواهی ها سرچشمه می گیرد.
* حالا که صحبت از روحیه استبدادزده ایرانیان به میان آمد، شاید بهتر باشد توضیح دهید که چرا ایرانیان موفق شدند یک حکومت مستبد را از پای درآورند، اما همچنان این روحیه در خودشان باقی مانده است.
** ماهیت این مساله، فرهنگی است. در مسائل سیاسی و نظامی می توان به سرعت پیش رفت و پیروز شد، اما مسائل فرهنگی این گونه نیستند. مسائل فرهنگی، مسائل ریشه دار است. فرهنگ خودخواهی با وجود اینکه در دین نیست، اما در تفسیر آن توسط انسان ها تاثیر می گذارد. یعنی با خودخواهی، افراد دین را به گونه یی تفسیر می کنند که توجیه رفتارهای خودشان را از آن به دست آوردند. مشکل مستبد بودن در مناسبات خانوادگی هم هست. پدر خانواده می گوید حرف، حرف من است. به حرف بچه ها و همسر توجه نمی شود. بسیاری از این مشکل ها و گرفتاری ها که در خانواده ها هست از همین موضوع نشات می گیرد. حالا فکر می کنید چرا مبارزه با این فرهنگ و تغییر آن سخت است؟ چون این تغییر باید همراه با مبارزه با خود باشد. هر کس خیلی باید با خودش مبارزه کند تا به نظر اکثریتی که مخالف او هستند، احترام قائل شود. ببینید ممکن است من برای کاری کاندیدا شده و رای نیاورده باشم، بعد از آن چهار نفر بیایند و بگویند حق شما را خوردند، من هم خوشم می آید و قبول می کنم در حالی که اگر خودساخته باشم، می گویم نه من مقبولیت لازم را نداشتم و مردم در من این صلاحیت را ندیده اند که به من رای بدهند. مبارزه با دیگری آسان است اما با خود نه. این همان جهادی است که پیامبر از جنگ بدر که برمی گشت، به سپاهیان گفت؛ «مرحبا به قومی که از جهاد کوچک برگشته اید و باید به جهاد بزرگ تر بروید.» اصحاب تعجب کردند که دیگر بزرگ تر از این جنگی که ما کردیم، چیست؟ پیامبر می گوید؛ جنگ با خود. جهاد اکبر. زمان تقسیم غنائم این موضوع خودش را نشان می داد. افرادی که به نیت کشته شدن به میدان جنگ رفته بودند سر تقسیم غنائم مشکل پیدا کردند.
* زمانی که بحث های انقلاب در جامعه مطرح می شود، مرتب این جملات تکرار می شود که رژیم شاه نمی توانست به درستی جامعه را اداره کند و این ضعف در مسائل اقتصادی بسیار خودنمایی می کند. کشور ما به لحاظ مواهب خدادادی در موقعیت بسیار عالی است و مهم ترین نقطه قوت ما این است که نفت داریم. اما عملاً می بینیم در طول این سال ها به لحاظ اقتصادی مشکلات ما بیشتر شده است. در حالی که این نعمت ها در هر کشور دیگری بود، می توانست تحول آفرین باشد. چرا بعد از انقلاب از این منابع درست استفاده نشد و مشکلات اقتصادی تا این حد رشد کرد؟
** ما ضعف در مدیریت داریم. من معتقدم این ضعف در نبود یک فضای آزاد که در آن افراد لایق و شایسته نتوانند خود را عرضه کنند، شکل می گیرد چون در این فضا افراد ضعیف سرکار می آیند؛ به خصوص اگر فرهنگ تملق و ریا هم باشد. متاسفانه یکی از آفت های حکومت دینی همین رشد تملق، ریا و دروغ است. در حکومت های غیردینی ریا نیازی نیست. افراد ممکن است در تبلیغات دروغ بگویند یا رای مردم را با پول بخرند. اما در حکومت های دینی باید فرد پیشانی خود را به عنوان جای مهر سیاه کند یا گاهی دروغ بگوید تا به نظر انسان موجهی برسد. انسان های ضعیف هم از این قبیل کارها زیاد انجام می دهند تا به واسطه آنها سرکار بیایند. انسان های ضعیف که سر کار بیایند، مدیریت هم ضعیف می شود. علاوه بر این وقتی که دموکراسی و آزادی نباشد، مردم در جامعه احساس مسوولیت نمی کنند. مردم حاضر به کمک نیستند و در عین حال منتظرند دولت همه کار را انجام دهد. بدون پشتوانه مردم هم دولت نمی تواند کار خاصی انجام دهد. از طرف دیگر نظارت آزاد در این جامعه به وجود نمی آید. نظارت که نباشد دولت خودش را به انجام درست وظایف خود موظف نمی داند. مثلاً همین امسال وضعیت هوای تهران به بدترین وضعیت رسید. همه هم می دانند که مشکل کار کجاست. باید مشکل حمل و نقل عمومی حل شود. اما بودجه یی که در سال 85 برای حمل و نقل عمومی تصویب شده، 30 درصد آن به شهرداری پرداخت شده است و 70 درصد آن به خزانه برگشته یا برای موارد دیگر خرج شده است. زمانی که نظارت آزاد باشد، روزنامه نگار بتواند وارد اتاق شهردار شود، از او سوال کند، شهردار بتواند رک و راست بگوید بودجه نداریم و بعد شما پرس وجو کنید تا درستی این صحبت اثبات شود، اینقدر مشکل پیش نمی آید. در نبود آزادی خبر و اطلاعات، سوءاستفاده چی ها سوءاستفاده می کنند. افراد ضعیف، ضعف هایشان را می پوشانند و افراد قوی از ضعف ضعیف ها اطلاع پیدا نمی کنند. اگر ترس و وحشت را هم به این اوضاع اضافه کنیم و بگوییم حکومت، حکومت دینی است و نباید آن را تضعیف کرد، وضعیت بدتر می شود. در حالی که کشور ما یکی از کشورهای کم نظیر از نظر داشتن پتانسیل های مختلف است اما ما حالا می آییم خودمان را با 40سال پیش ترکیه مقایسه می کنیم و افتخار می کنیم به اینکه حالا چند درصد روستاهای ما تلفن دارند در حالی که ما باید خودمان را با ترکیه امروز مقایسه کنیم؛ ترکیه یی که نفت هم ندارد و از ما خیلی بیشتر پیشرفت کرده است. بی تردید، پیشرفت ترکیه مدیون مدیریت درست آن است. تنها آزاد بودن جریان خبر و اطلاعات، باز بودن در اتاق مسوولان به روی خبرنگارها می تواند ضعف ها را از بین ببرد.
* لطف کنید خاطره یی از زمان انقلاب برای ما تعریف کنید.
** یکی از مهم ترین خاطرات من مربوط به سال 56 است. بعد از مدت طولانی وحشت و رعبی که رژیم شاه در کشور ایجاد کرده بود، مساله فوت حاج آقا مصطفی فرزند امام، حرکتی در جامعه ایجاد کرد؛ بدون برنامه ریزی قبلی. فوت حاج آقا مصطفی از طرفی دردناک بود و از جهت دیگر خوشایند چون مردم به گمان شاه خاموش، بعد از مدت ها بیدار شدند و حرکتی از خود نشان دادند. حدود 50 روز از فوت حاج آقا مصطفی گذشته بود که شاه مجبور شد کینه خودش از امام خمینی را به صورت رسمی با انتشار مقاله توهین آمیز رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات نشان دهد. این مقاله روز 17 دی منتشر شد. این مقاله که به دست من رسید، اصلاً فکر نمی کردم انقلابی به پا کند. آن زمان اطلاعات، روزنامه عصر بود و ساعت هشت شب این مقاله را شاگردان من به من نشان دادند. من با چند نفر از دوستان از جمله آقای محمد یزدی صحبت کردم و گفتم باید کاری کرد. ایشان هم گفتند شما هر کاری بکنید، من حاضرم. من رفتم خدمت آیت الله نوری همدانی که پدر خانمم هم بود و ایشان هم قول همکاری دادند. بعد رفتم خدمت آیت الله صانعی. ایشان گفتند؛ من چه کار کنم؟ گفتم شما همین الان بروید منزل آیت الله نوری که ایشان استراحت نکنند
ساعت 11 شب بود- تا من دیگران را آنجا جمع کنم. آیت الله مشکینی، گیلانی، مکارم، وحید خراسانی را جمع کردیم. تقریباً اول حرف ها این بود که کار خاصی نمی شود کرد. بعد پیشنهاد شد در درس های خودمان اعتراض کنیم. پیشنهادی که تصویب شد، این بود که یک روز درس ها را تعطیل کنیم و روز بعدی در درس ها اعتراض کنیم.
ما خیلی مایوسانه این کار را کردیم و فکر نمی کردیم به یک حرکت بزرگ تبدیل شود. روز 18 دی درس ها را تعطیل کردیم. مراجع هم درس ها را تعطیل کردند. بازار هم باخبر شد. روز 19 دی آنچنان آمادگی در بین مردم زیاد بود که راهپیمایی شروع شد. پیش از ظهر، اگر جمعیت هزار نفر بود، بعد از ظهر که منزل آیت الله نوری همدانی جمع شدند، آنقدر زیاد بود که من همان روز حس کردم دیگر انقلاب پیروز شده است. چون ما حتی یک اطلاعیه هم نداده بودیم. رادیو، تلویزیون هم نداشتیم. واقعاً حالا بدون هیچ اطلاعیه حکومت هم نمی تواند چنین جمعیتی را جمع کند. جمعیت ساعت چهار بعدازظهر در کوچه بیگدلی به حدود چهار هزار نفر رسیده بود. من، اول سخنرانی کردم و بعد آیت الله نوری. ما از مردم خواستیم بدون هیچ شعاری ساکت بروند منزل آیت الله مشکینی اما مردم با شعار راه افتادند و سر همین چهارراه بیمارستان که آن وقت ها چهارراه دوم نامیده می شد، نیروهای رژیم شاه ایستاده بودند و بسیاری را شهید کردند. من هنوز منزل آیت الله نوری بودم. دیدم مردم با شعار و گریه برگشتند. آن زمان حس کردم این حماقت رژیم شاه باعث می شود حرکت ادامه پیدا کند. شاه می خواست با این اهانت امام را در جامعه کوچک کند، اما به نابودی خودش کشیده شد.
* جناب موسوی تبریزی اگر به گذشته برگردید چه کاری را انجام نمی دهید؟
** گاهی شعارهایی داده ام که لازم نبوده، آنها را نمی دهم. گاهی تندخویی کرده ام که دیگر آنها را تکرار نمی کنم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات