*همانطور که مستحضرید، آقای طالقانی به این امر بهخوبی آگاه بودند که برای جذب جوانان و مردم روحانیت نیاز به طراحی و مهندسی اندیشه دارد، خلا این موضوع را مرحوم مطهری نیز مطرح کردهاند. مرحوم طالقانی حتی در جواب به آندسته از کسانی که به مارکسیست شدن برخی از جوانان اعتراض داشتند مطرح میکردند که مگر برای پاسخ به سوالات آنان ما چه کردهایم، یکی از مواردی که مارکسیستها بر روی آن کار کردهبودند مسایل اقتصادی است. از اینرو ایشان سعی کردند در برابر سوالات روز از جمله سوالات مربوط به حوزۀ اقتصادی پاسخهایی فراهم کنند که بخشی از آن در کتاب «اسلام و مالکیت در اسلام» منعکس شد. بهنظر شما مهمترین پاسخی که ایشان در حوزۀ اقتصادی و نفی استثمار انسان از انسان مطرح کردند چهبود؟
**آیتالله طالقانی فردی جامع بود و در مسایل مختلف یکبعدی فکر نمیکرد. ایشان از آغاز زندگی اجتماعی خود، در سه بعد به مبارزه پرداخت: استعمار، استبداد و استثمار. ایشان تاکید داشت که مظهر هر یک از این سه مورد نیز طاغوت است. از نظر قرآن، طاغوت شخص گردنکشی است که از نظر قدرت و ثروت درصدد تصرف حق مردم است تا فقط خودش بهطوری انحصاری قدرت و ثروت را در اختیار داشتهباشد، بنابراین استعمار، استثمار و استبداد را سه بعد از یک مظهر ضدانسانی محسوب میکردند که هر سه بعد برای به بندگی کشاندن انسان فعالیت کرده و میکنند. ایشان در همان آغاز مبارزهشان در سال 1318 که از قم به تهران آمدند و قرآن را مطرح کردند باز هم قرآن را بهگونهای تفسیر میکردند که در همۀ زمینهها پاسخگو باشد و نه در بعد مسایل معنوی، اقتصادی یا اجتماعی صرف. بلکه از آنجا که انسان را یک مکتب جامع میدانستند میگفتند آیا قرآن در همۀ زمینهها رهنمود میدهد و راهنمای عمل انسان است. خودشان هم در این زمینه هم تفسیر و هم عمل میکردند. تا اینکه در سال 1333، یعنی بعد از کودتای 28 مرداد، براساس انگیزههای موجود بهخصوص انگیزهای که ناشی از انحراف جوانان بهسوی مکتبهای دیگر بود کتاب مالکیت در اسلام را نوشتند.
*لطفاً دربارۀ این کتاب توضیحات بیشتری را بفرمایید.
**کتاب مالکیت در اسلام از بخشهای مختلفی تشکیل شده که از جمله شامل تجزیه و تحلیل مکتبهای دیگر، بهخصوص سرمایهداری و مارکسیسم است. ایشان این دو را تجزیه و تحلیل و مورد نقد قرار دادند.
مرحوم طالقانی معتقد بود که مخالفت اصلی ما با سرمایهداری این است که سرمایهداری میخواهد انسان را به بندگی خود دربیاورد؛ و بهطورکلی سرمایه معبودی است که سرمایهدار جز به افزودن قدرت خود از طریق سرمایه، به چیز دیگری نمیاندیشد.
*همانطور که مستحضرید، آیتالله طالقانی در برداشتهای خود کاملاً به قرآن تکیه میکردند و در اینباره مخالف استفاده از دستاوردهای بشری در این ارتباط نبودند و ایشان تا چه اندازه از این دستاوردها برای پاسخ به مسایل روز استفاده میکردند؟
**منابع کتاب مالکیت در اسلام کاملاً روشن است. ایشان هم به منابع اندیشمندان مطرح در بلوک سرمایهگذاری و هم به سوسیالیستها، استناد کردهاند. شما بهدرستی مطرح کردید که آیتالله طالقانی، تجربیات بشری و دانش را نهتنها تحقیر نمیکرد بلکه وسیلۀ بسیار خوبی میدانست برای روشن کردن حقایق قرآن. میگفتند که حقایق قرآن در طول تاریخ بشریت ثابت بوده و هست، اما فهم ما از این حقایق ثابت و مختلف است و این بستگی به تجارب و دانشی دارد که بشر میاندوزد. از اینرو هرچه این تجربهها بیشتر و دانش عمیقتر بشود، آن حقایق را در همۀ زمینهها از جمله اقتصاد و سیاست مسایل تربیتی بهتر میفهمد.
*با توجه به رویکرد ایشان به تجارب بشری، آیا ایشان سرمایهداری را به کلی رد میکنند؟
**ایشان از سرمایهداری مالکیت فردی را قبول دارد اما نه مالکیتی که سرمایهداری بهصورت انحصاری و با اصالت سرمایه میخواهد تثبیت کند.
*آیا میتوانیم بگوییم که ایشان مالکیت خصوصی را هم میپذیرند؟
**ایشان مالکیت خصوصی را میپذیرد اما در شکل محدود آن.
*از نظر ایشان تمایزی میان مالکیت خصوصی یا مالکیت فردی وجود دارد؟
**بله من شواهدی عرض میکنم که پاسخ شما در آن باشد. منتها در ابتدا باید بگویم انتقاد ایشان به مکتب سرمایهداری آن است که سرمایهداری بشر را بهعنوان وسیلهای برای کسب سرمایه مورد استفاده قرار میدهد و انسان در سرمایه گم میشود یعنی اصل برای سرمایهدار سرمایه است و انسان وسیله. اگر چنانچه سرمایه برای انسان وسیله باشد و نه هدف، مورد قبول ایشان بود.
*از سوسیالیسم از چه زاویهای انتقاد میکرد؟
**ایشان معتقد بود که در سوسیالیسم بهطورکلی انسان در «جمع» گم میشود و از بین میرود. بهعبارت دیگر شخصیت انسان در اجتماع حل میشود و برای فرد و ابعاد شخصیت او از جمله مالکیت خصوصی ارزش مستقلی قایل نیستند و حال آنکه در سوسیالیسم اجتماعیبودن ثروتها را ایشان قبول داشتند به شرطی که برای انسان استقلال شخصیت قایل باشد.
*من از سخنان شما اینگونه میفهمم که با نقد سرمایهداری و سوسیالیسم ایشان به دنبال ایجاد پشتوانهای اساسی به نام خدا، برای پایداری انسان هستند.
**بله، ایشان ابتدا به انسان توجه دارد ولی انسانی که وابسته به منشا آفرینش یعنی خداست.