حسین اسدی
امروزه در برخی محافل از اصولگرایی در مقام عمل سیاسی به عنوان عملی مذموم و ناپسند یاد میشود و بر این نکته تاکید میگردد که در دو سطح داخلی و خارجی بایستی از عمل بر مبنای اصول پرهیز نمود و صرفا با یک دید پراگماتیستی و عملگرایی و بدون تعریف یک سری اصول و قطعیات وارد عرصه عمل شود. آنها معتقدند که تعریف خطوط قرمز در عمل سیاسی محدودیتآور است و نوعی جاذبه و دافعهآفرین میباشد و از این رو بایستی با برداشتن این خطوط قرمز دوست و دشمن را سیال و غیرثابت تعریف کرد.
اینکه مثلا ما به هیچ نحو اسراییل را به رسمیت نشناسیم از نظر این عده امری سخیف به نظر میرسد که اگر منافع ما اقتضاء کرد نباید هیچ اصلی ما را با ارتباط با چنین کشوری که غاصب بودن او امری ظاهر و آشکار است بازدارد.
اما نگاهی ولو اجمالی به آنچه که اتفاق میافتد نشانگر این حقیقت است که هیچ عملی چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی وجود ندارد که مبتنی بر یک سری اصول و چارچوبها نباشد به عبارتی دیگر اعمال بر آمده و منتج از نظرات و اصولند و همین اصول کلی نوع عمل سیاسی را تعیین مینماید. هر دیدی که نسبت به هستیشناسی به این معنا که آیا هستی محدود به همین جهان مادی است با عالمی وراء این عالم وجود دارد داشته باشیم و یا نوع دیدی که به معرفت شناسی به معنای اینکه آیا حقیقتی یقینی در عالم وجود دارد یا نه و اینکه آیا ما میتوانیم به آن حقیقت یقینی دست یابیم و یا خیر و یا نوع نگاهی که به انسان داریم، در عرصه واقعیت نوع عمل ما را تعیین میکند.
به عنوان مثال در عرصه سیاست داخلی هابزولاک به عنوان دو اندیشمند سیاست علیرغم اشتراکی که در وجود مختلف هستیشناسی، معرفتشناسی و غایتشناسی دارند. فقط به خاطر دو نوع دید متضادی که نسبت به انسان دارند دو نتیجه مختلف در مورد حکومت و حوزه اقتدار آن میگیرند هابز معتقد است که انسان سرشتی بد دارد و آدمی گرگ آدمی است و در مقابل لاک معتقد به نیکسرشتی انسان است و از همین دو نوع دیده یک حکومت کاملا مقتدر تواتالیستر بیرون میآید که هابز بدان معتقد است و یا یک حکومت دموکراتیک که حوزه اقتدار او فقط در زندگی اجتماعی مردم نفوذ داشته و کار ویژه او تامین امنیت رفاه و آزادی میباشد نتیجه گرفت میشود.
امروزه آن چیزی که در عرصه بینالملل خودنمایی میکند همین حقیقت است که غربیها و در راس آن آمریکا همه عملکردشان مبتنی بر اصول لیبرال دموکراسی بوده و با همه وجود در جهت تحقق تعاریف خاصی که خود از آزادی، صلح، امنیت و ... دارند بر تلاش و تکاپو مشغولند و دوست و دشمنشان براساس همین خطوط قرمزشان معین میگردد و اتحادها و ائتلافها و یا مخاصمههایشان با کشورها و سازمانهای متعدد براساس همین اصول تعریف میشود به عنوان نمونه توجه به نوع عملکرد دوگانه آمریکا و سازمان انرژی اتمی (IAEA مساله غنیسازی نسبت به دو کشور ایران و کره جنوبی و یا ایران و اسراییل همین مطلب را تایید مینماید از آنجا که کره جنوبی اختلاف ایدئولوژیک با آمریکا نداشته و نظم نوین جهانی مورد خواست آمریکا را پذیرفته، هیچ واکنش جدی را نسبت به عملکرد اتمی خود و در باب غنیسازی درصد بالای اورانیوم که در آن کشور اتفاق افتاده نمیبیند اما ایران اسلامی که اختلافی اصولی و ایدئولوژیک با آمریکا دارد آشکارا به کنار گذاشتن حق خویش مبنی بر غنیسازی اورانیوم و استفاده صلحآمیز از انرژی اتمی دعوت میشود و با زور و ارعاب و تهدید باید تن به خواست قدرتمندان بدهد و یا عملکرد آمریکا و اروپا در مواجهه با حزب راستگرای افراطی که عقایدی ضدصهیونیستی داشت و در اتریش روی کار آمد. موید همین مطلب است که حتی اگر حزبی در اثر انتخاباتی آزاد و قانونی بر روی کار بیاید اما عقایدی بر خلاف عقاید و خطوط قرمز آمریکا و اسراییل داشته باشد باید از صحنه سیاست کنار گذاشته شود پس چگونه است که در دنیای که همگان براساس اصول مادی خود عمل مینمایند اگر کشوری بخواهد در تعریف منافع از حد منافع مادی بالاتر رفته و منافع دینی برای خود تعریف نماید و براساس همین منافع دینی خود به یک تضاد مبنایی با نظام سلطه موجود برسد و در مقابل آن صفآرایی کند باید با عناوینی چون بنیادگرایی، اصولگرایی و... مورد هجمه قرار گیرد.
امروزه دستاندرکاران سیاست خارجی ما باید به این نکته توجه داشته باشند که اختلاف آمریکا و به تبع اروپا با نظام جمهوری اسلامی یک اختلاف اصولی و ایدئولوژیک است و به مصداق آیه شریفه به هیچ چیزی جز عدول این نظام از اصول خویش و سرسپردگی کامل به اصول لیبرال دموکراسی نمیاندیشند. دعوایی که در قضیه انرژی اتمی، حقوق بشر، حقوق زنان و حقوق سیاسی و... با ایران وجود دارد دعوایی ظاهری است که ریشه در اختلاف مبانی جمهوری اسلامی و لیبرال دموکراسی غربی دارد.
منکر سیال بودن و شناور بود در تاکتیکها نیستم اما معتقدم که در این عملکرد باید به حقیقت فوق توجه نمود و هر اندازه که ما در دفاع از اصول خود کوتاه بیاییم، طرف مقابل ما قدمی جلوتر خواهد آمد و نباید به هیچ نحو از القایی چون بنیادگرایی و اصولگرایی هراسی به دل راه داد که در دنیای امروز همه اعمال سیاسی مبتنی بر ساخت همین اصول و مبانی است. مبانی لیبرال دموکراسی اگر ما به آنچه که خداوند حکیم به توسط پیامبر و امامانش به عنوان دستورالعمل کلی برای ما وضع کرده عمل کنیم خدای متعال نصرت و پیروزی را از آن ما خواهد نمود که در آیه شریفه میفرماید: «ولو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم... که اگر اهل کتاب بر آنچه خدا نازل کرده پافشاری نمایند نعمتهای خداوند از زمین و آسمان آنها را در بر خواهد گرفت.