ظرفیتها و توان نظامی و اقتصادی در حال رشد چین نگاههای زیادی را در سالهای اخیر به خود معطوف کرده و پرسشهایی را موجب شده است. از جمله اینکه جهان و خصوصا آمریکا چگونه باید به این قدرت عظیم در حال ظهور واکنش نشان دهند؟
پاسخی مناسب و معقول به این پرسش نه فقط مستلزم درک و فهم سرعت و گستره رشد چین بلکه نیازمند پاسخ به این سوال نیز است که استراتژی کلان چین چیست؟ در پاسخ به این سوال ابتدا به توضیح ریشههای استراتژی کلان کنونی چین خواهیم پرداخت؛ استراتژیای که عناصر آن در اواسط دهه 1990 با هم ادغام شدند؛ زمانی که رهبران چین خود را با واقعیتهای دنیا پس از جنگ سرد انطباق دادند.
عناصر این استراتژی زمانی با هم ادغام شدند که رهبران چین در تعقیب اهداف محوری سیاست خارجی خود برای تبدیل شدن به قدرتی بزرگ در قرن 21 با چالشهای بینالمللی غیرمنتظره و سختی روبرو شدند.
به گزارش ایسنا، لازم است برای توضیح مطلب به دو نکته اشاره شود:
اول) اگرچه حملات تروریستی 11 سپتامبر تاثیر مسلمی بر روابط خارجی چین در دوران پس از جنگ سرد داشته است اما این حادثه نقطه عطف معارضه پکن با واشنگتن نبود، بلکه نقطه عطف این معارضه در اواسط دهه 1990 بود.
دوم) استراتژی کلان چین به صورتی واضح و مشخص در بیانیهای رسمی ابراز نشده است بلکه اصول این استراتژی را میتوان از مشاهده و پیگیری روند روابط خارجی چین در سالهای اخیر به دست آورد.
در تبیین اینکه چرا چین چنین استراتژیای را از اواسط دهه 1990 به اینسو برگزیده است، میتوان به چهار عامل اشاره کرد:
1) تقویت قدرت آمریکا: تا اواسط دهه 1990، تحلیلگران چینی به این نتیجه رسیدند که برخلاف عقیده آنها درباره ساختار قدرت جهانی پس از جنگ سرد، جهان سریعاً به سوی نظمی چندقطبی حرکت نمیکند، بلکه نظم تکقطبی برای چنددهه در جهان حاکم خواهد بود و آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان به حیات خود ادامه خواهد داد؛
2) ضعف چین: هر چند تواناییهای اقتصادی و نظامی چین در حال رشد بود و رشد چین هرچند رو به جلو تداوم مییافت اما باز هم این کشور بسیار عقبتر از قدرتهای برتر جهان خصوصاً آمریکا خواهد بود. نکته مهم شاید این باشد که رهبران چین با مشاهده عملیاتهای نظامی آمریکا در دهه 1990 که با عملیات طوفان صحرا در سال 1991 آغاز شد، به این نتیجه رسیدند که آنها برای اینکه بتوانند قابلیتهای نظامی خود را به حد آمریکا و دیگر متحدان قدرتمند این کشور برسانند راه زیادی برای پیمودن دارند؛
3) واکنش عصبی در سطح بینالملل به قدرت در حال رشد چین: با توجه به اینکه رشد اقتصادی و نظامی چین در نیمه اول دهه 1990 با شتاب بیشتری به پیش میرفت، قابلیتهای درحال رشد این کشور باعث شده است بحث رشد چین در محافل فکری و سیاسی دنیا شایع شود و همین امر برخی از کشورها را به طرف تخریب منافع چین سوق بدهد. در ایالات متحده مباحثی درباره تهدید چین مطرح شدهاند و اینکه آمریکا باید در قبال این تهدید چه بکند.
در میان همسایگان چین، خصوصاً در میان کشورهای آسیای جنوبشرقی، نگرانی جدیدی درباره ژست جدی و قاطعانه چین درخصوص حلوفصل اختلافات دریایی و ارضی وجود دارد. در پی این تعارضات با چین بوده است که رهبران چین از تلاش واشنگتن در اواسط دهه 1990 برای بازسازی و نوسازی اتحادهای دوران جنگ سرد با ژاپن و استرالیا و افزایش همکاری نظامی آمریکا با ملتهای آسیای جنوبشرقی احساس خطر کرده است؛
4) تنشهای تایوان: در سال 96-1995 چین با چالشی جدی بر سر ادعای حاکمیتش بر تایوان بوسیله گروه رهبران انتخابی این جزیره مواجه شد. وقتی چین از تهدید نظامی در قبال تایوان استفاده کرد، واشنگتن به برگزاری مانور نظامی با همکاری تایوان در کنار مرزهای چین اقدام کرد و درباره هرگونه اقدام نظامی علیه تایوان هشدار داد. این بحران کوچک بر سر تایوان چین را از هرگونه احتمال درگیری نظامی با آمریکا علیرغم توان نظامی مناسب و درحال رشد پکن، نگران کرد.
کوتاه سخن اینکه تا حدود سال 1996، وضعیت بینالمللی از نظر چین مساعد نبود. رهبران چین به این فکر افتادند که چه باید بکنند؟ پاسخ آنها تدوین استراتژی کلان یا منطقی نبود که سیاست خارجی چین را از سال 1996 به این سو هدایت میکند. این استراتژی کلان به صورت رسمی اعلام نشد. در دو سه سال اخیر، برخی مقامات در چین از استراتژی رشد صلحآمیز چین نام میبرند. واقعیت این است که چین استراتژیای را اتخاذ کرده که هدف از آن تسهیل رشد چین بوسیله کماهمیت جلوه دادن رشد تواناییهای خود میباشد، چرا که بزرگ جلوه دادن این رشد زنگ خطری برای دیگران است و آنها را ترغیب میکند که برضد چین اقدام کنند.
این منطق استراتژیک چگونه در سیاست خارجی چین نمود یافته است؟ از اواسط 1996 رهبران چین سیاست خارجی خود را حول دو موضوع متمرکز کردهاند:
اول) آنها سیاستهایی را اتخاذ کردهاند که در راستای اطمینان بخشیدن به همسایگان چین و افزایش نام و آوازه جمهوری خلق چین بهعنوان یک بازیگر بینالمللی مسئول و همکاریگرا بوده است. چین از اواسط دهه 1990 در عرصه چندجانبهگرایی، از بازیگران فعال بوده است. ازجمله نقش مهحوری در سازمان همکاری شانگهای دارد، مشارکت گستردهای در تلاش برای حل مسالمتآمیز بحران هستهای کرهشمالی دارد و خصوصاً تلاش گستردهای برای تسهیل همکاری با کشورهای عضو آسهآن انجام داده است.
دوم) از 1996 به این سو، رهبران چین به تلاش هماهنگی برای بهبود روابط دوجانبه خود با دیگر قدرتهای برتر جهان در راستای کاستن از احتمال اینکه آنها برای ممانعت از رشد آرام اما باثبات چین با هم متحد شوند، پرداختهاند. چین درصدد است قدرتهای بزرگ منافع و مزایای خود را در همکاری با چین ببینند و هزینههای فعالیت علیه چین را بزرگ جلوه دهد.
اما توجه به یک نکته از اهمیت قابلتوجهی برخوردار است و آن اینکه این استراتژی کلان مربوط به دوره گذار چین است و برای دهههایی طراحی شده که چین مراحل رشد سریع خود را پشت سر میگذارد. اما پس از تحقق رشد مطلوب چین چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا چین به همین سیاستها ادامه میدهد؟ سیاستهایی که چین را قدرتی مسئول و طرفدار حفظ وضع موجود نشان میدهند.
مقامات و تحلیلگران چینی همواره تاکید داشتهاند که چین هرگز خواستار تبدیل شدن به قدرتی که هدف آن در پیش گرفتن سیاست قدرت و تهدید کردن همسایگان یا صلح جهانی باشد، نیست. بسیاری از تحلیلگران نیز بر این عقیدهاند که چین آینده چینی مخالف وضع موجود و موافق تحدید نظرطلبی در ساختار قدرت جهانی خواهد بود.
اما با رجوع به تئوریهای روابط بینالملل و نمونههای تاریخی میتوان مدعی شد که رشد و ظهور یک قدرت جدید جهانی لزوماً به معنای وخیم شدن اوضاع سیاست جهانی نیست.
درخصوص رابطه چین و آمریکا، بدون شک طی دو دهه آتی، حوزههای اختلاف میان چین و آمریکا خصوصاً مشکلات اقتصادی و اختلافنظر جدی بر سر تایوان مدیریت خواهند شد. هردو کشور منافع مشترک قابلتوجهی ازجمله در مبارزه با تروریسم، موضوع تکثیر سلاحهای کشتارجمعی، چیره شدن بر تخریب محیطزیست، مواجهه با بحرانهای سلامت عمومی و امثال این موارد دارند. این اشتراک منافع انگیزهای کافی برای هر دو طرف جهت کار هماهنگ و جدی با هم برای مدیریت اختلافات دوجانبه میباشد.
اتخاذ سیاستهایی توسط واشنگتن در راستای ممانعت از رشد چین مسلماً نتیجه مطلوب به بار نخواهد آورد، چرا که برخلاف اجرای اینگونه سیاستها در قبال اتحاد جماهیر شوروی، تلاش برای سد کردن رشد چین از حمایت اندکی در میان کشورهایی که حمایت آنها برای موفقیت این سیاستها لازم است، برخوردار میشود.