احمد محمدی
یکی از مغالطههایی که در تحریف حقایق به کار میرود با عنوان مغالطه پهلوان پنبه (the straw man) شناخته میشود و یکی از موارد آن در جایی است که درصدد تخریب شخصیتی ارزشمند و بسیار بزرگ باشیم و چون میبینیم از نظر علمی و منطقی دینی توانایی مقابله با سخنان حق و منطقی او را نداریم بگردیم سخنی که به نحوی بتوان آن را ضعیف تلق کرد از فردی که منتسب به آن شخصیت اندیشمند و متفکر است پیدا کنیم و این سخن ضعیف - یا به تعبیر دقیقتر این تفسیر نادرست – را بدون تبیین نادرستی آن، به آن شخصیت اندیشمند و متفکر نسبت دهیم و بگوییم این شخصیت که شما او را اینقدر بزرگ میشمارید چه سخن ضعیفی گفته است و به گمان خود از این راه شخصیت آن اندیشمند و متفکر بزرگ را در نظر مردم خدشهدار کنیم.
به نظر میرسد آن چه در مقاله چندی پیش آقای حمید انصاری (مندرج در روزنامه جمهوری اسلامی 20/10/84 ) اتفاق افتاده است تخریبی از این نوع باشد. البته فرهنگیان و فرهیختگان جامعه از این نوع مغالطهها آگاهند و لذا هرگز سخنان حجتالاسلام و المسلمین غرویان را تفسیر سخنان آیت الله مصباح یزدی تلقی نمیکنند و سخن هر گوینده و نویسنده را به حساب خودش میگذارند.
در تاریخ 20/10/84 در روزنامه جمهوری اسلامی مقالهای از حمید انصاری به چاپ رسید . وی درآن مقاله متواضعانه از خوانندگان محترم خواسته بود به لحاظ اهمیت موضوع چنانچه در مقام داوری نسبت به مقاله هستند مطلب را تا پایان مطالعه فرمایند و به ویژه مطالبی را که از امام(ره) با ذکر آدرس نقل شده به دقت بنگرند.
این بنده کوچک نیز بر اساس همین توصیه مطالب ارائه شده و نسبتهای داده شده به حضرت امام(ره) و آیت الله مصباح یزدی را مطالعه کردم . متاسفانه با تفسیرهای نادرستی از کلام امام(ره) از یک سو و نسبتهای ناصواب به آیت الله مصباح،
-شخصیتی که مقام معظم رهبری از او به عنوان شخصیت علمی، فکری و عقبه تئوریک نظام یاد میکنند – از سوی دیگر مواجه شدم. قبل از شروع، این نکته را متذکر میشویم که شخصیت حضرت امام(ره) و نقش اندیشههای تابناک آن عزیز سفر کرده در حیات مجدد اسلام در عصر حاضر برای رهروان آن بزرگوار پوشیده نیست و به همین دلیل شایسته است کسانی که سالها در محضر آن مرجع عظم الشان شاگردی کردهاند و به مبانی فقهی، اصولی و اعتقادی ایشان واقفند بر این گونه تفسیرها و اظهارنظرها نظارت کنند تا خدای ناکرده تحریفی در سخنان و مبانی کلامی و فقهی در آنجا که بیانگرنظر کلامی و اعتقادی شیعه است صورت نگیرد و اگر در انجام نظارت اهمالی صورت گرفته باشد و بخواهیم حمل بر صحت کنیم باید بگوییم نویسنده، سخن حضرت امام(ره) را درست نفهمیده و لذا سخن آیتالله مصباح را که همان سخن امام(ره) است به عنوان سخن مخالف امام(ره) تلقی کرده و است! به هر حال این سخن بزرگان بیحکمت نیست که دفاع نکردن بهتر از بد دفاع کردن است و این بنده حقیر نیز میکوشد تا از امام(ره) بد دفاع نشود و خوانندگان محترم را به داوری فرا میخواند.
نقد حاضر برآن است تا با توضیحات موارد ذیل، تحریف و مغاطلههای صورت گرفته را روشن کند تا یکی بدون سخن آیتالله مصباح با سخن امام(ره) ثابت شود و امر بر خوانندگان مشتبه نگردد.
1-نقش رای مردم در جمهوری اسلامی، جمهوریت نظام اسلامی و میزان بودن رای مردم 2- مراد از اصالت جمهوریت نظام و مقطعی بودن یا نبودن موضوع جمهوریت و اتکا به رای مردم و رابطه بین حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی.
3- اعتبار شرعی و قانونی داشتن رای مردم در حکومت اسلامی
توضیحات مربوط به مورد اول:
1-نقش رای مردم در جمهوری اسلامی، جمهوریت نظام اسلامی و میزان بودن رای مردم. قبل از تعیین جایگاه رای مردم در جمهوری اسلامی به چند نکته به عنوان مقدمه اشاره میشود:
الف) شایسته است خوانندگان محترم را به نکته مبنایی بحث در فلسفه اخلاق توجه دهیم و آن این که رای جمهوری با اکثریت مردم به خودی خود و بدون در نظر گرفتن متعلق آن نه ارزش مثبت دارد و نه ارزش منفی، نه متصف به با ارزش بودن میشود نه متصف به بیارزش بودن.
با ارزش بودن یا بیارزش بودن رای مردم تابع با ارزش بودن یا بیارزش بودن متعلق آن است. برای نمونه اگر رای آنها بر اجرای عدالت باشد، گفته میشود چون عدالت امر مطلوب و ارزشمند است، رای مردم نیز به تبع آن ارزشمند است و به با ارزش بودن متصف میشود، و اگر رای جمهور یا اکثریت مردم زمینه ساز بیعدالتی و گسترش فساد و ظلم باشد. چون ظلم و فساد دارای ارزش منفی است، رای مردم نیز به دلیل آن که زمینه این ارزش منفی را فراهم میکند متصف به بیارزش بودن یا ضدارزش بودن میشود.
پس رای جمهور یا اکثریت به خودی خود نه با ارزش است و نه بیارزش؛ بلکه بستگی دارد به چه امری رای دهند، بنابراین نسبت دادن یک سخن خاص به آیت الله مصباح بدون آن که قیود سخن ایشان آورده شود تحریف تلقی میشود.
ب) هر نظام حکومتی اگر مقبولیت مردمی نداشته باشد. در مقام عمل ناکام خواهد ماند. این آرای مردم است که زمینه اعمال حاکمیت را فراهم میکند. حاکم اسلامی هرچند مشروعیت حکومتیش از نصب الهی سرچشمه می گیرد، در مقام عمل و اعمال حاکمیت متوقف بر رای مردم است. حاکم در صورتی میتواند اعمال حاکمیت کند که بسط ید داشته باشد و این مهم جز به پذیرش حاکمیت از ناحیه مردم میسر نمیشود بسط ید همان قدرت اعمال حاکمیت است و قدرت اعمال حاکمیت منوط به قبول حاکمیت از ناحیه جمهور یا اکثریت مردم است. مقبولیت از دل مشروعیت بیرون نمیآید، این دو امر جدای از یکدیگرند. مشروعیت و حق حکومت کردن از ماذون بودن از طرف خدا ناشی میشود و مقبلولیت، به عنوان زمینهساز بسط ید حاکم، شرط اجرایی شدن حاکمیت است که مردم با اختیار خود و آزادانه به وسیله بیعت و رای دادن فراهم میکنند.
بنابراین مقبولیت و مشروعیت هیچ کدام از دیگری ناشی نمیشود ممکن است مشروعیت و حق حکومت کردن از جانب خدای متعال برای کسی وجود داشته باشد و به دلیل عدم اقبال مردم،حاکمیت او تحقق پیدا نکند، چنان که در مورد امیر المومنین (علیهالسلام) در طول 25 سال قبل از بیعت مردم اتفاق افتاد. در مقابل ممکن است حکومت مقبولیت داشته باشد ولی مشروعیت نداشته باشد مانند حکومتهای جائری که در بسیاری از کشورها بر اساس آرای مردم (اگر واقعیت داشته باشد) حکومت میکنند ولی از منظر دین حق حکومت ندارد، زیرا منشاء حقانیت حکومت اذن الهی است همچنین امکان دارد حکومتی نه مشروعیت داشته باشد نه مقبولیت مانند نظام مقدس جمهوری اسلامی بر مبنای ولایت فقیه که مشروعیت حاکمیت ولی فقیه از نصب الهی به نصب عام ناشی میشود و زمینه اعمال حاکمیت از ناحیه مقبولیت مردمی- از طریق بیعت و آرای جمهور با اکثریت – فراهم میگردد.
بنابراین نزاع بین مقبولیت و مشروعیت را نزاع لفظی تلقی کردن خطا است؛ زیرا این دو مقوله کاملا از هم جدا هستند . در موضوع مشروعیت بحث از منشاء حقانیت حکومت و حق اعمال حاکمیت است و در مقبولیت از فراهم شدن زمینه اعمال حاکمیت سخن گفته میشود.
حال با توجه به دو نکته پیش گفته و این که مقبولیت زمینه بسط ید برای حاکم را فراهم میکند و بسط ید شرط اعمال حاکمیت است . نقش رای مردم در این جا خود را نشان میدهد اعمال حاکمیت اسلامی بدون بسط ید ممکن نیست،که آن نیز در گرو مقبولیت مردمی است. و لذا مردم شرعا موظفند در انتخابات شرکت کنند و زمینه تحقق حاکمیت دینی را فراهم سازند دقیقا به همین دلیلی است که امام راحل و مقام معظم رهبری شرکت در انتخابات را واجب میدانند و آیتالله مصباح یزدی آن را مثل نماز واجب میشمرد. مردم مسلمان شرعا موظف بودند بعد از انقلاب (صلیالله علیهوآله) بلافاصله با علی (علیه السلام) بیعت کنند و یا به تعبیر دقیقتر تجدید بیعت نمایند و از آن حضرت پیروی کنند و چون این وظیفه شرعی خود را انجام ندادند 25 سال حاکمیت آن حضرت – در عین این که مشروع و حق حکومت از آن او بود- به تاخیر افتاد. بنابراین مردم مسلمان به لحاظ شرعی و عقلی حق ندارند هر نظامی را انتخاب کنند و به هرکس یا هر گرایشی رای بدهند بلکه وظیفه دارند به نظام و قانونی رای دهند که مورد رضایت خداوند متعال باشد و با دین اسلام که مورد قبول آنها نیز هست سازگار باشد (دگراندیشان ممکن است صدر و ذیل این سخن را حذف کنند و فریاد برآورند که ببیند این آقایان در تضاد با اندیشه و فرهنگ امام(ره) هستند و میگویند مردم در انتخاب آزاد نیستند بلکه به هرچه و هر که ما میگوییم باید رای بدهند.) بگذریم سخن نهایی در این قسمت اینکه اراده تشریعی خدا تابع اراده تشریعی خدا باشد. به عبارت دیگر خدا باید محور باشد نه انسان همه سخن اینجا است.
کسانی که ملاک حقانیت را خواست انسانها و رای مردم میدانند منطقا نمیتوانند خدا محور باشند، و خود را از متاثر بودن از تفکر او ما نیستی مبرا بدانند . در مقابل کسانی هم که ملاک حقانیت را خواست و ارداه تشریعی خداوند – که از طریق انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام ) و یا نایب جامعالشرایط امام معصوم بیان میشود- میدانند، منطقا نمیتوانند در آنجا که نظر مردم بر خلاف اسلام است تابع نظر و آرای مردم باشند.
حضرت امام(ره) از جمله شخصیتهای خدا محوری هستند که در مقابل اراده تشریعی خداوند و خواست الهی برای رای مردم، ارزش و اعتباری قائل نیستند . ایشان در جمع اعضای شورای نگهبان فرمودند: « خدا را در نظر بگیرید، اصولا آنچه باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد میلیون آدم اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید آن حرفی که میزنند برخلاف اصل قرآن است بایستید و حرف خدا را بزنید و لو این که تمام مردم بر شما بشورند. انبیاء همین طور عمل میکردند،مثلا موسی (علیهالسلام) در مقابل فرعون مگر غیر از این کرد؟ مگر موافقی داشت؟(1) ایشان در ادامه این نوید را میدهند که: خوشبختانه در زمان ما مردم همان چیزی را میخواهند که اسلام میخواهد.
این بیان حضرت امام(ره) مبنای تفکر توحیدی هر مسلمانی را بیان میکند، بدین معنا که هر مسلمانی باید به چیزی جز خدا و اجرای احکام الهی نبندیشد. ممکن است کسانی که عمق اندیشه توحیدی حضرت امام(ره) را درک نکردهاند فریاد برآورند که امام(ره) فرمودند: میزان رای ملت است، اما اینان رای ملت را بیارزش میدانند و سخن آنها در تضاد با فرهنگ و اندیشههای حضرت امام(ره) است! حاصل سخن در این قسمت آن که با توجه به توضیحات ارائه شده مبنی بر این که ملاک اعتبار و ارزش اسلام و قرآن است، رای مردم در صورتی که برخلاف احکام الهی و قرآن باشد بیارزش بلکه ضدارزش تلقی میشود رای مردم به همان میزانی که زمینه میشود تا احکام الهی بر زمین بماند، رایدهنده آن مسوول و معاقب است و در صورتی که زمینهساز اجرای احکام الهی باشد و مقدمه اعمال حاکمیت اسلامی شود با ارزش و به عنوان وظیفه شرعی تلقی میشود و بر آن اجر و ثواب داده میشود.
بر همین اساس امام(ره) شرکت در انتخابات را یک وظیفه شرعی اسلامی و الهی دانسته و میفرمایند: امروز شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نه فقط یک وظیفه اجتماعی و ملی است بلکه یک وظیفه شرعی اسلامی و الهی است که شکست در آن شکست جمهوری اسلامی است که حفظ آن بر جمیع مردم از بزرگترین واجبات و فرائض است. (2) ایشان در جای دیگری میفرمایند: مردم با احساس وظیفه شرعی رفتند و رای دادند.(3)
حال با توجه به نقش رای مردم در جمهوری اسلامی و ملاک ارزش داشتن آن به عنوان زمینه ساز اجرای شدن حاکمیت اسلام معنای « میزان رای ملت است» نیز روشن شد و دیگر بعید است کسی در مراد امام(ره) از این فرمایش دچار اشتباه شود و بگوید امام(ره) فرمودند « میزان رای ملت است»و بنابراین هرچه را که مردم به آن رای دادند و هرکس را انتخاب کردند مشروعیت دارد و باید بر اساس رای مردم عمل کرد.
بلکه مردم این سخن امام(ره) را پیوسته نصبالعین خویش قرار خواهند داد که: آن چه که باید در نظر گرفته شود، خدا است نه مردم . (4)
آری اگر مردم همانی را خواستند که خدا هم میخواهد، رای مردم به دلیل آن همان خواست خداست مشروعیت مییابد و مشروعیت رای مردم به معنای موافقت آن با شرع است نه آن که منشا مشروعیت حکم شرعی شود.
توضیحات مربوط به مورد دوم :
2- مراد از اصالت جمهوریت و مقطعی بودن یا مقطعی نبودن جمهوریت و رابطه بین حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی چیست؟ برای تبیین این نکته که اصالت داشتن جمهوریت در نظام اسلامی به چه معنا درست است و به چه معنا درست نیست ناگریز به ذکر مقدمهای هرچند کوتاه هستیم و آن این که طبق اصل اولی همه انسانها بنده خدا هستند و هیچ کس حق حکمرانی بر دیگران را ندارد.
از طرف دیگر جامعه انسانی بدون حاکم قابل بقاءنیست و به فرموده حضرت علی (علیهالسلام) « لابد للناس من امیر بر او فاجز» مردم نیاز به حاکم دارند، صالح باشد یا فاجر.
حال این سوال مطرح میشود که چه کسی باید حاکم باشد؟ چه کسی حق دارد بر سایرین حکومت کند؟ حکومت چه کسی مشروعیت دارد؟ اگر موحد باشیم و منطقی فکر کنیم و بخواهیم بر اساس مقتضای توحید ربوبی بیندیشیم باید بگوییم تنها کسانی حق حاکمیت دارند که از طرف خدای متعال، که مالک انسان و جهان است،این حق به آنها داده شده باشد. بر همین اساس گفته میشود منشا حقانیت حکومت و مشروعیت آن تنها نصب الهی میباشد و فقط انبیا و ائمه معصومین (علیهم السلام) و هرکسی که از طرف آنها منصوب باشد – به نصب خاص یا به نصب عام – حق حاکمیت دارند.
در مقابل این تفکر توحیدی در بحث مشروعیت حکومت کسانی میگویند: انسانها در تعیین حاکم آزادند. خواست مردم منشاء حقانیت حکومت است. جمهور یا اکثریت مردم به هرکس رای دهند آن شخص حق دارد حکومت کند. مشروعیت حکومت و حق بودن حاکمیت از خواست مردم ناسی میشود . هرچه را که جمهور یا اکثریت مردم بپسندند همان حق است.
بدیهی است چنین تفکری با تسلیم بودن در برابر خدا سازگاری ندارد. حال با توجه به این مقدمه به بحث اصالت داشتن جمهوریت یا اصالت نداشتن آن میپردازیم.
اگر مراد از اصالت جمهوریت این باشد که رای اکثریت منشاء حقانیت است و مشروعیت حکومت از جمهوریت ناشی میشود. چنین سخنی ناصواب است. پس اصالت به این معنا که جمهوریت منشاء حقانیت باشد صحیح نیست و چنان که قبلا توضیح داده شد با توحید ربوبی قابل جمع نیست، ولی اگر مراد این باشد که حکومت تا مقبولیت مردمی نداشته باشد محقق نمیشود و جمهوریت و پذیرش مردمی شرط عینیت یافتن اجرای حاکمیت اسلام است،این سخن حق است و نه تنها محذوری ندارد، بلکه امری روشن و غیر قابل انکار میباشد.
جمهوریت در نظام اسلامی اصالت دارد، یعنی حاکمیت اسلامی بدون رای جمهور یا اکثریت اجرایی نمیشود. مقبولیت و پذیرش جمهور یا اکثریت شرط اجرایی شدن هر حکومت غیراستبدادی است. این شرط همیشگی است و هر حکومتی در هر زمانی هرگاه پذیرش مردمی خود را از دست بدهد، قابل بقا نیست.
از این پذیرش عمومی و مردمی گاهی به مقبولیت حکومت و گاهی به جمهوریت حکومت تعبیر میشود. مقصود آن است که مردم خواهان حکومت اسلامی باشند. البته مردم در پذیرش حکومت اسلامیآزادند. بنابراین به نظر میرسد
جمهوریت به معنای مذکور ( شرط اجرایی شدن حکومت اسلامی) مقطعی نباشد و نسبت دادن مقطعی بودن جمهوری به آیت الله مصباح به معنای مذکور بدون ذکر مستند، نسبتی ناصواب و دور از واقعیت است.
و اما رابطه بین حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی:
به نظر میرسد با نص فرمایشهای حضرت امام(ره) ابهامی باقی بماند. حضرت امام(ره) میفرماید: ما قصد داریم حکومت اسلامی به معنای حقیقی خودش جایگزین رژیم سلطنتی شود. ما نظام جمهوری را به آرای عمومی میگذاریم و ایران چون همه شان مسلمان هستند رای به این قضیه خواهند داد و بعد از رای آنها حکومت جمهوری اسلامی تشکیل خواهند شد.(5)
ایشان در جای دیگر میفرمایند: من اول قدمی که برمیدارم تاسیس میکنم یک دولت اسلامی مبتنی بر احکام اسلام و مبتنی بر رای مردم پیشنهاد میکنیم به مردم و رای از آنها میگیریم و یک حکومت اسلامی تاسیس میکنیم همه ایران مسلمانند و من گمان ندارم و جز چند نفری که خیال میکنند. اسلام مخالف با طمع آنهاست و تشخیص این را دادهاند مردم ایران مخالف ما باشند. (6)
بنابراین نظام اسلامی ایران به منظور اجرا کردن احکام اسلامی بنیان نهاده شده و هدف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) به عنوان احیاگر اسلام ناب محمدی (صلیالله علیه و آله) تشکیل حکومت اسلامی به معنای حقیقی آن بود و به دنبال آن هدف چنین بنیان مرصوصی در ایران اسلامی بنیان نهاد و آن را با عنوان جمهوری اسلامی و به رفراندوم گذاشتن آن برای کسب مشروعیت از مردم نبود. بلکه از آن جهت بود که به دنیا اعلام کند مردم ما آزادانه حکومت اسلامی را پذیرفتهاند هدف اعلام آمادگی از ناحیه مردم برای پذیرش حاکمیت دینی و از طرف رفراندوم و پذیرش عمومی آنها اتمام حجت از ناحیه مردم بر حضرت امام(ره) به عنوان فقیه بود.
حضرت امام(ره) میتوانستند حتی بدون رفراندوم و بدون رایگیری در شکل انتخابات مرسوم، اقدام به تشکیل حکومت کنند؛ زیرا شرط اجرایی شدن حاکمیت پذیرش عمومی است و این امر محقق بود. امام(ره) درباره رفراندوم جمهوری اسلامی می فرمایند: با این که اعتقادم این است که دیگر احتیاج به رفراندوم نیست و مردم مکرر به جمهوری اسلامی رای دادهاند، لکن برای این که بهانهها تمام شود و شمارش آرا بشود و ما آزادانه باید یک همچون کاری بکنیم تا مردم بدانند، تا همه عالم بدانند که رای آراد مردم میدهند، به چه کسی میدهند و به چه رژیمی میدهند، به دولت موقت دستور برگزاری رفراندوم خواهیم داد. (7)
بنابراین حضرت امام خمینی(ره) در صدد بودند حکومت اسلامی به معنای حقیقی آن تشکیل دهند. با توجه به نقشی که مقبولیت مردمی در اجرایی شدن حکومت اسلامی دارد واژه جمهوری اسلامی برای آن پیشنهاد کردند که بسیار منطقی و زیبا است.
بنابراین رابطه جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی رابطه اسم و مسمی است و رابطه عنوان و معنون است. هدف آن است که محتوای نظام اسلامی اجرایی کردن احکام اسلامی باشد و چون این هدف بدون خواست مردم تحقق پیدا نمیکند،حکومت اسلامی را به جمهوری اسلامی نامگذاری کردند. به نظر میرسد در این گونه مباحث که جنبه عملی و تخصصی دارد به کار بردن عبارات شعاری از قبیل این که آیا تاکید حضرت امام(ره) بر جمهوری اسلامی و میزان بودن رای ملت از شرایط اضطراری اول انقلاب بوده است یا از عمق اعتقادات دینی ایشان سرچشمه میگیرد،بحث را از جایگاه شایسته خود تنزل دادن است. به هر حال جواب این است که رای مردم اگر بر خلاف اسلام و احکام الهی یا بر خلاف مصلحت مسلمین باشد بلکه رای همه مردم ایران، ولو رای همه مردم دنیا باشد همان طور که امام(ره) بدان تصریح کردند، هیچ اعتباری ندارد. اگر رای مردم زمینه ساز اجرایی شدن حاکمیت اسلام و احکام الهی باشد،رای آنها مقدس و رای دادن به عنوان وظیفه شرعی تلقی و بر آن ثواب داده میشود و این از عمق اعتقادات دینی حضرت امام(ره) و آیتالله مصباح یزدی و هر مسلمان موحد دیگری بر میخیزد.
3- حال با توجه به روشن شدن جایگاه رای مردم در جمهوری اسلامی و این که ارزش و اعتبار رای جمهور یا اکثریت به این است که در جهت اجرایی شدن احکام الهی و حاکمیت اسلام باشد و در صورتی معتبر است و باید ملاک عمل قرار گیرد که به نحوی زمینه ساز اجرای احکام اسلامی باشد و جدی از موافقت یا عدم موافقتش با شرع اعتبار و مشروعیت نمییابد- زیرا منشا حقانیت و مشروعیت تنها از ناحیه خدا است – بعید میدانیم کسی که از مبانی شرعی شیعه آگاهی داشته باشد بگوید رای مردم به هرچه تعلق گرفت آن چیز حکم و قانون شرع میشود و اگر مراد نویسنده مقاله از این عبارت که به عنوان نقد بر آیتالله مصباح یزدی بیان میکند که ایشان میفرمایند: رای مردم هیچ اثر شرعی و قانونی ندارد، القاء این پندار باشد که حضرت امام(ره) رای مردم را حکم و قانون شرع تلقی میکردند این بزرگترین افترا به حضرت امام(ره) است و تاکید آیتالله مصباح بر این که رای مردم اثری جز زمینهسازی برای اعمال حاکمیت اسلام ندارد و اگر بر خلاف احکام الهی باشد هیچ ارزش ندارد،برای جلوگیری از این گونه تفسیرهای نادرست است.
البته رای مردم به یک معنا ممکن است موجب تنجز حکم شرعی نسبت به ولیفقیه شود و آن این که وقتی آنها رای و آمادگی خودشان را برای پذیرش حکومت اسلامی اعلام کردند، تشکیل حکومت اسلامی به عنوان وظیفه شرعی بر ولیفقیه منجز میگردد و او شرعا وظیفه دارد رسالتی را که خدای متعال بردوش وی گذاشته است علمی کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد و این همان چیزی بود که در رفراندوم جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد و در نتیجه وظیفه شرعی تشکیل حکومت اسلامی بر امام(ره) منجز شد. رای مردم به این معنا موجب تنجز حکم شرعی میشود.
بنابراین سخن نهایی در این قسمت آن که رای مردم و مقبولیت مردمی از آن جهت که زمینه اجرایی شدن احکام الهی را فراهم میکند، نه تنها هیچ انگاشته نمیشود،بلکه یکی از ارکان اساسی حکومت اسلامی در مقام اجرا است و بر همین اساس نظر آیتالله مصباح در بحث حکومت،وجوب شرکت در انتخابات است و عدم شرکت و یا رای دادن بر خلاف مصالح اسلام و مسلمین حرام و تخلف از انجام وظیفه شرعی تلقی میشود.
نکته پایانی
در تمام آنچه آقای حمید انصاری به عنوان قسمت دوم مقاله خویش بدان پرداخته است تنها به یک نکته میپردازیم و آن نیز بدان سبب که گمان میرود ایشان به خاطر عدم فهم صحیح از کلمات به کار برده شده در سخنان آیتالله مصباح با اختراع نظریهای تحت عنوان نظریه رضایتجویی و انتساب آن به جناب استاد در مقابل نظریه قانونمندی و با ابزار نگرانی جدی از این نظریه اختراعی امر را بر خویش مشتبه نموده است.
نظریه رضایتجویی اختراعی مذکور از این جاناشی شده که آیتالله مصباح در بعضی از سخنانشان از تنفیذ و تصویب ولیفقیه نسبت به قانون اساسی و مصوبات مجلس خبرگان یا مواردی که بدون تایید ولیفقیه فاقد اعتبار است،به رضایت ولیفقیه تعبیر کردند. و سپس ابراز نگرانی جدی کردند که ممکن است در مقام عمل به خصوص آنان که مسوولیت و قدرتی دارند و میتوانند مدعی باشند که به هر دلیلی برایشان ثابت و مسلم شده باشد که نظر و رضایت رهبری فرضا به فلان فرد است و در این صورت ملاکهای قانونی هیچ اثری ندارد، بلکه مهم انجام عمل طبق رضایت میشود. بنابراین ترویج نظریه رضایت جویی بدون مکانیسم قانونی فوقالعاده خطیر است که البته مرادشان از خطیر خطرناک است . بگذریم به هرحال ایشان از سر دلسوزی ابزار نگرانی کردند و لذا جهت رفع نگرانی ایشان فرمایشان آیتالله مصباح در این زمینه توضیح داده میشود.
رضایت به کار رفته در سخنان آیتالله مصباح به معنای خوشایندی از روی هوی و هوس نیست. بدیهی است چنین معنایی نمیتواند مبنا و ملاک عمل قرار گیرد. مراد از رضایت ولیفقیه همان مبنای شفاف و تصریح شده در اصل مربوط به اختیارات و وظایف رهبری در قانون اساسی است وقتی گفته میشود به نظر ما تمام مقرراتی که در کشور اسلامی ایران اجرا میشود همه اعتبارش به امر ولایت فقیه و امضای وی است اگر بدانیم در جایی و در یک مورد راضی نیست هیچ اعتباری ندارد، و یا اگر گفته میشود انتخابات ریاستجمهوری اعتبارش به رضایت ولی فقیه است،همه مردم به خوبی میدانند مراد از رضایت ولیفقیه امضا و تصویب او است.
و اما این که هرکسی و هرگروهی ممکن است ادعا کند عملکرد ما مورد رضایت و تصویب و امضای ولیفقیه است و رهبری بر مدعای ما صحه میگذارند و این امر موجب هزینه کردن ولیفقیه و رهبری و در دعواهای سیاسی میشود به نظر میرسد این که در کشمکشهای سیاسی بعضی افراد و گروهها برای پیروزی از این گونه ترفندها استفاده کنند امری طبیعی باشد، لکن فرض بر این است که ولیفقیه انسانی حکیم و مدبر میباشد و در آنجا که سرنوشت نظام و یا حکمی از احکام الهی مطرح است آنچه تشخیص میدهد با صراحت نظر خویش را بیان میکند اما در مواردی که مساله به آن اهمیت نیست سکوت میکند و به خود مردم واگذار مینماید و مردم هوشمند و مسلمان ایران نیز باهوشتر از آن هستند که آنجا که سرنوشت نظام و یا حکمی از احکام الهی است بر خلاف نظر و رضایت ولی فقیه عمل کنند.
جالب توجه این که آقای حمید انصاری در قسمت دوم مقاله خود در بخش جمعبندی نکات اساسی مورد تایید حضرت امام و آیت الله مصباح را مورد تاکید قرار دادند و این نشانگر آن است که مطالب ارایه شده با جمعبندی همخوانی ندارد. در جمع بندی ایشان آمده است:
1- جمهوری ناظر بر فرم و ساختار و روابط بین ساختارهای نظام است و اسلامیت ناظر بر محتوای آن .
2- هدف از تشکیل جمهوری اسلامی عمل به حکم عقل و شرع برای نیل به اهداف متعالی اسلام و پیشرفت و توسعه همه جانبه مادی و معنوی کشور در چارچوب احکام الهی است.
3- لازمه اجرای احکام الهی به نحو مطلوب و مشروع توسط حکومت توجه به خداست و رای ملت مسلمان در کلیت نظام و انتخاب ارکان آن است.
4- در جامعه اسلامی جمهوریت بدون اسلامیت نظامی طاغوتی است و در این عصر اسلامیت نظام در قالب حکومت متکی بر رای ملت امکان تحقق واقعی مییابد.
5- تضعیف اسلامیت نظام به اساس مشروعیت آن خدشه میرساند.
6- ولایت فقیه رکن بارز مشروعیت نظام و عمود خیمه انقلاب اسلامی و بین آن و حق رای مردم در تعیین سرنوشت خویش و انتخاب ارکان نظام هیچ تعارضی وجود ندارد آسیبناپذیری کشور و حفظ نظام که از اعظم واجبات الهی است در گرو پشتیبانی و تبعیت مردم از ولایت فقیه است.
7- به هر حال آقای حمید انصاری در مقاله خود برآن بود که این نسبت نادرست را به آیت الله مصباح بدهند که ایشان رای مردم را بیارزش میدانند؛ ولی با تبیین جایگاه رای مردم در نظام جمهوری اسلامی غیر واقعی بودن نسبت مذکور روشن شد.
8- در پایان توصیه همه دلسوزان این است که در حفظ نظام حکومت اسلامی که به عنوان نظام مقدس جمهوری اسلامی شناخته میشود بکوشیم و از آن به خوبی و درستی دفاع کنیم که حفظ آن از واجبترین فرائض دینی است.