رضا شجاعیان
در طول تاریخ سیاسی ایران، مردان سیاسی معدودی در صحنه سیاست کشور کهنسال ما پای به عرصه وجود گذاشتند و برای پیشرفت رشد ملی و فرهنگی و اجتماعی طبقات مردم ایران از جان و مال خود گذشتند که متاسفانه بهعلت سلطه و دخالت بیشازحد ابرقدرتهای شرق و غرب و اعمال نفوذ خلاف مصالح ملی جباران مزدور، امکان پیشرفت و شکوفایی متناسب با امکانات و استعدادهای این ملت شجاع و پرتلاش ممکن نشد و حکام افکار مترقی را به بوته فراموشی برده و اعمال نخبگان سیاسی را که در جهت اعتلای شأن و مقام ایرانی بود، بهدرستی منعکس نکردند و همیشه بیم آن هست که خدمات ارزنده بزرگمردان ایران از یاد برود. اکنون بیش از یک قرن از مرگ امیرکبیر میگذرد، در این سالها بسیاری از حکومتها آمده و رفتهاند، وقایع و حوادث بیشماری در کشور کهنسال ما گذشته است. ناصرالدین شاه به قتل رسید، مظفرالدین شاه چشم از این جهان فروبست.
محمدعلی شاه از سلطنت خلع شد، احمدشاه به سلطنت رسید و پس از چندی ایران را ترک گفت، عاقبت سلسله قاجاری منقرض شد، ولی در تمام این احوال هرگز خاطره غرورآمیز دوران درخشان صدارت امیرکبیر از اذهان مردم ایران محو نشد و هنوز خاطره این مرد بزرگ در حیات سیاسی ایران میدرخشد. امیرکبیر هنگامی عهدهدار اداره ایران شد که محمدشاه درگذشت و آثار صدارت میرزاآقاسی کشور ما را بهصورت یک کانون فساد و آشوب و فتنه درآورده بود. امیرکبیر در چنین اوضاعی زمام امور را بهدست گرفت و در طول سه سال خدمتش به این مرز و بوم چنان شجاعتی به خرج داد که آثار بسیاری از وقایع گذشته از این سرزمین رخت بربست. یکی از تاریخنویسان معروف انگلیسی به نام واتسون که در زمان صدارت امیرکبیر در تهران بوده است، در مورد وی مینویسد: «خداوند گاهی از میان یک ملت یکی را برمیانگیزد و امور را به دست او میسپارد، این برگزیده الهی موجودیت خود را وقف سعادت آن ملت میکند.
ولی قدر خدمات او را نمیدانند، او را میکشند و خود را سیهروز میسازند.»
البته باید اشاره کرد که برخلاف نوشتههای این مورخ که تنها دربار ایران را مسئول کشته شدن امیرکبیر میداند باید گفت که دسایس خارجی در این امر بدون دخالت نبود زیرا اقدامات او برای بیگانگان نمیتوانست مفید واقع شود و همین امر کافی بود که او با چنان وضع فجیعی از جهان چشم بپوشد. امیرکبیر به تحریک شیادان خارجی و به دست دژخیمان داخلی در خون خود غلتید و ملتی را به ماتم خود نشاند. با آنکه امیرکبیر از خاندان اشراف دوره قاجاریه نبود، ولی دارای جمیع صفات و خصوصیاتی بود که میباید مستعدترین مردم برای احساس و درک نیازهای جامعهیی که در آستانه تحول بود، دارا باشد. در آن زمان سه دولت مقتدر یعنی انگلستان و روسیه و فرانسه که تاب این را نداشتند تا ملت ایران قدمهایی برای اصلاحات داخلی خود بردارد، در برانداختن امیر تلاش فراوان کردند.
در اروپا، در زمان امیرکبیر، سرمایهداری جدید رشد کرده بود. دولتمردان اروپا درحال رقابت تمام سعیشان در توسعه علوم و فنون و قدرت نظامی و صنعتی کشورشان بود و بشدت از صنایع نو اختراعات و صاحبان آن حمایت میکردند. در کارگاه انگلیسیها، کار حتی تا هفده ساعت در روز و گاهی بیشتر- همراه با تخته شلاق و جریمه- برقرار بود و از کودک هفت ساله تا پیرمردان و پیرزنان مشغول تلاش بودند. در ایران علم و صنعت وجود خارجی نداشت، زارع از ظلم خان به ستوه آمده و خان از ظلم خانان جرات فعالیت اقتصادی نداشت. تعداد مردان معترض انگشتشمار و درعوض تعداد وابستگان سفارت بیشمار بود. شعرا و ادبا در فقر و مسکنت بودند. در این زمان امیرکبیر که بهدست قائممقام فراهانی تربیت شده بود صادقانه برای بهبود اوضاع ایران تلاش کرد. در مورد امیرکبیر، فریدون آدمیت میگوید: «اهمیت مقام تاریخی امیرکبیر به سه چیز است: نوآوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید، پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی، اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی.»
در آن زمان کمتر کسی این ویژگیها را دارا بود. هنگامی که عدهیی در پی فرهنگ جدید راه افتاده و کورکورانه دنبالهروی صنعت غرب بودند امیر در پی این بود که بهنحوی دستاوردهای جدید را با فرهنگ سنتی تلفیق کند. درمقابل، رجال دیگر، درواقع نوعی شبهمدرنیسم را بهجای مدرنیسم غرب در پیش گرفتند و مردم نیز این شیوه را پسندیدهتر دانستند، به این دلیل که خلاقیت و پرکاری را به جامعه عرضه میدارد و با مصرفگرایی قرابتی ندارد. امیر که جوهر غربزدگی را شناخته بود، اقدامات خود را برای استقلال در زمینههای مختلف شروع کرد. وی همچون مصدق و قائممقام به عمق فرمولهای تجاری، مالی، صنعتی استعماری پی برده و علل عقبماندگی را بخوبی میشناخت، بنابراین هدف را خوب تشخیص داد.
او برای کارهای خود برنامه عملی داشت و آنها را بهکار انداخت. امیر الگوهای پیشنهادی کشورهای صنعتی را برای توسعه این مرزوبوم نپذیرفت و درمقابل برای نجات ایران از دست آنها «راه» داشت.
وی به فراست دریافت که راه رهایی از چنگ غرب، قوی شدن و صنعتی شدن و درنهایت بینیاز شدن در تمام زمینهها است. او میدانست که زمینه اصلی کارزار با غرب، ابزار نظامی نیست بلکه عرصه نبرد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. بنابراین در تمام زمینهها شروع به کار کرد. وی از معدود نخستوزیرانی بود که وطنپرستی، دلیری و شعور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، صلابت رأی و اندیشه، ملتدوستی و... را به انضمام سواد آکادمیکی موردنیاز کارش به تناسب روز آموخته بود. کتاب جهاننمای جدید که در ارزنةالروم زیرنظر وی جمعآوری و تالیف شد و امیر بر آن نظارت مستقیم داشت، بهاضافه استقرار در تبریز و تربیت شدن بهدست قائممقام و همینطور سفر پطرزبورگ به وی چیزهایی آموخت که او در جریان عمل نیاز داشت. امیر آگاه بود که امنیت اجتماعی که لازمه نظم و در نتیجه امید به آینده و در نهایت تلاش اجتماعی - اقتصادی است وجود ندارد و خودکامی سرتاپای فرهنگ را گرفته و مهلکترین دشمنی است که در مقابل فعالیت این مردم ایستاده است.
بخاطر همین به امنیت اجتماعی، قانون و آزادی اهمیت ویژهیی داد. او از نظر میرزاتقیخان نوعی قانونمند کردن قدرت خودکامه و به ضابطه کشیدن هرنوع بیضابطگی را میفهمید. این مقوله همان چیزی است که بهصورت جدی و نو مربوط به جوامع صنعتی و عقلانی شدن شیوه فعالیتهای اجتماعی و حیات جمعی است. این فعالیتهای نوین با هرگونه بینظمی و بیقاعدگی سر ناسازگاری دارد. وی نظم را در تمام کارها جستوجو میکرد، هم در سیاست و هم در اجتماع و هم در فعالیتهای اقتصادی و قضاوت. میرزاآقاخان نوری، دشمن شماره یک امیر و قاتل او، در نامهیی به برادرش آورده است: «حالت امروز ایران دخلی به شلوغکاری عهد حاج میرزاآقاسی غیرمرحوم ندارد، کار نظم و حساب به هم رسانیده ...» امیر برای اصلاح محضر شرع به شیوههای مختلف کوشید، دیوانخانه عدالت را تاسیس کرد، رسیدگی و دادخواهی مردم علیه دولت را برای اولین بار جاری کرد، برای اقلیتهای مذهبی حقوق اجتماعی برابر قایل شد، رسم شکنجه متهم را از بین برد، سعی فراوانی داشت که قوه مجریه در قضاوت دخالت نکند، خواه قضات دیوانخانه عرفیه باشد یا محضر شرع.
با ورود امیرکبیر به صحنه فعالیت سیاسی این اصطلاحات در آن زمان رایج شد: دیوانخانه عدالت، وکیل دیوانخانه، تنظیمات مملکتی، نظم جدید، قرار حکومتی و قانون درست. همه اینها حکایت از آن دارد که امیر در پی اصلاحات عمیق و ریشهیی در ایران بود تا چرخ توسعه و صنعت این کشور به راه افتد. او آنچنان صادقانه و دلیرانه در این راه از خود گذشت که نامش همچنان در اذهان مردم باقی خواهد ماند و بهعنوان گوشهیی از حافظه تاریخی این ملت فراموش نخواهد شد.