تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۰  ، 
کد خبر : ۷۵۱۷۶
همراه با امام روح‌الله از 15 خرداد 42 تا بهمن 1357

اینجا تهران است؛ صدای انقلاب


علیرضا صلواتی
از 15 خرداد تا اولین دستگیری
ایران، قم، مدرسه فیضیه، 13خرداد 1342، 10 محرم 1383 و 3 ژوئن 1963. «ایران، عاشورا است» و «قم در روز عاشورا» همچون جای جای دیگر ایران سرشار از دسته‌های عزاداری است. اعلام شده است که امام خمینی عصر عاشورا در مدرسه فیضیه سخنرانی خواهد کرد و همین سخنرانی، عاشورای 1342 را دیگر روزها متفاوت نموده است.
رژیم با اطلاع از سخنرانی امام به ایشان پیام و درباره پیامدهای این سخنرانی هشدار می‌دهد، اما وی در پاسخ به همه تهدیدها و واسطه‌ها اظهار می‌دارد که: «گفته‌ایم صحبت می‌کنیم، باید به فیضیه برویم و صحبت کنیم.» وی از میان انبوه جمعیت عبور کرده و سخنرانی تاریخی خود را این گونه آغاز می‌کند: «الان عصر عاشورا است... اسراییل نمی‌خواهد در این مملکت عمای اسلام باشد. اسراییل نمی‌خواهد در این مملکت علمای اسلام باشد... اسراییل به دست عمال سیاه خود مدرسه فیضیه را کوبید. ما را می‌کوبد، شما ملت را می‌کوبد... برای این که اسراییل به منافع خود برسد دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه‌های اسراییل به ما اهانت کرده و می‌کند» اشاره امام به سخنان چندی قبل «محمدرضا پهلوی» است که در جریان سفرش به قم به دلیل آن که هیچ یک از روحانیون و طلبه‌ها به استقبالش نمی‌روند در سخنرانی خود با عصبانیت روحانیت را ارتجاع سیاه و بدتر از ارتجاع سرخ و صد برابر خائن‌تر از حزب توده مخالف اصلاحات می‌نامد: «همیشه یک عده نفهم و قشری که مغز آن‌ها تکان نخورده و قابل تکان خوردن نبوده... ارتجاع سیاه اصلاً نمی‌فهمد و از هزار سال پیش تاکنون فکرش تکان نخورده، او فکر می‌کند زندگی عبارت از این است که چیزی یا مالی به ظلم و بیکاری یا به بطالت به دست آورده و غذایی بخورد و سر به بالین بگذارد... ولی مفت‌خوری دیگر از بین رفته است ... ارتجاع سیاه کسان نفهمی که درک ندارند و بد نیت هستند... همین‌ها بودند که چند روز پیش در تهران جمعیت مضحکی از یک مشت بازاری احمق ریشو در بازار راه انداختند که سرو صدا کنند... با پیشه‌وری شراب خوردند... این‌ها نمی‌خواهند مملکت آباد شود... امام خمینی در اشاره به «التزام گرفتن ساواک از وعاظ مبنی بر این که به شاه و اسراییل بدگویی نکرده و نگویند که اسلام در خطر است» می‌گوید: «تمام گرفتاری‌ها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است... اصولاً چه ارتباطی و تناسبی میان شاه و اسراییل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید، از اسراییل هم صحبت نکنید.»
در همان سخنرانی، ایشان شاه را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: «من به شما نصیحت می‌کنم ای آقای شاه! ای جناب شاه! فقط تو را نصیحت می‌کنم دست بردار از این کارها، آقا اغفال دارند می‌کنند تو را، من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر کنند... این قدر با ملت بازی نکن... نصیحت مرا بشنو ... یک قدری عبرت ببر، عبرت از پدرت ببر... والله اسراییل به درد تو نمی‌خورد، قرآن به دردت می‌خورد... آیا روحانیت مفت‌خور است؟ این‌ها که زندگی‌شان را در این حجرات می‌گذرانند، روحانیتی که وقتی شیخ عبدالکریم حائری از دنیا می‌رود، همان شب زن و بچه‌اش شام نداشتند! روحانیتی که آقای بروجردی رییس و مرجعشان بود، هنگامی که از دنیا می‌رود، ششصد هزار تومان بدهکار بود که برای پرداخت شهریه طلاب قرض کرده بود... اصلاً شاید دستی در کار باشد تا تو را یهودی معرفی کنند تا ما تو را تکفیر کرده و از مملکت بیرونت کنند تا حساب تو را یک سره کنند.»
نطق تاریخی امام به رغم همه کارشکنی‌ها برگزار شد. رژیم که نتوانسته بود از سخنرانی آیت‌الله خمینی در عصر عاشورا جلوگیری کند، درصدد برآمد تا در برنامه سخنرانی اخلال نماید. از جمله، هنگام شروع سخنرانی برق را قطع کرد. اما در مراسم خللی پیش نیامد.
به دنبال سخنان کوبنده و افشاگری‌های امام علیه شاه در روز عاشورا نیروهای امنیتی رژیم علاوه بر دستگیری و تعقیب تعدادی از روحانیون مبارز تهران در نیمه شب 15 خرداد 43 (مطابق با شب 12 محرم 1383) به دور از چشم مردم و بدون سر و صدا، امام را نیز دستگیر می‌کنند. در این شب نیروهای دولتی از دیوار منزل امام بالا رفته و به جست‌وجوی ایشان می‌پردازند. اما از آنجا که امام را نمی‌یابند به تعدادی از خادمان منزل حمله کرده و آن‌ها را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و از آن‌ها می‌خواهند پناهگاه امام را نشان دهند. امام که از اول محرم به منظور برگزاری مراسم عزاداری در حیاط منزلشان، شب‌ها را در خانه فرزندش حاج مصطفی استراحت می‌کرد. در آن ساعت از شب، امام برای ادای نماز شب برخاسته بودند که سر و صدای غیرعادی ایشان را متوجه یورش نیروهای امنیتی می‌سازد. فوراً از جا برخاسته و شتابان، به محل حادثه می‌رود. وقتی با ضرب و شتم خدام روبه‌رو شد، به مامورین دولتی می‌گوید: « روح الله خمینی منم. چرا اینها را می‌زنید؟»
آقا مصطفی که از بالای بام ناظر جریان دستگیری امام بود، به شدت تحت تاثیر احساسات قرار گرفته، می‌خواهد از بردن امام جلوگیری کند، لیکن اما از داخل ماشین او را از چنین کاری برحذر می‌دارد. با تمام نیرو فریاد می‌زند:«مردم خمینی را بردند».
مردم که از اوایل بامداد 15 خرداد از دستگیری امام مطلع شده بودند در دستجات پراکنده و متعدد در حالی که اشک می‌ریختند و بر سر و سینه می‌زدند در مقابل خانه امام اجتماع می‌کنند و سپس به همراه آقا مصطفی به سمت حرم می‌روند و در صحن حرم دست به تجمع می‌زنند.
علما و روحانیون تراز اول حوزه علمیه قم نیز که در منزل آقای گلپایگانی تشکیل جلسه داده بودند، با صدور بیانیه‌ای مبنی بر تقبیح دستگیری امام درخواست آزادی فوری و بی‌قید و شرط ایشان و دعوت مردم به پایداری و استقامت، راهی حرم مطهر می‌شوند. مردم نیز به همراه ایشان با شعار «یا مرگ یا خمینی» به حرم می‌آیند. بیانیه علمای قم از بلندگوی صحن خوانده می‌شود و بر شور و هیجان مردم می‌افزاید به تدریج حوصله ماندن در حرم به سر می‌آید و مردم دسته دسته به خیابان‌ها می‌ریزند و با سر دادن شعار علیه رژیم با نیروهای مسلح درگیر می‌شوند. مردم که هنوز در 200 متری حرم هستند با یورش نیروهای نظامی مواجه شده و رگبار مسلسل بر آن‌ها باریدن می‌گیرد. فجیع‌ترین کشتار در آن زمان در کارنامه سربازان شاه ثبت می‌شود و بدتر از همه محاصره شدگانی هستند که به بن‌بست‌ها پناه می‌برند، لیکن در همان‌جا به رگبار گلوله بسته می‌شوند با پرواز هواپیمای بمب‌افکن دیوار صوتی شکسته می‌شود و این چنین قیام 15 خرداد به عنوان اولین خیزش مردمی ثبت می‌شود.
«حسین فردوست»، مشاور ارشد شاه و رییس بازرسی ویژه او قیام 15 خرداد در تهران را این گونه توصیف می‌کند: «درباره قیام 15 خرداد 42 باید متذکر شوم که ناآشنایی و بی‌اطلاعی عجیب مسوولین اطلاعاتی و امنیتی کشور و شخص محمدرضا از حرکت‌های مردمی بود. تا شب قبل از 15 خرداد، اداره کل سوم «اطلاعات» و شهربانی هیچ اطلاعی نداشتند و هیچ گزارشی به دفتر نفرستاد. طبعاً اگر حرکت فوق با آن وسعت یا یک حرکت برنامه‌ریزی شده و سازمان یافته بود، باید اطلاعی به دفتر (شاه) می‌رسید و تدارکاتی برای مقابله با آن انجام می‌شد اما از آن جا که این حرکت یک حرکت مردمی و طبعاً فاقد برنامه‌ریزی قبلی بود، ساواک به کلی غافلگیر شد و محمدرضا شدیداً به وحشت افتاد. اگر تظاهرات 15 خرداد قبلاً تدارک می‌شد و دو موضوع در آن رعایت می‌گردید بدون هیچ تردید به سقوط محمدرضا می‌انجامید. اگر تظاهرکنندگان در حد یک گردان موتوریزه مسلح بودند و یا اگر یک گردان متوریزه از ارتش به آن‌ها می‌پیوست و با حدود 5 هزار نفر جمعیت به سمت سعدآباد حرکت می‌کردند، بدون تردید زمانی که این جمعیت به حوالی قلهک می‌رسید، محمدرضا با هلی‌کوپتر به فرودگاه می‌رفت. با رفتن او گارد در مقابل مردم تسلیم می‌شد و با این اطلاع محمدرضا با هواپیما، ایران را ترک می‌کرد. حوادث 25 مرداد 32 و هم حوادث 57 نشان داده که پا به فرار محمدرضا بسیار خوب است... تا ظهر 15 خرداد، محمدرضا، هم آمریکایی‌ها و هم انگلیسی‌ها تظاهرات را یک طرح براندازی وسیع و سازمان یافته می‌دانستند و به شدت دستپاچه بودند... پس از 15 خرداد، مساله مبارزات امام یک مساله جدی برای محمدرضا شد قرار شد مواضع کلیه روحانیون برای شاه ارسال شود... ساواک در بولتن خود تعداد روحانیون و طلاب را 350 هزار نفر تخمین می‌زد و مرتب به وضع بد مالی طلاب و شهریه آن‌ها اشاره می‌کرد.»
شاه تصور می‌کند که با کمک مالی به طلبه‌ها و روحانیون از نفوذ امام خمینی در حوزه بکاهد و با آن مقابله کند و برای این کار بودجه‌های فراوانی اختصاص می‌دهد لیکن هیچگاه آرامش واقعی به نفع محمدرضا در حوزه‌ها وجود نداشت و علت آن مخالفت امام بود. فردوست این عدم آرامش را این گونه بیان می‌کند: «سرهنگ بدیعی رییس ساواک قم که فرد مطلع و فهمیده‌ای بود، زمانی گفت: اگر یک مقام در قم با من همراه باشد، اداره شهر قم کار آسانی است. گفتم: چه کسی؟ گفت: آیت‌الله خمینی. گفتم: چرا تماس نمی‌گیرد؟ گفت: به امثال ما ها اصلاً راه نمی‌دهند. مگر اینکه مرید ایشان شوم و در مدتی طولانی مطمئن گردند که واقعاً آماده‌ام با اعتقاد به راه ایشان قدم بردارم. آن وقت مرا به حضور خود می‌پذیرند. در چنین صورتی نیز من رییس ساواک قم نخواهم بود.»
پس از دستگیری، امام مستقیماً به سلولی انفرادی در باشگاه افسران برده می‌شوند و در غروب همان روز به پادگان قصر منتقل شده و 19 روز در آنجا زندانی می‌شود و سپس ایشان را به پادگان عشرت‌آباد می‌آورند. پاکروان، رییس ساواک در همین ایام به ملاقات امام می‌رود و او را از مداخله در سیاست برحذر می‌دارد چرا که سیاست یعنی فریب، نیرنگ و پدرسوختگی! امام در پاسخ به او می‌گوید: «سیاست کار ائمه بوده است. به شاه بگویید: ملت همراه من است.»
اما علما و روحانیون نگران آن بودند که رژیم برای خاموش کردن ارعاب مردم، امام را به جرم حوادث اخیر اعدام کنند. این شایعه سبب می‌شود که بسیاری از روحانیون قم و شهرستان‌ها سراسیمه روانه تهران شوند و با اثبات اجتهاد مسلم و مرجعیت ایشان مانع اعلام و ادامه زندانی شدن امام شوند. بر این اساس یکی از روحانیون ـ آیت‌الله روح‌الله کمالوند ـ به ملاقات شاه می‌رود و مراتب نگرانی روحانیت و مردم را به اطلاع او می‌رساند. شاه پس از مدتی طفره رفتن اظهار می‌دارد: «شما مطمئن باشید ما [آیت‌الله] خمینی را نمی‌کشیم تا امام زاده درست شود. ما او را در میان مردم لجن‌مال می‌کنیم.»
نهایتاً رژیم در 11 مرداد 43، اما را به اتفاق آیت‌الله قمی به منزلی در داودیه که در آن زمان با تهران و مرکز شهر فاصله داشت و متعلق به ساواک بود منتقل می‌کند. یک روز پس از آن روزنامه‌ها چنین می‌نویسند: «طبق اطلاع رسمی که از سازمان اطلاعات و امنیت کشور واصل گردیده است چون بین مقامات انتظامی و حضرت و آقایان خمینی و قمی تفاهمی حاصل شد که در امور سیاسی مداخله نخواهند کرد و از این تفاهم اطمینان کامل حاصل گردیده است که آقایان برخلاف مصالح و انتظامات کشور عملی انجام نخواهند داد، لهذا آقایان به منازل خصوصی منتقل شدند.» این توطئه بلافاصله با انتشار اعلامیه‌ای توسط مراجع و علما افشا گردید و خبر مطبوعات را مضحک و شرم‌آور دانست.
شاه که گمان می‌کرد با کوتاه آمدن برخی علما و از همه مهم‌تر شایعه تفاهم، امام را به اندازه کافی لکه‌دار کرده است، به تدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از این رو در 17 اسفند 42 علم را عزل کرد او را هم نتیجه تفاهم با امام با روی کار آمدن حسنعلی منصور؛ او طی نطقی اسلام را مترقی‌ترین و برجسته‌ترین دین جهان نامید و بر عطوفت خاص شاه به مقامات روحانی تاکید کرد. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در 18 فروردین 43 وارد قم شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت... فردای آن روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌ای با عنوان «انقلاب سفید شاه و امریکا» نوشت: «چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز اکنون با همه مردم، همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم شده است.»
به این ترتیب روند مخدوش کردن چهره امام ادامه یافت، لیکن سه روز بعد امام در میان دانشجویان دانشگاه تهران با خط بطلان کشیدن بر تبلیغات سوء رژیم گفت: «خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم، تسبیح دست بگیرم و به امور دیگری کاری نداشته باشم...»
از کاپیتولاسیون تا تبعید
در مهرماه سال 1343 قانونی از تصویب مجلس شورای ملی ایران می‌گذرد که بنا به مفاد آن به نظامیان آمریکایی مامور در ایران و وابستگانشان مصونیت سیاسی اعطا می‌شد و کلیه مستشاران امریکایی در ارتش ایران از حیطه قانون ایران برکنار می‌شدند به طوری که اگر آنان مرتکب هرگونه جنایتی می‌گردیدند در دادگاه‌های ایران جوابگو نبودند. وزارت دفاع امریکا مدت‌ها بود که ایران را برای تبیین چنین قراردادی تحت فشار قرار داده بود به رژیم کوشید تا برگزاری جشن با شکوه چهارم آبان، سالروز تولد محمدرضا این توطئه را به فراموشی بسپارد. اما امام تاریخ سخنرانی خود را همان روز قرار داد و سخنرانی خود را با آیه «انا الله و انا الیه راجعون » آغاز نمود: «من تاثرات قلبی خود را نمی‌توانم ابراز کنم. قلب من در فشار است. ایران دیگر عیدی ندارد، عید ایران را عزا کردند و سپس چراغانی کردند ... دولت ایران با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد. ملت ایران را از سگ‌های امریکایی پست‌تر کردند... اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد! باز خواست می‌شکند و اگر چنانچه یک آشپز امریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگ‌ترین مقام را زیر بگیرد، کسی حق تعرض ندارد. چرا؟» و در پایان نیز تاکید می‌کند: «ما این قانون را قانون نمی‌دانیم، ما این مجلس را مجلس نمی‌دانیم. ما این دولت را دولت نمی‌دانیم. این‌ها خائنند به مملکت ایران، خائنند.»
دولت نیز پس از چند روز مطالعه به گفته‌ حسین فردوست به دستور مستقیم آمریکا و به رغم میل باطنی محمدرضا تصمیم گرفت ایشان را به از ایران به ترکیه تبعید کند. لذا در شب 13 آبان 43، صدها کماندو خانه امام را در قم محاصره کرده و به دور از چشم مردم ایشان را دستگیر کرده و پس از چند ساعتی با یک هواپیمای نظامی به همراه دو مامور امنیتی به ترکیه فرستاد. روز بعد رادیو ایران خبر دستگیری امام را این گونه به اطلاع مردم رسانید: «طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی، چون رویه اقای خمینی و تحریکات مشارالیه علیه منافع دولت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید گردید.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات