دکتر جواد منصوری در جلسه هفتگی انصار حزبالله ضمن بیان این مطلب گفت: همکاریهای اساسی بین ایران و اسرائیل از اواخر دهه سی شروع شد و به تدریج ارتقاء پیدا کرد. بالا رفتن قیمت نفت هم در آن زمان عاملی بود تا آمریکا و اسرائیل از درآمد آن برای رسیدن به اهداف خودشان استفاده کنند.
در سال 56 ارتباط ایران و آمریکا به حدی بود که 1/7 میلیارد دلار سفارش خرید سلاحهای مختلف را به آمریکا داد. از همان زمان ایران به عنوان ژاندارم آمریکا در منطقه مطرح شد و برای اینکه این وظیفه را به نحو کامل انجام دهد، افزایش درآمد نفت اهمیت بسزایی داشت و از همین رو گفته شد که عامل گرانی نفت در دهه پنجاه آمریکا بود.
به موازات این حرکت بحث اتمی شدن ایران را مطرح کردند، یعنی گفتند چنانچه ایران یا کشورهای دیگر دولت آمریکا در منطقه از طرف شوروی یا هند ـ که در آن زمان جزء بلوک شوروی بود ـ تهدید اتمی شدند بتوانند جوابگوی آنها باشند. برای این منظور از سال پنجاه و دو به بعد بحث تاسیس مراکز هستهای و غنیسازی و ... شروع شد و یک حجم قابل ملاحظهای از درآمد نفت هم به این کار اختصاص داده شد که در یک مورد فقط یکی از شرکتهای فرانسه نهصد میلیون دلار در آن زمان، با ایران قرارداد ساخت و راهاندازی سه نیروگاه اتمی را بست.
شرکت زیمنس هم چیزی حدود پانصد میلیون دلار و یک شرکت انگلیسی دیگر به مبلغ یک میلیارد و صد میلیون دلار قرارداد منعقد کردند تا بیست و سه هزار مگاوات برق اتمی برای ایران تولید کنند و بعد از این مسیر ایران به سمت چرخه سوخت برود و بعد از آن هم به امکان ساخت سلاح اتمی دست پیدا کند.
طبعاً در آن زمان نه تنها ممانعتی برای پیشرفت در بحث هستهای از سوی کشورها، بلکه امکاناتی هم در اختیار ایران قرار میدادند تا این کار انجام گیرد.
انقلابی باور نکردنی
انقلاب اسلامی ایران تنها یک واقعه مهم و فوقالعاده در دنیا نبود بلکه یک واقعه عجیب و باور نکردنی بود. هیچ یک از مراکز استراتژیک و هیچ یک از متفکرین سیاسی دنیا پیشبینی یک چنین انقلابی را نداشتند. علت آن هم این بود که اولاً دو قدرت بزرگ شرق و غرب نبود تا بخواهند با هم رقابت کنند و ثانیاً تمام جریانهای مخالف رژیم و مخالف سلطه آمریکا به شدیدترین نحو ممکن سرکوب شده بودند، که گزارشهای آن مفصل مطرح شده است. بنابراین اصلا امکان پیروزی وجود نداشت.
نکته سوم که مهمتر از موارد قبل است این بود که در دنیا به فکر کسی خطور نمیکرد که امکان داشته باشد مذهب، در صحنه سیاسی اجتماعی حضور پیدا کند و انقلابی به نام مذهب به وجود بیاید. میگفتند بشر دو راه بیشتر ندارد یا کمونیزم و یا سرمایهداری.
بعد از انقلاب مساله هستهای ایران برای غرب مطرح شد. آیا ایران برنامه قبلی خود را ادامه دهد یا اینکه آن را متوقف کند؟ بر اساس قوانین موجود و از جمله معاهده منع تولید و تکثیر سلاحهای هستهای (ان.پی.تی) ایران میتوانست تلاشهای خودش را در راستای رسیدن به تولید انرژی و تحقیقات هستهای ادامه دهد، نه مشکل قانونی داشت و نه مشکل سیاسی.
اما دنیای استکبار دقیقاً به این نتیجه رسید که به هیچ عنوان نباید اجازه دهیم ایران به مراحلی از پیشرفت در همه ابعاد علمی، صنعتی، سیاسی، فرهنگی و... دست یابد و در دنیا مطرح شود. به همین دلیل تضعیف، انزوا و تحریم کامل ایران جزء اساسیترین برنامههای آنها بود که شروع شد و همچنان ادامه خواهد داشت. این کار آنها هم بسیار طبیعی است و در راستای سلطه استکباری و کفرآمیز خودشان عمل میکنند.
مساله مهم این است که آنها به هیچوجه از موضع خودشان عقبنشینی نمیکنند زیرا راهی جز این ندارند. طبعاً ما هم چنین نمیکنیم و نباید هم عقبنشینی کنیم زیرا موضع خودمان را حق میدانیم.
رئیسجمهور آمریکا در سازمان ملل صریحاً اعلام کرد که داشتن چرخه سوخت و غنیسازی اورانیوم حق ایران است اما ما نمیگذاریم!
ما هم به آنها میگوییم داشتن چرخه سوخت هستهای حق ماست و با شما هم مقابله میکنیم و اصل ماجرا این دو مطلب است بقیه آن همهاش حرف است!
دلیل اینکه میگویند ما نباید این امکان را داشته باشیم چیست؟ خیلی جالب است، سناتور آمریکایی در مجلس آمریکا میگوید که حکومت شاه میتوانست بمب اتم داشته باشد و اگر حکومت در ایران عوض بشود باز میتواند سلاح هستهای داشته باشد اما اینهایی که الان سرکار هستند نباید داشته باشند.
این سخن معنایش این است که دعوای ما با غرب همان است که امام فرمود «همه دعواها بر سر اسلام است.»
الان هم در گوش ما یواش میگویند که شما دست از اسلام بردارید ما پرونده هستهای شما را میبندیم.
به فرض اگر ما آمدیم و مساله هستهای خود را به هر شکلی حل کردیم قطعاً پرونده ما بسته نمیشود و درگیری و توطئه علیه ما همچنان ادامه دارد.
بزرگترین اشتباه
اینکه بعضی تصور میکنند که با بودن نفت و امکانات دیگر دلیلی برای دستیابی به انرژی هستهای وجود ندارد، بزرگترین اشتباه است و دشمن را نشناختهاند، به آنها باید گفت اگر ما کاری را که لیبی کرد ـ که رئیسجمهورش (قذافی) همه امکانات خود را داخل هواپیما و کشتی گذاشت و به نیویورک برد و تحویل آمریکا داد ـ انجام دهیم، فکر میکنید آمریکا دست از سر ما برمیدارد؟
خیلی اشتباه میکنند این موضوع نشان میدهد که آمریکا را نشناختهاند. بلافاصله پرونده موشکهای ما را مطرح میکنند، مراکز ژنتیک ما را مطرح میکنند، بدون هیچ زمانی بحث حقوق بشر را مطرح میکنند و ... امکان ندارد که آنها دست از سر ما بردارند.
قرآن میفرماید: «امکان ندارید یهود و نصاری از شما راضی شوند مگر اینکه دست از دین خود بردارید». واقعیت قضیه هم همین جاست.
ترس از اسلام
امروز اروپا به شدت نگران است و از ناراحتی نمیداند که چه کند. مارکسیسم رفت به تاریخ سیاسی دنیا، سرمایهداری و دموکراسی هم دیگر جاذبه ندارند و کسی آنها را به عنوان مکتب قابل قبول، قبول ندارند و امتحان خود را در عراق و فلسطین و افغانستان و کشورهای مختلف دنیا پس داده است. به همین دلیل است که امروز که در مراکز استراتژیک دنیا چگونگی جلوگیری از موج گسترش اسلام در دنیا مطرح و بحث میشود.
هر کاری را هم که میتوانستند انجام دهند، انجام دادند اما نتیجهای نگرفتند. وقتی بوش برنامههای خود را اعلام کرد عدهای گفتند که همه چیز تمام شد و دیگر آمریکا آقای دنیا میشود و دیگر هیچ کس جلودارش نیست. یک هفته بعد از سقوط بغداد وزیر خارجه آمریکا در حضور وزرای خارجه اروپا گفت: ما یک ملت و دولت جدید در عراق میسازیم و فرهنگ آمریکایی را در خاورمیانه پیاده میکنیم .عراق را مدل کره جنوبی میسازیم و کل خاورمیانه را هم مثل آن میکنیم، یعنی حکومت لائیک تحت حاکمیت آمریکا و اقتصاد سرمایهداری. به همین دلیل آن آدم را در عراق سرکار گذاشتند.
اسمش را حاکم آمریکا در عراق نام نهادند و عراق ایالت پنجاه و دوم آمریکا شد! ولی امروز چطور؟ آمریکاییها به چه چیزی فکر میکنند؟ من به شما بگویم امروز به این فکر میکنند که اگر امشب بتوانند نیروهایشان را محترمانه از عراق بیرون ببرند بهتر از فردا صبح است! امروز به آنجا رسیدهاند که وزیر دفاع آمریکا میگوید ما صدامی که دوست خودمان بود را برداشتیم و یک حکومت شیعه گذاشتیم و داریم میرویم!
تنها دلیل هم فرهنگ انقلاب اسلامی است که تمام معادلاتشان را به هم زده است. بله، اگر قبل از انقلاب اسلامی، آمریکا به عراق حمله میکرد به تمامی اهدافش میرسید.
چه چیز بود که اسرائیلیها گمان میکردند کارشان برای تسلط بر خاورمیانه تمام شده است و هیچکس توانایی مقابله با آنها را ندارد؟ ولی امروز کار به جایی رسیده که مجبور شدهاند به مجاهدین فلسطینی اجازه تشکیل دولت بدهند، شاید یک سلاحشان را زمین بگذارند، شاید که اسرائیل را به رسمیت بشناسند و به این ترتیب بتوانند تتمه موجودیت خود را حفظ کنند. خیلی عجیب است! آمریکاییهایی که بوق و کرنای دموکراسیشان گوش عالم را کر کرده، حالا آمدهاند میگویند ما رای ملت فلسطین را قبول نداریم زیرا آنها به کسانی رای دادهاند که مانمیخواستیم.
تهدید اتمی ایران بهانهای برای حمله به اسلام
اینها همچنان بر طبل تهدید اتمی ایران میکوبند. هیچ چیزی در دنیای سرمایهداری برای اینکه ذهنها را نگران و مردم را حامی دولت کند و در مقابل جنایتهای دولت سکوت کنند، در حد اتهام به ایران به داشتن سلاح اتمی نیست. یکسره در گوش مردم دنیا میگویند که ایران مشغول ساختن بمب اتم است فردا هم همه شما را میکشند، هیروشیما و ناکازاکی دیگر را ایرانیها میخواهند به وجود بیاورند، پس بیایید و دست به دست هم داده علیه ایران اقدام کنیم؛ یعنی بسیج همه نیروها و جریانها علیه ایران و در واقع علیه اسلام. در واقع ایران نه داعیه کشورگشایی دارد و نه داعیه چپاول منافع دیگران را؛ ایران فقط پرچمدار تبلیغ و دفاع از اسلام در دنیاست.
در قضایای اخیر مطبوعات اروپا، یک روزنامه دانمارکی کاریکاتورهایی را میکشد چند روز بعد روزنامههای نروژی و سوئدی این کار را میکنند. یک حرکتی مسلمانها در ابتدا در خور این سه کشور انجام میدهند و بعد روزنامههای کشورهای دیگر اروپایی این کار را میکنند. روزنامه فیگارو چاپ فرانسه مینویسد ما باید این قدر از این کاریکاتورها بکشیم تا حساسیت مسلمانها در دفاع از دینشان از بین برود.
چرا آنها به این حربهها روی آوردند؟ چرا روسری از سر دختران و زنان در مدرسهها و دانشگاهها برمیدارند؟ چرا وزیر کشور آلمان اعلام کرد هیچ کس در مساجد حق صحبت ندارد باید نماز بخوانند و مسجد را ترک کنند؟ چرا وزیر ایتالیا به پاپ میگوید: آقای پاپ تو رهبری جنگهای صلیبی علیه اسلام را بر عهده بگیر ما هم پشت سر ایستادهایم؟ چرا در هلند، بلژیک و... مسلمانان را اذیت و آزار میکنند؟
برای اینکه دیدهاند نرخ رشد جمعیت اروپا با یک درصد زیر صفر است؛ یعنی پنجاهسال دیگر نسل اروپایی منقرض میشود و جای آنها را مهاجرین مسلمانی میگیرند که از سوی خودشان دعوت به کار در کشورهایشان شدهاند. این مسلمانی هم که در اروپاست نرخ رشد جمعیتش 2/2 درصد است . برای همین محاسبهکردهاند بین 40-30 سال آینده هویت دینی اروپا کاملاً عوض شده و کارها بالاجبار عمدتاً دست مسلمانها میافتد.
پایان عصر آمریکا
یکی از آمریکاییها معروف به نام ریچارد کوپچال کتابی نوشته به نام« پایان عصر آمریکا». در آنجا صریحاً آورده که این فرهنگ ما باعث نابودیمان میشود؛ فرهنگی که درآن عاطفه، محبت، عقل، عدالت و معنویت نیست. راجع به تلویزیون آن قدر بد گفته که انسان متحیر میشود. میگوید این تلویزیون احمقپرور است، بیعاطفهپرور است، انسانها را عقیم میکند. بعد در عمل آدم میبیند که خیلی هم اغراق هم نکرده است.
بلا و مصیبتی که امروز بر سر اینها آمده ما هم اگر مسیر آنها را ادامه بدهیم، سی، چهل سال دیگر سرما هم میآید. ما هم اینجا با منطق شهرنشینی و گران کردن زندگی و هزینههای بالا و تاخیر انداختن ازدواج و.... به همانجا میرسیم.
کلام آخر
در آخر باید بگویم که ما در بحث هستهای قطعاً نمیتوانیم عقب بنشینیم و اگر این کار را بکنیم اول از داخل و مردم خودمان ضربه سنگینی خواهیم خورد، زیرا اعتماد مردم به نظام به شدت ضربه میخورد. دوم اینکه عقبنشینی ما تنها به مساله هستهای ختم نمیشود مسائل دیگر را یکی پس از دیگری پیش میآورند.
سوم اینکه عقبنشینی سبب میشود موقعیت جهانیمان هم کاملاً از بین برود و در عین حال ما باید هزینه مقاومت در این مسیر را هم بدهیم .
تجربه نشان داده هرجا که محکم بر اصول خود پافشاری کردیم موفق و پیروز بودهایم.