جواد شرفخانی
در بررسی آثار و افکار نویسندگان غربی در خصوص دین مبین اسلام به این نتیجه میرسیم که این اندیشهها با موضعگیری در مقابل وحی، نبوت و شخص رسول اکرم(ص) و نیز موضعگیری در برابر دستاوردهای علمی و فرهنگی مسلمانان در زمینههای مختلف طب، نجوم، جغرافیا و ریاضیات به انکار وحی و نبوت پرداخته تا جایی که به پیامبر بزرگ اسلام- محمد مصطفی(ص)- اهانت نموده و نقش مسلمانان در تمدن انسانی و دستاوردهای علمی آنان را نفی کردند، آثار و نوشتههای آنها حاکی از آن است که دین اسلام عامل عقبماندگی مسلمانان است. آنان اسلام را دین خشونت نامیده و از مسلمانان به عنوان تروریست یاد کردهاند. آنها در نوشتههای خود برآنند که اعتقادات و باورهای اسلامی به ویژه قرآن کریم و سنت پیامبر را سست کرده و نهایتا از بین ببرند.
امروز این سوال در ذهن متبادر میشود که چرا محافل تصمیمگیری در غرب تا این اندازه به اسلام و مسلمانان هجوم میبرند؟ آیا غرب از اسلامی که در برگیرنده امتی با بیش از یک میلیارد و پانصد میلیون نفر جمعیت است و دارای انواع ذخایر و معادن گرانبها از جمله نفت و گاز است و در صورت وحدت و انسجام آنها میتوان یک جنبش مستقل و جدا از غرب تشکیل داد نگرانی و هراس دارد؟ البته شکی نیست که اسلام روزی از غرب مستقل خواهد شد و میان مسلمانان تعامل و همکاریهای گوناگون در زمینه توسعه، صنایع و بازارهای مشترک به وجود خواهد آمد.
در این مقال سعی شده ضمن اشاره سطحی به بخشی از آثار نویسندگان غربی در خصوص دین مبین اسلام به بررسی اهداف و اقدامات آنها پرداخته شود.
ریچاد نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در سالهای اخیر نگرانی خود را از اسلام و مسلمانان با انتشار دو کتاب به نامهای «پیروزی بدون جنگ» و «فرصت را مغتنم شمارید: چالشهای آمریکا در جهان تک قطبی» ابراز داشت. نیکسون در این دو کتاب گفته است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غرب و به ویژه آمریکا با اسلام روبرو خواهد شد، فلذا آمریکا باید در رهبری روحی، روانی و معنوی در جهان پیشتاز باشد و به گروههای تندرو اسلامی اجازه داده نشود از این فرصتها بهرهبرداری نمایند.
همچنین «باری بوزان» کارشناس مرکز مطالعات صلح و کشمکش دانشگاه کپنهاک دانمارک درباره امکان دستیابی برخی گروههای اسلامی به سلاحهای کشتار جمعی از جمله سلاحهای هستهای و میکروبی ابراز نگرانی کرده و در این خصوص توصیههایی کرده است. جالب اینکه غرب برای صحه گذاشتن بر نگرانی خود دستیابی برخی گروهها و جنبشهای اسلامی به سلاحهای کشتار جمعی، فعالیتهای هستهای پاکستان، عراق و لیبی را به اسلام و مسلمانان نسبت داده و همه آنها را حامی تروریست معرفی میکند. در این خصوص « اسقف واسیمن» و « هربرت کروزی» در کتاب مشترک خود تحت عنوان « بمب اسلامی» درباره دستیابی کشورهای اسلامی به فناوری هستهای به غرب هشدار دادهاند. این دو در کتاب خود ادعا کردهاند که پاکستان، عراق و لیبی به نمایندگی از جهان اسلام برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی در تلاشند و این در حالی است که پروفسور «استیفن پلیتیر» کارشناس و مشاور دانشکده جنگ وابسته به ستاد فرماندهی ارتش آمریکا معتقد است که حزبالله و جنبش مقاومت فلسطین (حماس) مهمترین مانع در راه صلح و گفتوگوی سازش در خاورمیانه هستند.
وی در ادامه میگوید: هر دو این جنبشها اسلامگرا هستند وی همچنین درباره حزبالله و حماس کتابی را تحت عنوان «حزبالله و حماس چالشهای فراراه صلح» را منتشر کرده که در آن این دو گروه را تروریست معرفی کرده است.
در سال 1993 ساموئل هانتینگتون کارشناس امور سیاسی در آمریکا در کتاب مشهورش «کشمکش تمدنها و بازسازی نظم نوین جهانی» نوشت: برخوردهای جهان نوین، ایدوئولوژیک و اقتصادی نخواهد بود بلکه جدالهای اصلی بین فرهنگ و تمدن اسلام و غرب خواهد بود.
البته نمونه این نظریه در غرب فراوان است و نیز « حنیف قریشی» نویسنده انگلیسی – پاکستانی الاصل، مسائل و مشکلات نسل جدید مسلمانان ساکن در انگلستان را ناشی از بیگانگی دینی و فرهنگی دانسته و در ادامه پیامدهای بازگشت به اصول دینی و فرهنگی اسلامی را به ایجاد تعقیب در رفتار اجتماعی و پیکارهای سیاسی عنوان میکند.
در این راستا (بررسی علل گرایش به اسلام) رسانهها، مراکز و موسسات پژوهشی و تحقیقاتی فراوانی در آمریکا و اروپا تاسیس گردید و در چند دهه اخیر بیشتر مقالات و تحلیلهای این گونه رسانهها به این موضوع مربوط بوده است.
همچنین مکتبهای فکری فراوانی برای مقابله با اسلامگرایی به وجود آمدند و با سرمایهگذاری در بخش آموزش و فرهنگسازی در میان ملل مختلف سعی بر آن داشتند که همه جوامع و خصوصا جوامع اروپایی از اثرات دین مبین اسلام مصون بدارند. باید گفت که غرب همواره در برخورد با جهان اسلام قصد غارت و چپاول همه منابع و امکانات مسلمانان و اعمال سلطه بر سرنوشت آنها را داشته و از آنجا که کشورهای غربی و به ویژه آمریکا و کشورهای اروپایی مرکزیت نظام بینالملل را تشکیل میدهند سعی دارند با دستیابی به ساخت. انبار کردن و تجارت سلاحهای هستهای و جنگ افزارهای پیشرفته، نفت و سایر مواد خام و اولیه معدنی و با نفوذ در سازمانهای بینالمللی برای کنترل جهانیسازی از نظر فرهنگی، تجاری، خبری و نیز صدور قوانین و قطعنامهای جریاندار، چهار طرف خود را کنترل کنند.
«هلن دانکوس» در خصوص وار نفت خیز کرانه باختری خلیجفارس میگوید که تمرکز اسلام سیاسی در این منطقه گناه نابخشودنی است و بر کشورهای غربی مصرف کننده نفت است که برای رهایی از این بحران ویرانگر و حل این مساله مهم تلاشهای خود را مضاعف کنند.
آری این چنین است که مشخص میشود که تعداد زیادی از کارشناسان مسائل راهبردی و استراتژیک غربی که تعدادشان روز به روز افزایش مییابد از چند دهه اخیر نگرانی خود را از پیدایش اسلام سیاسی در مناطق نفت خیز کشورهای اسلامی اعلام کرده و وجود اسلامگرایان در این مناطق را عامل به خطر افتادن جریان صدور نفت به بازارهای غربی و نابسامانی اقتصاد جهانی عنوان کردهاند. میتوان گفت که غرب فعالیت گسترده و دامنهداری را برای جلوگیری از قدرت نمایی اسلامی در اروپا و در نظام بینالملل به عمل میآورد. دخالت آنها در بوسنی و هرزگوین، کوزوو و... و محروم کردن اسلامگرایان از قدرت در منطقه بالکان نمونه بارز آن به حساب میآید. این در حالی است که توطئه غرب بر ضد مسلمانان ساکن در این شهر به همراه داشت که هدف اصلی آنها مسیحی کردن قدس شریف بود که تبعات مذهبی آن حملات تاکنون بر همگان روشن است، قدس نه نفت دارد و نه مواد غذایی با ارزش و نه موقعیت ژئوپلتیک آن مناسب است بلکه اهمیت آنها فقط به خاطر جایگاه معنوی آن در میان مسلمانان جهان است که صلیبیان با هدف بیرون آوردن این نماد معنوی از دست مسلمانانها در چند مرحله کوشیدند آن را اشغال کنند، بنابراین حملات صلیبیها به خاورمیانه نشان میدهد که غرب اسلام را خطری راهبردی برای منافع خود میداند، رویارویی تاریخی اروپائیان با مسلمانان بر سر قدس شریف که در بین مسلمانان جایگاه ویژهای دارد بزرگترین نشانه ترس و نگرانی غرب از اسلام و مراکز معنوی آن است، لازم به ذکر است که موضع کنونی غرب در قابل اشغال قدس توسط صهیونیستها، تلاش برای یکپارچه یهودی کردن آن و نیز ائتلاف راهبردی موجود میان صهیونیسم و غرب، از دیگر دلایل ترس و نگرانی غرب از مسلمانان و مراکز معنوی آنان است.
در زمان که نیمی از جهان مستعمره انگلیس بود بیشتر کشورهای اسلامی تحت سیطره انگلستان بودند، یا هنگامی که چند دانش آموز مسلمان در مدارس فرانسه میخواهند با حجاب اسلامی به مدرسه بروند اما با حساسیت جامعه فرانسه روبرو شده و این موضوع به دادگاه، پارلمان و سایر مراکز تصمیمگیری از جمله وزارت امور خارجه میرود و با واکنش و اعتراض آنها مواجه میشود که این خود نشانه حساسیت فرانسویان به مکتب اسلامی است، نمونه دیگر را میتوان در کشور دانمارک مثال زد در چند سال اخیر در اعتراض به خرید ساختمانهای مسکونی توسط مسلمانان در آن کشور، اعتراضات فراوانی انجام شده از اعضای شورای شهر دانمارک گرفته تا مطبوعات و تشکلها، همه به دلیل ترس از گسترش فرهنگ اسلامی بر جامعه دانمارک دست به اعتراض زدند. این حرکات ضد اسلامی کماکان در آمریکا و اروپا ادامه دارد. یکی از پرتیراژترین روزنامههای دانمارکی به نام «جیلاندز بوستن» در شماره 30 سپتامبر گذشته چند کاریکاتور به عنوان تصویری از خاورمیانه از رسول گرامی اسلام منتشر کرد و وقتی که شکایت تشکلهای اسلامی ساکن دانمارک به دادگاه شهر ویبورک به نتیجه نرسید هشت نشریه دیگر در آلمان، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، هلند و نروژ در حمایت از آزادی بیان به تجدید چاپ آن کاریکاتورهای موهن اقدام نمودند که این حرکات اهانتآمیز با خشم مسلمانان از سراسر جهان روبرو شد. با شدت گرفتن اعتراضات در کشورهای عراق، پاکستان و فلسطین، ابتدا تعدادی از سفرا و وزرای سابق دانمارک اهانت آمیز بودن کاریکاتورها را تایید کردند و سپس سردبیر روزنامه « جیلاندز بوستن» پس از چهار ماه دفاع از چاپ آن کاریکاتور از مسلمانان عذرخواهی کرد و گفت که قصد توهین به مسلمانان را نداشته است. مدیر عامل روزنامه فرانسوی « فرانسوار» نیز سردبیر خود را اخراج کرد و کار به جایی رسید که دولت دانمارک آمادگی خود را برای رسیدگی به این اهانت اعلام کرد و به دنبال اعتراضات گسترده مسلمانان، نخستوزیر دانمارک نیز ضمن حیرت و تعجب از واکنش مسلمانان، عذرخواهی و تاکید کرد که دولت دانمارک هیچ خصومتی با جهان اسلام ندارد.
البته ناگفته پیداست که این گونه تحرکات و اهانتها به مقدسات اسلامی ناشی از ترس و نگرانی غرب از امت، فرهنگ و تمدن مترقی اسلامی است.
هیچ کس منکر این موضوع نیست که عملکرد اسلامگرایان شاید در کشورهای مختلف خالی از اشکال نباشد ولی نباید این را به حساب اسلام و مسلمانان بیاوریم.
ضمن اینکه همانگونه که در بالا آمد، غربیها نیز موج حملات خود را بر ضد جهان اسلام بسیار گسترده کردهاند به حدی که اهانت به پیامبر اعظمالشان اسلام را در چارچوب آزادی بیان توجیه میکنند، در حالی که هرگاه مسلمانان بدون محاکمه در دادگاههای عادله در کشورهای مختلف بر چوبه دار آویخته میشوند، غرب را بحث حقوق بشر و آزادی بیان چشمپوشی میکند. ضمن اینکه اکثر گروههای اسلامگرای افراطی ساخته و پرداخته دست غربیها بوده و از طرف آنها حمایت میشوند.
غرب که به خوبی فهمیده که فقط اسلام در آینده میتواند به عنوان مهمترین رقیب موازنه قدرت را به زیان آنان دگرگون کند نهایت خشم خود را بر هر آنچه که اسلامی است و در جوامع اسلامی بروز میکند فرو میریزند.
اما به راستی چقدر دشوار است که غرب بخواهد موضعگیریهای سیاسی و فکری خود را در طول تاریخ در مقابل جهان اسلام از یاد و خاطره مسلمانان پاک کند، برای این کار فقط عذرخواهی مسوولان کافی نیست، بلکه باید تغییرات اساسی در رفتارشان در مقابل اسلام بروز کند. ضمن اینکه مسلمانان نیز نباید منتظر حوادثی نظیر اهانت به پیامبر گرامی اسلام (ص) باشند بلکه رهبران این کشورها باید اختلافات جزئی را کنار گذاشته و با اتخاذ سیاستهای صحیح و برنامهریزی مناسب زمینه را برای اتحاد و انسجام مسلمانان جهان فراهم نموده و در جهت توسعه و پیشرفت امتهای اسلامی گامهای مثبت و موثری برداشته شود.