محمد فتحی / کارشناس مسایل بینالملل
نهمین انتخابات ریاستجمهوری در شرایطی به پایان رسید که از 1014 نفری که قدم به صحنه گذارده و 8 نفری که از کنکور شورای نگهبان عبور کرده بودند و در نهایت 2 نفری که وارد مرحله دوم شدند احمدینژاد توانست با کسب اکثریت آرا به ریاستجمهوری برگزیده شده و برای 4 سال آینده نبض قوه مجریه و دولت را در دست بگیرد.
رئیسجمهوری قبل از ترمیم و اصلاح قانون اساسی در سال 1368 و حذف پست نخستوزیری در حقیقت مقامی فرمایشی بود ولی پس از آن از اهمیت برخوردار شد. اما تمامی این مسایل بستگی به نظر کانونهای قدرت ازجمله شورای نگهبان دارد زیرا همراهی و همکاری مجلس و نهادها و ارگانهای انتصابی با رییسجمهوری و رییس قوه مجریه میتواند از او چهرهای توانمند و کارآمد بسازد و درغیراینصورت نیز او اهمیت خود را از دست خواهد داد که در این ارتباط میتوان به 8 سال ریاستجمهوری خاتمی اشاره کرد. او که حمایت و پشتیبانی مجلس ششم را که به مجلس اصلاحات معروف شد را پشتسر خود داشت از آنجا که راهی به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نداشت عملاً خلعسلاح شده و قادر به تحقق اهداف و برنامههایش نگردید.
انتخابات نهم دارای تفاوتهای اساسی با 8 دوره قبل بود که این تفاوتها را در شیوههای تبلیغات، وضعیت کاندیداها، دخالت کانونهای قدرت، فعال شدن گروههای فشار و تخریب چهرههای شاخص مشاهده کردیم بهطوریکه بارها نسبت به روشی که صدا و سیما که خود را رسانه ملی مینامد در پیش گرفته بود و جوسازیها و اقداماتی که علیه تعدادی از کاندیداها صورت میگرفت، اعتراضاتی شد که متاسفانه بدون پاسخ ماند.
البته در دورههای قبل نیز برخی روشهای تخریبی علیه کاندیداهای خاص بهکار گرفته شد که همواره مسوولین انتظامی، اطلاعاتی و قضایی از آنها چشمپوشی کرده و در قبال حادثهآفرینان که چهرههای شناختهشدهای هستند سکوت اختیار کردند. اینبار نیز همان روشها با شدت و قدرت بیشتری بهکار گرفته شدند که نتیجه همان چیزی بود که از قبل قابل پیشبینی بود.
اما آنچه جالب توجه بود و نشان از ارادهای خاص به نفع جناح و گروه بهخصوصی داشت فراگیر بودن تبلیغات منفی و یا بهقولی سیاهنمایی بود بهگونهای که علاوهبر مصطفی معین که در جبهه مخالفت اصولگرایان و یا تمامیتخواهان قرار داشت هاشمی رفسنجانی نیز که با حضورش در انتخابات رویاهای این جناح را برای یکدست کردن حاکمیت و بهچنگ آوردن قوه مجریه و دولت متزلزل کرده بود آماج حملات پنهان و آشکار آنها قرار گرفت بهطوری که چندین بار اعتراض او را به روشهای تبلیغاتی و انتخاباتی صدا و سیما و گروههای رقیب شاهد بودیم.
پیروزیها و موفقیت جناح راست در انتخابات شوراها و مجلس هفتم در دومی با مساعدت و حمایت شورای نگهبان بهدست آمد این جناح را امیدوار کرد که میتواند پس از خاتمی، نبض قوه مجریه را نیز در دست گرفته و حاکمیت را بهطور کامل از آن خود کند. واژههایی که آیتالله مشکینی درباره نمایندگان مجلس هفتم به کار برد و حمایتهای تبلیغاتی رسانه ملی و روزنامههای کیهان، رسالت و سیاست روز که متاسفانه برخی از آنها از بیتالمال ارتزاق میکنند و درحالیکه هنوز جناح اصلاحطلب نتوانسته بود از ضربهای که توسط شورای نگهبان خورده بود به خود بیاید بر این واقعیت صحه گذارد که ارادهای فراگیر درصدد است انتخاب نهم را نیز به نفع اصولگرایان رقم بزند. ولی 2 مساله خواب آنها را آشفته کرد. بههمین دلیل آنها با تمام قوا به میدان آمدند تا این موانع را از سر راه برداشته و یا به نفع خود تغییر دهند. این مسایل و موانع به این شرح بودند.
1- عدم اجماع جناح راست بر سر یک کاندیدا که با وجود تلاشهایی که در تهران و قم صورت گرفت و فعالیتهای مجلس و شورای هماهنگی، نشان داد که این گروه از آنچنان انسجام و یکپارچگی برخوردار نیست که بتواند برای حفظ منافع خود بر خودمحوریها و منیتها خط بطلانی کشیده و همه را زیر یک سقف جمع آورد. اختلافات بهقدری شدت گرفت که علاوه بر خروج آبادگران از شورای هماهنگی، احمدینژاد، محسن رضایی و دکتر ولایتی نیز از این شورا تبری جسته و راه مستقلی پیش گرفتند. در نهایت نیز باهنر از اینکه نتوانسته این گروه را به اجماع برساند از طرفداران عذرخواهی کرد.
2- مساله دوم که بهمراتب از اولی مهمتر و حساستر بود به میدان آمدن هاشمی رفسنجانی بود.
از ابتدا مشخص بود که جناح اصلاحطلب و جبهه مشارکت قادر نخواهد بود چهرهای قدرتمند که بتواند کاندیدای تمامی احزاب و گروههای این جناح باشد به میدان بیاورند خصوصاً پس از اینکه تلاشها برای فعال کردن مهندس میرحسین موسوی ناکام ماند، این جناح نیز انسجام خود را از دست داد بهطوریکه مشارکتیها به مصطفی معین رضایت داده و مجمع روحانیون به کروبی گرایش یافته و مهرعلیزاده نیز حمایت گروههای دیگری را بهدست آورد. در این شرایط جناح تمامیتخواه، خود را پیروز میدان دانسته و برای دولت آینده برنامهریزی میکرد. ولی حضور هاشمی رفسنجانی خواب آنها را آشفته کرد و شکاف و اختلافات میان افراد این جناح را شدیدتر و عمیقتر کرد. برای پی بردن به عصبانیت و ناراحتی آنها میتوان به نطق نادران در مجلس و مقالات هشدارگونهای که در روزنامههای این جناح درج شد اشاره کرد.
هاشمی رفسنجانی که با شعارهایی جدید و چهرهای نو قدم به میدان گذارد از همان ابتدا مشخص بود که وزنهاش از تمامی کاندیداها سنگینتر است.
در کنار این دو مساله باید به حضور نظامیان در انتخابات و فعال شدن ارگانهای نظامی و انتظامی در پشتیبانی از برخی چهرهها اشاره کرد که این فعال شدن گاهی اوقات با ضرب و شتم طرفداران دیگر گروهها همراه بود که در این ارتباط میتوان به مسالهای که برای فاطمه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی و خبرنگار همراهش در قزوین اتفاق افتاد و یا آنچه بر سر ابراهیم یزدی و بهزاد نبوی آمد اشاره کرد.
اگرچه حضور نظامیان در صحنه انتخابات ریاستجمهوری به دوره قبل بازمیگردد که شمخانی بهعنوان رقیبی نهچندان جدی و مطرح برای خاتمی به صحنه آمد اما اینبار محسن رضایی و قالیباف نشان دادند که میخواهند بهصورت جدی شانس خود را بیازمایند. ولی مساله این نیست که چرا نظامیان در انتخابات فعال بوده و با کدام مجوز قدم به صحنه گذاردند و یا اینکه هزینههای سربه فلک کشیده این همه تبلیغات گوناگون از کجا تأمین شد بهگونهای که پورنجاتی نماینده مجلس ششم در انتقاد از آن اعلام کرد که تبلیغات میلیاردی با "قصد قربت" نیست بلکه سوال اصلی این است که چرا کاندیداها برای موجه جلوه دادن خود به تخریب تمامی آن چیزی پرداختند که در سالهای گذشته خصوصاً در دوره هاشمی رفسنجانی و خاتمی تحقق یافته و به اجرا درآمده است؟
اگرچه روشی که شورای نگهبان و برخی از نمایندگان وابسته به جناح راست پیش گرفتند با توجه به دیدگاهها و آنچه قبلاً اعلام کرده بودند قابل پیشبینی بود و بیش از آن نیز از آنها انتظار نمیرفت زیرا هدف آنها روی کار آوردن رئیسجمهوری همراه و همجهت با مجلس و شورای نگهبان بود اما متاسفانه روشهایی بهکار گرفته شد که بهنظر نمیرسد حتی در غیرمنطقیترین نظامها و سیستمها نیز جایی داشته باشد.
چهرهی کاندیداها
اگرچه بیش از هزار نفر برای حضور در انتخابات نهم اعلام آمادگی و ثبتنام کرده بودند ولی ابتدا 6 نفر و پس از توصیه رهبر، 8 نفر به مرحله بعدی راه یافتند که از میان آنها نیز هاشمی رفسنجانی و احمدینژاد برای نخستین بار در طول حیات جمهوری اسلامی، دومین دور انتخابات را برگزار کردند.
8 کاندیدایی که در اولین دوره حضور داشتند جملگی از چهرههای شاخص و مطرح ایران بوده و هریک سابقه فعالیت در زمینههای مختلف داشتند. آنها از نظر وابستگی جناحی در 3 جناح قرار میگرفتند. بهطوریکه اگر معین، کروبی و مهرعلیزاده را در جناح اصلاحطلب قرار دهیم، لاریجانی، رضایی، قالیباف و احمدینژاد در جناح راست یا به قول خودشان اصولگرا قرار میگرفتند و هاشمی رفسنجانی نیز جناح سوم را تشکیل میداد که متفاوت با دو جناح قبلی بود.
در این میان افراد دیگری هم بودند که یا نتوانستند از فیلتر شورای نگهبان عبور کنند نظیر دکتر ابراهیم یزدی، ابراهیم اصغرزاده و زوارهای و یا اینکه انصراف داده و کناره گرفتند که در این رابطه میتوان به دکتر ولایتی و احمد توکلی اشاره کرد. کاندیداها در زمانی که تریبونهای صدا و سیما بهصورت گزینشی و محدود در اختیار آنها قرار گرفت که همین مساله اعتراض تعدادی از آنها را در پی داشت.
در مرحله اول جمعاً در 480 برنامه انتخاباتی به مدت 320 ساعت حضور یافتند که گفته میشود برای هر نامزد 17 ساعت و با در نظر گرفتن زمان تکرار برنامهها حدود 40 ساعت برنامه تبلیغاتی و حدود 60 مورد برنامه رادیویی و تلویزیونی پخش شد. اما جلوگیری از حضور الهه کولایی و بهزاد نبوی در برنامههای تبلیغاتی دکتر معین و یا سانسور بخشهایی از فیلم انتخاباتی او این واقعیت را آشکار ساخت که رسانهای که خود را ملی مینامد چندان هم صادقانه عمل نکرده است.
البته اعتراضها محدود به دکتر معین نمیشد بلکه هاشمی رفسنجانی نیز به این مساله معترض بود.
8 چهرهای که در دوره اول به رقابت برخاستند جملگی از چهرههای شناخته شده بودند که سالها مسئولیتهایی را در بخشهای مختلف کشور برعهده داشتند ولی در این میان آنچه جالب توجه بوده و از نگاه مردم نیز پنهان نماند برخوردهای برخی از کاندیداها از جمله قالیباف بود که گویا در طول 16 سال گذشته در این کشور زندگی نکرده و یا مسئولیتی را عهدهدار نبوده است بهگونهای که تمامی کمبودها و تقصیرها را برعهده دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی انداخته و چنین وانمود میکردند که رئیسجمهوری و دولت همهکاره بوده و دیگران هیچ نقشی در پیدایش وضعیت کنونی نداشتهاند.
کاندیداها در طول برنامههای تبلیغاتی خود و یا در مصاحبهها و بیانیههایی که منتشر کردند از 3 روش پیروی میکردند که این مساله در رابطه با هاشمی رفسنجانی معتدلتر و از جانب قالیباف، احمدینژاد و لاریجانی بهشدت رعایت میشد. روشهای آنها به این شرح بود:
1- کاندیداها یا از طریق برنامه میثاق با مردم، برنامههایی که درنظر داشتند پس از پیروزی در جامعه پیاده کنند تبلیغ میکرند و یا طرحهای خود را در گفتوگوها تشریح میکردند که این اقدام، حرکتی مثبت بود.
2- باتوجه به بافت سیاسی جامعه، متاسفانه تعدادی از آنها برای جلب افکار عمومی شعراهایی میدادند که در ایران تحقق آنها امکانپذیر نبود. همچنین بعضی از وعدهها و مسایلی که بهعنوان برنامه اعلام میشد با دیدگاههای شخص مزبور مغایرت داشته و بهنظر میرسد هدف از بیان این شعارها صرفاً جلب افکار عمومی مردم بوده است که در این رابطه میتوان به شعار استفاده از زنان در کابینه و یا حذف کنکور توسط لاریجانی و برقراری رابطه با آمریکا اشاره کرد.
3- آنچه در این انتخابات بیش از همه چشمگیر بود و نیاز به پیگیری پس از فروکش کردن هیجانات دارد، تخریب یکدیگر و ناکارآمد و فاسد جلوه دادن سیستم بود. اگرچه در این ارتباط سعی شده بود اتهاماتی نظیر فساد، رشوه، بیتوجهی و امثالهم متوجه دولتهای هاشمی و خاتمی شود اما از کسانی که خودشان در پیدایش چنین وضعیتی سهیم بودند بعید به
نظر میرسید که چنین بیمحابا به نظام تاخته و به جوسازی بپردازند.
البته این یک واقعیت انکارناپذیر است که کوهی از مشکلات داریم که قابل کتمان و تکذیب نیستند و کسی که رئیسجمهوری میشود باید ضمن پذیرفتن این مشکلات، برنامهای عملی برای رفع آنها و یا کاستن از میزان مشکلات ارایه دهد. لذا با شعار دادن و یا مقصر جلوه دادن دیگران نمیتوان راه به جایی برد و کشور را از چنبره مشکلات رهانید.
مشکلات ایران صرفاً داخلی نیستند بلکه اگر واقعبینانه به بررسی و تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم به این واقعیت پی خواهیم برد که مشکلات خارجی و منطقهای بهمراتب وسیعتر و خطرناکتر از داخلیها هستند. در این میان برخی از کاندیداها متاسفانه سعی کردند با متهم کردن قبلیها در حقیقت توپ را به زمین رقیب شوت کنند درحالیکه تمامی آنهایی که کاندیدا شدند سهمی در پیدایش این وضعیت نابسامان داشتهاند. از آنجا که مشکلات و مسایل داخلی و خارجی فراگیر و عمیق هستند لذا نمیتوان یک دستگاه یا شخص را مقصر دانسته و یا متهم به کمکاری کرد.
آنچه در میزگردها و برنامههای تبلیغاتی کاندیداها عنوان میشد تاحدودی با شعارها تفاوت داشت و اصولاً شعارها نیز با شخصیت و دیدگاهها و عملکرد کاندیداها سنخیت نداشت، بهطور مثال لاریجانی که به مدت 10 سال در صدا و سیما مردم را به ناامیدی و ضدیت با اصلاحات و دولت فراخوانده و یا کروبی که در مجلس اصلاحات همواره منادی محافظهکاری بوده چگونه میتوانستند به آنچه عنوان میکردند اعتقاد داشته باشند؟
اصولاً یکی از دلایل گرایش مردم به کاندیداها، عملکرد قبلی آنها و انطباق شعارها با عملکرد و شخصیت آنها بود، لذا از آنجا که 8 کاندیدا دارای مسوولیتهای مختلف در کشور بودند درحقیقت چهرههای شناختهشدهای بهشمار رفته و نمیتوانستند مسایلی را مطرح کنند که خود بر ضد آن عمل کرده بودند که در این رابطه میتوان دلایل بسیاری درباره تضاد شعار و عمل 8 کاندیدا ارایه کرد. ولی آنچه در این میان مشهود بود تاکید جملگی بر اصلاحات و اصلاحطلبی بود. اما هر یک از آنها تعریف خاصی از اصلاحات داشتند. در همین حال دیدگاههای مختلفی هم درباره دموکراسی وجود داشت. بهگونهای که معین و کروبی و یا مهرعلیزاده دموکراسی را تایید میکردند و در همین حال احمدینژاد میگفت: هیچ جا گفته نشده که ما انقلاب کردیم دموکراسی حاکم شود.
فرازهایی از میثاقنامهها و برنامهها نیز به این شرح بود:
هاشمی رفسنجانی
میثاقنامه هاشمی برنامهای برای گذار به توسعه دموکراتیک و پایدار بود که موارد زیر را شامل میشد. برنامه او دارای 14 سرفصل بود که 6 موضوع توسعه انسانی، عدالت اجتماعی، امنیت ملی و فردی و اجتماعی، تداوم سازندگی کشور، کوچک کردن اندازه دولت درعین افزایش کارآمدی آن و درنهایت کسب جایگاه شایسته در جهان اولویت بیشتری داشت.
مهدی کروبی
میثاقنامه او دارای 12 بند بود که ازجمله آنها باید به حقوق اساسی ملت، توانمندسازی بخش اقتصادی، اجرای نظام ملی سلامت، آموزش، معاضدت حقوقی، گردشگری، تأمین حقوق زنان، توجه ویژه به جوانان، سیاست خارجی و مقابله با ناکارآمدی و فساد اداری اشاره کرد.
مصطفی معین
اهداف او که با عنوان اصلاحات گامی به پیش ارایه شد شامل دموکراتیک کردن ساختار قدرت، تأمین حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همه ایرانیان براساس تفسیر حقوق بشری از قانون اساسی و اعلامیههای حقوقبشر، حمایت همهجانبه از آزادی، تاسیس نهادی مدنی و رفع موانع فعالیت آنها و اصلاح ساختار اقتصادی و بوروکراتیک میشد.
مهندس مهرعلیزاده
او معتقد بود که تاکید بر رشد اقتصادی صرف با عمده نمودن توسعه سیاسی بهصورت یکبعدی و بدون توجه جدید به دیگر عرصههای نظام سبب میشود فرآیند تعمیق توسعه به کندی پیش رود و فرصتهای موجود از دسترس خارج شود که پیامد عمده آن کاهش اعتماد مردم به توانایی نظام مدیریتی کشور برای حل مسایل است.
قالیباف
پیمان و یا میثاقنامه قالیباف تاحدودی با دیگران متفاوت بود. این پیمان 10 مادهای به این شرح بود.
1- تبدیل ایران به الگوی بیبدیل در منطقه و کشورهای اسلامی
2- افزایش رفاه مردم و تولید ثروت ملی، رفع موانع تولید و تلاش برای تأمین امنیت سرمایهگذاری خصوصی و ایجاد اشتغال مولد در کشور
3- اصل شایستهسالاری را بهدقت رعایت کرده و با سلطه روابط حزبی و باندی و تبارگرایی در اداره کشور مقابله میکنم.
4- با مظاهر فساد و تبعیض، اشرافیت دولتی و عوامل بهوجود آورنده آن مبارزهای نظاممند و بیاغماض خواهیم داشت.
5- از رفاهطلبی و تجملگرایی بپرهیزم و اطرافیان و نزدیکان خود را مراقبت کنم.
احمدینژاد
احمدینژاد که سعی داشت از خود چهرهای مردمی ارایه کرده و به این مساله تاکید داشت که میخواهد رجایی دیگری باشد بر این موارد تاکید داشت:
1- در حاکمیت اسلام، مردمسالاری دینی یک اصل اصیل محسوب میشود.
2- مگر میشود بدون نظارت و حضور مؤثر مردم با فساد مبارزه کرد. نباید تصور کنیم که با چهار تا شرکت دولتی آن هم با این بازدهی و با این شکل مدیریتی میتوان مشکلات را برطرف کرد.
3- هماکنون در پرتو شعار خصوصیسازی و مشارکت دادن مردم، حجم دولت روزبهروز افزایش مییابد. درحالیکه شعار مشارکت دادن مردم را سرمیدهند حتی حاضر نیستند اجازه دهند مردم خود 20 سوله بسازند و نمایشگاه تجاری برگزار کنند.
4- خصوصیسازی نیز مفهومی جز فروش اموال دولتی پیدا نکرد و عرصههای مختلف نیز برای تحرک مردم نهتنها باز نشد بلکه هرروز بیش از گذشته فضا را بهروی مردم تنگتر کردند.
محسن رضایی
اگرچه او در میانه راه کناره گرفت اما مسایلی را مطرح کرد که سوالبرانگیز بود. برخی از آنها به این شرح بودند.
1- نیاز به یک دولت مردمی و کارآمد داریم تا با تداوم انقلاب در شکل تحولات 3گانه مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی و اصلاحات در سیاست داخلی و خارجی بتواند ضمن افزایش رضایت ملی و استقرار و ثبات پایدار، گام بلندی در توسعه و هدایت ایران بهسوی یک ایران مقتدر منطقهای بردارد.
2- پاسخگویی در دولتهای درحالتوسعه نهادینه نشده است.
3- اصلاحات اجتماعی و سیاسی
4- انتخابات با اطلاعات و خبرگی کامل صورت نگرفته و عوامفریبی و تطمیع مراجع سیاسی به آزادی و مردمسالاری آسیب وارد نموده است.
لاریجانی
1- دولت مدرنی را شکل خواهم داد که در آن تحولخواهی و عملگرایی سرلوحه سخنها باشد و مدیریتی با جهتگیری مثبت برای شدن و نه ماندن را سامان خواهم داد.
2- دولت امید با الهام از فرمان علوی و با وفاداری جاننثارانه به مقتدای خویش خمینی بزرگ و به عزم گسترش میراث آن جاودانه مرد و با التزام به نظام مبتنی بر امامت الهی که در قامت رعنای ولایت فقیه جلوهگری میکند پیمان میبندم که تمامی همت، توان، سرمایه و استعداد خود را وقف سرافرازی ملت مسلمان ایران کند.
سیاهنمایی
آنچه در انتخابات نهم بیش از همه چشمگیر بود سیاهنمایی، تخریب چهرهها و اعتراض به دخالتهای کانونهای قدرت بود.
بهجرات میتوان گفت تبلیغات برخی از کاندیداها عوامفریبانه بوده و آنها سعی داشتند با توجه به برخی نیازهای جامعه مسایلی را مطرح کنند که از این طریق رضایت و آرای مردمی را به خود جلب کنند که در این رابطه میتوان به وعده 50 هزار تومانی کروبی و یا برقراری رابطه با آمریکا توسط چند تن از کاندیداها اشاره کرد.
در همین حال تعدادی از کاندیداها از دخالت نظامیان و بسیجیها انتقاد کرده بودند که در این ارتباط الهام سخنگوی شورای نگهبان صراحتاً اعلام کرده بود که بسیجیها نظامی نیستند. لذا باید از وی و همفکرانش پرسید کسی که اسلحه در دست گرفته و با ایجاد پستهای ایست و بازرسی به کنترل جامعه و مردم میپردازد یک شخص عادی است؟ و اصولاً آیا یک شخص عادی قادر است اسلحه در دست گرفته و به امر و نهی کردن به مردم بپردازد؟
در این ارتباط وزارت کشور بارها به اعتراض و انتقاد پرداخت که متاسفانه پاسخ درستی نشنید تا اینکه در فاصله دو دور انتخابات به یکباره سخنگوی قوه قضاییه خبر از تشکل 44 پرونده تخلفات انتخاباتی نظامیان داد که به گفته وی عمدتاً شامل افراد روحانی عقیدتی- سیاسی میشد که با لباس مبدل در ستادهای تبلیغاتی حضور داشتند. در همین ارتباط رحیم صفوی فرمانده کل سپاه نیز از سپاه و بسیج میخواهد برای کاندیداها تبلیغ نکنند و یا جبهه مشارکت در بیانیهای اعلام میدارد که در مرحله دوم انتخابات در برابر جبهه سیاسی- نظامی وارد عرصه میشود.
این مساله در بیانیهها و سخنان اعتراضآمیز هاشمی رفسنجانی، کروبی و معین نیز بهوضوح مورد تاکید قرار گرفته بود. معین در بیانیه خود آورده بود که "در روزهای پایانی انتخابات به ناگاه ارادهای قاهر برای پیروزی یک کاندیدای خاص و حذف کاندیداهای دیگر به میدان آمد و باب سازماندهی برخی نهادهای نظامی و حمایت دستگاه نظارتی انتخابات را گشود تا حق مسلم نامزدهای دیگر را در انتخابات مورد هدف قرار دهد." وی میافزاید: "من اعلام میکنم آنچه به وقوع پیوست اقدامی غیرقانونی برای محروم کردن یک کاندیدا از حق خود و برکشیدن کاندیدایی دیگر بود."
ولی اعتراض کروبی بسیار تندتر بود او ضمن اعتراض به دخالت بسیج در انتخابات اعلام کرد "این نمیشود که بسیج پول بیتالمال را بگیرد و به نفع افراد وارد انتخابات شود؟ او گفت: ما مدارکی داریم که مشخص میکند چه کارهایی انجام شده که آبروی نظام ما در خارج برود و نتیجه انتخابات یک دفعه بالا و پایین شود. همچنین باید به بیانیه اعتراضآمیز هاشمی اشاره کرد که مکمل سخنان کروبی و اعتراضات معین بود. او با تاکید بر این مساله که از شما یاری میجویم تا از گسترش افراط و تفریط جلوگیری کنیم، اعلام کرد "حضور شکوهمند ملت اینبار از ناحیه کجسلیقگیها و بددلیهای برنامهریزی شده به رنج افتاد و طی رقابتهای انتخاباتی از طریق تخریب نامزدها و زیر سوال بردن غیرمنصفانه عملکردهای انقلاب اسلامی و مدیران کشور آغاز شد و در متن برگزاری انتخابات به برخی دخالتهای سازمانیافته در هدایت آرا انجامید و معلوم نیست این رویه ناصواب اگر نهادینه شود رو به کجا خواهد برد؟ وی میافزاید: "متاسفانه همان تفکری که در دوران مبارزه در مقابل امام (ره) و همراهان ایستادگی میکرد و امام را مسوول خونهای ریختهشده در راه انقلاب معرفی مینمود امروز پوستین اسلام را وارونه پوشیده و ریاکارانه به فریبکاری مشغول است و اصرار دارد که افکار معیوب خود را بجای معارف اصیل اسلام به دیگران تحمیل کند."
برخی انتقادها و سیاهنماییها و مسایلی که از جانب بعضی کاندیداها مطرح شدند بیشتر به مانیفست مخالفین نظام شباهت داشت و اگر از سوی اپوزیسیون و افراد و جناحهای خارج از نظام عنوان میشد هزاران انگ و اتهام را متوجه آنها میکرد. سیاهنمایی همراه با تخریب از ویژگیهای انتخابات نهم بود که در کنار اقدامات ایذایی گروه فشار لطمهای اساسی به این انتخابات وارد آورد. در کنار دولت خاتمی که آماج حملات کاندیداها و حامیانشان قرار گرفت هاشمی و معین نیز بهصورتی هماهنگ و فراگیر با تخریب و فحاشی و حملات سازمانیافته مواجه شدند. جالب توجه است که مجلس نیز از این قافله کنار نمانده و بعضی از نمایندگان جناح اکثریت به جوسازی علیه آنها پرداختند.
جالب توجه است که این افراد و یا جناحها شناختی از بافت قدرت در ایران نداشته و تصور میکنند که رئیسجمهوری و دولت نبض کنترل اوضاع را در دست دارند و همهکاره هستند و یا اینکه همه راهها به آنها ختم میشود درحالیکه شرایط بهگونه دیگری است و درحقیقت رئیسجمهوری و هیات دولت بهمراتب ضعیفتر و ناتوانتر از شورای نگهبان، قوه قضاییه و مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند.
سخنان سخنگوی وزارت کشور مبنی بر اینکه افراد و سازمانهای مشخصی در سازماندهی آرا در روز قبل از انتخابات نقش داشتهاند و یا اعتراف باهنر به این مساله که در 10، 15 روز آخر نیروهایی که احساس میکردیم میتوانند با ما هماهنگ باشند در حمایت از لاریجانی تشخیصشان عوض شد ما هم اجازه دادیم بروند از احمدینژاد حمایت کنند، جملگی بیانگر حرکت فراگیر به نفع یک جریان بود. ازجمله این اقدامات باید به تبری جستن آیتالله خزعلی در حمایت پسرش از هاشمی رفسنجانی اشاره کرد. او در سخنانی گفت: "به اسم اصلاحگرا خیلی فساد کردند اما بهحمدالله ملت بیدار شد که یک مرد بسیجی توانمند تهران را تکان داد. مجلس هفتم زاییده اینکار شهردار محترم است."
در این شرایط که به گفته باهنر حمایتها بهسوی احمدینژاد چرخش داشت کاتوزیان نماینده مجلس و ترقی عضو شورای مرکزی مؤتلفه که وابسته به جناح راست بودند از احتمال کنارهگیری احمدینژاد به نفع لاریجانی سخن میگفتند ولی در روزهای آخر ورق برگشت و کاندیدای شورای هماهنگی عملاً کنار گذاشته شد. ولی جالب است که سخنگوی لاریجانی نیز نسبت به مداخله ردههای فرماندهی سپاه در انتخابات هشدار میدهد درحالیکه سردار جزایری سخنگوی سپاه میگوید: سپاه و بسیج به وظیفه قانونی خود حسب قانون اساسی و قوانین موضوعه کاملاً آشنایی دارند و بهخصوص در امر کمک به برگزاری هرچه سریعتر انتخابات، نیروهای بسیجی از هیچگونه مساعدتی فروگذار نخواهند کرد.
شدت سیاهنماییها بهحدی بود که حتی دکتر آصفی سخنگوی وزارت خارجه که در جریان موضعگیریها و مسایل خارج از کشور قرار دارد نسبت به این مساله اعتراض کرده و اعلام میدارد سیاهنمایی هم حدی دارد. البته مردم عاقلند و قضاوت میکنند.
وی میافزاید: انشاالله که بعضی اظهارات از سر ناآگاهی و نه غرضورزی است و من بهعنوان کارشناسی در وزارت امورخارجه با اطمینان میگویم که ما در سیاست خارجی بسیار موفق بودهایم.
البته خاتمی نیز به انتقاد از این وضعیت پرداخته و خاطرنشان میسازد که اگر بنای حفظ آرامش و حضور پرشکوه مردم در پای صندوقهای رأی نبود به بسیاری از این جفاها و نارواییها که بزرگترین آن توهین به ملت است پاسخ میدادم و یا سخنگوی دولت بیان میکند که سکوت کردیم تا فضای رقابت بههم نریزد.
بههرحال انتخابات نهم هم به پایان رسید و شهردار تهران توانست با کسب اکثریت آرا به پیروزی برسد. به این ترتیب شرایط دیگری بهوجود آمد، لذا باید دوران هاشمی و خاتمی را به فراموشی سپرد. تنها امیدواری که وجود دارد این است که این تغییر و تحول به نفع مردم و کشور بوده و بتواند ایران را از این مشکلات به رفاه و رستگاری برساند.