تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۷۵۱۹۳
ارزیابی حجت‌الاسلام والمسلمین غرویان از گسترش باطن‌گرایی و عرفان‌های منهای شریعت در جامعه:

رسوایی عارف‌نمایان در تقابل با شریعت

علی رستگاری مقدمه: همانگونه که در شماره‌های گذشته به آن اشاره شد، گسترش عرفان‌های منهای شریعت یا به قولی عرفان‌های سکولار در غرب که متاسفانه دامنه آن به کشورهای اسلامی از جمله ایران نیز رسوخ کرده است از جمله مصادیق بارز تهاجم فرهنگی محسوب می‌شود که رهبر معظم انقلاب و مسئولان نظام بارها و بارها نسبت به آن هشدار داده بودند. یالثارات تلاش دارد به منظور تحقق اهداف متعالی انقلاب و در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری در حد توان خود پرده از این نحله شوم برداشته و زمینه‌های آشنایی هر چه بیشتر مخاطبان با مضرات آن را فراهم سازد.

* متاسفانه افکار عمومی جامعه ما تعریف واحد و روشنی از عرفان ندارد. برخی عرفان را صوفی‌گری می‌دانند، برخی عرفانهای منهای شریعت و خدا را دنبال می‌کنند و برخی دیگر عرفان را تنها در قالب شریعت معنا می‌کنند. تعریف دین از عرفان حقیقی چیست؟
** غرویان: با تشکر از تدارک این مصاحبه، امیدواریم نشر و گسترش اینگونه مباحث برای جامعه بخصوص برای نسل جوان مفید واقع شود. همانطوری که اشاره کردید عرفان هم همچون فلسفه و کلام و برخی رشته‌های دیگر از تعاریف مختلف برخوردار است.
این تعاریف برخاسته از نوع جهان‌بینی و دیدگاه تعریف‌کنندگان است. شاید بتوانیم ادعا کنیم که حتی ماتریالیست‌ها هم علیرغم آنکه جهان‌بینی‌شان مادی، روششان پوزیتویستی و معرفت‌شناسی‌شان مبتنی بر تجربه و حس یعنی آمپریسم است اما آنها هم برای خودشان تعریف از عرفان دارند. طیف مقابل یعنی اللهیون هم با توجه به دیدگاه خودشان تعریفی از عرفان ارائه می‌دهند و این نشان می‌دهد که این طیف وسیع از تعاریف طبیعتاً تحیرزاست.
اگر بخواهیم از دیدگاه دین عرفان را تعریف کنیم ـ مراد از دین، دین اسلام است ـ می‌توانیم عرفان را شهود حق تعالی و اسماء و صفات او در همه شوون زندگی تعریف کنیم.
اگر بخواهیم این مطلب را مقداری باز کنیم بایستی به چند نکته اشاره نماییم. یکی آنکه محور در عرفان اسلامی خداست. نکته دوم آن است که در عرفان اسلامی همه هستی تجلی حق تعالی و مظهر ذات‌باری است. مراد از اسماء و صفات حق تعالی هم همین تجلیات او در همه هستی است. عارف اسلامی آن کسی است که از علم حصولی می‌گذرد به اندازه سعه وجودی خود به شهود و وجدان می‌رسد و حضور حق تعالی در اسماء و صفاتش را در همه هستی و در وجود خود می‌یابد. این یعنی عرفان اسلامی.
* دین با این تعریف از عرفان طبیعتاً مظاهر دیگر از عرفان را رد می‌کند. واکنش دین نسبت به عرفانهای غیردینی و عرفانی که دین را به مثابه ابزار خود می‌نگرد و نه یک حقیقت چیست؟
** غرویان: البته درباره اینکه دین ابزار است بایستی بحث کنیم که اینکه دین ابزار می‌شود یعنی چه؟ اساساً تعریف دین چیست که حال با دید ابزارگرایانه به دین بنگریم؟
* بعضاً برخی از ظواهر دین در برخی عرفانها به کار می‌رود که تهی از معناست و حتی خود دین هم با به بکار برده شدن این ابزار تحت نام دین و سوءاستفاده از آن مخالف است مثلا از عبادت، رهبانیت گزیدن، سجده و... استفاده می‌شود اما نه در آن جهت که شریعت آن را تجویز کرده است.
** غرویان: بله این همان سخنی است که عده‌ای گفته‌اند «سالک ابتدا از طریقت آغاز می‌کند، سپس به شریعت و پس از شریعت به حقیقت می‌رسد.» با این دید اگر بنگریم شریعت ابزار و مقدمه می‌شود و مراد از شریعت هم همین احکام و عباداتی است که انجام می‌دهیم.
اما آنهایی که اهل عمق و دقت هستند سخن دیگری دارند. آنچه به نظر می‌رسد آن است که حقیقت عرفان امری است که مربوط به روح انسان می‌شود. امری است که مربوط به جان و ضمیر و باطن انسان می‌شود اما معنایش این نیست که ظاهر انسان از باطنش جداست. ظاهر می‌تواند در خطی و باطن به خط دیگری برود؟ نخیر ظاهر و باطن بایستی هماهنگ باشند. اینکه بگوییم «انسان فقط باطنش را درست بکند حالا ظاهرش هر طوری بود اشکالی ندارد» اساساً معقول و قابل دفاع نیست و از عرفان اسلامی جداست.
پس ما در عرفان اسلامی حقیقت عرفان را به باطن می‌دانیم. ریشه معرفت و عرفان بایستی از باطن آغاز شود اما تجلی و ظهور و جلوه آن باطن بایستی در ظاهر انسان هم دیده شود و این عبادات مثل نماز خواندن، سر به سجده گذاشتن، رکوع کردن، قنوت گرفتن و همه این مناسک و همچنین روزه گرفتن و ریاضت‌های شرعی را تحمل کردن اینها جلوه‌هایی از آن عرفان باطنی است. بله ما وقتی بخواهیم به انسانی نمره عرفان و معرفت بدهیم به لحاظ ظاهر او نمره نمی‌دهیم بلکه به لحاظ باطن او نمره می‌دهیم اما به این هم اعتقاد نداریم که فقط باطن است و بس، ظاهر هرگونه بود فرقی نمی‌کند!
به اصطلاح فلسفی باطن انسان عارف نسبت به ظاهر او، لابه شرط نیست بلکه به شرط شیء است. یعنی ظاهر هم بایستی با باطن هماهنگی و همخوانی داشته باشد. این آداب و مناسکی که شریعت و دین برای انسان قرار داده است هدف غایی‌اش این است که انسان از آن به عرفان باطنی دست یابد چرا؟ برای آنکه وقتی انسان برای مدتی یا همه عمر مثلاً از سن تکلیف به بعد هر روز در هیات یک سالک درآمد و مناسکی را انجام داد و به عبادت و نماز ایستاد خود این ظاهر هم انسان را کم‌کم به سمت باطن می‌برد. یعنی انسان را سوق می‌دهد و به انسان هشدار می‌دهد که شما بایستی باطن خود را هم متناسب با ظاهرت بسازی!
پس بین ظاهر و باطن ارتباط دو طرفه است ولی اصل همان باطن است. البته باطن، باطن است و ظاهر هم ظاهر. ولی اعمال ظاهر نشان‌دهنده حقیقت اینهاست. ظاهر تجلی و ظهور باطن است ولی در عین حال شریعت از حقیقت جدا نیست. طریقت و راه از حقیقت جدا نیست.
* واکنش دین نسبت به عرفانهای انسان‌مدارانه مبتنی بر چه مولفه‌هایی است.
** غرویان: ما یک اشکال مبنایی بر این عرفانهای اومانیستی داریم و آن این است که اساساً اگر غایت از عرفان، خود انسان باشد این معقول نیست، برای آنکه انسان در درون خود یک نقص و خلافی می‌یابد که راه می‌افتد و سیر و سلوک را آغاز می‌کند تا به کمال دست یابد. پس بایستی غایت عرفانی امری باشد که بیرون از خود انسان است و ما این غایت را صفات الهی و خداگونه شدن انسان می‌دانیم. بنابراین اومانیسم اگر بدین معنا باشد که ماوراء انسان چیز دیگری نیست و اصل و محور خود انسان است و هدف خود اوست این به نظر ما بی‌معناست و خلاف وجدان است چرا که ما می‌یابیم که بالاتر از کمالات انسانی کمالات دیگری در هستی وجود دارد.
فلسفه ما هم این را می‌گوید. مانند مجردات با تعریفی که از آن در فلسفه می‌شود اینها کمالات وجودی بالاتری دارند تا برسد به عقل کل یا واجب‌الوجود یا خیر اعلی و... اینها یک معنای درستی می‌دهد یعنی عرفان بدین معناست که انسان از درون خود شکوفا شود مانند غنچه‌ای که از درون خود شکوفا می‌شود و کمالات خود را ابراز می‌کند و متجلی می‌سازد. این تفسیر از اومانیسم اگر محل بحث باشد درست است، اما انسان به عنوان غایت اگر مطرح باشد آن خلاف وجدان است.
* متأسفانه در جامعه ما متأثر از فضای بیرونی و خارجی، عرفانهای بودایی و سرخ‌پوستی و الهیات مسیحی و یهودی ترویج می‌شود و عقاید آنها در قالب کتاب، فیلم، سینما، تلویزیون و... رواج پیدا می‌کند که شناخت ناصواب بودن آنان شاید برای افراد معمولی جامعه مشکل باشد. راه شناخت عرفان‌های غیردینی از عرفان دینی چیست؟ وقتی که یک محصولی به نام عرفان در جامعه عرضه می‌شود، چگونه می‌شود آن را مرزبندی کرد خطکش درست یا نادرست بودن برای آن گذاشت؟
** غرویان: ابتدا بایستی نکته‌ای عرض شود. آنچه که ما در جامعه بخصوص در بین نسل جوان می‌بینیم این است که گاهی به نام عرفان افرادی در صددند خودشان را از تقیدات و تکلفات و تکلیفات دینی رها کنند. یعنی اینها حقیقتاً عارف صادق نیستند، عارف‌نما هستند. این عرفان نیست. خود انسان می‌فهمد که به نام عرفان در حقیقت دنبال خوشگذرانی و رها کردن خود از تقیدات است. این عرفان حقیقی نیست و انسان نباید کلاه بر سر خود بگذارد.
اغلب این عرفان‌های وارداتی جوان‌ها را با این عنوان جذب می‌کنند که ما شما را به حالت خلسه‌ای می‌بریم که احساس سبکی و آرامش روحی و اعصاب کنید. گویی در عالم دیگری غیر از این عالم هستید. از گرفتاری‌ها و سختی‌ها و اضطراب‌ها و دغدغه‌ها شما را راحت می‌کنیم. مثل همین قرص اکس‌هایی که با همین تبلیغات دروغین در بین جوانان توزیع می‌کنند که مثلاً اگر این قرص‌ها را مصرف کنید پرواز و احساس می‌کنید که بالا می‌روید و در آسمان قرار می‌گیرید! معلوم است که اینها برای چه هدفی است که به چنین اقدامی دست می‌زنند و خود آن جوان هم می‌داند که اینها عرفان نیست.
اینها همان فرار کردن از تقیدات و تکلیفات و مشقات و زحمت‌هاست. می‌خواهم عرض کنم که عرفان برخلاف توهم و تخیل برخی، سهل‌انگاری و تساهل و تسامح و بی‌خیالی و اینها نیست. شاهد بر این مطلب آن است که ما بایستی زندگی عارفان حقیقی را مطالعه کنیم و به فرمایش استاد علامه حسن‌زاده آملی حفظه‌الله «ره چنان رو که رهروان رفتند.» بایستی ببینیم که رهروان راه عرفان چه کسانی بودند و به چه مقاماتی رسیدند. ما هم راه آنان را برویم. حال با این عرفان‌های کاذب غربی ما چند تا الگو می‌توانیم عرضه کنیم که اینان از این راه‌ها به مقامات بلند عرفانی رسیده‌اند؟
این خود نشان می‌دهد که اینها دروغین است. عرفان حقیقی همان عرفانی است که در مکتب اهل بیت علیهم‌السلام طراحی شده است. همه‌ی عارفان و موحدان، امیرالمؤمنین(ع) را الگوی عرفان و جامع اضداد می‌دانند. بنابراین عرفان حقیقی همان است که در مکتب اهل بیت، ادعیه، زیارات، مناجات خمسه عشر، دعای ابوحمزه ‌ثمالی و این نوع متون عرفانی برای انسان حاصل می‌شود. آن عرفان‌های وارداتی همان فرار از تقیدات و تکلفات دینی است و حال آنکه سیر و سلوک مشقت و ریاضت دارد.
* صوفی‌گری و رهبانیت گزیدن در منطقه اسلام چه جایگاهی دارد؟ نمایش درویشان و تأیید آنها در فیلم‌ها و سریال‌ها و تلویزیون آیا با روح اسلام سازگاری دارد؟
** غرویان: آنچه ما از کتاب‌ها خوانده‌ایم به دست آورده‌ایم و سیره اهل بیت و ائمه معصومین و علما به ما نشان داده است آن است که عرفان حقیقی آن است که انسان بتواند جمع دنیا و آخرت و جمع ظاهر و باطن بکند و ترک دنیا به این معنا که انسان کاملاً زندگی دنیا، بدن، غذا، خوراک، پوشاک و... را مطلقاً کنار بگذارد و رها کند، در عرفان اسلامی نیست و سخت‌ترین و مشکل‌ترین عرفان هم این است که انسان در همین حالی که در دنیاست تارک دنیا هم باشد، در حالی که زندگی دنیا را هم دارد، قدرت و ثروت و مکنت هم دارد، بتواند وابستگی خود به اینها را با اراده خود قطع نماید، لذا عزلت و انزوا و گوشه‌گیری از جامعه و مردم در عرفان اسلامی نیست.
این چیزهایی که در عرفان‌های کاذب و تصوف و درویش بازی‌ها و... وجود دارد در سیره پیشوایان دینی نیامده است بلکه مذمت هم شده است و آن، اصلاً کار راحتی هم هست! ممکن است کسی تنبل باشد و دنبال کار و فعالیت و تلاش نخواهد برود و تنبلی خود را در پوشش عرفان و تصوف و صوفی‌گری مطرح کند؛ همچون بعضی از درویش‌هایی که گدایی می‌کنند و در واقع گدا هستند. حال یک کشکول و تبری هم برمی‌دارند و مدح علی(ع) هم می‌خوانند و خودشان را عارف و صوفی هم جلوه می‌دهند در حالی که اگر ریشه‌یابی شود این تصوف ناشی از تنبلی است و کسی که در خانه‌های مردم گدایی می‌کند، باید بداند خود امیرالمؤمنین(ع) اینگونه نبوده است!
ائمه علیهم‌السلام کار می‌کردند، و زحمت می‌کشیدند، چاه حفر می‌کردند، کشاورزی می‌کردند و عین حال تعلق هم نداشتند و عرفان اسلامی این است. نمایش این آثار هم اگر در آنها هدایت و ارشاد به سمت عرفان حقیقی اسلامی و متخذ از معارف دینی و اهل بیت علیهم‌السلام باشد اشکالی ندارد، اما اگر تبلیغ عرفان وارداتی بیگانه با معارف اسلامی باشد، اشکال دارد. ما البته در زمینه عرفان و تجلی هنری آن کم کرده‌ایم و احتیاج به نشست‌ها و خبرگان و کارشناسانی داریم که در سمینارها و همایش‌ها این مطلب را تبیین کنند. مطبوعات هم می‌توانند در این زمینه کمک نمایند. صدا و سیما می‌تواند موثر باشد.
طرح این مباحث خوب است تا کارشناسان وارد صحنه شوند و با افراد مختلف و دیدگاه‌های مختلف این گونه مصاحبه‌ها انجام شود. وقتی که این مسایل مدتی در مطبوعات منعکس شود خود به خود موجی را ایجاد می‌کند و افراد را به صحنه می‌آورد. از این جهت این کار، کار خوبی است.
* عرفان وارداتی به عنوان عرفان حقیقی اسلامی ترویج می‌شود، و یا عرفان‌های سنتی و صوفیانه به عنوان عرفان حقیقتی اسلامی ارائه می‌شود. این چه حکمی دارد؟
** غرویان: اینها ـ تا اندازه‌ای که بنده مطالعه کرده و دیده‌ام ـ ناشی از دیدگاه‌های بعضی مستشرقین غربی و اروپایی نسبت به اسلام است یعنی آنهایی که در کشورهای اروپایی و غربی نسبت به اسلام چیزی می‌نویسند و یا راجع به عرفان و فلسفه اسلامی چیزی می‌نویسند، شناخت کامل و جامعی ندارند و آن را به عنوان عرفان اسلامی در کتاب‌های خود می‌نویسند. بعضی از مترجمین ما هم اینها را ترجمه می‌کنند و بعضی از داخلی‌ها از روی این ترجمه‌ها عرفان اسلامی را می‌شناسند و این چنین معرفی می‌کنند و حال آنکه به عقیده ما راه این نیست.
عرفان حقیقی را بایستی از اساتید عرفان در حال حاضر مثل علامه حسن‌زاده آملی یا آیت‌الله جوادی آملی حفظهما الله ـ که اساتید عرفان هستند و عرفان اسلامی را از اساتیدشان اخذ کرده‌اند و تدریس می‌کنند و در این زمینه‌ها استاد هستند ـ گرفت، نه آنکه فلان نویسنده غربی در کتاب خود عرفان اسلامی را عزلت‌طلبی و گوشه‌گیری معرفی کرده است آنگاه ما برویم این تفسیر را از او بگیریم. این اشکال عمدتاً ناشی از عدم اطلاع از منابع درست عرفان دینی است.
* بنابراین عرفان اسلامی قابل دستیابی از طریق درس خواندن و تحصیل است؟

** غرویان: قطعاً همین‌طور است. عرفان نظری کتاب‌هایی دارد همچون تمهید القواعد ابن ترکه یا فصوص الحکم محی‌الدین، مصباح‌الانس ابن فناری و مقدمه قیصری برفصوص. همه اینها کتاب‌های درسی است که ما در حوزه‌های علمیه می‌خوانیم. البته اینها عرفان نظری است یعنی تبیین مبانی عرفان و فلسفه عرفان است. در کنار عرفان نظری انسان می‌بایست عرفان عملی و سیر و سلوک عملی هم داشته باشد تا آن حقایق و شهوداتی که بایستی نصیب عارف شود به قلب او اضافه شود. بدون این مقدمات نظری نمی‌شود بدان مقامات رسید.
یکی از مقامات رسیدن نفس به مرحله‌ای که آن افاضات و اشرافات را دریافت کند، طی همین مسایل نظری و کتاب‌هاست به اضافه‌ی ریاضت‌های علمی. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء! بعضی از این عبارت سوءاستفاده می‌کنند و می‌گویند علم و تحصیل و درس خواندن ـ برای رسیدن به علم ـ لازم نیست! ولی سوال این است که این آقایان از کجا می‌دانند مصداق «من یشاء» کیست؟ شاید یکی از شرایط «من یشاء» همین تحصیلات و مقدمات نظری باشد!
* در عرفان‌های وارداتی نگاه خاصی به شیطان می‌شود و بعضاً آن نگاه دینی که ما به شیطان داریم را ندارند. حتی با شیطان صحبت، رابطه و یکسری مراودات برقرار می‌کنند. حال در این مجال بایستی ببینیم که حیطه اختیارات شیطان در مواجهه با انسان تا کجاست؟ آیا این شیطان می‌تواند بر انسان تأثیر فیزیکی بگذارد و انسان را مجبور به کاری کند و یا از کاری نهی کند و تأثیر فیزیکی بر او بگذارد؟
** غرویان: همان‌طوری که ارتباط انسان با خداوند مقول به تشکیک است و مراتب دارد، ارتباط انسان با شیطان هم متقابلاً مقول به تشکیک است و مراتب دارد. بله... اگر انسان فاعل بالتسخیر شود، یعنی مسخّر شیطان شود یعنی شیطان بر روی انسان خیمه بزند، یعنی شیطان بر نفس انسان تسلط و ولایت کامل پیدا کند خود انسان متوجه نمی‌شود ولی اداره‌اش در طول اداره شیطان واقع می‌شود.
همان‌طوری که در قرآن کریم داریم «و ما تشاءون الا ان یشاء الله» یعنی مشیت شما همان مشیت خداست، در نقطه مقابلش هم همین‌طور مشیت یک انسان شیطانی، مشیت شیطان می‌شود، اراده‌ی او اراده شیطان می‌شود و ممکن است خود او متوجه نباشد اما کأنه او در بست تحت تسخیر شیطان است. اینجاست که شیطان او را راه می‌برد و خط می‌دهد و اساساً در او سلطنت می‌کند، ولو آنکه خود انسان توجه نداشته باشد.
بنابراین، این امر بستگی به آن دارد که انسان تا چه حد به شیطان دل بدهد، چقدر خواسته‌هایش خواسته‌های شیطان باشد و چقدر در گناه و معصیت غوطه‌ور باشد. به همان میزانی که انسان میل و تعلقی ـ ولو خیلی اندک ـ به گناه و خطا و زشتی پیدا می‌کند به همان میزان به سلطنت شیطان راه می‌دهد. بنابراین ما معتقدیم عارف حقیقی آن است که به طور کلی همه‌ی روزنه‌های نفوذ شیطان را در نفس خود می‌بندد، نه آنکه ارتباط با شیطان پیدا کند.
* غیر از اینها، آیا شیطان می‌تواند تأثیر فیزیکی بر انسان بگذارد؟
** غرویان: تأثیر شیطان به طور مستقیم و فیزیکی بر انسان حداقل برای ما در فلسفه و علوم دینی مبین و محرز نیست. چرا؟ برای آنکه شکل وجودی شیطان از نظر فلسفی و دینی محل معرکه آراء است که اساساً شیطان چگونه وجودی است و منشأ خلقت او چیست. در ذیل آیاتی که راجع به شیطان بحث شده است این بحث‌های مفصل مفسرین وجود دارد که می‌شود رجوع کرد که آیا خلقت او از آتش است یا شیطان عقل و مجرد یا ملک و فرشته بود؟ اینها بحث‌هایی است که خیلی تبیین نشده است، از این جهت که خلقت و وجود شیطان به چه نحوی است؟ آیا از مجردات است یا از مادیات، از نوع جن است یا نه؟
اینها بحث‌هایی است که همچنان در کتاب‌های تفسیری و فلسفی و کلامی ادامه دارد. تا نحوه وجود و آفرینش او برای ما کاملاً تبیین نشود ما نمی‌توانیم در نحوه تأثیرگذاری او بحث دقیق و روشنی ارائه کنیم که تأثیر او به چه نحو است.
اما چیزی که می‌توانیم تا حدودی از آن دفاع کنیم آن است که شیطان اسباب و وسایل و ابزار مادی را برای تأثیر گذاشتن در انسان بکار می‌گیرد و گاهی این ابزار و وسایل خود انسان است. مثلاً وقتی کسی شیطان بر وجود او مسلط شد در اراده او شیطان تصرف و حضور پیدا می‌کند و آن هنگام اراده‌ی شیطانی خود شخص در اعضای بدن او حضور و ظهور پیدا می‌کند و آن وقت مثلاً با دست خود چاقو برمی‌دارد و خودکشی می‌کند. اینجا ما می‌گوییم که این فعل هم فعل این فرد است ـ خودش خودکشی کرد ـ و هم فعل شیطان؛ یعنی فاعل قریب این فعل خودش است و فاعل بعیدش شیطان، و با یک دید عمیق‌تر، برعکس است!
* آیا شیطان از انسان تأثیرپذیر است؟ آیا از افعال و عبادات انسان تحت تأثیر قرار می‌گیرد؟ مثلاً از انسان عابد، مسجد، محراب، مهر و تسبیح و سجاده متنفر است و نسبت به انسان گناهکار شایق است؟ تجلی شیطان نسبت به انسان چگونه است؟
** غرویان: نه، اینها نه مجهول به تمام معناست و نه معلوم به تمام معنا، اما یک علم اجمالی در این موارد داریم و آن این است که شیطان از ایمان شخص مؤمن تنفر دارد و این ذاتی است؛ برای آنکه شیطان در واقع نماد طغیان در برابر خداست، بنابراین بالذات از عبادت و اطاعت خدا تنفر دارد. حال این عبادت و اطاعت وقتی که در یک انسانی متبلور و متجلی شود، شیطان از آن انسان هم متنفر می‌شود. ابزار این عبادت همچون سجاده و مهر و تسبیح و... هم به یک معنا نماد عبادت، بندگی، سجده، رکوع، کرنش، تواضع در برابر حق هستند و باعث نفرت شیطان می‌شود.
انسان یک نورانیت و قداست و طهارت باطنی در خود می‌یابد. این امر در نقطه مقابل هم وجود دارد. اگر انسان در گناه غوطه‌ور شود و یا حتی یکبار و یک گناه و معصیتی مرتکب شود به همان میزان در خود احساس ظلمانیت و کدورت و ناپاکی می‌کند. این تجلی شیطان است. شیطان در این نفس تجلی پیدا کرده است. به هنگام ارتکاب گناه و مادامی که آثار آن گناه در انسان است ما از آن به «تجلی شیطان» تعبیر می‌کنیم. اینها واقعیاتی وجدانی است که خود انسان هم در درون خود آن را می‌یابد.
* چطور است که این شیطان برای انبیاء و انسان‌های برگزیده هم متجلی شده است؟
** غرویان: برای انبیاء تجلی داشته ولی آنها با او مبارزه می‌کردند. می‌توانیم بگوییم که تجلی شیطان برای آنها در حد معرفت به شیطان بوده است، نه ارتکاب گناه. یعنی از راه ارتکاب به گناه نبوده است که شیطان برای آنها تجلی کرده است. گاهی برای بعضی انبیاء ترک اولی‌هایی هم اتفاق می‌افتاده است که با عصمت آنها منافاتی نداشته است. البته همان‌طوری که عرض شد تجلی شیطان هم دارای مراتب است.
در حد معرفت و شناخت از شیطان آنها هم یک معرفتی پیدا می‌کردند اما طوری نبوده است که شیطان بر آنها سلطه پیدا کند که با عصمت آنها منافات داشته باشد. البته این بحث، روشن نیست و جای دقت دارد و در انبیا مختلف است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات