پروفسور حمید مولانا
همان قدر که سیستم اقتصادی یک نظام و یک کشور بر روی فرهنگ آن کشور تأثیرگذار است، فرهنگ یک مملکت نیز بر اقتصاد و رشد بازرگانی آن کشور تأثیر بسزائی دارد. در سال 2006 میلادی جایزه بینالمللی نوبل در رشته اقتصاد نصیب «ادموند اسفلپنر» شد کسی که سالها در دانشگاه کلمبیا در ایالت نیویورک آمریکا بیش از هر اقتصاددان در پژوهش و تحقیق خود به عامل فرهنگ و مهندسی فرهنگ در اقتصاد توجه کرده است. در مقالهای که او اخیرا در روزنامه والاستریت ژورنال (12 فوریه 2007) منتشر کرد این استاد دانشگاه کلمبیا علل رکود اقتصاد سه کشور بزرگ اتحادیه اروپا یعنی آلمان، فرانسه، و ایتالیا را کمبود خلاقیت و فرسودگی سازمانها و تشکیلات آن کشور تشخیص داد. او به درستی نشان میدهد که چگونه ارزشهای دوران «منورالفکری» یا روشنگری اروپا در قرون 18 و 19 ارزشهای ویژهای را در جوامع این کشورها تزریق کرد ولی همین ارزشها در عصر و شرایط فعلی جوابگوی خواستهها و مسائل و مشکلات روز نبوده و اگر این کشورها به یک جهش بزرگ و قابل توجه اقتصادی علاقه داشته باشند مهندسی فرهنگی در این جوامع و نظامها با نظریات جدید اجتنابناپذیر است.
رابطه بین فرهنگ و اقتصاد یک رابطه جداناشدنی است گرچه مدتها است که اقتصاددانان خود را از فرهنگ جدا کرده و مهندسان فرهنگی نیز کمتر به عامل اقتصاد علاقهمند بودهاند. برای روشن شدن موضوع مهندسی فرهنگی ما در اینجا به اختصار به یک مطالعه کوتاه موردی درباره فرانسه میپردازیم. آینده دولت نیکولا سارکوزی رئیسجمهور جدید فرانسه متمایل به جناح سیاسی راست آن کشور که در تشکیل دولت و کابینه خود از اعتدالیون و سوسیالیستها و جناح چپ نیز استفاده کرده است، بیشتر از هر چیز بستگی به یک مهندسی فرهنگی جدید آن کشور خواهد داشت.
در 10 سال گذشته اقتصاد فرانسه از رتبه هفتم جهانی به رتبه هفدهم در دنیا تنزل پیدا کرده است. زبان فرانسه تحت فشار جهانی شدن زبان انگلیسی و زیرساختهای صنایع فرهنگی آمریکا و به ویژه اینترنت آن اهمیت بینالمللی خود را که در گذشته داشت از دست داده است. علوم اجتماعی دنیای انگلوساکسون همراه با فرهنگ مدیریت و بازرگانی آمریکائیها علوم انسانی فرانسه را در حاشیه قرار داده و حلقه فیلسوفان و متفکران فرانسوی که مدتها پیشکسوتی روشنفکری اروپا را به عهده داشت در چند دهه اخیر نتوانسته است افراد جدیدی فراسوی افکار فوکو، دلوز، و دریدا به وجود آورد. مشکل فرانسه، مشکل فرهنگ ناسیونالیسم و استعماری و «خودی» است که در طول قرون نوزدهم و بیستم به فرهنگ «خودپسندی» تبدیل گشته و این فرهنگ خودپسندی فرهنگ «خودخواهی» را به وجود آورده است که در این عصر به اصطلاح جهانی شدن چندان مشتریان پرحرارت پیدا نمیکند.
به مدت دو قرن فرانسه سعی کرد فرهنگ جهانی و «کوزموپولیتین» خود را به دیگران تحمیل کند ولی اکنون این «دیگران» هستند که در مقابل مهندسی فرهنگی قدیمی فرانسه مقاومت کرده و حتی شورش به راه انداختهاند. مشکل اصلی فرانسه امروز مشکل مهندسی فرهنگی است. فرانسه دههها است که کوشش دارد با الگوی مهندسی فرهنگی قرن نوزدهم خود مشکلات اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی خود را حل کند. نیکولا سارکوزی مانند همقطاران و رفقای سوسیالیستی، لیبرال، و محافظهکار دست راست و چپ خود یک وجه مشابه و یک وجه متفاوت دارد. همه رؤسای جمهور چند دهه گذشته فرانسه کوشش کردهاند که مسائل فرانسه را با الگوهای اقتصادی و سیاسی حل کنند گرچه هرکدام از آنها با جهانبینی خود سلیقه و برنامههای متفاوتی که دو قطب جناح چپ و راست سیاست آن کشور را شامل میشود، ارائه دادهاند. ولی هیچکدام از رؤسای جمهور فرانسه حاضر نشدهاند که مهندسی جدید فرهنگی را برای فرانسه آغاز کنند. تعجب نیست که در انتخابات ریاست جمهوری این ماه فرانسه مسائل بینالمللی و نژادی و مذهبی (عمدا) و بهطور کامل توسط همه نامزدهای انتخاباتی به فراموشی سپرده شد.
این غفلت و خودخواهی موقعی در فرانسه مشاهده میشود که آن کشور بزرگترین اقلیت و مهاجران مسلمان و آفریقائی را داراست و شکاف نژادی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی بین جمعیت اروپا و آن مملکت افزایش مییابد. شورش سال گذشته جوانان و دانشجویان فرانسوی علیه قانون جدید کار و اعتراض و تظاهرات گسترده اقلیتهای مذهبی و مهاجر علیه سیاستهای حزب مسلط فرانسه که ژاکشیراک (رئیسجمهور سابق) و نیکولاسارکوزی (رئیسجمهور جدید) رهبران آن را تشکیل میدهند، هنوز در خاطرهها زنده است. حومههای مسکونی پاریس این روزها بین ثروتمندان و فقیران، بین گروههای مرفه و محروم جامعه، و بین فرهنگهای مختلف مهاجران و بومیان تقسیم شده است. در کشوری که بزرگترین نفوذ مسلمانان اروپائی در آن تمرکز پیدا کرده است حجاب اسلامی هنوز در مدارس و دانشگاهها قانونا قدغن است و سالنهای مد پاریس و روش آگهیهای تزئینات فرانسوی تحتتأثیر و نفوذ روشها و متدهای آمریکا در آمده است. بهصورت خلاصه از یک جهت نقشه آمریکا برای فرانسه تحت کمکهای اقتصادی و نظامی «مارشال» که درست پس از خاتمه جنگ جهانی دوم شروع شد حقیقت پیدا کرده است. هدف کمکهای «مارشال» تنها کمک به بازسازی صنعتی و اقتصادی اروپا و فرانسه نبود بلکه یکی از هدفهای اصلی آن تزریق فرهنگ و روش آمریکا بهویژه در قسمت بازاریابی، تجارت و اقتصاد در این قاره بهشمار میرفت. امروز تغییر زیرساختهای اقتصادی فرانسه بدون تغییر و تحولات فرهنگی غیرممکن خواهد بود. ولی سؤال اصلی این است که آیا فرانسه برای درک و هضم فرهنگ جدید اقتصادی آماده است یا نه؟
مشکل اصلی ریاست جمهوری ژاکشیراک نیز همین بود. من شیراک را در سال 1982 زمانی که او هنوز شهردار پاریس بود ملاقات کردم. سوسیالیستهای فرانسه به ریاست جمهوری رسیده و اقتصاد و قدرت آن کشور را در دست داشتند. شیراک در یک گفتوگو در آن زمان کمتر به مسائل اجتماعی و فرهنگی که در آن دهه در جامعه فرانسه ریشه میدواند حساسیت نشان داد. در دهه 1980 فرانسه یک دوران سریع در تحولات فنآوری اطلاعاتی و زیرساختهای مخابراتی را شروع کرده بود، اغلب خانهها و آپارتمانهای پاریس در دهه 1970 فاقد تلفن و آب گرم و تهویه هوا بود. فرانسه در مدت کمتر از یک دهه از یک کشور صنعتی به یک کشور اطلاعاتی انتقال یافته بود بدون اینکه به عواقب و مشکلات فرهنگی و اجتماعی این جهش بزرگ توجه کافی داشته باشد. فرهنگ خودپسند و خودخواه فرانسه همیشه در قرن نوزدهم و بیستم یک فرهنگ خودرو محسوب میشد ولی با آغاز دهه اول قرن بیست و یکم تناقضات و تفاوتهای حاصله از دو سیستم اقتصادی ـ اطلاعاتی و اجتماعی ـ فرهنگی مختلف نظام فرانسه را رنج میداد.
در آستانه حمله آمریکا به عراق نیز دولت شیراک و وزیر خارجه فرانسه در سازمان ملل با نقشههای آمریکا مخالفت کردند ولی توانائی مادی و معنوی جلوگیری از اقدامات آمریکا را به هیچوجه نداشتند. امروز رئیسجمهور جدید فرانسه بسیاری از سخنان نئولیبرالهای آمریکائی را تکرار میکند ولی معلوم نیست که خود او با کابینه متنوعی که تشکیل داده چقدر خواهد توانست مسائل فرهنگی و اجتماعی فرانسه را حل کند.