پروفسور حمید مولانا
در همایش ملی «مهندسی فرهنگی» که در دیماه سال گذشته (1385) در تهران برگزار شد در سخنرانی خود اظهار داشتم که «الگوی بزرگ فرهنگی الگوی متعالی است و این باید الگوی مهندسی فرهنگی بزرگ ما قرار گیرد.»
الگوی متعالی چیست؟ این الگو با الگوهای مهندسی فرهنگی دیگران چه فرقی دارد. در این نوشته سعی میشود با یک نگاه تطبیقی و تاریخی و با اطلاعات و تجربیاتی که از جوامع دیگر ـ چه غرب و چه شرق ـ در دست داریم تا حد امکان به این پرسش پاسخ داده شود.
28 سال از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران میگذرد. انقلاب اسلامی ایران از یک جنبه بسیار بزرگ و وسیع یک انقلاب فرهنگی بود. امروز که قریب به سه دهه از این انقلاب میگذرد، مهندسی فرهنگی، مدیریت فرهنگ ایران اسلامی، و سیاستگذاری فرهنگی این نظام با این همایش ملی در دستور روز قرار گرفته است. ولی امروز این تنها ما نیستیم که از مهندسی و مدیریت فرهنگی صحبت میکنیم. در 200 سال گذشته این موضوع یکی از مطالب اصلی و حیاتی بسیاری از جوامع، به ویژه جوامع و کشورهای غرب بوده است. در چارچوب الگوی مهندسی فرهنگی بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله آمریکا مهندسی فرهنگی مقدم و دریچهای برای انقلاب و توسعه صنعت و تجارت، استعمار، سلطهگرایی، و قدرت و صیانت در سطح جهانی بوده است و این خود احتیاج به یک مطالعه و بررسی دقیق دارد که باید جزو برنامههای مهندسی فرهنگی و آغاز این کار در ایران باشد.
آنچه در وهله اول بیش از همه مهم است این است که ما باید بدانیم که فرهنگ به عنوان زیربنای جامعه انسانی است. فرهنگ همیشه در حال تغییر و حرکت و تحول است. فرهنگ به عنوان فلسفه، راه و روش زندگی و همه ارزشها و عادات یک جامعه است. رابطه فرهنگ با ساختارهای انسانی مانند اقتصاد، سیاست، سیستم نظامی، فنآوری و آموزش یک رابطه تنگاتنگ است. ما باید نخست به طور کامل از فرهنگ خود شناخت داشته باشیم و بعد نقشههای مورد نظر خود را طرح کرده و اجرا کنیم.
در اینجا چند پرسش اصلی را میتوانیم مطرح کنیم: (1) معنای طرح برای مهندسی فرهنگی کشور چیست؟ (2) تغییرهای بنیادی فرهنگی چه هستند؟ (3) ملاک و معیار برنامهگذاری فرهنگی چه باید باشد؟ (4) شرایط زمانی و مکانی امروز چیست؟ (5) میزان تاثیرگذاری چه مقدار است؟
مدیریت نظامهای آمریکا، انگلستان و فرانسه در حقیقت مدیریت فرهنگهای آنها است. چرا آمریکا وزارتخانهای به نام «فرهنگ» ندارد؟ چه نقشی بنگاه سخنپراکنی «بی.بی.سی» به مدت یک قرن در فرهنگ بریتانیا و در استقرار امپراتوری انگلستان و وحدت و دگرگونی فرهنگهای مختلف جزیره بریتانیا و مستعمرات آن داشته است؟ مهندسی فرهنگی فرانسه از زمان ناپلئون تا به امروز چه بوده است؟ مثلا همانطوری که شرح خواهم داد آمریکاییها مؤسسان اولیه آن، اعتقاد داشتند که فرهنگ بزرگتر و جامعتر از آن است که به یک وزارتخانه تعلق داشته باشد. امروز هم وزارتخانهها و بخشهای خصوصی آمریکا در مهندسی فرهنگ آمریکا شرکت دارند. دستگاههای بازرگانی و صنعتی اقتصاد آمریکا همراه با سیستم نظامی و رسانهای آن پایههای بنیادی و اصلی مهندسی فرهنگی آمریکا را تشکیل میدهند. در حقیقت در تاریخ چند قرن گذشته جوامع غرب؛ دین، سیستم سرمایهداری، و اسطورهها و شبهات و واژهها و مفاهیم حاصله از سازمانهای فرهنگی و دانشگاهی و رسانهای منابع اصلی فرهنگ عمومی را تشکیل داده است. ولی کاربرد و موفقیت و عدم موفقیت مهندسی فرهنگی غرب و شرق را نمیتوان در یک فرمول ساده خلاصه کرد. چرا سیستم و مهندسی فرهنگی شوروی (سابق) سقوط کرد و چرا سیستم نظام چین راه دیگری را میپیماید؟ تجربیات کشروهای سوسیالیستی، لیبرال و غیره در این امر چیست؟ منابع و عوامل بزرگ فرهنگی در جامعه اسلامی ایران را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد: (1) دین، (2) خانواده، (3) زبان و تاریخ، (4) اقتصاد کشاورزی و صنعت مدرن، (5) محیطزیست ملموس و غیرملموس، (6) سیستم آموزشی و دانشگاهی و حوزه، (7) هنر، شعر و ادبیات، (8) تشکیل و نظام سیاسی، (9) فنآوری اطلاعاتی و رسانه، (10) طبیعت و جغرافیا و اقوام مختلف.
این منابع و عوامل بزرگ فرهنگی ما تقاضا میکند که ما باید در وهله اول فرهنگ خود را شناخته و ممیزی و نقشه فرهنگ کنونی را درک کنیم. این خود یک پروژه بزرگ ملی است. در وهله دوم ما باید تناقضات در فرهنگ خود را تشخیص دهیم و در مسیر تقلیل این تناقضات و نه در ازدیاد آن قدم برداریم. به عبارت دیگر مسیر مناسب و سعادتبخش فرهنگی برای ما چیست؟ قدم سوم این است که چگونه میتوانیم به اهداف و آمال خود برسیم و برای آن سیاستگذاری کرده و سرمایهگذاری کنیم تا مردم در مهندسی فرهنگی شریک بوده و در آن مشارکت کنند. توان مدیریت البته شرط اساسی برای همه این مراحل است.