شمسالدین رحمانی
اخیراً اسرائیل از آمریکا خواسته یک آنتن و ایستگاه رادار هشداردهنده در اسرائیل نصب کند که میتواند تا دو هزار کیلومتر هر حرکتی را ردیابی و رصد کند. این درخواست را نظامیان و وزیر جنگ اسرائیل مطرح کردند، ولی به دو علت مورد مخالفت مقامات امنیتی قرار گرفت: یکی اینکه میگویند در این صورت همه تحرکات اسرائیل نیز در مقابل دید آمریکا قرار میگیرد و دوم اینکه روسیه از این موضوع برآشفته میشود و ممکن است عکسالعملهای تند نشان دهد.
همچنین مقامات امنیتی معترض شدند که وزیر جنگ و نظامیان بدون مشورت با آنان این پیشنهاد را دادهاند.
این خبر نشان میدهد که اولا نظامیها و امنیتیها در اسرائیل با هم اختلاف شدید دارند و ثانیا نظامیها با آمریکا هماهنگترند، در حالی که امنیتیها بیشتر به دنبال استقلال از آمریکا هستند.
در مورد روسیه هم در خبر آمده است که آنها در حال گفتگو با سوریه برای دادن موشکهایی هستند که هر هواپیما و موشک و وسیله پرندهای ـ به سبب سرعت زیاد ـ رهگیری و نابود میکند و اگر سوریه به این موشکها دست پیدا کند، دیگر نیروی هوایی اسرائیل هیچ فایدهای نخواهد داشت. توجه شود که سیاستمداران اسرائیلی عموماً سابقه نظامی با امنیتی و جاسوسی دارند. بنابراین در میان آنها هم، همان دسته بندی و اختلاف نظامیها و امنیتیها وجود دارد.
در جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان، نظامیها تحت فشار آمریکا، جنگ را ادامه دادند در حالی که امنیتیها از همان اوایل و اواسط جنگ، مخالف ادامه آن بودند. زیپی لیونی، وزیر خارجه اولمرت از این گروه بود. او قبلا همکار موساد و وابسته به تشکیلات امنیتی بوده است.
در قضایای گرجستان و آبخازیا و حمله روسیه به آن نیز معلوم شد که اسرائیل با فروش اسلحه به گرجستان و اعزام هزار کارشناس نظامی، مورد حمله روسیه قرار گرفته و تلفاتی هم داده است؛ زیرا روسیه در جریان حضور اسرائیل نبوده است. در اینجا هم باز بین نظامیها و مقامات امنیتی و سیاستمداران هر طرف اختلاف بروز کرده با این اعتراض که چرا با روسیه هماهنگی قبلی نشده است.
با پایان جنگ 33 روزه و شکست نظامیهای اسرائیل، امنیتیها آنها را به شدت مورد انتقاد قرار دادند به حدی که ژنرالهای ارتش یکی پس از دیگری استعفا کردند و سیاستمداران هم ـ مثل اولمرت ـ مورد انتقاد قرار گرفتند و فشار چنان بود که اولمرت مجبور به استعفا شد؛ چون اینها هم وابسته به نظامیها بودند. اولمرت معاون شارون بود و هر دو با سابقه نظامی و تفکر نظامی با سیاستمداران اختلاف داشتند.
نمونه دیگر، توافق اسرائیل با چین برای دادن هواپیمای بمب افکن آمریکایی به چین بود که با اعتراض شدید آمریکا مواجه شد. اسرائیلیها با احساس استقلال، بدون توجه به آمریکا و برای توسعه رابطه با چین چنین کرده بودند؛ در حالی که آمریکا با احساس سرپرستی و کفالت اسرائیل اعتراض میکرد.
در جریان بحران اخیر مالی آمریکا، در خبرها آمده بود که گروهی از طرفداران اسرائیل، برخی از یهودیهای آمریکایی را مورد اتهام قرار داده بودند که مسئول بحران مالی آمریکا هستند. معنی این اتهام قاعدتاً این است که بخشی از یهودیهای آمریکایی که چندان به فکر اسرائیل نیستند، با رفتار خشن نظامی و تصمیمات خودسرانه، اصل و اساس اسرائیل را به خطر انداختهاند، به عبارت روشنتر این اتهام بدان معناست که دولت بوش و سردمداران آمریکا که طرفداران جنگ در عراق و صاحبان منافع نظامیاند، باعث و بانی بحران کنونی آمریکا هستند و چندان ملاحظهای درباره مصالح درازمدت و آینده اسرائیل ندارند و اصل حیات اسرائیل و کل نظام سرمایهداری را به خطر انداختهاند.
موارد بالا و بسیاری موارد مشابه دیگر نشان میدهد که در اسرائیل، دو نیروی اصلی «نظامی و امنیتی» پایه و مایه فراوان دارند و هرکدام با دید و نگاه خودشان عمل میکنند و هر یک توقع دارد که دیگری دنبالهرو او باشد.
نظامیها، عموماً اشکنازی هستند و امنیتیها، اگر هم افراداشکنازی در بینشان زیاد باشد، اما با شیوههای سفاردیها عمل میکنند و اختلافات اشکنازیها و سفاردیها، فراوان و ریشهدار و بسیار قدیمی است.
اشکنازیها با ریشههای خزری، کمتر علایق دینی (1) دارند و لائیکند و بیشتر قدرتطلب؛ در حالی که سفاردیها بیشتر اهل مال و ثروت و زدوبند و با ریشههای اعتقادی هستند.
ایگال امیر، جوان متعصب مذهبی، اسحاق رابین اشکنازی نظامی را به سبب مصالحه با غیر یهودیها ـ که در اعتقادات دینی یهودیها ممنوع است ـ ترور کرد.
در سابقه شروع اسرائیل میگویند، رفتار با احتیاط و سیاست بازانه و کمکهای مالی از جانب و تحت امر رو چیلد بود، در حالی که رفتار نظامی خشن را اشکنازیهای روسی و امثال بن گوریون و شامیر و بگین تا شارون و ... به عهده داشتند.
نظامیها، بیشتر اهل قدرتنمایی و قلدری و زورگویی هستند و مالیها، اهل سیاستبازی و امنیتی کاری و جاسوسی و حقه بازی و حسابگری.
نظامیها و اشکنازیها، رفتارشان بیشتر شبیه آمریکاییهاست و مالیها و امنیتیها بیشتر مثل انگلیسیها هستند.
آمریکا تحت سیطره خانواده راکفلر است و انگلیس زیر سلطه رو چیلدها. (2) آمریکاییها، اشکنازیها و نظامیها، همه قوایشان را جمع میکنند برای جنگ به قصد پیروزی، تا بعد استفاده مالی ببرند؛ دقیقاً همان شیوهای که در عراق عمل کردند: ابتدا حمله و اشغال و سپس غارت و چپاول نفت.
انگلیسیها، سفارادها، امنیتیها و مالیها همه حواسشان را متمرکز میکنند برای سود و بهره و اگر لازم شد، جنگ هم میکنند، اما جنگ محدود و سریع و حساب شده و با اطمینان از پیروزی، مثل ماری که در ابتدای تورات از آن یاد شده و قوم یهود را به آن تشبیه میکنند: بسیار آرام به طعمه نزدیک میشود و هنگامی که شکار دیگر هیچ را گریزی ندارد، با حرکتی سریع آن را میگیرد و میبلعد. جنگهای قبلی اسرائیل، همگی با کار جاسوسی و تدارک اولیه انجام میشد و پیروزی سریع داشت که نمونه کامل آن جنگ 6 روزه 1967 بود.
روچیلد، صاحب قدرت مالی و رئیس جاسوسی و امنیتی انگلیس است (3) و همچون سهامدار کارخانههای اسلحه سازی و قوای نظامی.
راکفلر، صاحب صنایع نظامی است و با قدرت نظامی دنبال پول و درآمد است. همانطور که در تمام دوران پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا رفتار کرده است.
روچیلدها، اسرائیل را با سیاست بازیهای انگلیس راه انداختند؛ اما اکنون آمریکا از نظامیها حمایت میکند و با ابراز قدرت مقاصد خود را پیش میبرد.
روچیلدها، سفت و سخت یهودی ماندهاند. اولین یهودی که موفق شد بدون قسم معمولی وارد پارلمان انگلیس شود یکی از اعضای خانواده روچیلد بود. اینها تعدادی خاخام هم دارند. ولی راکفلرها پروتستان شدهاند و به آناباتیسم تظاهر میکنند.
البته در خود آمریکا هم این دستهبندی و تفاوت در شیوه رفتاری هست و ریشههای عمیقی هم دارد.
در تمامی قرن نوزدهم تا جنگ جهانی اول، سیاست اروپا و دنیا، تحت نظر ابر قدرت آن ایام «امپراتوری بریتانیای کبیر» اداره میشد که خود تحت سلطه روچیلدها و عوامل آنها بود؛ اما کمکم معلوم شد که اروپا و انگلیس، دیگر توان رشد و ادامه سلطه را ندارند. بنابراین سرمایهداران یهودی فهمیدند که باید به قاره جدید بروند و آنجا را مرکز قدرت خود قرار دهند. لذا در جریان انتقال دو و نیم میلیون یهودی در بیست ـ سی سال اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست از اروپای شرقی و روسیه به آمریکا ـ که به پوگروم معروف شده ـ و قطعاً با برنامهریزی و هدایت روچیلدها هم بوده است، یهودیها کم کم مرکزیت اصلی قدرت خود را از لندن به نیویورک منتقل کردند. روچیلد با حمایت از واریورگها و لهمان و کوهن لوب و مورگانها و امثالهم، پایگاههای آمریکایی خود را محکم کرد. بعد از جنگ جهانی اول هم، شورای روابط خارجی آمریکا تاسیس شد که اداره اقتصاد و سیاست و فرهنگ آمریکا را به عهده گیرد؛ قدرت و مدیریتی که تا امروز هم باقی است. اما شورای روابط خارجی که در ابتدا تحت سلطه مورگانها، قرار بود همه یهودیها را جمع و بر آمریکا حاکم کند، بعد از استقرار و توفیق ـ البته از جنگ جهانی دوم به بعد ـ در حالی که آمریکا به صورت ابر قدرت غرب درآمد، مورگانها هم جای خود را به راکفلرها دادند. راکفلرها با فضای آمریکا، هماهنگتر بودند و در آنجا ریشهدارتر. آنها آرام آرام همه آنچه را روچیلدها و یهودیهای اروپایی و انگلیسی ساخته و پرداخته بودند، از آن خود کردند. فراماسونهای ساخته یهودیها در قرن هیجدهم، اکنون بیشترشان در آمریکا هستند و تحت امر امثال راکفلر. تشکیلات اینتلیجنت سرویس هم که ساخته روچیلد بود، بعد از جنگ جهانی دوم به آمریکا و سیا واگذار شد.
در آمریکا، دستهبندی نظامیها و مالیها را با جلوههای جمهوریخواهان و دمکراتها و با ساحل شرقی و ساحل غربی و با صاحبان منافع نظامی و صنایع وسایل خانگی داریم.
در مجموع، اگر حاصل جنگ جهانی دوم خرابی اروپا و انگلیس بود، ولی راکفلرها را به سلطه کامل رساند و نظامیها و قدرتطلبان را بر آمریکا حاکم کرد و بخش مالی و امنیتی و همپیمانان روچیلدها در ردیف دوم قرار گرفتند. مشهور است که یهودیها بیشتر متمایل به حزب دمکراتند، اما راکفلر و یارانش بیشتر در حزب جمهوریخواه حضور دارند.
جریان کمیسیون سه جانبه ـ که در پی تشکیل نظام واحد جهانی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ بود ـ این تقابل و آن سلطه را به خوبی نشان داد. راکفلر به وسیله اسرائیل و نفت خاورمیانه در جنگ 1973 و با هدایت هنری کیسینجر ـ که عامل راکفلر است و در آن ایام وزیر خارجه نیکسون جمهوریخواه بود ـ اروپای روچیلد را زیر ممیز کشید.
راکفلر که قبلا با کمک مالی به سازمان ملل و دادن زمین و ساختمان و ... به دمکراسی و نظام جهانی تظاهر کرده بود، در جریان یازده سپتامبر، دو برج دوقلوی مورد هدف را هم داد (4) تا جنگ طلبی و نظامی گریش را توجیه کند. اما در بحران مالی اخیر، بانک برادران لهمان ورشکست شد که شریک قدیمی واربورگها و روچیلدها بود. آیا احتمال دارد که این بحران ساختگی باشد و برای شکست کامل روچیلدها؟
جمعبندی و نتیجهگیری
جنگ 33 روزه حزبالله لبنان علیه اسرائیل و حمله آمریکا به عراق، نشان داد که سیاست نظامیگری آمریکایی نه تنها قابل شکست، بلکه محکوم به شکست است. کما اینکه قبلا هم آمریکا در ویتنام و سومالی و در مواجهه با کره شمالی نیز طعم شکست را چشیده بود. اما اگر توانست آنها را با کمک رسانهها، پیروز نشان دهد و یا با توطئه سکوت کم کم به فراموشیاش بسپارد، این بار حتی در بخش رسانهای نیز شکست خورده است. وسایل ارتباطی که قرار بود سلطه آمریکا و یهود را بر جهان تثبیت کند، همچون شمشیر دولبه عمل کرد.
آمریکا در ویتنام، سومالی، عراق، افغانستان و در مقابل ایران و حزبالله لبنان شکست خورده است و این شکست در داخل آمریکا و اسرائیل هم بروز کرده و بوش و اولمرت هر دو با افتضاح، رفتنی شدند. آیا این به معنی قدرت گرفتن روچیلد و انگلیس و امنیتیها و شیوههای آنهاست؟ قطعاً نه.
شیوه انگلیس روچیلد، قبلا شکست خورده و عقب نشسته بود. آن شیوه، شیوه خالص یهودی بود که نتوانست ادامه دهد و لذا بعد از جنگ جهانی اول و دوم جغرافیا و فرهنگش را عوض کرد و تصور میکردند که همه چیز رو به راه است، تا اینکه انقلاب اسلامی ایران همه چیز را به هم ریخت.
همه جناحهای انگلیسی و آمریکایی و شیوههای روچیلدی و راکفلری در مقابل انقلاب اسلامی شکست خوردند و با همه تلاش سی ساله نتوانستند کاری از پیش ببرند.
در وضعیت امروز دنیا و با به میدان آمدن نیروهای مردمی و آشکار شدن قدرت ایمان و فداکاری و ایثار و با این درک که اگر مردم با اعتقاد دینی پا به میدان بگذارند، دیگر هیچ قدرتی، نه مال و ثروت و نه قدرت نظامی، توان غلبه و سیطره ندارد، تودههای مردم آگاه شدهاند و وسایل ارتباط جمعی هم که روزی وسیله دست جهودها بود، امروز باعث بیداری مردم و شکست سلطه جویان شده است.
کار فرهنگی یهودیها، کاری آرام است، ولی کارهای فرهنگی و رسانهای امروز دنیا، با سرعت و عجله است. شکل آمریکایی تهاجم فرهنگی با این شدت وحدّت، آثار سریع دارد، اما زودگذر است. در واقع هم کار فرهنگی ایام شکست خورده و هم این عجلهها و شدتها باعث وحشت مردم شده است.
کار فرهنگی آرام یهودیها در گذشته، هدفش تحریف بود و نتیجهگیریاش ایجاد یأس و سردرگمی در مخاطبان، اما نوع تبلیغات پرشتاب آمریکایی امروز هدفش ایجاد اغتشاش ذهنی و ترس است.
انسان فهیم و مومن به راحتی و با روشنی در مییابد که ترس و یأس از جنود و ابزارهای شیطان است و ایجاد ترس و یأس، بارکشی و حمالی برای شیطان است ـ بیگاری بیمزد و منت روشنفکران غربزده و ماسون زده ـ اما خداوند فرموده است: «نه ترس و نه یاس، بلکه فقط ترس از خداوند با امید به رحمت واسعه او» بنابراین به نظر میرسد که این دو نیرو با دو شکل تهاجم، دیگر به کار نمیآید و باید میدان را برای نیروهای حق باز بگذراند.
بشر را سه گونه میتوان رهبری کرد: یا با زور، یا با تزویر و یا با حق و عدل (5) آن دو مورد اول دورشان تمام شده و اکنون نوبت سومی است یعنی: انتظار دولت حق، انشاالله.