پروفسور حمید مولانا
مهندسی فرهنگی آمریکا بیش از هر چیز دیگر با سیستم سرمایهداری آن کشور با ملیتهای مختلف مهاجران به ویژه اروپاییها، و با نظام بسیار وسیع و مسلط رسانهها، بازاریابی و مدیریت شکل گرفته است. تعجب نیست که امروز یکی از بخشهای مهم آمریکا در سطح جهانی صنایع فرهنگی و تفریحی آن کشور است. بر عکس کشورهای اروپایی مانند فرانسه، انگلستان و آلمان، در آمریکا فرهنگ عمومی بر فرهنگ خاص و ویژه طبقات اشرافی غلبه داشته است. آمریکا وزارتخانهای به نام فرهنگ ندارد. بخشهای خصوصی نقش مهم را در توسعه فرهنگ ایفا میکنند. نفوذ و نظارت دولت غیر مستقیم ولی مؤثر است.
مهندسی فرهنگی آمریکا از زمان پیدایش و کشف آن قاره توسط اروپاییها با فرهنگ بومیان آن سرزمین موسوم به سرخپوستها در رویارویی و زدوخورد بوده است. در حقیقت این اولین گردهمایی مهاجران اروپایی به ویژه انگلوساکسنها بودند که یکی از بزرگترین تهاجم فرهنگی و نسلکشی را علیه فرهنگ و مردم سرخپوست آمریکا شروع کردند. نفوذ فرهنگ اروپا به ویژه انگلستان و فرانسه و آلمان در قرنهای 18 و 19 در شهرها، روستاها، مدارس، کارخانجات و دانشگاههای آمریکا وسیع بوده ولی با مهاجرت ملیتهای مختلف به آمریکای شمالی به تدرج فرهنگهای قاره آسیا به ویژه چین و ژاپن در برخی مناطق و ایالات غربی آمریکا گسترش پیدا کرد. تجارت بردگی از قاره آفریقا به قاره آمریکا نفوس سیاهپوستان را در آمریکای شمالی افزایش داد ولی نفوذ این گروه از اقلیت و ملیتها در آمریکا به علت تبعیضات نژادی تا این اواخر بیشتر از طریق موسیقی جاز و آئینهای مختلف آنها گسترش پیدا کرده است. این سیستم سرمایهداری و اقتصاد و بازرگانی ایالات متحده آمریکا بوده است که از آغاز قرن بیستم کوشش کرده است این مهاجران و ملیتهای مختلف را در فرهنگ تولید و توزیع و مصرفگرایی خود ادغام کند.
شاخههای فرهنگ عمومی و مسلط در آمریکا عبارتند از: سازمانهای غیر دولتی تجاری، مالی و بازرگانی، زیر ساختهای هر یک از اقوام و ملیتهای مختلف، کلیساها و معابد مذاهب مختلف، تشکیلات سیاسی و مدنی و از همه مهمتر، صنایع فرهنگی، رسانهها، موسیقی، سینما، ورزش و آلات و ابزار تفریحی بیش از 900 دستکاه و کالج مختلف در سطح ملی و ایالتی و بالغ بر 1000 موزه و مراکز هنری و تاریخی تنوع فرهنگی این نیم قاره را خلاصه میکند. آمریکا در عین حال بیش از هر کشور دیگر در دنیای غرب بر یکنواخت ساختن فرهنگ عمومی خود اصرار دارد زیرا وحدت ملی و پایههای اقتصادی و بازرگانی آن نیز بیش از هر نظام دیگر بر مصرفگرایی انبوه جمعیت آن بستگی کامل دارد. به همین جهت صنایع فرهنگی آمریکا و به ویژه مدیریت رسانهای و بازاریابی آن در توسعه و ترویج چنین فرهنگی نقش اساسی را دارند.
در آمریکا تا حوادث 11 سپتامبر 2001 وزارتخانهای به نام امنیت و اطلاعات وجود نداشت. حمله به نیویورک و واشنگتن باعث شد که لایحهای در کنگره به تصویب برسد و رسماً یکی از بزرگترین و پر هزینهترین وزارتخانهها در تاریخ جمهوریت آمریکا به نام «وزارت امنیت وطن» ایجاد شود. مطابق این قانون یک سازمان وسیع امنیت داخلی در کشور به وجود آمد و بزرگترین و سختترین قوانین مربوط به کنترل اطلاعات فردی و گروهی که در تاریخ ایالات متحده آمریکا سابقه نداشت به اجرا درآمد. امنیت وطن و فرهنگ ملی ایالات متحده آمریکا دو موضوع و مقولهای بودند که از آغاز تأسیس و استقلال این کشور بزرگ برای آنها وزارتخانهای نبود بلکه اهمیتی که این دو طیف در نظام آمریکا داشت در بسیاری از وزارتخانهها، آژانسها و سازمانهای مختلف دولتی و خصوصی به طور رسمی و غیر رسمی تلفیق شده بود. اکنون امنیت ملی و وطن در یک سازمان تا حدودی جمع شده ولی موضوع فرهنگ هنوز، درعین حالی که وزارتخانهای به این نام نیست، در همه ارکان نظام آمریکا مهندسی میشود. مدیریت نظام آمریکا در حیقت مدیریت فرهنگ آمریکاست،فرهنگی که آمریکاییها آن را استثنایی، جمعی، تلفیقی و مخصوص آب و خاک و تاریخ جمهوریت و مهاجرت خود به آمریکا میدانند. همه فرهنگها مطابق این اصل و فرمول باید در دیگ فرهنگ آمریکا ذوب شود. «دیگ ذوبکننده» اصطلاحی است که آمریکا با افتخار از آن یاد و تازه واردان را متوجه محوریت و مرکزیت آن میکنند.
این نگاه مختصر و تطبیقی به مهندسی فرهنگی در غرب به ویژه در آمریکا و انگلیس و فرانسه ما را به این نتیجه هدایت میکند که مهندسی فرهنگی میهن اسلامی ما باید فراسوی الگوهای متداول مادی و اقتصادی حرکت کرده و در جستوجوی یک الگوی متعالی معنوی ـ مادی باشد. بدین جهت ما باید از قبلههای نوظهور غرب و غربگرایان آگاه باشیم. آغاز پیروزی اسلامی این بود که در تمام عرصههای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تحول فراگیر حاصل شود. امروز بدون نرم افزاری علمی و دینی به قدر لازم تداوم انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ممکن نخواهد بود. سختافزاری در اصطلاحات امروزی به عنوان توسعه تمدن مدرن تلقی میشود و تمدن ادامه توسعه و تکامل ابزارآلات و جوانب فیزیکی انسان است در حالی که فرهنگ با یک پدیده نرمافزاری با پرسشهای معنوی و غیر مادی بشر سروکار دارد.
گسترش فضای انتقادی سالم، ایجاد رقابت میان ایدهها و اندیشهها، آزادی تفکر و گفتوگوی آزاد، شجاعت در نظرپردازی و نواندیشی، تدوین روشهای علمی برای نظریهسازی، وفاداری به اصول اسلامی، رعایت اخلاق و ادب هم از خصائص یک الگوی متعالی مهندسی فرهنگی است. فرهنگ «آزادی» بیمهار و خودخواهانه فرهنگ خفقان است. در فرهنگ متعالی یأس و ناامیدی و یا شتابزدگی نباید راه یابد و مناظره سالم باید جای جدال و انحصارگری را بگیرد. اگر فرهنگ عمومی امروزی با فرهنگ عمومی دیروز متفاوت بوده و تغییر کرده است، باید از خود بپرسیم که چه عواملی، به ویژه از دنیای مدرن، مسئول این تغییرات بوده است. مفهوم فرهنگ عمومی باید در دستور روز قرار گرفته و مردم باید به ابعاد و منابع تشکیل آن پی برده و در ساختمان و رشد و پرورش آن سهیم باشند.