تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۷۴۹۱۹
یک استراتژی تجاری

مسؤولیت اجتماعی شرکت‌ها


علیرضا امیدوار
در عصری که شرکت‌ها روزبه‌روز حجیم‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند و بر تعدادشان افزوده می‌گردد، به ‌طبع تاثیر عمده‌ای بر ساختار و نظام اجتماعی می‌گذارند. به عبارت دیگر، شرکت‌ها در درون یک ساختار و نظام اجتماعی به مثابه یک خرده‌نظام اجتماعی عمل کرده و نقش دارند و در یک دورنمای گسترده، نوعی وابستگی متقابل به یکدیگر را به نمایش می‌گذارند.
اذهان عمومی به‌ خصوص در جوامعی که دیدگاه‌های برنده برنده جا نیفتاده، بنگاه‌های اقتصادی و سرمایه‌داران را کسانی می‌پندارند که برای سود بیشتر به ضرر جامعه و مصرف‌کننده عمل می‌کنند. بدین شکل هر روزه بر تعداد کسانی که بر نظارت و کنترل شرکت‌های بزرگ بر زندگی بشری اعتراض دارند، اضافه می‌شود. در میان مردم عادی شک و سوءظن نسبت به عملکرد شرکت‌ها بالا گرفته و مردم مشروعیت ارزش‌های مادی را که هدایت‌کنندۀ زندگی مدرن است، به زیر سؤال می‌برند. در طی سال‌های اخیر، جنبش‌های اجتماعی، در اعتراض به قدرت شرکت‌های فراملی و سهامی بزرگ، افزایش چشمگیری داشته است. به نحوی که در گردهمایی سران شرکت‌ها یا رهبران کشورهای صنعتی در نشست‌هایی چون سیاتل و داووس شاهد قدرت‌نمایی این جنبش‌های اعتراضی بودیم. نگرانی مردم از این موضوع این است که شرکت‌ها نسبت به اعمال، برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌های خود به جامعۀ جهانی پاسخگو و مسؤولیت‌پذیر نیستند. فعالان طرفدار محیط زیست، گروه‌های حقوق بشری، اتحادیه‌های کارگری و بسیاری از شهروندان خواستار آن هستند که شرکت‌ها نسبت به مردم پاسخگو باشند. نیروهای گوناگون اجتماعی در این ادعا با یکدیگر متحد شده‌اند که شرکت‌ها بایستی در خدمت رفع نیازهای مردم باشند و نه این ‌که مردم در خدمت برآوردن نیازهای شرکت‌های بزرگ باشند.
در دو دهۀ اخیر بنگاه‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاران برای جبران این فضای ظن نسبت به اهداف شرکت‌ها، در مورد موضوعاتی مانند محیط‌زیست و بهبود شرایط اجتماعی و رفاه اجتماعی فعال شده و سرمایه‌گذاری می‌کنند. در کشورهای توسعه‌یافته، مؤسسات بازرگانی و شرکت‌های تجاری خود را ملزم به مشارکت در امور اجتماعی می‌دانند. شرکت‌های بزرگی چون مایکروسافت، جنرال موتورز و... با تاسیس بنیادها و سازمان‌های خیریه به این الزام پاسخ داده‌اند و آن را بخشی از تعهد و وظیفۀ خود تلقی می‌کنند. شرکت‌های کوچک‌تر نیز از راه‌هایی چون کمک‌های خیریه و کمک‌های اهدایی به سازمان‌هایی چون صلیب‌سرخ، هلال‌احمر، دانشگاه‌ها، بهبود شرایط کاری و رعایت حقوق مصرف‌کننده و توجه به توسعۀ پایدار به این الزام پاسخ داده‌اند. به دیگر سخن، شرکت‌ها در این‌گونه کشورها پذیرفته‌اند که همه جا معادلۀ هزینه- فایده به صورت مستقیم برقرار نیست و احساس تعهد به جامعه‌ای که در آن فعالیت و زیست می‌کنند نیز بخشی از وظیفه و نقش شرکت در پیشبرد اهدافش تلقی می‌شود و باید مطابق با ارزش‌های جامعه و آهنگ کلی جامعه حرکت کنند و به‌عنوان یک شرکت پاسخگو در عرصۀ اجتماعی وارد عمل شوند. اهمیت این موضوع از آن‌جا آشکارتر می‌شود که امروزه از یکصد اقتصاد برتر دنیا، 51 مورد شرکت‌ها هستند. به عبارت دیگر تعداد زیادی شرکت و بنگاه‌های چندملیتی وجود دارد که تاثیر آن‌ها بر اقتصاد جهانی از اکثر کشورهای درحال‌توسعه بیشتر است. شرکت‌هایی چون General Motors در ردۀ 23 اقتصاد جهانی، Wal- Mart در ردة 25 جهانی، Exxon Mobil در ردة 26 جهانی و RoyalDutch/Shell در ردة 46 جهانی و کشور ایران در ردة 45 جهانی قرار دارند.
بعد از دو دهه بحث و نظریه‌پردازی هنوز مسؤولیت‌ اجتماعی شرکت‌ها از تعریف نسبتاً روشن و پذیرش و اقبال همگانی برخوردار نشده است. در حقیقت تلاش‌های بسیار و واژه‌های بسیاری وقف تشریح این مفهوم و کاربرد و اثرات آن شده است. همان‌گونه که گفته شد، مطالعات و پژوهش‌های گسترده‌ای در تلاش برای ایجاد بنیانی محکم و نظامی مرکب از منافع اقتصادی و عمومی صورت گرفته است حتی بسیاری از مطالعات و پژوهش‌ها نیز در بی‌اثر بودن مفهوم مسؤولیت‌پذیری اجتماعی بوده است. به این شکل مسؤولیت اجتماعی شرکت‌ها در حد وسط یک آشفتگی و یک بی‌ثباتی قرار گرفته است؛ اما تلاش تمامی بازیگران جهان رقابتی چون شرکت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی، حکومت‌ها و جامعة مدنی در این راستاست که این مفهوم را زنده نگاه دارند، ولی هر یک از این بازیگران از زاویۀ دید خود به این موضوع می‌نگرند و انتظاراتی از این مفهوم دارند. به عبارت دقیق‌تر، در صورتی که حد و مرز این مفهوم روشن گردد، اندکی از این آشفتگی کم می‌شود. اتاوا از صاحب‌نظران مسؤولیت اجتماعی این آشفتگی را به زیبایی به تصویر کشیده است:
«مسؤولیت اجتماعی شرکت‌ها (Corporate Social Responsibility) معانی مختلفی دارد؛ اما همیشه برای همه افراد یکسان نیست. بعضی از آن معنی تعهد یا مسؤولیت قانونی را برداشت می‌کنند. برای دیگران این به معنی رفتار مسؤولانه اجتماعی برحسب رعایت مسایل اخلاقی است. برای برخی دیگر معنی آن مسؤول بودن است. بسیاری آن را معادل هدایای صدقه‌ای و کمک‌های خیریه می‌دانند، بعضی دیگر آن را به معنی آگاهی اجتماعی می‌پندارند. بسیاری از کسانی که مشتاقانه این مفهوم را پذیرفته‌اند، آن را به معنی مشروعیت و مقبولیت می‌دانند. تعداد کمی نیز آن را به مثابه نوعی وظیفة محول شده برای اعمال ضوابط رفتاری عالی‌تر روی بنگاه‌های اقتصادی و بازرگانان و صنعتگران و نه شهروندان می‌پندارند.»
مسؤولیت‌پذیری شرکت‌ها، یعنی مسؤولیت شرکت در پاسخگویی به پیامدهای فعالیت‌هایی که جامعه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. منظور از جامعه در این‌جا کلی است و دربرگیرندة همة ذی‌نفعان شرکت است. شرکت باید در اتخاذ تصمیمات و انجام فعالیت‌ها و اجرای عملیات خود، منافع همه ذی‌نفعان را در نظر بگیرد. ذی‌نفعان شرکت تمام کسانی هستند که نتایج و پیامدهای تصمیمات و اعمال شرکت‌ها بر آن‌ها اثر می‌گذارد. این ذی‌نفعان در موفقیت یک شرکت به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش دارند. مهم‌ترین ذی‌نفعان، مصرف‌کنندگان، کارکنان و مالکان یا سهامداران هستند. بدین‌ترتیب شرکت، در قبال این سه گروه از ذی‌نفعان مسؤولیت مستقیمی دارد و همچنین در قبال جامعه و محیط زیستی که در آن فعالیت می‌کند، مسؤولیت دارد. البته این گفته بدان معنا نیست که این مسؤولیت‌ها از ترتیب یا اولویتی برخوردار است. امروزه موفقیت تجاری شرکت‌های بزرگ در گرو تعهد آن‌ها به جامعه است و تعهد و مسؤولیت شرکت‌ها در برابر جامعه، سهم بزرگی در موفقیت یک شرکت دارد.
به‌صورت سنتی و اساسی مسؤولیت و سنجش میزان موفقیت و یا عدم موفقیت عملکرد شرکت در وهله اول محدود به علایق و منافع مشترک سهامداران و مالکان می‌باشد که اصل اساسی برای سنجش میزان موفقیت شرکت‌ها میزان سود حاصله می‌باشد، با رشد و گسترش حوزه فعالیت شرکت‌ها و ایجاد فضای رقابتی این مسؤولیت به حوزه‌های دیگری تسری می‌یابد. بدین‌ترتیب شرکت‌ها در قبال کارکنان و مشتریان خود احساس مسؤولیت می‌کنند زیرا که افزایش سود و کسب سهم بیشتری از بازار در گرو پاسخگو بودن و تعهد نسبت به مشتریان و کارکنان خود می‌باشد در اینجا باز وابستگی متقابل میان سهامداران و مشتریان و کارکنان نمود پیدا می‌کند. بدین‌ترتیب در فضای کنونی حاکم بر شرکت‌ها ساختاری مثلثی حاکم است. مهمترین وظیفه مدیران شرکت‌ها برقراری تعادل میان اضلاع این مثلث است تا در فضای رقابتی حاکم بر بازار، شرکت‌ها بتوانند جایگاه مطلوبی را کسب کنند تا هم بقاء و حیات شرکت تضمین شده و هم سود سهامداران و مالکان افزایش یافته و هم سرمایه‌های انسانی شرکت در جهت تأمین منافع شرکت حرکت کرده و هم مشتریان شرکت تعهد شرکت را احساس کرده و وفاداری خود را به شرکت افزایش دهند.
مسؤولیت در قبال سهامداران و مالکان
مهمترین و اولین مسؤولیت شرکت در قبال موجودیت و حیات خود می‌باشد به عبارتی شرکت‌ها ابتدا به ساکن در برابر عملکرد خود مسؤولیت دارند. میلتون فریدمن یگانه مسؤولیت شرکت‌ها را افزایش سود می‌داند و این افزایش سود را همراه با رعایت قواعد اساسی جامعه از سوی شرکت می‌داند بدین‌ترتیب از شرکتی که در حال ورشکستگی است بالطبع نمی‌توان انتظار مسؤولیت اجتماعی داشت.
مسؤولیت در قبال کارکنان
شرکت‌ها در قبال سرمایه‌های انسانی که در اختیار دارند مسئولند زیرا که تداوم حیات و بقاء و سوددهی شرکت به کارکنان آن وابسته است واکنش مناسب نسبت به خواسته‌های کارکنان، ایجاد شرایط کاری مناسب، قدردانی و دخالت دادن کارکنان در طراحی و برنامه‌ریزی‌ها سبب می‌شود که کارآیی کارکنان بیشتر شده و روحیه آن‌ها قوی‌تر و تجارب آن‌ها غیرانحصاری‌تر شود درنتیجه در برآیند کلی شرکت تأثیر شگرفی می‌گذارد.
مسؤولیت در قبال مشتریان
پاسخگویی در قبال سهامداران یگانه مسؤولیت سازمان‌ها و شرکت‌ نیست، بلکه مشتریان نیز ذی‌نفع محسوب می‌شوند. زیرا که مشتریان تضمین‌کننده بقا و دوام یک شرکت هستند، تعهد در برابر پاسخگویی به مشتریان قطعاً بر ساختار درونی یک شرکت تاثیر می‌گذارد و کارکنان شرکت هستند که می‌بایست این تعهد را به درستی به مشتریان انتقال دهند. مشتریان و مصرف‌کنندگان از شرکت‌ها به نسبت خدماتی که دریافت می‌کنند یا عملکردی که شرکت‌ها دارند و بازخوردی که در جامعه ایجاد می‌کنند توقعات و انتظاراتی دارند که این توقعات امروزه فقط در قیمت و کیفیت و خدمات مطلوب خلاصه نمی‌شود. مصرف‌کنندگان و مشتریان انتظار دارند که شرکت‌ها در قبال پیامدها و عوارض حاصل از فعالیت خود نیز مسؤولیت داشته باشند و حتی در جهت بهبود معضلات اجتماعی گام بردارند، بالطبع با پیشرفت و پیچیده‌تر شدن روابط درون جوامع مسؤولیت‌های شرکت در قبال سهامداران و مشتریان و کارکنان مسؤولیت و تعهد بزرگ‌تری را می‌سازد که از آن می‌توان به عنوان مسؤولیت اجتماعی نام برد. بدین‌ترتیب فضای مثلثی حاکم بر ساختار درونی شرکت‌ها به فضای دایره‌ای بدل می‌شود، به‌عبارتی تقویت اضلاع مثلث منجر به تغییر آن به شکل دایره‌ای می‌شود. بدین‌ترتیب شرکت‌ها موفقیت و تداوم حیات خود را در گرو مسؤولیت در برابر محیط اجتماعی می‌بینند در این صورت با رویکردی آینده‌نگر مسؤولیت اجتماعی نه‌تنها سیاستی هزینه‌بر تلقی نخواهد شد بلکه نوعی سرمایه‌گذاری انسانی و اجتماعی تلقی می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات