2- نحوه رفتار با مردم
در ادبیات سیاسی اسلام درخصوص روابط رهبری حکومت و مردم از دوازده امام و امت بهره گرفته شده که نشان از پیوند عمیق مردم و رهبری دارد. در ساختار حکومت دینی رهبر قبل از آنکه رهبر ظاهری باشد، بر قلوبها حکومت میکند، از اینرو از هرگونه خشونتگرایی و مردمستیزی در ساختار حکومت دینی نفی شده و این مردم هستند که ستون فقرات نظام بوده [77] و رهبران و مدیران حکومت امانتداران هستند [78] یکی از شاخصههای حکومت نبوی و علوی الفت و محبت نسبت به مردم است.
امام علی (ع) به مالک اشتر سفارش میکند که با مردم مانند حیوان درنده برخورد نکرده و با آنان مهربان باشد هنگامی که پیامبر (ص) معاذبنجبل را به سمت استانداری میهن منصوب و سفارش نمود: (یسر و لا تعسر) با مردم آسان گیر و از سختگیری پرهیزگی [79]. امام سجاد (ع) نیز از وظایف مدیران حکومت را رفتار محبتآمیز با مردم خوانده است [80].
3- نحوه برخورد با مخالفان نظام
یکی از محورهای مهم بحث خشونت و مدارا در برخورد نظام سیاسی با مخالفان آن ظهور میکند، در اینجا این پرسش طرح میشود که اصولاً اسلام با مخالفان سیاسی خود از استراتژی خشونت بهره میگیرد و یا از سیاست مدارا؟! در جواب پرسش فوق باید گفت: مخالفان نظام به گروههای زیر تقسیم میشود که برخورد با آنها متفاوت است:
1-3- مخالفان عقیدتی. 2-3- مخالفان غیربرانداز. 3-3- مخالفان برانداز.
قبل از بیان روش برخورد نظام با مخالفان باید گفت: اسلام طرفدار اعتدال و میانهروی است. سیاست اسلام در برابر مخالفان براساس بر اثر شرایط زمان، مصالح فردی و عمومی شکل میگیرد. اسلام برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان و برای رسیدن به اهداف بلند و آرمانهای اسلامی و حفظ اقتدار نظام دینی، هم از قهر بهره گرفته است و هم از مدارا. البته در اندیشه دینی تا زمانی که بتوان از راهکار مدارا بهره گرفت نباید از عنصر قهره بهره گرفت، زیرا در ارزشگذاری و اولویتبندی انتخاب گزینه مدارا اولویت دارد، اسلام قبل از آنکه به طرد مخالفان پرداخته و از خشونت بهره گیرد، به جذب و هدایت مخالفان پرداخته، فرهنگسازی و فرهنگپروری میکند، تا زمینههای خشونت و خشونتگرایی از بین برود.
اسلام با خشونتهای مذهبی موافق نبوده و همه پیروان ادیان الهی را به زندگی مسالمتآمیز و تبادل اندیشهها و فرهنگها فراخوانده است [81] استراتژی صلحجویانه مبتنی بر خود، بحث آزاد و خردورزی، شعار و رهیافت اسلام بوده و همین مؤلفه عامل بقا و پیشرفت برقآسای اسلام در جهان نیز بوده است. گرچه برخی ناآگاهان و دینستیزان، اسلام را دین شمشیر و خشونت معرفی کردهاند، ولی واقعیت آن است که اسلام دین رأفت و مهربانی است[82]. برهمین اساس است که خداوند پیامبرش (ص) را پیاماوری عدل، صلح و صفا خوانده است [83] گوستاولوبون مینویسد: (زور و شمشیر، موجب پیشرفت قرآن نگشت زیرا رسم اعراب (مسلمانان) این بود که هرکجا را فتح میکردند، مردم آنجا را در دین خود آزاد میگذاردند. اینکه مردم مسیحی از دین خود دست برمیداشتند و به دین اسلام میگرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود برمیگزیدند، بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عربهای فاتح میدیدند، مانندش را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند.[84]
امام علی (ع) نی در اعمال مدیریت، حتیالامکان با مخالفان به مدارا برخورد نمود. او به هدایت و جذب آنها پرداخت. علی (ع) در سه جنگی که برایش پیش آمد از شروع پرهیز نمود و یاران خود را از آغاز نمودن جنگ نهی نمود، همین صلحگرایی آن حضرت سبب شد که برخی تصور کنند، آن حضرت، به خاطر ترس از مرگ به جنگ نمیپردازد، در برابر جنین تصوری بود که علی (ع) فرمود: (آیا مصالحه در جنگ از ترس مرگ است؟ به خدا سوگند باک ندارم که خود به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید...)[85] برهمین اساس است که پیامبر اسلام (ص) فرمود: من و علی (ع) دو پدر این امت هستیم [86] همو فرمود: (من بدی را با بدی پاسخ نمیدهم، بلکه آن را با خوبی پاسخ میدهم) [87] طبیعی است که پدر بر فرزندان خویش خشونت را روا نمیدارد.
از سوی دیگر همان اسلام که به رأفت و مهربانی سفارش میکند، به برخورد قاطع با متجاوزان، قانونشکنان و توطئهگران نیز سفارش کرده است. اسلام در برابر آنانی که اهل منطق، هدایت و خرد نبوده و از رأفت اسلامی سوءاستفاده میکنند و مصالح عمومی را در خطر انداخته و قصد براندازی نظام دینی را دارند مدارا و سهلانگاری را جایز نمیداند، زیرا سهلانگاری در اجرای عدالت و ذلتپذیری نیز از مصادیق خشونت است. خشونت امر اعتباری است که حسن و قبح آن را شرایط زمان تعیین میکند.
نادیده گرفتن ضایع شدن حقوق اکثر مردم و تسامح در برابر آنانی که امنیت جان، مال و ناموس مردم را تهدید نموده و در خطر انداختهاند، خود ظلم فاحش است که اسلام آن را نمیپذیرد. پیامبر اسلام (ص) براساس شرایط زمان دستور داد که مسجد ضرار را خراب کنند [88]، ولی در زمان دیگر عفو عمومی مردم مکه جز عدهای از آنان را صادر نمود [89]. او با مشرکان و معاندان حقستیز قاطعانه برخورد نمود.[90]
هماکنون به نمونههایی از برخورد پیامبر اسلام (ص) و علی (ع) با مخالفان اشاره میشود. اسلام در برخورد با مخالفان عقیدتی که معمولاً اقلیتهای مذهبی هستند، استراتژی مدارا ارائه کرده است. در صدر اسلام مسیحیان و یهودیان در کنار مسلمانان با صلح زندگی میکردند. پیامبر اسلام فرمود: (کسی که در حق (معاهده) یعنی اهل کتابی که بین او و اسلام پیمانی بسته شده است- ستمی روا دارد، من در روز قیامت حامی آن کتابی، علیه مسلمانان ظالم خواهم بود [91]. همو فرمود: (من اذی ذمیا فانا خصمه و من کنت خصمه خصمته یوم القیامه) [92] پیامبر (ص) به جنازه یهودی احترام نمود و اصحاب گفتند آن جنازه یهودی است.
پیامبر (ص) فرمود: (هر موقع که جنازهای دیدی [چه مسلمان و چه غیرمسلمان] برای احترام آن از جا برخیزید) [93] علی (ع) نیز در برخورد با اقلیتهای مذهبی از مدارا بهره میگرفت. آن حضرت در پی حمله و خیانت عمال معاویه به شهر انبار که به زن ذمیه اهانت شده بود فرمود: (اگر مسلمانی از شنیدن خبر غارت یک زن یهودی که تحت حمایت حکومت اسلامی است، بمیرد، پیش من نهتنها سزاوار ملامت نیست که شایسته تکریم است) [94] علی (ع) در راه به پیرمرد فقیری برخورد نمود. حضرت درباره او از یارانش پرسید: گفتند: او مسیحی است. امام (ع) با تندی فرمود: (شما در ایام جوانی از او استفاده کردید [یعنی او همانند افراد دیگر در ایام جوانی به سرزمین خدمت کرده است] تا اینکه به پیری رسیده، آیا سزاوار است که او را به حال خود واگذارید) [95] همانجا حضرت دستور داد از بیتالمال به او حقوق پرداخت نمایند. [96]
مخالفان عقیدتی تا زمانی که به دین و مقدسات آن اهانت نکنند و قصد براندازی نظام را نداشته باشند، عقاید آنها محترم بوده و خشونت با آنان جایز نیست. یکی از ویژگیهای اسلام تحمل عقاید دیگران است. مناظره ائمه شیعه با اندیشمندان غیرمسلمان و طرح بحث آزاد از سوی اسلام و عدم اجبار در پذیرش اسلام [97] و دعوت اسلام به فراگیری علوم دیگران [98] و فراخوانی اسلام، همه پیروان ادیان را به گفتوگوی دینی [99]، نشان از تسامح دینی دارد. مدارای اسلام با مخالفان عقیدتی سبب شد که دانشمندان غیرمسلمان اسلام را صلحگراترین دین عرض نموده و به آن احترام گذارند.
روبهروتسون مینویسد: (تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند، یک روح سازگار و تسامحی نیز با ادیان دیگر در آنها است) [100] آدام متز نیز مینویسد: (کلیساها و صومعهها در دوران حکومت اسلامی چنان مینمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی بهسر میبرند و بهنظر میرسید بخشی از سرزمین دیگر هستند که این خود موجب میشد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سدههای میانه با آن آشنایی نداشتند) (101) ویل دورانت نیز نوشت: (اسلام طی پنج قرن (700-1200 م) از لحاظ نیرو، نظم بسط قلمرو حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، و تساهل دینی، ادبیات، دانش، علم طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود). [102]