به هر حال بهلول در سالهای نخست فضای انقلابی جامعه فرصتی یافت که در هر محفل و مجلسی به شرح ماوقع قیام مسجد گوهرشاد بپردازد و شنوندگان خود را مسحور گفتههای خود بکند. صرفنظر از ذکر خاطرات او در آن سالها در برخی نشریات امروزه در سه منبع آن خاطرات به طور جامع نقل شده است: 1- خاطرات سیاسی بهلول که توسط خود او در آغاز انقلاب بیان شده و از سوی شخصی به نام عبدالعظیم مهدی بحرانی تدوین و به زبان عربی ترجمه و چاپ گردیده است. این کتاب در سال 1378 توسط علیاصغر کیمیایی به زبان فارسی ترجمه و از سوی موسسه حضرت صاحبالزمان(عج) در مشهد چاپ و منتشر گردید. 2- متن سخنرانی شیخ محمدتقی بهلول درباره واقعه مسجد گوهرشاد مندرج در کتاب «قیام گوهرشاد» که توسط سینا واحد تدوین شده است. 3- مصاحبه بهلول با گروه تاریخ سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آرشیو سیما نگهداری میشود.
گفتنی است که محورها و مباحث اصلی این منابع یکی است و بهلول به دلیل داشتن حافظه قوی جزئیات وقایع را به تمام و کمال شرح داده است. البته در مطالعه و نقل قول از آنها بایسته است که مطالب حماسهسرایی از خاطرات جدا کرد. فضای حماسی خاطرات فوق باعث گردیده که در سالهای نخست انقلاب، بهلول به عنوان یک چهره شگفتانگیز و بعضا اسطورهای وارد زبان و ادبیات انقلابی گردد. به هر حال براساس محوریت خاطرات وی پنج روز قیام مسجد گوهرشاد به شرح ذیل مورد بازکاوی قرار میگیرد.
الف ـ چهارشنبه 18 تیرماه 1314 (اولین روز ورود بهلول به مشهد): همانطور که گفته شد شغل بهلول وعظ و خطابه بود، تا حدودی نیز به عنوان بهلول واعظ در شهرهای خراسان شهرت یافته بود. در یکی از روزهای اوایل تابستان 1314، هنگامی که در شهر قائن به وعظ مشغول بود، از طریق زائرانی که از مشهد مراجعت میکردند، خبر عزیمت آیتالله العظمی قمی از مشهد به تهران جهت گفتوگو با رضاشاه درباره قانون اتحاد شکل لباس و تغییر کلاه را شنید. از این رو بلافاصله عزم خود را برای پیوستن به آن مرجع دینی جزم کرد و در گام اول برای کسب اطمینان از سفر قمی، عازم مشهد شد. او نقل میکند: «از مدتها دنبال چنین مناسبتی میگشتم که به یک مرجع از طرف دولت حمله بشود تا من به یاری او بشتابم.» به هر حال وی در بدو ورود به مشهد به منزل آیتالله قمی مراجعه و از خبر عزیمت او به تهران اطمینان خاطر حاصل کرد. سپس به حرم امام رضا(ع) رفت تا پس از زیارت به دیدار قمی در تهران بشتابد و از او کسب تکلیف کند. اما به محض ورود به حرم، فضای آنجا را به گونهای غیرمنتظره بر وفق مراد خود یافت. در هر گوشهای از حرم و مسجد گوهرشاد (که در جوار آن است) جمعیتی را مشاهده کرد که در پای منابر وعاظ، خبر از حصر آیتالله قمی در تهران سخن میگویند کنجکاوانه از عکسالعمل مردم پرسوجو کرد و جویا شد که از چند شب قبل جمعی در مسجد تحصن اختیار کردهاند و وعاظ نیز برای آنان به صورت جسته و گریخته از تغییر کلاه و حتی قرار کشف حجاب سخن گفته و مردم را تحریک میکنند، به شوق آمد بر فراز منبر ایوان مقصوره رفت و با فریادهایی توجه همگان را جلب کرد. بعد از تجمع مردم به حاضران وعده داد که قصد دارد فردا شب مطالب مهمی به سمع و نظر آنها برساند. گفتنی است که در آن روز جمعیت بیشتری نسبت به روزهای قبل در مسجد گوهرشاد تجمع کرده بودند. علت این امر دستگیری جمعی از بازاریان در اعتراض به حصر آیتالله قمی و اعلام حمایت از مطالبات او بود که برای این منظور آنها تلگرافی به دربار مخابره کرده بودند. به هر حال بهلول در چنین فضایی وارد مسجد شد و چون با استقبال شدید مردم حاضر در آنجا مواجه گردید تصمیم به ایراد سخنرانی مذکور گرفت!
نکته در خور توجه اینکه بهلول در خاطرات خود اصلا به این سخنرانی و فراخوان مذکور اشارهای نکرده است، بلکه در برخی خاطرات موجود از وقایع آن روزها به این سخنرانی اشاره و مطالب پراکندهای از آن نقل شده که فراخوان برای حضور در سخنرانی شب جمعه سخن اصلی آن بود. از آن جمله شیخ محمد علمیاردبیلی از دستگیر شدگان قیام گوهرشاد در خاطراتش نقل میکند که بهلول در پایان سخنرانی «تند و انقلابی با یک بیان وافی» گفت: «ای جماعت فردا شب زن [به محل و پای سخنرانی او] نیاید. منظورش این بوده که فردا کسانی بیایند که از نظر دل و جرات مرد و مردانه باشند» در منبعی دیگر خاطرنشان گردیده: «بهلول گفت: حاضرین به غایبین بگویند فردا شب که شب پنجشنبه است در اینجا و در همین مسجد و روی همین منبر مطالب مهمی را برای شما خواهم گفت هر کسی نیاید از کیسهاش رفته البته میدانم که فراموش نمیکنید.» بعد از این سخنرانی جمعیت پراکنده شدند و بهلول نیز آن شب را در منزل یکی از دوستانش به صبح رساند.
ب) پنجشنبه 19 تیر، روز بازداشت و آزادی بهلول: چنین به نظر میرسد که در این فراخوان شب قبل، جمعیت قابل توجهی در حرم و مسجد گوهرشاد تجمع نمودند گفتنی است که 19 تیرماه در مشهد به مناسبت سالروز حمله روسهای تزاری به حرم مطهر و به توپ بستن صحن مشهور است و این امر هم در تجمع مردم اثر داشت به هر حال بهلول که اینک توسط نیروهای امنیتی شناسایی شده بود به منظور گریز از تعقیب و یا احیانا بازداشت از سوی آنان، خود را به داخل حرم رساند و در مسجد گوهرشاد رحل اقامت افکند. او قصد داشت هرچه زودتر سخنرانی افشاگرانه خود را ایراد و مشهد را ترک کند و با عزیمت به تهران به دیدار آیتالله قمی بشتابد ولی این سفر به روز شنبه موکول شد. زیرا بهلول اعتقاد داشت هر وقت روز پنجشنبهای در یکی از شهرهای مقدس باشد میبایست شب و روز جمعه را نیز آنجا سر کند تا آداب زیارت مخصوصه را به جا آورد. سپس آن شهر را ترک کند. در نتیجه او موقتا در مشهد ماندگار گردید. با اینکه در ظهر هنگام پنجشنبه وقوع حادثهای تمام برنامههای او را بر هم زد. همانطور که قابل پیشبینی نیز بود، ماموران شهربانی که در تعقیب او بودند. در پی کسب اطلاع از محل استقرار او به سراغش آمدند و در صحن حرم امام رضا(ع) دستگیرش کردند. اما همینکه در صدد بر آمدند او را از حرم خارج کنند با مقاومت جمعی از حاضران و زائران مواجه شدند. در همین حال چند تن از خدام آمده و واسطه شدند که او را موقتا در کشیکخانه حرم نگهدارند و در فرصت مقتضی از حرم خارج نمایند. بهلول نیز به ماموران تعهد داد که صبح روز شنبه خود را به شهربانی معرفی کند. بدین ترتیب غائله خاتمه یافت و بهلول در کشیکخانه صحن بزرگ حرم زندانی گردید. اما هنوز ساعاتی از بازداشت او نگذشته بود که زائرانی که از مقابل بازداشتگاه او عبور کرده و از درب شیشهای کشیکخانه بهلول را شناسایی کردند، در صدد آزادی او بر آمدند. البته بهلول نیز که اوضاع را بر وفق مراد دید برای جلب توجه رهگذران «خود را به حالت گریه به مردم نشان داد» در همین هنگام فردی با کت و شلوار و کلاهشاپو و کراواتی [اتحاد شکل کامل لباس و کلاه] یعنی نواب احتشام رضوی از خدام برجسته حرم که دو ماه پیش از آن ملبس به لباس روحانی بود در آنجا ظاهر شد و بعد از ورود به کشیکخانه، با بهلول به گفتوگو پرداخت. لحظاتی بعد که از بهلول شنید آیتالله قمی نیز در تهران بازداشت گردیده همان لحظه به میان مردم و تجمعکنندگان در مقابل کشیکخانه مراجعه کرده و با صدای بلند فریاد زیاد: «ای مردم بیغیرت نزدیک پنج هزار نفر از چهار تا پلیس محافظ بهلول میترسید. بریزید و عالم خود را آزاد کنید. لعنت بر کسی که این کلاه را بر سر ما گذاشت.» سپس کلاهش را از سر برداشت و زیر پا انداخت و با ندای یا حسین یا حسین به کشیکخانه حمله کرد. حاضران نیز که تا این لحظه با حیرت شاهد این صحنهها بودند، به هیجان آمده و به تبعیت از او به طرف کشیخانه هجوم آورده و بهلول را آزاد کردند. جمعیتی که تحت رهبری نواب احتشام رضوی، بهلول را در چنین شرایطی نجات دادند، او را بر فراز منبر صاحبالزمان مسجد گوهرشاد نشاندند. بهلول در خاطراتش احساس خود را در آن وضعیت چنین بیان کرده است: «وقتی من روی منبر جای گرفتم، دست و پای خود را گم کردم، چرا؟ چون پیشبینی چنین منظرهای را نداشتن و نمیخواستم که شورش بشود.» اما جمعیتی که پای منبر او گرد آمده و شعار مرگ بر شاه، زنده باد اسلام، زندهباد علما سر میدادند از او مطالبه سخنرانی میکردند. تا اینکه بهلول زبان به سخن گشود و خطاب به حاضران گفت: «مردم خوب کاری نکردید که مرا اینطوری آزاد کردید. اما اکنون عملی که شده و ما نباید نرمی نشان دهیم یا حاجآقا حسین قمی را آزاد کرده و احکام اسلام را جاری کرده و یا همه کشته شویم.» سپس در پایان از مردم خواست که بروند خانههایشان و آذوقه یک هفته خانواده را تهیه و با سلاح مراجعه کنند.
بعد از این سخنان جمع کثیری از حاضران برای انجام دستور مذکور به سوی منازلشان عزیمت کردند. اما بهلول با باقیمانده افراد (زئران) مکان تجمع را از مسجد گوهرشاد به صحن نو تغییر دادند. زیرا وقت خواب به تدریج فرا میرسید و خوابیدن در مسجد مکروه بود. ولی در صحن اشکالی نداشت. بعد از استقرار در مکان جدید جمعیت تحصنکننده آن شب را (شب جمعه) به دعا و نیایش و مناجات با حقتعالی پرداختند. البته برخی نیز در استراحت به سر میبردند. در این شب کسی از مقامات امنیتی به سراغ آنها نیامد.
ج) جمعه 20 تیر، حمله اول به تحصنکنندگان: چنین به نظر میرسد که ماموران امنیتی به صورت محرمانه در داخل جمعیت تحصنکننده حضور داشته و لحظه به لحظه وقایع را گزارش میدادند زیرا به یکباره در آستانه اذان صبح صدای شیپور نظامی به صدا در آمد و این صدا معمولا نشانه عملیات نظامی بود. البته قبل از حمله، فردی از طرف استانداری به جمع تحصنکنندگان آمد و به آنان هشدار داد که بهتر است هر چه زودتر متفرق شوند ولی در آن فضای هیجانی و شور انقلابی گوشی برای شنیدن این نصایح نبود. آن فرد به ناچار با ناکامی در ماموریتش مراجعت کرد. در این موقع تمام اطراف صحن و حرم از طرف نیروهای انتظامی محاصره شده بود. از همان لحظات حضور ماموران، جمعی از اهالی مشهد که منازلشان در نزدیکی حرم بود و از صدای شیپور نظامی، هیجانزده از خواب برخاسته بودند در اطراف حرم تجمع کردند. اینک ماموران انتظامی اطراف حرم خود در محاصره این افراد قرار گرفتند. این اشخاص نیز در صدد بودند از صف نظامیان عبور کرده به جمع تحصنکنندگان بپیوندند، اما ماموران امنیتی مانع میشدند. در همین لحظات فرمان حمله صادر شد و ناگهان با شلیک گلولهای عملیات آغاز گردید. نیروهایی که در مواضع خود سنگر گرفته بودند، سلاحهای خود را به طرف تحصنکنندگان نشانه رفتند و از همان آغاز تعدادی از مردم به خاک خون غلتیدند. جمعیتی که خارج از محاصره بودند با مشاهده این صحنهها به طرف ماموران هجوم آوردند. نیروهای انتظامی از دو سو مورد حمله قرار گرفتند و تعدادی از آنها زخمی و کشته شدند. در چنین وضعیت بحرانی فرمانده آنان دستور عقبنشینی صادر کرد برخی سربازان نیز که انتظار چنین کشتاری نداشتند ـ آن هم در صحن حرم مطهر امام رضا(ع) ـ تاب و تحمل خود را از دست دادند و به مردم پیوستند این نکته نیز در عقبنشینی نیروهای امنیتی بیتاثیر نبود.
بدین ترتیب حمله اول در سحرگاهان روز جمعه ناتمام باقیماند. متحصنین با دهها کشته و زخمی، همچنان در موضع خود با عزمی راسخ باقیماندند و آن روز را به معالجه زخمیها و دفن شهدا گذراندند، برخی از زخمیها را به منازلشان و برخی دیگر را به بیمارستان بردند. اما اولیای امور شهر در چه وضعیتی به سر میبردند و چگونه در صدد چارهجویی این بحران بر آمدند؟
اولین کسی که از طرف دولت از آزادی و حضور بهلول بر فراز منبر مسجد گوهرشاد و به خصوص فراخوان تجمع او در شب پنجشنبه اطلاع یافت، موسوی تولیت مسجد گوهرشاد بود که در پی اطلاع از سخنان او خود را به پای منبر رساند و در صدد بر آمد که بهلول را از منبر پایین آورد اما مستمعین پای منبر به او حملهور شده و او را کتک مفصلی زدند به طوری که وی را در بیمارستان بستری نمودند. رئیس شهربانی به محض اطلاع از این حادثه و پیشبینی گسترش قیام، پاسبان بیات رئیس پلیس مشهد را نزد استاندار (پاکروان) و فرمانده لشکر خراسان (سرلشکر مطبوعی) فرستاد تا آنها را از جریان امر مطلع سازد. در پی کسب اطلاعات پیدرپی از وقایع داخل حرم و مسجد گوهرشاد، نامبردگان طی رایزنیهایی در نیمه شب جمعه تصمیم میگیرند که غائله را از طریق مامورین مستقر در کلانتری دوکه در جوار مسجد گوهرشاد واقع بود، بخوابانند. برای این منظور استاندار به اتفاق فرمانده لشکر به کلانتری مذکور عزیمت نموده تا ضمن بررسی اوضاع بر حمله قریبالوقوع (حمله اول) به متحصنین نظارت کنند. در بدو امر افرادی را به جمع تحصنکنندگان میفرستند تا با نصایح و اندرز آنان را قانع ساخته و پراکنده نمایند ولی متحصنین و به خصوص بهلول که اینک رهبری آنها را به عهده دارد تقاضاهای خود را در سه بند مطرح و اعلام میکنند تا برآورده نشدن این خواستهها به تحصن خود ادامه خواهند داد. مطالبات سهگانه آنها عبارت بود از: عدم تغییر کلاه، جلوگیری از رفع حجاب و بازگشت فوری آیتالله قمی به مشهد. اما مقامات امنیتی مشهد که قادر به سپردن تعهدی در این موارد نبودند، ناچار طی مذاکراتی تصمیم به قلع و قمع متحصنین میگیرند. اجرای این تصمیم نیز به صبحگاهان که عده تصحنکنندگان به حداقل ممکن کاهش مییافت موکول شد. تعداد آنان را در این مقطع بین یکصد و پنجاه تا دویست نفر ذکر کردهاند.
گفتنی است که در بدو امر فرمانده لشکر و رئیس شهربانی به علت عدم اخذ دستور از مرکز حاضر به اجرای این عملیات نبودند ولی با اصرار استاندارد و به خصوص اتهام وی به شهربانی و تولیت مبنی بر اینکه از گزارش به موقع واقعه مذکور خودداری کردهاند، تصمیم گرفته میشود با کمک لشکر (یک اسواران سواره و یک گروهان پیاده) شهربانی در سحرگاهان منطقه را تحت کنترل گرفته و با استقرار یک گردان پیاده نیز از نیروهای خود به غائله خاتمه بخشد اما همانطور که گفته شد در پی هیاهو و سر و صداها جمع کثیری از مردم به اطراف حرم ریخته و انجام هرگونه ابتکار عمل را از نیروهای امنیتی سلب میکنند. آنان در یک حالت بلاتکلیفی و سرگردانی در حالی که در انجام عملیات خود ناکام ماندند، طی دستوری عقبنشینی نمودند و بدینصورت بحران نه تنها خاتمه نیافت بلکه دامنه آن گسترش یافت. در پی این ناکامی استاندار به اتفاق فرمانده لشکر و رئیس شهربانی و تولیت (اسدی) به تلگرافخانه رفته و مراتب را به مرکز (شاه) گزارش دادند از مرکز دستور رسید که فورا به غائله خاتمه بخشند.
د) شنبه 21 تیرماه، روز مذاکره چنین به نظر میرسد که در این روز، برنامه اصلی متحصنین بر دو محور اصلی متمرکز گردید یکی مذاکره با اولیای امور شهر و مقامات مذهبی و دیگری عزیمت به منازل علما و آوردن اجباری آنها به جمع تحصنکنندگان. این بحث با یک گزارش «تشکیلات نظمیه ـ عطف 7561 به مرکز» به منظور ترسیم فضای حاکم بر شهر مشهد در روز مذکور به شرح ذیل آغاز میگردد: «در مسجد [گوهرشاد] قریب به ده ـ دوازده هزار جمعیت موجود، بهلول و واعظی از رفقایش مردم را تهییج میکنند. بیشتر دکاکین بسته است عدهای از طلاب امروز صبح کسبه بازار را تشویق میکردند که دکاکین خود را باز نکنند. در سایر نقاط شهر خبر تازه نیست و امنیت برقرار است. اقدامات دیروز همان بود که عرض شد به این معنی که پس از زد و خورد دیروز صبح، اقدامات روز نصایح بوده. زیرا اقدامات جدی باید در صحن و مسجد به عمل آید و آن هم منوط به استعمال قوای نظامی واسعه و وارد آوردن تلفات زیاد و هر قدر هم زودتر این غائله خاتمه پیدا کند بهتر خواهد بود. بسته به صدور امر مرکز است.»