حنیف غفاری
جهت بررسی کلی فضای مذاکرات هستهای ایران و کشورهای 1+5 لازم است نسبت به فضای سیاسی گذشته و فعلی این کشورها آگاهی بیشتری داشته باشیم. حدود پنج سال پیش، زمانی که نمایندگان سه کشور اروپایی با همان لبخندهای تصنعی خود وارد کاخ سعدآباد گردیدند. واشنگتن و تروئیکای اروپایی خود را پیروز میدان رقابت هستهای با ایران میدانستند. در آن زمان جنگ عراق به تازگی آغاز شده بود و تبلیغات معکوس نومحافظهکاران واشنگتن ذهن مردم آمریکا را مسخ نموده بود. در آن برهه سوسیال دموکراتهای آلمان به رهبری گرهاردشرودر هنوز طعم ائتلاف با دموکرات مسیحهای تندرو را نچشیده بودند و "ژاک شیراک" در کاخ الیزه سعی داشت نقش سیاستمداری با شخصیت را ایفا کند. نسل چهارم کمونیستهای پکن به تازگی عکسهای "مائو" و "سون یات سن" را بر دیوارهای خود آویخته بودند و ترجیح میدادند درهای جامعه "کمونیستی کاپیتالیست " خود را به روی واشنگتن و غرب بگشایند. در کاخ کرملین پوتین به قدرت خود و نتایج نظرسنجیهایی که به سود حزب روسیه واحد رقم میخورد افتخار میکرد و استراتژیستهای مسکو از ترس بازگشت مرام استالینیستی در پناه اندیشههای لنین خفته بودند.
در آن سوی میدان "ایران" قرار داشت. ایرانی که سعی داشت "استراتژی لبخند" در برابر غرب را به نحوی کامل رعایت و اجرا نماید. در آن زمان ایدههای اصلاحطلبانه به صورت سریع و قارچی از دل خاک "ایدهآلیسم نوین" سر برون آورده و یکی پس از دیگری به مبنای عمل ما در برابر غرب تبدیل میشدند. همه چیز به سرعت گذشت! همه موانع و پستی بلندیها طی شد تا به میدان ژنو رسیدیم. مقایسه تطبیقی "مذاکرات ژنو" و "نشست سعدآباد" تصویر "ایران امروز" در برابر "غرب امروز" را شفافتر میسازد. نمایندگان شش قدرت برتر جهان در حالی رودرروی سعید جلیلی نشستند که بحرانهای پایدار منطقهای و فرامنطقهای پیش روی آنها به نقطه اوج خود رسیده است. در مذاکرات ژنو، جلیلی نماد "استراتژی اخم ملت ایران" در برابر غرب بود.
ما در مذاکرات جدید با غرب براساس "استراتژی اخم" وارد میدان شدهایم. مناقشه اتمی ایران و کشورهای 1+5 پس از طی مسیری چند ساله، با آغاز مذاکرات «سعید جلیلی» دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و خاویر سولانا نماینده عالی اتخاذ اروپا در امور سیاست خارجی وارد فاز جدیدی شد. همچنین آمریکا در چرخشی ناگهانی که بسیاری از تحلیلگران از آن به عنوان انصراف واشنگتن از پیش شرط تعلیق غنی سازی برای مذاکره با ایران یاد میکنند، " ویلیام برنز" معاون امور سیاسی وزیر امور خارجه خود را به نشست ژانو اعزام کرد. ضمن آن که "کاندولیزرایس" نیز در آستانه برگزاری این مذاکرات، چرخش استراتژیهای ایالات متحده آمریکا در قبال تهران را مورد تائید قرار داد. به راستی چه اتفاقی در اردوگاه غرب افتاده است؟ آیا میتوان مصدر "شناسایی ایران هستهای توسط غرب" را در لبخندهای شش سال قبل استراو و وعدههای پوشالی یوشکا فیشر و دومنیک دو ویلپن جستجو نمود یا اینکه پازلها به نحو دیگری چنیش یافته است؟ حضور همزمان " ولیام برنز" و "خاویر سولانا" در مذاکرات ژنو نمادی از تلفیق نهایت قدرت آمریکا و اتحادیه اروپا با یکدیگر است. "ویلیام برنز" در دانشگاه آکسفورد به تحصیل رشته روابط بینالملل پرداخته و در سالهای 2005 الی 2008 به عنوان سفیر آمریکا در روسیه مشغول فعالیت بوده است. وی اوایل سال 2008 میلادی از سوی رایس به عنوان معاون وزارت امور خارجه آمریکا منصوب شده است. خاویر سولانا نیز که اکنون تحت عنوان مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا مشغول به کار میباشد قبلا به عنوان دبیر کل سازمان نظامی ناتو فعالیت کرده است. از این رو باید اذعان نمود که غرب همه استعدادهای دیپلماتیک خود را در میدان مذاکره با تهران متمرکز ساخته است. اما در آن سوی میدان دکتر " سعید جلیلی" به عنوان فردی متخصص، متعهد، کارآمد و دین مدار ضامن حقوق ملتی است که در طول سه دهه اخیر هیچگاه در مقابل زیادهخواهیهای غرب کوتاه نیامده است. هر چند آقای جلیلی نماینده قابل اعتماد جمعیت 70 میلیونی ایران است، اما قطع یقین "ولیام برنز" و "حتی "سولانا " نمایندگان افکار عمومی آمریکا و اروپا نیستند. برنز در دولتی مشغول به کار است که مطابق آخرین نظرسنجیها به عنوان بدترین دولت تاریخ آمریکا از سوی مردم این کشور شناخته شده است و سولانانیز به سبب دخالت در کشتارهای یوگسلاوی و بالکان وجهه مخدوشی در اروپا دارد. از این رو مذاکرات ژنوسمبل گفتگوی ملت ایران با دولتمردان غربی محسوب میشود، نه گفتگوی ملت ایران با ملل اروپایی و آمریکایی.
واقعیت امر این است که "استراتژی لبخند در برابر غرب" ناکارآمدی خود را در دوران اصلاحات اثبات نموده است. در آن زمان نگاه رفورمیستی اصلاح طلبان نسبت به غرب ضرر زیادی را به دستگاه سیاست خارجی کشورمان وارد نمود. در آن زمان لبخند ایران به غرب مترادف با پلمب شدن تاسیسات هستهای و کندی حرکت هستهای رو به جلوی ایران اسلامی شد. تعطیلی کار دانشمندان هستهای ماحصل لبخند بیحاصل تهران به سوی غرب بود. اما این بار ما با "استراتژی اخم" و بدون هیچ گونه انعطافی به مصاف نمایندگان آمریکا و اروپا رفتهایم. اصلا آنچه غرب را نسبت به لزوم پذیرش ایران قدرتمند ترغیب نمود، اتخاذ استراتژی اخم از سوی دولت نهم بود. از این رو مذاکرهکنندگان هستهای و دیپلماتهای ما باید این استراتژی را به عنوان الگوی رفتاری خود در قبال غرب به کار گرفته و "استراتژی لبخند در برابر غرب" را به فراموشی تام بسپارند.
آرایش هستهای فعلی ایران در مقابل شش قدرت دنیا به گونهای منحصر به فرد تعریف شده است. بر این اساس هیچگاه در طول تاریخ شاهد این نوع از گفتگوها نبودهایم. "شکست" و " نیاز" دو فاکتور تسلیم یک کشور در برابر جریان سلطه محسوب میشود. اما ایران اسلامی نه شکست خورده است و نه نیازمند به غرب است. از سوی دیگر، "میل به توسعهطلبی" یا "ترس از شکست" دو عامل متضادی هستند که در طول تاریخ غرب را به میدان گفتگو و مذاکره رهنمون ساخته است. آنچه مسلم است اینکه غرب از باب تضمین یا تداوم حرکت رو به جلوی خود در مذاکرات ژنو حاضر نشده است و "ترس از افزایش هزینه ریسکپذیری در برابر تهران" نمایندگان شش قدرت اصلی دنیا را در ژنو گردهم آورده است.
برخلاف آنچه لابی صهیونیسم و برخی رسانههای غربی سعی در القای آن دارند، برنامه هستهای ایران سوژه مذاکرات ژنو و "تعلیق غنی سازی اورانیوم توسط ایران" هدف نهایی آن نیست، بلکه سوژه اصلی مذاکره "شکلگیری گفتمانی جدید میان ایران و غرب" است. واقعیت امر این است غرب پس از خوابی طولانی و سی ساله، متوجه تفاوت میان "عمق استراتژیک" و "شمای ظاهری جغرافیایی" ایران شده است. هر چند غرب تنها کلیت این تفاوت را درک نموده است اما اثر وضعی و طبیعی این ادراک، شناسایی ایران به عنوان یک "قدرت" است. شش کشور ایالات متحده آمریکا، انگلستان، چین، روسیه، آلمان و فرانسه در یکسوی میزی نشستهاند که آن سوی آن قدرتی تمام عیار با اتکا بر سیاست خارجی تهاجمی و استراتژی اخم قرار دارد. تحلیل طرح پیشنهادی ایران در نشست ژنو نیز باید از همین پارادایم صورت پذیرد. ما این طرح را نه به عنوان سوژه و موضوع مذاکره بلکه به عنوان قدرتی در کنار قدرتهای دیگر ارائه نمودهایم. ایران در پکیج پیشنهادی کل مناسبات خود با غرب را مدنظر قرار داده و به گونهای ماهرانه پکیجهای مبتنی بر " تعلیق غنیسازی اورانیوم" را کان لم یکن تلقی نموده است. ما در مدالیته پیشنهادی نحوه نگرش خود نسبت به غرب را تبیین نموده و غرب را به واکاوی رفتارهایش فرا میخوانیم. اقدامی که تاکنون از سوی هیچ یک از کشورهای در حال توسعه سابقه نداشته است. دکتر جلیلی فرد تحصیلکرده و آگاهی که در کسوت هادی مذاکرات جدید با غرب وارد میدان شده است. در اولین دور از گفتگوهای ژنو پروژهگذار از "تعلیق" را به گونهای تحسینبرانگیز مدیریت نمود. جالب توجه اینکه نمایندگان شش کشوری که مدام بر طبل تعلیق غنیسازی میکوبیدند نیز بدون کوچکترین اشارهای نسبت به این مسئله آمادگی خود را جهت ادامه گفتگوها اعلام نمودهاند.
در نهایت اینکه جمهوری اسلامی ایران با حضور فعالانه خود در نشست ژنو، بار دیگر کارآمدی سیاست خارجی تهاجمی و موثر بودن اتخاذ استراتژی اخم در مقطع فعلی را به تصویر کشیده است. مسلما تداوم حرکت در این مجرا با ثبات کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران توام خواهد شد.