پس از معرفی اعضای کابینه باراک اوباما که ترکیبی از دموکراتها و جمهوریخواهان هستند، منتقدان سیاسی خارجی آمریکا هر یک از دریچه دید خود و با توجه به شعارهای انتخاباتی و وعدههای اوباما به ارزیابی رویکردهای آینده دستگاه دیپلماسی آمریکا پرداختند. اما در این میان نکته جالب توجه تضاد کامل قضاوت کارشناسان با یکدیگر بود. به عنوان نمونه در حالی که تیم هایلند، کارشناس مستقل در امور خاورمیانه، در مصاحبه با شبکه ABC ترکیب کابینه اوباما را مانند کنار هم قرار دادن اجزای یک بمب درون کاخ سفید میداند که هر لحظه احتمال انفجار آن میرود، خود او بر این باور است که ترکیب دموکرات، محافظهکار و نومحافظهکار به هیچوجه نمیتواند پاسخگوی نیاز مردم و رفع مشکلات آنها باشد چرا که نومحافظهکاران تمایل زیادی به آغاز جنگی دیگر دارند و این در حالی است که بودجه کافی در خزانه آمریکا برای دست زدن به چنین اقدامی موجود نیست، اما همزمان با گزارش شبکه تلویزیونی CNN، عدهای دیگر از تحلیلگران، اعضای کابینه اوباما را افرادی میانهرو میدانند و مهمترین تفاوت میان دولت وی و بوش را تاکید دولت اوباما بر تعامل قلمداد میکنند زیرا به زعم آنها، اوباما و اعضای کابینهاش به جای هدف قرار دادن مخالفان قصد گفتوگو با آنها را دارند. هر چند ارزیابی دقیق عملکرد رئیسجمهور جدید و کابینهاش پس از استقرار رسمی آنها در جایگاهشان امکانپذیر است، با این حال واکاوی عقاید و عملکردهای پیشین سه عضو کلیدی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا یعنی معاون رئیسجمهور، وزیر خارجه و وزیر دفاع میتواند تا اندازهای به پیشبینی رفتارهای آینده آنها یاری رساند.
بایدن؛ مکمل اوباما
زمانی که باراک اوباما، جوزف بایدن را به عنوان معاون خود برگزید در واقع یک منطق ساده را پشتوانه تصمیم خود قرار داد، نقطه ضعف اوباما نقطه قوت بایدن بود. به بیان دیگر، بایدن 66 ساله با سابقه 36 سال فعالیت در مقام سناتوری که همواره عضو ثابت کمیتههای حقوق و سیاست خارجی بوده، میتواند عصایی برای پای لنگان بیتجربگی اوبامای 47 ساله در سیاست خارجی باشد با توجه به رویکرد مشترک این دو در بسیاری از مسائل سیاست خارجی، در واقع سناتور بایدن به عنوان بهترین مکمل برای اوباما به اشاره میرود؛ سناتوری که مواضعش در سیاست خارجی بویژه ایران همیشه در تضاد آشکار با جورج بوش بوده و به این بهانه همواره به سیاستهای وی تاخته است.
ظاهرا بایدن مخالف به کارگیری اقدام نظام علیه ایران و در عوض حامی مذاکره مستقیم با دولتمردان ایران است. مخالفت وی گاهی به حدی بوده که در یکی از جلسات سنا که به منظور بررسی سیاست خارجی آمریکا در عراق برگزار شده بود، بوش را تهدید کرد در صورت حمله به ایران آن هم بدون کسب تایید از کنگره، خود را برای استیضاح آماده کند. او در این جلسه تاکید کرد به شدت خواهان استیضاح بوش است اما مدارک و مستندات کافی برای محکوم کردن وی در اختیار ندارد اما حمله به ایران میتواند این مدارک را کامل کند.
در عین حال بایدن با نگارش مقالهای در روزنامه وال استریت ژورنال با حمایت از ایده گفتوگوی پیششرط اوباما، رویکرد پیشنهادی مککین را به باد انتقاد گرفته و نوشته: اگر مککین گفتوگو را منتفی دانسته، ما میمانیم و یک سیاست ناکارآمد با حمله نظامیای که میتواند به سرعت از کنترل خارج شود. از طرفی، این سناتور کهنهکار، سیاست تغییر رژیم در دولت بوش و سناتور مککین را نقضغرض میداند چرا که از نظر وی، در راستای این رویکرد، از ایران خواسته میشود، از فعالیت هستهای خود دست بردارد در حالی که متولیان این سیاست همچنان برای سرنگونی دولت ایران در تلاش هستند، از این رو چنین رویکردی نتیجهای جز شتاب برنامه هستهای ایران ندارد. از دیگر سو، جو بایدن ضمن اینکه از مخالفان جدی برنامه تسلیحات هستهای ایران است و مانند راهبرد دموکراتها معتقد به تشدید تحریمها برای ممانعت از اینگونه فعالیتهاست، از حق تهران برای دستیابی به فناوری مسالمتآمیز هستهای حمایت میکند و در عین حال درباره حملات پیشگیرانه به تاسیسات هستهای این کشور هشدار میدهد.
اما نکتهای که درباره این سناتور باتجربه نباید از نظر پنهان بماند، موضعگیریهای دوگانه وی در برخورد با پرونده هستهای ایران است چرا که با دیدن در مارس 2006 از موضع سناتور دموکرات جوزف لیبرمن درباره طرح حمله نظامی به ایران شدیدا انتقاد میکند اما بعدها در سخنرانیای در موسسه آمریکن انترپراز تاکید میکند علاوه بر سازوکار دیپلماتیک، همزمان باید راهکار نظامی را در صورت ضرورت در نظر داشت. وی در توجیه دیدگاهش میگوید: گزینه نظامی ادامه و مکملی برای دیپلماسی است از این رو ما هم هیچوقت گزینه نظامی را از روی میز کنار نمیگذاریم.
از دیگر موضوعات مورد اختلاف این سناتور دموکرات با بوش، مساله قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی بود. مجلس سنا سپتامبر 2007 یعنی یک ماه پس از انتشار ارزیابی اطلاعات ملی آمریکا درباره فعالیتهای این نهاد، پیشنهادی اصلاحی را مورد بررسی قرار داد که به موجب آن سپاه به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی میشد، اما بایدن و اوباما به همراه 21 سناتور دیگر به این لایحه رای منفی دادند و علاوه بر اینکه آن را اقدامی در اعطای مجوز به کاخ سفید برای حمله به ایران عنوان کردند، بیاعتمادی به بوش را از دلایل دیگر مخالفت خود بیان کردند. هنوز یک ماه از این ماجرا نگذشته بود که 16نهاد امنیتی آمریکا در نوامبر 2007 برآورد خود را از فعالیت هستهای ایران ارائه کردند؛ ارزیابیای که نشان میداد ایران از سال 2003 تا زمان انتشار گزارش هیچ فعالیتی در زمینه تسلیحات هستهای نداشته، از این رو قرار گرفتن این ارزیابی در کنار رسوایی دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا درباره وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق، جوبایدن را بر آن داشت که 4 دسامبر همان سال بوش را به فریب سازمانهای اطلاعاتی و بسیج آنها به سوی جنگ متهم کند و وی را«رئیسجمهوری غیرقابل اعتماد» بنامد.
در نتیجه عملکردها و رویکردهای جوبایدن، بسیاری از تحلیلگران آمریکایی براین باورند که دیدگاههای وی نقش بسزایی در تدوین دورنمای دیپلماسی خارجی اوباما خواهد داشت که به زعم آنها، این امر میتواند تا اندازه چشمگیری رویکردهای متفاوت وزیر خارجه جدید آمریکا اوباما در قبال ایران را تعدیل کند و تحت کنترل درآورد.
منتقدی که وزیر شد
اما باراک اوباما در نشست خبری در شیکاگو منتقد سیاست خارجی خود یعنی هیلاری رودهام کلینتون 61 ساله را رسما به عنوان وزیر خارجه دولت خود معرفی کرد. به این ترتیب، رئیس، وزیری را برگزید که رویکردهای وی در قبال ایران را یادآور سیاستهای جنگطلبانه جورج بوش و در عین حال غیرمسؤولانه و ناشیانه میخواند و از طرف دیگر، وزیر، سکاندار مسؤولیت چالشبرانگیزی شد که در آن رئیس خود را به خامی و بیتجربگی متهم میکرد. جالب اینکه، کلینتون دموکرات در جریان رقابتهای انتخاباتی درونحزبی با اوباما، در به سخره گرفتن ایده وی مبنی بر لزوم مذاکره و گفتوگوی مستقیم و بدون پیششرط با ایران، گوی سبقت را حتی از جان مککین جمهوریخواه ربوده بود و در تلاش برای زیرسوال بردن توانایی اوباما برای مدیریت آنچه تهدید هستهای ایران میخواند، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکرد. وی در مسیر رقابتهای انتخاباتی خود تا جایی پیش رفت که اردیبهشت سال جاری ایران را تهدید کرد در صورت حمله هستهای به اسرائیل، آمریکا به ایران حمله میکند چرا که واشنگتن توانایی محو کامل ایران را دارد که البته اوباما هم در واکنش به این سخنان، آن را یادآور سیاستهای خشونتطلبانه بوش دانست که در دوران ریاست جمهوریاش با اتخاذ مجموعهای از تصمیمگیریهای راهبردی، در عمل ایران را تقویت کرد.
علاوه بر این، کلینتون بر این باور است که ارائه مشوقهای اقتصادی به ایران باید مشروط به توقف برنامه هستهای، همراهی ایران با صلح خاورمیانه و ایفای نقش مثبت تهران در ثبات عراق و قطع حمایت از تروریستها باشد، در حالی که به زعم اوباما، به کارگیری دیپلماسی بیقید و شرط و رو در رو با مقامات ایرانی راهکار برونرفت از بن بست 30 ساله روابط تهران ـ واشنگتن قلمداد میشود.
اما اختلافنظر اوباما و کلینتون بر سر ایران به مساله مذاکره ختم نمیشود زیرا انتقاد دیگری که در این دوران بر هیلاری وارد بود، حمایت وی از لایحه غیراجباری قرار دادن سپاه در فهرست گروههای تروریستی بود؛ اقدامی که به اعتقاد عدهای از دموکراتها مجوز کنگره برای ورود به جنگ با ایران تفسیر میشد تا جایی که اوباما در جلسه انتخاباتی با انتقاد از این اقدام گفت: کلینتون و 75 سناتور دیگر باید از سال 2002 درس گرفته باشند و بدانند که اگر به بوش یک چک سفید بدهید حتما آن را نقد میکند. از این رو، کلینتون ابتدا با تلاش برای توجیه اقدام خود دائماً بر این موضوع تاکید میکرد که لایحه فوق هیچگونه اختیاری به بوش برای حمله به ایران نمیدهد ولی به نوشته نشریه آمریکن پالتیکو سرانجام وادار شد در نامهای الکترونیکی به طرفدارانش، از اقدام خود عذرخواهی کرده و بگوید: فقط میخواستیم ایران را سر میز مذاکره بیاوریم. از این رود بود که تحلیلگران و رسانههای آمریکایی با دستمایه قراردادن اختلاف دیدگاه این دو، به تجزیه و تحلیل علت گزینش هیلاری و در عین حال گمانهزنی و ترسیم رویکرد آینده دستگاه دیپلماتیک آمریکا پرداختند. در همین راستا، کریستین هاکه، استاد رشته علوم سیاسی و کارشناس مسائل سیاسی آمریکا با اشاره به تغییر گهگاهی مواضع کلینتون، موضعگیریهای وی را ناشی از وضعیت مبارزاتی و انتخاباتی پر فشار میداند و در نتیجه آنها را فاقد ارزش مطلق تلقی میکند. وی در تشریح تلقی خود به فضای سیاسی در اکتبر 2007 اشاره میکند؛ دورانی که در آن نام کلینتون به عنوان سیاستمداری که تلاش میکند مانع اقدام نظامی علیه ایران شود، در صفحه نخست مطبوعات دیده میشد چرا که کلینتون اعلام کرده بود به دنبال ارائه طرحی به مجلس سناست تا طبق آن رئیسجمهور بدون تصویب کنگره حق تامین مالی جنگی تازه را نداشته باشد. از طرفی وی در طول دوران مبارزات انتخاباتی، پس از اتخاذ موضع تند در قبال ایران، با تغییر موضعی علنی از توسل به دیپلماسی درباره تهران سخن به میان آورده بود تا از این طریق اظهارات پیشین خود را تعدیل کند.
اختلاف تاکتیکی موضوع دیگری است که در ارزیابی عملکرد آتی اوباما و کلینتون مطرح است. در همین راستا، به نوشته روزنامه واشنگتن پست، مارتین ایندایک، سفیر سابق آمریکا در تلآویو، بر این باور است که اختلاف این دو در زمینه مسائل مرتبط با سیاست خارجی در حوزه اهداف نبوده و صرفا در حد تاکتیکهای اعمالی برای رسیدن به اهداف مشترک است، از این رو به زعم وی، اوبامایی که یک دیپلماسی فعالانه و ابتکاری را برای مقابله با برنامه هستهای ایران پیشنهاد داده، به وزیر خارجه قوی و مجربی نیاز دارد که بتواند گام به گام اوضاع را ارزیابی کرده و هدف را پیش ببرد و کلینتون همان فردی است که میتواند به نحو احسن از عهده این مسؤولیت برآید. اما در این میان دسته سومی از تحلیلگران هستند که معتقدند اوباما با انتخاب کلینتون نشان داد مایل به اعماق یک سیاست خارجی سرسختانهتر از آن چیزی است که در شعارهای انتخاباتی خود وعده داده است. صرفنظر از همه ارزیابیها، اختلاف این دو در زمینه ایران کماکان پابرجاست و هر چند اوباما پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری با صراحت خطاب به وزیر خارجه یادآور شد «من رئیس هستم» اما باید دید آیا کلینتون از موضع خود در قبال ایران کوتاه میآید یا مجبور به اطاعت از دستورات رئیس خود میشود.
نجنگ مگر اینکه مجبور شوی
با ابقای رابرت گیتس در سمت وزیر دفاع آمریکا، پیشبینی پنج ماه پیش روزنامه صهیونیستی هاآرتص به حقیقت پیوست؛ پیشبینیای که البته مبنای آن سند رسمی استراتژی دفاع ملی با نگارش و امضای رابرت گیتس بوده که حاوی رهنمودهای وزیر دفاع آمریکا است که به عنوان حلقه ارتباطی میان رئیسجمهور و ارتش از آن یاد میشود. گیتس در این سند ضمن تکرار اتهامات همیشگی خود علیه ایران یعنی متهم کردن ایران به حمایت از تروریسم و خطرناک توصیف کردن برنامه هستهای آن، هشدار داده که جنگ با ایران فاجعه به بار میآورد بویژه در شرایطی که حضور آمریکا در عراق و افغانستان کماکان ادامه دارد، از این رو پیشنهاد کرده که صرفا باید به ایران یادآوری شود راهکار نظامی آخرین گزینه باقی مانده روی میز است. با استناد به این موارد بود که روزنامه هاآرتص جولای سال جاری اینگونه نوشت: اظهارات وزیر دفاع در دولت جورج بوش از این نظر حائز اهمیت است که سناتور باراک اوباما، نامزد حزب دموکرات، در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری آمریکا که با سیاست خارجی و امنیتی بوش مخالف است. با تحسین بسیار از گیتس سخن میگوید و این احتمال وجود دارد که اوباما از گیتس بخواهد در صورت احراز مقام ریاست جمهوری در دولت او نیز در این مقام بماند. از طرفی، رابرت گیتس تحتتاثیر آموزهها و افکار ژنرال فوکس کونور، ژنرال پرآوازه آمریکایی در سالهای بین جنگهای جهانی اول و دوم است که میگفت هرگز جنگ نکن مگر اینکه مجبور شوی و شاید به همین دلیل است که در جریان نشستهایی که برای بررسی سیاستها در قبال ایران برگزار میشود، با نقل جمله فوق گفت: روح رهنمودها و آموزههای ژنرال کونور هنوز در هوا احساس میشود.
روزنامه دیلی تلگراف نیز البته به نقل از مقامات پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا، گزارش داد که رابرت گیتس با مقاومت در برابر تلاشها برای حمله نظامی به ایران خود را به عنوان رقیب اصلی دیک چنی، معاون رئیسجمهور، قرار داده و با کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، در مخالفت با حمله هوایی به ایران همراه شده. به گفته منابع پنتاگون، گیتس با ترغیب افسران ارشد ارتش برای صحبت درباره کمبود نیروهای آمریکایی و دشواری شرکت در جنگی دیگر، مبارزه نرمی را برای بیاثر کردن اردوی چنی آغاز کرده و در این راستا با مایک مککانل، مدیر اطلاعات ملی و مایکل هایدن، رئیس سازمان سیا اتحادی را تشکیل داده تا اطمینان یابد دفتر چنی در ارائه اطلاعات و طراحی جنگ علیه ایران نزد بوش پیشی نمیگیرد.
نکته جالب توجه دیگری که درباره گیتس وجود دارد، حضور وی در کمیته «بیکر ـ همیلتون» البته تا نوامبر 2006 و پیش از قرار گرفتن در راس وزارت دفاع آمریکا بود؛ گروهی که مجموعه پیشنهاداتی را برای بهینهسازی استراتژی آمریکا در عراق و تامین امنیت در این کشور ارائه کرد که در گزارش نهایی این کمیته، مذاکره مستقیم با ایران یکی از راهکارهای پیشنهادی برای برونرفت از باتلاق عراق عنوان شده بود. شاید ارتباط مستقیم وی با این گروه بود که باعث شد وی در جمع گروهی از دیپلماتهای بازنشسته با بیان اینکه واشنگتن در گذشته فرصت آغاز مذاکره مفید با تهران را از دست داده، بگوید که آمریکا باید با ایجاد مجموعهای از فشار و مشوق با ایران تعامل برقرار کند. از دید وی، آمریکا همچنین باید به دنبال راههایی در خارج از دولت ایران برای گشودن کانال ارتباطی میان مردم دو کشور باشد تا مردم آمریکا بتوانند مانند بسیاری از ایرانیها آزادانه به ایران سفر کنند. بدین ترتیب، احتمال دارد حضور گیتس که به گفته مقامات پنتاگون تاکنون عملکرد قابل تحسینی داشته، با توجه به تجارب ارزشمندی که میتواند در اختیار اوباما قرار دهد، بتواند به ثبات در ارتش آمریکا که در دو جنگ بسر میبرد کمک کند و مانع روبهرو شدن آمریکا با مشکلات جدی و درگیریهای تازه در خاورمیانه شود.