دکتر حسین دهشیار
درک چگونگی شکلگیری سیاستها و خطمشیها در بین کشورهای برتر نظام بینالملل ظرافتی ضروری و حیاتی است که کم توجهی به آن هزینههای سنگین مادی، ارزشی، موقعیتی و از همه مهمتر خسارات حیثیتی به بار میآورد. اعتبار کشورها تا حدود وسیعی بسته به ارزیابی دیگر بازیگران از آنها است. مولفههای شکلدهنده این ارزیابیها فراوان و یکی از آنها وجود تسلط بر فرایندها و عملکردهای در گستره گیتی در بین تصمیمگیرندگان است. خواستها و نیازهای تصمیمگیرندگان در شکل دادن به خط مشیها و پیادهسازی آنها اهمیت دارند اما اساساً این دغدغهها و معیارهای ملی و فردی باید با مدنظر قرار دادن واقعیات صحنه جهانی مورد ملاحظه قرارگیرند.
این بدان معنا است که باید متوجه بود دیگر کشورها و به ویژه بازیگران مهم چه اولویتهایی دارند. بر این اساس کشورهای بزرگ از قبیل آمریکا و روسیه در ساحل مشابهی گام برمیدارند. در این رابطه توجه به چند نکته در اینباره ضروری است: امروزه کشورهای بزرگ در تعارض ایدئولوژیک با یکدیگر نیستند. برای مثال آمریکا و روسیه به عنوان دو محور تعیینکننده و به ویژه با در نظر گرفتن توانایی تقریباً بلامنازع روسیه در حیطه سلاحهای غیرمتعارف، هیچ یک در تعریف منافع و جهتگیریهای بینالمللی از پشت عینکهای دودی به ترسیم خطوط و ارزیابی صحنه نمیپردازند. فشار محدودکنندهای از جانب مواضع ایدئولوژیک در برابر آنها نیست، پس نیازی به توجیه ایدئولوژیک به جهت ملاحظات داخلی را احساس نمیکنند. این باعث میشود که از سوی قدرتطلبان خارج از دایره قدرت حکومتی متهم به خیانت به آرمانها نگردند. آمریکا و روسیه در صحنه جهانی در این تلاش هستند که در صورت امکان، حیطه نفوذ خود را افزایش دهند و در شکل حداقل آن به تثبیت حوزه نفوذ کنونی توفیق یابند. برای آمریکا و روسیه تفاوتی ندارد کشورهای طرف مقابل چه نام دارند، موقعیت جغرافیای آنها چه است و چه کسانی در آن کشورها در مصدر کار هستند. در تحلیل نهایی ملاک نهایی شکلدهنده رفتار بینالمللی این دو کشور نسبت به دیگر اعضای جامعه بینالملل این است که آمریکا و روسیه یا دیگر کشورها را سدی در برابر منافع خود میبینند یا اینکه تسهیلکننده تحقق منافع آنها هستند. از دیدگاه قدرتهای بزرگ در فضای غیرایدئولوژیک امروزی، دو دسته کشور وجود دارند: کشورهای سدکننده و کشورهای تسهیلکننده.
در سیاست بینالملل محققاً ارزشهای بازیگران، کیفیت ساختارهای حاکم در کشور، شان جهاتی واحدهای سیاسی، سابقه تاریخی، علائق ملی و فرهنگی و مقولههایی از این جنس بر چگونگی رفتارها تاثیرگذار هستند اما آنچه در جمعبندی نهایی شاخص حاکم و محوری است همانا تعریفی است که از منافع وجود دارد. کشورها با توجه به منافعشان تعیین میکند به چه بازیگرانی به دید منفی بنگرند و چه بازیگرانی را با نگرش مثبت مورد ملاحظه قرار دهند. آمریکا و روسیه با هیچ کشوری دوست یا دشمن نیستند. این دو کشور هر بازیگری را که مانع تحقق امیال خود بیابند خصم تلقی میکنند و هر کشوری را که همیار و مددکار اهدافشان باشد شریک محسوب میکنند پس خصم و شریک از دیدگاه این دو کشور «موقعیت و شرایط» است. آمریکا در مسئله هستهای کره، چین را همفکر تلقی میکند در حالی که در حمله به آن عراق او را در زمره مخالفان محاسبه میکند. روسیه در موضوع حمایت خود از سیاستهای رهبر بلاروس، اتحادیه اروپا را فاقد وجاهت اظهارنظر مییابد در حالی که در مورد مسئله چچن از سیاستهای اتحادیه اروپا کاملاً خشنود و راضی است. آمریکا و روسیه با توجه به نیازهای خود نتیجه میگیرند به چه کشوری کمک کنند و از کدامین کشورها دوری کنند. حال اگر در خصوص یک کشور واحد، آمریکا و روسیه سیاستهای متفاوت و یا حداقل غیرهمسو را در شکل ظاهری آن در پیش بگیرند به معنای این نیست که به جهت دوستی و یا اعتقاد به سیاستهای آن کشور خاص است. روسیه از خود میپرسد اگر از سیاستهای آن کشور حمایت کند چه نفعی متوجه و مترتب خواهد شد. بعد، از خود میپرسد اگر از آن سیاستها حمایت نکند چه اتفاقی میافتد.
پس تحلیلی منفعت محور را روسیه دنبال خواهدکرد. اصولا روسها کاری ندارند که ارزشها و خصوصیات فکری رهبران آن کشور چیست و اینکه راجع به روسیه چه نظری دارند بلکه آنچه برایشان مطرح است به دست آوردن بهره فزونتر و ارتقای موقعیت بینالمللی روسیه است. برای آمریکا هم موضوع دقیقا به همین مصورت است و خطمشی تقریبا یکسانی دنبال میشود. حال نکته مهم و ظریف این است که اگر آمریکا یا روسیه در قبال کشوری قرار گیرند که آن کشور با یکی از طرفین رابطه خصمانه داشته باشد چه سیاستی را پیشه میکنند. اگر روسها باید به ترسیم سیاست خود در قبال کشوری بپردازند که با آمریکا روابط خصمانه دارد به نکات خاصی توجه دارند. روسها در ابتدا به این نکته توجه میکنند که موقعیت آمریکا فزونتر است یا اینکه خصم او در شرایط بهتری است. روسها از خود میپرسند در صورتی که به خواستهای کشور مربوط پاسخ دهند چه به دست میآورند و این در مقام مقایسه با واکنش منفی آمریکا مقرون به صرفه است یا اینکه کاستی دارد. روسها همچنین به این توجه میکنند که حرکت در جهت سیاستهای کشور خصم آمریکا آیا سبب ارتقای موقعیت جهانی تقویت جایگاه آنان میشود یا اینکه مخدوشکننده جایگاه و پرستیژ آنان است؟ برای روسها مهم این است که آمریکا و کشور خصم آمریکا کدامین هزینههای ارتقای جهانی و بهبود وضع مردم روسیه را به نحو احسن کاهش میدهند، هر کدام برای روسها منفعتبرانگیزتر باشد حمایت روسیه را به دست خواهد آورد. بازیگران با توجه به وزنی که دارند و ایجاد اعتباری که برای دیگران میکنند به ارزیابی گرفته میشوند. آمریکا هم دقیقا مانند روسیه در قبال کشورهای مخالف روسیه اقدام خواهد کرد. آمریکا و روسیه مانند دیگر کشورهای بزرگ رفیق هیچ کس نیستند و به اعتبار وجهه جهانی، جایگاه بینالمللی و به عبارت صحیحتر به وزن کشورها و نفعی که از این رابطه به دست میآید برای تعیین حمایت یا مخالفت توجه میکنند.