دوم: اپوزیسیون، منافع ملی،آمریکا
در جریان حمله نظامی آمریکا به افغانستان هماهنگی موثری در برخی مناطق بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا به عمل آمد گرچه این همراهیها در مطبوعات داخلی انعکاس زیادی نداشت ولی بازتاب نسبتا خوبی در رسانههای بینالمللی پیدا کرد تا جایی که بعضی مقامات آمریکایی رضایت خود را از اقدامات ایران بیان کردند. برخی از این اقدامات تسهیلکننده، در جریان حمله آمریکا به عراق هم از طرف جمهوری اسلامی تکرار شد که همگی مواضعی عقلگرایانه و در جهت منافع ملی ایران بود این دو مورد نشان داد مقامات مسوول به خوبی توانستند به دور از شعارهای جنجالی ضد آمریکایی، همسویی موثری را با آنان به اجرا گذارند که حاصل تامین منافعی برای هر دو طرف بود.
تامین منافع ملی ایران که همان تامین منافع ملی ایرانیان است جز از طریق حضور خود صاحبان منفعت حاصل نمیشود و این خود مردم هستند که حق دارند با اعلام نظر خود اظهار کنند چه میخواهند و چه نمیخواهند. هیچکس دلسوزتر و محقتر از خود مردم نسبت به خواستههایشان نیست و نگارنده نیز قصد ندارد این سطور را به اثبات ضرورت رابطه مستقیم دموکراسی و منافع ملی اختصاصد دهد. ذکر گزاره فوق مشخص میکند مردم ایران و نیروهای سیاسی آزادیخواه برای رسیدن به منافع ملی راهی جز برقراری آزادی اعلام نظر پیرامون حقوق و منافع خود نمیشناسند. بنابراین مردم حق دارند دموکراسی را به عنوان شاخصه تنظیم دوری و نزدیکی خود با هر جریان و نیرویی تعیین کنند. بدیهی است جریانات قدرت محور که برای حفظ سلطه خود و استمرار منافع فردی و گروهی، موانعی برای دموکراسی – بخوانید منافع ملی- بوجود میآورند رو در روی مردم ایستادهاند. به هیچ وجه لفظپردازی احساسات برانگیز، شرایط حاضر را حساسترین برهه تاریخ خواندن، توجیهات آسمانی برای عملکرد خود آوردن، مصلحت نظام را بر مصلحت مردم مرجع دانستن و هیچ عذر و بهانه دیگری نمیتواند مردم و آزادیخواهان را از پیگیری منافع عینی خود که با دموکراسی عجین شده است حتی موقتا منصرف سازد. این درخواستهای انصراف موقت و صبر 25 سال است که به بهانههای نوپا بودن نظام، حساس بودن جنگ، اهمیت سازندگی، فشارهای خارج و دیگر مسایل تکرار شده و به هیچ وجه قابل توجیه نیست. جریانات و نیروهای سیاسی نیز به میزانی که با حرکت دموکراسیخواهی مردم همراهی عملی کنند در جهت منافع آنها گام برداشتهاند و در نتیجه به طور طبیعی از تایید و حمایت مردم و آزادیخواهان برخودار میشوند.
آیا این شاخصه حمایت از دموکراسی در خصوص نیروهای خارج از کشور هم صدق میکند؟ یعنی آیا نیروهای خارج از کشور و دولتها نیز به میزانی که از حرکت دموکراسیخواهی مردم حمایت کنند میبایست در همین زمینه از حمایت مردم برخوردار شوند؟ نیروی اصلی که ادعای حمایتش از حرکت دموکراسیخواهی در ایران چالش برانگیز شده، آمریکاست. ایالات متحده خواهان سلطه بر جهان است و این خصلت فزونطلبان، ذاتی سرمایهداری جهانی است تلاش آمریکا این است تا جهانی شدن که ضرورت عصر ارتباطات جهانی شدن سرمایه و کلا مرحله تاریخی کنونی است را به جهانی سازی- بخوانید آمریکایی سازی – تبدیل نماید. در برابر این حرکت آمریکایی سازی، جنبش مقابل آن هم وجود دارد که با حضور برخی کشورهای شمال و جنوب اکثر اندیشمندان و تئوریپردازان سوسیالیست و چپ جهان، برخی نهادهای حقوق بشری و روشنفکران چپ و آزادیخواهان عدالتطلب در ایران نزدیک شدن به این جنبش و به موازات آن شناخت منافع نظام سرمایهداری سیال جهانی و سازوکارهای آن به منظور ایستادگی در مقابل حرکت رو به گسترش آمریکایی سازی است، نه سردادن شعارهای بیمحتوای ضدآمریکایی، به دنبال اعلام نظرات مقامات آمریکایی در حمایت از حرکتهای دموکراسیخواهی در ایران، بسیاری از کسانی که شعارهای تند ضد آمریکایی میدهند هشدار دادهاند؛ به هوش باشید که آمریکا به دنبال منافع خودش است. سوال اینجاست آیا انتظار بود که آمریکا دنبال منافع خود نباشد؟ آیا هرکشور نباید به دنبال منافع خود باشد و آیا ما دنبال منافع خویش نیستیم؟ طبیعی و بدیهی است که همه کشورها به دنبال منافع خویش هستند اما هنر مدیریت دیپلماسی ما این باشد باشد که در تعامل با کشورها علاوه بر لحاظ کردن همه ملاحظات سیاسی از روش مسیر حساس در مهندسی مدیریت نیز استفاده شود ولازمه آن کسب اطلاعات و شناخت کافی از منافع طرف مقابل است . سیاستمداران آمریکایی برای حفظ منافع ملی کشورشان امنیت را مهمترن مولفه دانستهاند. مهمترین و چالش دولت آمریکا برای تامین امنیت شهروندان خود( چه داخل و چه خارج از کشور) مساله تروریسم است.
برای این کشور که به مردم خود برتر بودن آمریکاییان را تفهیم میکند و بنابراین ضرورت سلطه ایالات متحده برهمه کشورها برای نجات آنان را توجیه نموده و از شهروندانش انتظار پشتیبانی دارد، بسیار تلخ و زبانبار است چنانچه نتواند در عمل، این برتری آمریکایی را به اثبات برساند و احیانا با حادثه دیگری شبیه برجهای دو قلوی نیویورک مواجه شود. نظریه پردازان حکومت آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که مبارزه نظامی گسترده با تروریسم تنها راه حفظ امنیت شهروندان و تاسیسات آمریکایی نیست بلکه میبایست به زمینههای اجتماعی و سیاسی ظهور این پدیده نیز به طور ریشهای و فعال پرداخته شود. در غیر این صورت علیرغم از بین رفتن یک فرقه یا گروه تروریستی، سازمانهای دیگر در سرزمینها و کشورهای دیگر از زمین سبز میشوند.
آنها برقراری ثبات سیاسی و آرامش را زمینهای اساسی برای متولد نشدن تروریسم در کشورها تعریف میکنند و استمرار این ثبات سیاسی نیز تنها در صورتی ممکن است که ثبات از پایین، و قاعده هرم اجتماعی تغذیه و تقویت شود،نه از بالا وبه صورت تحمیلی ،تقویت و پشتیبانی ثبات سیاسی از طریق قاعده و طبقات پایین هرم و جایی که اکثریت حجم هرم را دربرگرفته به معنای پشتیبانی اکثریت مردم از کل هرم احتماعی و کل نظام اجتماعی و سیاسی، و همان ثبات برمبنای دموکراسی است.
بنابراین به موازات سرکوب تروریسم، برای خشکاندن یا به حداقل رساند زمینههای سیاسی تولد آن چارهای جز کمک به ایجاد حکومتهایی که دارای ثبات مبتنی برخواست مردم باشد، به خصوص در مناطق مستعد تولد و گسترش تروریسم ندارند. حکومتگران سلطه طلب آمریکا به منظور استمرار منافع خویش میبایست اکثریت شهروندان آمریکایی را با خود همراه و تا حدودی منافع ملی آنان را تامین نمایند که برای این تامین "مجبور" به طرفداری از چرخه به هم پیوسته امنیت – ثبات – دموکراسی هستند.
خواست امنیت و آرامش منحصر به مردم آمریکا نیست و مردم همه کشورها طالب زیستن در صلح و آرامش هستند و این خواست عمومی به خصوص مردم کشورهای مرفه است که اجماع بیشتری را در ضرورت مبارزه با احساس عدم امنیت بوجود آورده و خواهان برقراری چرخه فوقالذکر در همه دنیا هستند. فضای دور از دلهره در اثر ثبات سیاسی و اجتماعی بوجود میآید و ثبات،جز در نتیجه حکومت مردم بر مردم حاصل نمیشود. هر اقلیت داخلی یا نیروی خارجی که بر مردم کشوری حکومت کند، برخلاف مسیر طبیعی ثبات و حق حاکمیت مردم عمل کرده و ثبات را به مخاطره میاندازد. این به خطر افتادن ثبات، در یک کشور محدود نمیماند و بیثباتی و ناامنی به مناطق دیگر نیز سرایت میکند و این همان تهدید شدن منافع ملی دیگران است که باعث اجماع عمومی علیه آن کشور میشود، نه اراده و تمایل کور و انتزاعی مثلاً دولت آمریکا.
در همین ارتباط مردم ایران و آزادیخواهان حق دارند حکومت اقلیت و غیر انتخابی را مورد سؤال قرار دهند که چرا با عملکرد خود اجماعی چنین سنگین به رهبری آمریکا علیه کشور شکل دادهاند. بدیهی است منظور از غیر انتخابی؛ عدم رعایت فرآیند انتخابات آزاد، رقابتی، عادلانه، مستقیم و یک مرحلهای ( نه این که مرحله اول آن توسط شورای نگهبان انجام شود)است که اپوزیسیون ربع قرن است بر ضرورت آن پای فشرده و در اطلاعیهها و مقالات خود اجرای آن را برای حفظ منافع ملی ضروری دانسته است.
پس از انتخابات تا حدی دموکراتیک دوم خرداد 76 فشار جامعه جهانی و حتی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران به نحو محسوسی رو به کاهش گذاشت و اوج گرفتن فشارها بر ایران پس از انتخابات سرد و غیر دموکراتیک مجلس هفتم نیز هیچگاه فراموش نخواهد شد که هر دو اسنادی هستند از فراز و فرود روند دموکراسی و حکومت مردم بر مردم حکومتگرانی که خارج از روند انتخابات دموکراتیک بر سرکار آمده باشند، توان مقابله با قدرتهای جهانی را نخواهد داشت و در نتیجه بر سر دو راهی تسلیم یا ماجراجویی، منافع ملی را دچار مخاطره جدی کرده و پس از مدتی ( و در هر دو صورت) خود نیز حذف خواهند شد. آیا این ادعا درست است که بسیاری از مقامات حکومت اسلامی ایران با استمرار 25 سال کشورداری و استفاده از رویههای غیرپاسخگو، غیردموکراتیک و مغایر با حق حاکمیت مردم بر مردم، افکار عمومی جهانیان را به اینجا رساندهاند که این مسوولان ظرفیت ایجاد دموکراسی در کشور خود را ندارد و بنابراین به ثبات ایران با موقعیت ویژه ژئوپلیتیک آن و نیز وجود برخی حکومتهای خودکامه در منطقه، همگی تهدیدی علیه امنیت جامعه جهانی قلمداد شد تا جایی که آمریکا به جمعبندی نهایی رسید و تصمیم خود مبنی بر سرنگونی حکومتهای یاد شده را عملی کرد و اخیرا نیر صریحا از ضرورت تغییر رژیم جمهوری اسلامی سخن میگوید و فشار خود بر ایران را افزایش داده است.
شوک 11 سپتامبر نیز هشداری برای بخشی از حاکمیت آمریکا بود تا جمعبندی آماده شده برای کشورهای خاورمیانه در هسته نومحافظهکاران آمریکایی، هرچه سریعتر به مرحله اجرا گذاشته شود. قسمت قابل توجه جمعبندی نومحافظهکاران تغییر رژیمهای تروریست پرور است که پروژه خود را از افغانستان شروع کرده و در عراق ادامه دادند و به رغم آنها ایران و سوریه هم در عداد این کشورها قرار دارند، آنها همچنین از ایجاد تغییرات آمریکایی در بسیاری از کشورهای منطقه پشتیبانی میکنند.
پروژه جهانیسازی آمریکا علیرغم این که عنصر سلطه را در ذات خود دارد اما در شرایط نوین جهانی و در جهت تامین امنیت خود، از دموکراسی به عنوان یک روش بهره میگیرد نه این که ماهیت دیپلماسی آمریکا تغییر یافته و دموکراسی را به مثابه یک منش پذیرفته باشد. قابل توجه است که در چهل پنجاه سال پیش که شرایط سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیک و فرهنگی دیگری بر آن زمان حاکم بود و به خصوص به علت وجود اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب کمونیستی چین، جنگ ویتنام و خیزشهای فراوان ضد امپرپالیستی در گوشه و کنار جهان، آمریکا از روش دیگری برای تامین منافع خویش استفاده میکرد.
حمایت از حکومتهای دیکتاتوری روش عام آن زمان بود که در ایران نیز درسرنگون کردن دولت ملی دکتر مصدق و پشتیبانی همه جانبه از حکومت شاه تجلی یافت. اما همان امپریالیسم آمریکا هنگامی که ادامه حکومت محمدرضا پهلوی را در جهت منافعش ندید حمایت خود را از وی سلبکرد و راه را برای پیروزی حرکت انقلابی مردم هموار نمود ولی باز هم در سالهای بعد مشکلات دیگری برای ایران آفرید. ملاحظه میشود آمریکا با منش واحد، در مقاطع مختلف از روشها و وسیلههای متفاوت و بعضا متضادی برای رسیدن به هدف خود استفاده میکند. بنابراین اکنون نیز حمایت آمریکا از اصلاحات و برقراری دموکراسی در ایران و کشورهای منطقه که با هدف حفظ امنیت خود صورت میگیرد، برخلاف تبلیغات جریانات قدرت محور داخلی به هیچ وجه موجب لکهدار شدن حرکتهای اصلاح طلبانه نمیشود،همچنان که همراهی آمریکا با انقلاب مردم در آخرین ماههای قبل از پیروزی موجب لکهدار شدن انقلاب 1357 نشد، و همچنان که انجام هماهنگیهایی بین آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در حمله آمریکا به افغانستان و عراق موجب لکهدار شدن مسوولان ذیربط در حکومت ایران نگردید.
مدتهاست محفلهای قدرتمدار به رغم خود برای لکهدار کردن اصلاحطلبان مستقل و اپوزیسیون و تضعیف باز هم بیشتر اصلاحات و حرکت دموکراسیخواهی از روش نخ نما شدهی آمریکایی خواندن حرکت اصلاحی استفاده میکنند ضروری به نظر میرسد که اپوزیسیون بسیار صریح و شفاف مواضع خود را پیرامون اظهار حمایت جامعه بینالمللی از استقرار دموکراسی در ایران اعلام نماید. آمریکا در جهت تامین منافع امنیتی خویش به ضرورت کمک به گسترش فضاهای غیرخشونتآمیز و غیراستبدادی در مناطقی که استعداد ظهور تروریسم را در آنجا میبیند رسیده است و اگر این ضرورت مقطعی که در جهت منافع ملی خود است با دموکراسی خواهی فعالان سیاسی داخل و خارج ایران که در جهت منافع ملی ماست، تقارن زمانی پیدا کرده است به هیچ وجه نشانه آمریکاییشدن ملی ماست، تقارن زمانی پیدا کرده است به هیچ وجه نشانه آمریکایی شدن دموکراسیخواهان نیست. درست همانگونه که همسوییها و حتی هماهنگیهای ایران و آمریکا در برخی مسایل درگیریهای آمریکا با افغانستان و عراق، نشانه آمریکایی شدن جمهوری اسلامی نیست.
نیروهای ملی در ایران بیش از پنجاه سال است برای کسب آزادی و دموکراسی مبارزه میکنند و آنان که در این راه به همراه ملت ایران هزینههای سنگین دادهاند،به هیچوجه زیر فشار تبلیغات مثلث نشینان زر- زور تزویر که همسو شدن اپوزیشیون با آمریکا را در بوق میدمند، دست از آزادیخواهی برنمیدارند، حتی اگر هر روز هم به هماهنگی با دولت آمریکا متهم شوند.
جوهره وجود اپوزیسیون، دموکراسیخواهی است و دست برداشتن از این منش بخاطر اینکه کشوری دیگر برای کسب امنیت خویش ( و این امنیت نیز طبیعی است تقابلی با منافع ملی ما ندارد) حمایت از دموکراسی خواهی ما را به عنوان یک روش مقطعی انتخاب کرده،نه منطقی است و نه ممکن.
به صراحت باید گفت تعامل فعال با آزادیخواهان جهان، کانونهای مستقل حقوق بشری ،سازمان بینالمللی غیردولتی و کلیه نهادهای دموکراتیک غیروابسته که از برقراری دموکراسی در ایران حمایت کنند حق مسلم نیروهای دموکراسیخواه است. همچنین به صراحت باید گفت استقبال از آن بخش از مواضع جامعه بینالمللی که در آن برقراری دموکراسی در ایران مورد حمایت قرار گیرد حق طبیعی نیروهای دموکراسی خواه است همه این صراحتها ناشی از ارتباط تنگاتنگ دموکراسی با منافع ملی است بنابراین با هما صراحت، این نکته را نیز باید اضافه کرد که ایستادگی در برابر آمریکا با هر کشوری که به منافع ملی ایران تعرض نماید، نه تنها حق بلکه وظیفه نیروهای دموکراسیخواه است.