غبار مشارکت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی پیش روی جمهوری اسلامی ایران، هر از چند گاهی افقهای انقلاب اسلامی را برای برخی از افراد، گروهها و جریانات سیاسی مات میکند. چند صباحی است در داخل کشور موج نوینی از رویکرد به مسائل سیاسی بر زبان آنان که دموکراسی و حقوق بشر را به اجاره خود درآوردهاند زمزمه میشود. چهرهای که هر از گاهی به فراخور حال خویش و هوادارنش پس از پوستاندازی در دورهای خاص دست به تزریق و تحمیل افکار و بسط عقاید خود میزند، امروز با فراموشی کارنامه مبهم خویش در ادامه سیاستهای سیاهنمایی علیه دولت قلم میزند. رویدادها و حوادثی که در گذر زمان، رخ میدهد و پس از چندی به مسئلهای به نام «تاریخ» تبدیل میشود، اگر همراه با روشنگری و بازکاوی هوشمندانه نباشد، گردی به نام «تحریف» بر تارک تاریخ مینشاند و در واقع «دستکاری در تاریخ» و «قلب حقیقت به نفع واقعیت!» خواهد بود.
امام راحل(ره) هوشمندانه چنین روزهایی را پیشبینی نمودند و از این روی هشدار دادند: «ما که هنوز در قید حیات هستیم و مسائل جاری ایران را که در پیش چشم همه ما به روشنی اتفاق افتاده است، دنبال میکنیم، فرصتطلبان و منفعتپیشگان را میبینیم که با قلم و بیان بدون هراس از هرگونه رسوایی، مسائل دینی و نهضت اسلامی را برخلاف واقع جلوه میدهند و به حکم مخالف و با اساس نمیخواهند واقعیت را تصدیق کنند و قدرت سلام را نمیتوانند ببینند، و شکی نیست که این نوشتجات بیاساس به اسم تاریخ در نسلهای آینده، آثار بسیار ناگواری دارد. درست آنچه را امروز برای ما روشن و واضح است، برای نسلهای آینده مبهم میباشد؛ و تاریخ، روشنگر نسلهای آینده است، و امروز قلمهای مسموم درصدد تحریف واقعیات هستند، باید نویسندگان امین این قلمها را بشکنند.»
با خواندن نوشتاری تحت عنوان «چند سوال از رئیسجمهور» در روزنامه اعتماد ملی مورخه 11/4/1387 به نام آقای رسول منتخبنیا (قائم مقام حزب اعتماد ملی)، متحیر ماندم. چرا که اظهارات درج شده در یادداشت مذکور از فردی که سالیان سال امام جماعت مسجدی چون امام جعفرصادق(ع) را برعهده دارد و به دور از انتظار بود. آن روز که اینجانب در استعفانامه خود از حزب اعتماد ملی هشدار دادم که روزنامه اعتماد ملی، بعنوان ارگان رسمی حزب اعتماد ملی نظرات و ایدئولوژی رفیع اصولگرایی را به عنوان جریانی، در برابر اصلاحات میداند؛ و همواره، به سیاهنمایی علیه دولت جمهوری اسلامی و مجموعه نظام جمهوری اسلامی میپردازد، بسیاری از سادهاندیشان بر من خرده گرفتند و مرا فرصتطلب نامیدند. آن زمان پیشبینی چنین روزهایی برای بنده به روشنی آفتاب نمایان بود. امروز محکمتر از دیروز اعلام میکنم افراطیون ورشکسته و پناهندگان سیاسی از احزابی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین در روزنامه اعتماد ملی خیمه زدهاند و زیرکانه شخصیت محترم دبیرکل حزب اعتماد ملی را سپر دفاعی برای منافع و مقاصد فردی خود کردهاند و ذیل آن پنهان شدهاند و اعتنائی هم به خط امام(ره)، رهبری و روحانیت ارزشی ندارند.
استبدادزدگی تهنشین شده در شخصیت این داعیهداران دموکراسیخواهی در عمل موجودات مستبدی را آفریده که استفاده ابزاری از روحانیت را جزو افتخارات خود میپندارند. اگر امروز صدای واحدی از مجموعه اعتماد ملی به گوش نمیرسد به دلیل نفوذ جریاناتی است که وارثان گفتمان «خون به خون شستن محال آمد محال» اکبر گنجی میباشند. چنانچه خیمه سنگین غفلت بر مجموعه اعتماد ملی بیش از این سایه بیفکند، بایستی منتظر حوادث ناگوارتری باشیم که یقیناً اثرات نامطلوب آن گریبانگیر آنانی خواهد بود که از پیشکسوتان عرصه مبارزه و از مدافعین خط امام(ره) شمرده میشوند.
اینک، خرسند میشوم چنانچه جناب آقای منتجبنیا به بخشی از سوالاتی که ذهن اینجانب و بسیاری از دلباختگان راه امام(ره) و مقام معظم رهبری را به خود مشغول ساخته پاسخی شفاف ارائه نمایند:
1ـ جناب آقای منتجبنیا! در جلسات خصوصی بارها از خساراتی که حزب مشارکت و سازمان مجاهدین در عصر اصلاحات بر کشور و دولت تحمیل کردند برایمان سخن میگفتید، و از اینکه چگونگی وزارت کشور دولت اصلاحات به ناحق در ایام برگزاری انتخابات مجلس ششم بخش عمدهای از آرای شما را ابطال نمود حرفهای فراوانی برایمان نقل کردهاید. براستی وقت آن نرسیده که از نیمه پنهان آنانی که امروز از شخصیت و اعتبار شما نردبانی برای رسیدن به مقاصد شوم خود ساختهاند بطور شفاف و علنی در نوشتهها و مصاحبههایتان سخن به میان آوردهاید؟
2ـ مطمئنم شما نیز با من همعقیدهاید که آن دسته از اصلاحطلبانی که امروز بر شما لبخند میزنند و تحسینتان میکنند کسانیاند که روزگاری اصلاحات را منهای خاتمی میدانستند و همراه با دوستان محفلیشان حامی پروژه عبور از خاتمی بودند. آیا همچنان میخواهید سرنوشت خود و حزب اعتماد ملی را با اینچنین عناصری گره زنید؟ حضرتعالی به خوبی مستحضرید که در روزنامه اعتماد ملی واسطههایی هستند که کارشان فقط القای بدبینی نسبت به کسانی است که نظرات آنان را بر نمیتابند. چرا که خود بخوبی میدانید که اینجانب از جمله کسانی هستیم که مورد بدترین عناوین و القاب از سوی این واسطهها قرار گرفتهام. آیا فکر نمیکنید همان جریان در یک شکل وسیع و سازماندهی شده بنای خود را بر این گذاشته که شخصیت رئیسجمهور محترم جناب آقای دکتر احمدینژاد را نزد بزرگانی چون شما مکدر نماید؟ کیست که امروز از عناد و کینه دیرینه آن جریان شکست خورده دگراندیش و تجدیدنظر طلبی که خود را به عنوان اصلاحطلب در مطبوعات تحت امر احزاب دوم خردادی جا زده است، نسبت به شخص رئیسجمهور ناآگاه باشد؟ با صراحت و آزادگی هر چه تمام عرض میکنم که نشانه فعال شدن مجدد آن عدهای که در طی سالیان موسوم به اصلاحات همواره با چراغ خاموش و در پس پرده ژورنالیسم افراطی با قلم خود، کشور را با چالشهایی مواجه ساختند و بزرگترین فرصت برای تحکیم پایههای نظام را تبدیل به تهدید نمودند در روزنامه اعتماد ملی دیده میشود. آیا غیر این است؟
3ـ به خاطرتان میآورم در عصر موسوم به اصلاحات آن روز که جناب آقای خاتمی به عنوان رئیسدولت بر سکان اجرایی کشور تکیه زده بود موجی از آشفتگیها و ناهنجاریهای سیاسی ـ فرهنگی را در دانشگاههای کشور شاهد بودیم. قرار بر این بود که «جوانان را به معنای واقعی کلمه باور کنیم»، قرار بر این بود که سازمان ملی جوانان به عنوان متولی شکوفایی استعدادهای نهفته جوانان و همچنین در راستای ترویج فرهنگ دینی در آن ایام نماد حرکت نوآورانه باشد! دوستان شما بنا بر این گذاشتند که با پدیده شوم آقازاده پروری و شکستن فضای اقتصادی مبتنی بر رانت به شدت مبارزه به عمل آورند. خود کلاهتان را قاضی کنید. آیا براستی کدامیک از وعدههای محوری و اثرگذار دولت اصلاحات به وقوع پیوست؟ آیا از سازمان ملی جوانان چیزی جز تحقیر اماکن مذهبی و شکوفایی کلوپهای غیرمذهبی را شاهد بودیم؟ آیا ماه عسل شعار مردمگرایی و مبارزه با فرهنگ رانتخواری، چیزی جز رویش احزاب دولت ساختهای چون حزب مشارکت بود؟
4ـ جناب آقای منتجبنیا! بنا به گفتههای آقای حسین کروبی، یادداشت «چند سوال از رئیسجمهور» بدون اطلاع شما در روزنامه اعتماد ملی درج شده است که البته هم میدانیم انتشار یک یادداشت در وبلاگ شخصی برابر انتشار آن در حوزه عمومی اینترنت میباشد و لاجرم کلیه مخاطبان پیش از انتشار در روزنامه بدان دسترسی داشتهاند. اگر چه کوشش شد تا ابتدا نشان دهند که این نامه خصوصی شما به رئیسجمهور بوده و از سر غفلت در روزنامه اعتماد ملی درج گردیده است و بعد هم گفتند و گفتید که این نامه برای دفاع از دولت نگاشته شده است. جناب آقای منتجبنیا! اگر این متن پر از توهین و اتهام نامهای برای ریاست جمهوری بوده است چرا در ابتدای مطلبتان به یادداشتهای قبلی در باب این موضوع اشاره کردهاید و چرا این نامه را در سایت شخصیتان در معرض دید همگان قرار دادهاید این چه یادداشتی برای دفاع از رئیسجمهور محترم است که ناکامانه و خیالپردازانه میکوشد که میان ایشان و مقام معظم رهبری شکاف ایجاد کند؟ آیا میدانید که دهها سایت ضدانقلاب دروغپردازیهای شما را درباره نظر آقای دکتر احمدینژاد نسبت به مقام معظم رهبری، تیتر نخست خود کردهاند؟ لکن خوشحال میشویم که در مورد یکایک اظهارات مطرح شده در یادداشتتان به جامعه توضیح دهید. البته اینجانب از همه اشخاص حقیقی و حقوقی که به نوعی در یادداشت شما به آنان اشارهای شده است استدعا دارم که جهت تنویر افکار عمومی و همچنین به منظور از بین بردن هرگونه شبهه احتمالی اعلام موضع بنمایند.
5ـ آقای منتجبنیا 18 تیر سال 1382 را به یاد دارید؟ آن هنگام که کوی دانشگاه دوباره شلوغ شده بود دانشجویی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشته زیستشناسی مسئولیت صفحات دانشگاه روزنامه نسیم صبا را برعهده داشت. آن دانشجو از متهمان اصلی حوادث کوی دانشگاه آن سال بود و مسئولی از مسئولان روزنامه شما. نسیم صبا را پاتوقی برای آشوبگران شبه دانشجو در دانشگاه تهران کرده بودند و شما نیز اعتراضی نمیکردید. وقتی به آن روزها نگاه میکنم میبینم نتیجه منطقی آن رویکردهای شما ماهعسلی جز یادداشت کنونی شما ندارد. آقای منتجبنیا خداوند چک سفید امضا به هیچ بنیبشری نداده است. شما روزی نماینده امام بودید و امروز یادداشتی مینویسید که با بندبند آموزهها و وصیتنامه حضرت امام خمینی(ره) در تعارض مطلق است و نیز با سخنان مقام معظم رهبری پیرامون دولت هیچ نسبت و تناسبی ندارد. قائممقام محترم حزب اعتماد ملی! بر این نکته نظرتان را جلب مینمایم که افراطیون موسوم به اصلاحطلب در انتخابات ریاست جمهوری 84 آمده بودند تا حیات هر آنچه از ظن آنان و هادیان و حامیانشان بوی دیکتاتوری میداد به ممات تبدیل کنند غافل از آنکه مردم نه تنها هوشیارتر از آنچه آنها در خوابهایشان دیدند؛ بودند بلکه با نوعآرایی که به صندوقها ریختند ثابت کردند که مشی اعتدال را برمیگزینند نه افراط. جناب آقای منتجبنیا! امروز یادداشت شما دل همه جوانان دوستدار روحانیت متعهد به اسلام را لرزاند و دل همه علاقهمندان به انصاف و اعتدال را شکست. بر مبنای آموزههایی که از امام و رهبری یافتهایم معتقدم این نوشتار مرضی قلب بزرگوار رهبر عزیزمان نیست. آنچه که اتفاق افتاده است گذاشت و البته همه این اتفاقات میگذرد و در صفحات تاریخ نقش میبندد، این تاریخ بر ابدیت و سرنوشت ابدی ما موثر خواهد بود. تاریخمان را به گونهای بنویسیم که دل عزیز آقا امام زمان(عج) نشکند. جناب آقای منتجبنیا! در پایان تاکید مینمایم که از شما این انتظار نمیرفت که با ادبیاتی آغشته به اهانت و عتاب با رئیسجمهوری سخن گویید که راز دلنشینی کلامش در صداقت و سادهزیستیاش نهفته است و اگر آغاز سخنش را همواره با سلام و درود بر از امام عصر(عج) آغاز میکند، بیشک برگرفته از فرهنگ مهدویتی است که از مکتب امام خمینی(ره) آموخته است.