تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۴  ، 
کد خبر : ۷۵۲۰۳
تاملی در فلسفه سیاسی ایمانوئل کانت

صلح پایدار

دکتر کریم مجتهدی / استاد فلسفه دانشگاه تهران مقدمه: ایمانوئل کانت را همراه با هگل، بزرگترین فیلسوفان تجدد دانسته‌اند. پس از گذشت 2 قرن از مرگ کانت، اندیشه او هنوز دستمایه تامل در مهمترین مسائل مدرنیته است. دکتر کریم مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران سعی کرد است به بررسی مفهوم صلح، یعنی مهمترین مساله در روزگار جنگ‌زد ما بپردازد.

اگر ستیز و گریز از اولین نشانه‌های صیانت ذات و انطباق با محیط طبیعی است، با این حال، به نظر نمی‌رسد که به هیچ وجه ستیز و جنگ و گریز را صلح به معانی که این دو مفهوم به مرور در سیر تاریخ اجتماعی و سیاسی بشر پیدا کرده، بتوان یکسان دانست. ستیز و گریز به اندازه زمان پیدایش حیات بر روی کره خاکی قدمت دارد، در صورتی که مفاهیم جنگ و صلح، حتی اگر عمر آنها را به اندازه تاریخ مکتوب بشر ندانیم کاملا جدید می‌نمایند و از لحاظی جنبه اکتسابی دارند و نه طبیعی. جنگ در میان گروههای اجتماعی سازمان یافته و به نحو اخص میان دول نظام‌مند و هدفمند، واجد تشکیلات ارتشی مجهز و با افراد تعلیم دیده انجام می‌گیرد، همچنان که صلح نیز با طبق رضایت متقابل و یا صرفا به نحو تحمیلی، براساس معاهده‌های حساب شده مدون و منعقد می‌گردد.
افزون بر این اگر ستیز و گریز – در حد حیات حیوانی – تاریخ ندارد و به نحو مفهومی تحول‌ناپذیر است، بر عکس در نزد انسان تاریخی مفاهیم جنگ و صلح در سیر زمان و با پیشرفت سریع صنایع و نحوه زندگانی متحول می‌شود و رسوم و عادات نه فقط به صورت ابداع بلکه در اثر انتقال و اقتباس از قومی به قوم دیگر می‌رسد و همچنین براساس عوامل بسیار دیگر فرهنگی و اقتصادی تغییر می‌یابند و حتی ضوابط و نحوه متمایزسازی دو مفهوم جنگ و صلح نیز عوض می‌شود. مثلا در نیم قرن اخیر‌– شاید برای اولین بار تاریخ بشری – از جنگ سرد صحبت شده که در واقع منظور جنگ همراه با نوعی صلح موقت بوده است و اگر دقت کنیم – بدون این که به صراحت گفته شود – امروز نیز اغلب از صلحی صحبت شود که دائما با جنگ‌های ظاهرا موقت است. البته از طرف دیگر به نظر می‌رسد که این دو مفهوم – مثل همه مفاهیم متضاد – تا حدودی همدیگر را می‌طلبند و در انعکاس در یکدیگر معنی پیدا می‌کنند. یکی از اقوال مشهور رومی این بوده است که si vis pacem para bellum، یعنی،‌ اگر صلح می‌خواهی، جنگ را آماده کن.
به هر طریق باید دانست که گرایش کلی تفکر در دوره باستان و در قرون وسطی، به نحوی تجلیل از جنگ بوده است و در دوره‌های پهلوانی چه در حماسه‌های یونانی و رومی و چه در حماسه ایرانی فردوسی، جنگ، محک تشخیص صلابت و شجاعت مردان بشمار می‌رفته است و در قرون وسطی جنگ‌های صلیبی مقدس نامیده می‌شده‌اند. البته مفهوم صلح در عصر جدید و خاصه بعد از قرن هفدهم میلادی مورد توجه واقع شده و به مرور یکی از موضوعهای اصلی مورد بحث در فلسفه درآمده است.
از این دوره به بعد ادعا بر این بوده که «عقل بهتر از هر چیز دیگر میان مردم تقسیم شده است» و این عقل اعم از این که آن را مثل دکارت فطری بدانیم و یا مثل منورالفکران قرن هیجدهم آن را صرفا اکتسابی و کسبی تلقی کنیم – ما را وادار می‌کند که ارزش صلح را بشناسیم و از جنگ احتراز بورزیم. منظور البته برکنار نهادن کل جنگ‌ها نیست، بلکه باید اشاره به این نکته کرد که در کتابهای فلسفی و خاصه حقوقی، دیگر فقط از جنگ به عنوان یک حق Jus Belli صحبت نمی‌کنند، بلکه از «حق جنگ و صلح» با هم سخن می‌گویند،‌ تا هر چه بیشتر از جنگ ممانعت کنند و بر امکان برقراری صلح بیفزایند، بارزترین مصداق این جریان را در اثر معروف «گروتیوس» می‌توان دید که به سال 1625 کتاب معروف خود را تحت عنوان «درباره حق جنگ و صلح» منتشر کرده است.
از آن تاریخ به بعد ضمن این که نویسندگان زیادی با ادعای تجدد و منورالکفری بیش از پیش نه فقط زشتی‌ها بلکه کاملا جنبه عبث جنگها را توصیف و افشاگری کرده‌اند (مثلاً در داستانهای ولتر فرانسوی)، گروه دیگری هم مستقیما درباره صلح و امکان برقراری و صلح بیفزایند. بارزترین مصداق این جریان را در اثر معروف «گروتیوس» می‌توان دید که به سال 1625 کتاب معروف خود را تحت عنوان «درباره حق جنگ و صلح» منتشر کرده است.
از آن تاریخ به بعد ضمن این که نویسندگان زیادی با ادعای تجدد و منور‌الفکری بیش از پیش نه فقط زشتی‌ها بلکه کاملا جنبه عبث جنگها را توصیف و افشاگری کرده‌اند (مثلا در داستانهای ولتر فرانسوی)، گروه دیگری هم مستقیما درباره صلح و امکان برقراری و پایداری آن،‌ آثاری را منتشر کرده‌اند که به ترتیب تاریخی می‌توان «سن‌ پی‌ یر» فرانسوی را نام برد که به سال 1813 رساله «صلح پایدار» خود را منتشر کرده است. بسیار افراد دیگری نیز خاصه حقوقدانانی چون «واتل» سوییسی که او هم از بنیانگذاران حقوق بین‌المللی است و یا مورخان فرانسوی چون «رینال» (کتابی درباره استعمار در هندوستان دارد) و «وانی» و یا رمان‌نویس فرانسوی چون «مرسیه» (سباستین)، که قسمتهای زیادی از فصول مختلف آثار خود را به این نوع بحث‌ها اختصاص داده‌اند. از این لحاظ به نظر می‌رسد که کانت کاملا به آرمانهای قرن هیجدهم به عقاید بعضی از افرادی که نام بردیم خاصه «سن پی‌یر» پایبند بوده است و به دنبال آنها در چارچوب فلسفه نقادی و روش استعلائی خود به بحث در زمینه «صلح پایدار» پرداخته است.
رساله به نحوی که امروزه در اختیار ماست (نگارنده از متن دو زبانه آلمانی و فرانسه استفاده شده که در کل با مقدمه مترجم فرانسوی 133 صفحه است) از تحلیل شش نکته تمهیدی به عنوان شرایط اولیه صلح و سه مقاله اصلی و دو ضمیمه و دو متن اضافی تشکیل شده که البته هر یک از این قسمتها باید مستقلا تحلیل و بررسی می‌شود که این کار از حوصله این گزارش کوچک خارج است. ولی نکته‌ای که در اینجا باید تذکر داد این است که محتوای این رساله در نظام کلی فلسفه نقادی پیش‌بینی شده بود و در واقع حدود پانزده سال قبل از انتشار رساله،‌ کانت عنوان آن را در قسمت روش‌شناسی استعلائی در بحث انضباط عقل محض صراحتا در کتاب «نقادی» آورده است. صرفنظر از این مطلب، کانت در ابتدای رساله خود یادآور شده که عنوان به سوی «صلح پایدار» بر کتیبه‌ای بر سر در یک مهمانخانه در هلند نوشته شده که در کنار آن منظره قبرستانی را نقاشی کرده‌اند، او بعد اضافه می‌کند که البته مخاطب هم مردم‌اند و احتمالا بطور اخص نظریه روسای دول است که هیچ گاه از جنگ سیر نمی‌شوند و شاید هم مخاطب فقط فلاسفه باشند که رویاهای شیرین صلح را در سر می‌پرورانند، باز توضیح می‌دهد که معمولا سیاستمدار توجه به عمل دارد و تصور می‌کند که نظریه حکیم مدرسی کارساز نیست و کاربرد ندارد. از لحاظی در گفته کانت طنز و کنایه خاصی وجود دارد،‌ ولی او در واقع می‌خواهد اعلام کند که نظر فیلسوف واقعا ارزش دارد و او باید مسوولیت خطیر فکر خود را به عهده بگیرد. در ضمیمه دوم کتاب که جنبه سری نیز داشته و فقط در چاپ دوم آورده شده است،‌ کانت صریحا اشاره کرده که نباید انتظار داشت که امرا به فلسفه بپردازند و یا فلاسفه ریاست کنند، بلکه بهتر است فقط اجازه داده شود فلاسفه آزادانه سخن بگویند که این برای هر دو گروه لازم‌تر است.
به هر ترتیب کانت می‌خواهد مطابق ساختار معماری گونه نظام کلی فلسفه خود، به نحوی از اخلاق به حقوق و احتمالا از حقوق عمومی به حقوق بین‌المللی و مسئله صلح راه پیدا کند که البته پایه و اساس اصلی به نظر او همان اخلاق است. ولی از آنجا که فلسفه اخلاق کانت و دستورات سه گانه آن ماتقدم هستند و «کلیت» و «انسانیت» و «ضرورت» که در آنها تضمن دارند،‌درونی به نظر می‌رسند به نحوی که گویی هیچ‌چیز از خارج به فاعل اخلاقی تحمیل نمی‌شود و او به صرافت طبق مکلف است و اراده به خیر دارد، در نتیجه از لحاظ حیات جمعی قوانینی لازم می‌شود که جنبه حقوقی دارند و با این که در جهت تایید اصول اخلاقی هستند ولی کاملا جنبه خارجی پیدا می‌کنند و از لحاظ مقتضیات اجتماعی لازم‌الاطاعه اند. جامعه مدنی براساس این قوانین اعم از خصوصی و یا عمومی تشکل می‌یابد و مطالبی که کانت در مورد حقوق عمومی می‌گوید هر چند که مقدمه‌ای برای افکار او در مورد مسائل بین‌الملل می‌شود ولی به عقیده او «انسانیت» هنوز به اندازه کافی رشد نکرده که بتوان اصول اخلاقی را تعمیم داد و به ناچار بیشتر نوعی حقوق طبیعی میان ملل مختلف برقرار است که حاکی از نوعی اختلاف و منازعه اجتناب‌ناپذیر است و مناسب‌تر به نظر می‌رسد که یک سازمان مشترک واحد به مسایل میان‌ آنها نظارت کند و عنداللزوم از حق ملل ضعیف‌تر در قبال ملل قوی‌تر دفاع نمایند.
البته نباید تصور کرد که کانت در مورد «صلح پایدار» اسیر رویاها و تصوراتی دور از واقع‌بینی است؛ او در هر صورت شرور را انکار نمی‌کند و از این لحاظ احتمالا حتی بعدا «کلاوزویتس»، نظریه پرداز معروف جنگ از افکار او استفاده کرده است. البته از طرف دیگر طبق متن اضافه اول رساله «صلح پایدار» به نظر می‌رسد که میان اخلاق و سیاست باید تفارق بنیادی قابل شد: سیاست مبتنی بر احتیاط و ملاحظه‌کاری است، در صورتی که در اخلاق الزاما نوعی صداقت است.
کانت احتیاط را در سیاست،‌ مشابه احتیاط «مار» می‌داند و مظهر صداقت را «کبوتر» معرفی می‌کند که کبوتری را که با شاخه‌ای از درخت زیتون بعد از طوفان نوح در آسمان ظاهر شده، به ذهن متبادر می‌سازد که بعدا به کبوتر صلح شهرت یافته است. البته برای این که واقعا بتوان از صلح پایدار صحبت کرد و بدان امیدوار بود باید به نحوی از تقابل میان سیاست و اخلاق رهایی یافت. کانت در قسمتی از رساله خود که نام بردیم (یعنی در متن اضافه اول) در مقام انتقاد از موضع ماکیاول درآمده که طبق آن گفته می‌شود: «اول انجام بده، بعد توجیه کن» یعنی دیگری را در مقابل عمل انجام شده قرار بده؛ همچنین «اگر کار نامساعد و ناموفقی انجام داده‌ای، آن را انکار کن»، یعنی خود را مسوول شکست معرفی نکن؛ همچنین «ایجاد اختلاف بکن تا حکومت کنی»، یعنی از جدال دیگران به نفع خود استفاده بکن.
در انتها با توجه به موضوع «صلح میان ملل» لازم به گفتن است که تحلیل‌های کانت در حالی که حقیقتا از عمق زیادی برخوردار است و به مطالب اصلی مهمی اشاره دارد، ولی در عین حال به مسائلی از نوع عوامل خاص تاریخی و فرهنگ ملی و قومی اشاره ندارد و هویت ریشه‌ای ملل را در نظر نگرفته است و به همین دلیل ضوابط و شرایطی که او برای صلح پیشنهاد کرده،‌ کاملا در چارچوب الگوهای قرن هیجدهم عصر منورالفکری باقی می‌ماند و به نحو خودجوش تعمیم نمی‌پذیرد. البته «هویت» یک مفهوم بسیار مهمی است و در هر صورت انسان افزون بر آن از «شخصیت» نیز برخودار است. شخصیت غیر از فردیت است؛ شخص مسوول است با این که اصالت خود را از هویت می‌گیرد. بر این اساس، آنچه در یک مقاله قبلی هم آورده‌ام‌– در اینجا به عنوان نتیجه کلی این گزارش دوباره تکرار می‌کنم: «همانطوری که طبق یکی از مثال‌های خود کانت نباید تصور کرد که اگر مقاومت هوا نمی‌بود، کبوتر با سهولت بیشتری به پرواز درمی‌آمد که البته چنین نیست، زیرا پرواز نتیجه مقاومت هواست، نباید پنداشت که اگر گرایش‌های متنوع و مختلف روحی و فرهنگی میان اقوام نمی‌بود، تفاهم زودتر حاصل می‌شود و کبوتر صلح با سهولت بیشتری بال و پر می‌گوشد و در کل فضای موجود حاکم می‌شد که البته هیچ گاه چنین نمی‌شود. بدون توجه به صور واقعی فرهنگی موجود که ریشه حیاتی و روحی اقوام مختلف را تشکیل می‌دهد و با نفی اصالت و مقتضیات آنها نه فقط تفاهم و صلح تحقق پیدا نمی‌کند بلکه این خطر به نحو دائم پیش روی ما قرار می‌گیرد که احتمالا نوعی عقده روانی و کینه دائمی در دل افراد ریشه دواند و جز خشونت اجتناب‌ناپذیر چیز دیگری عاید بشر نشود. آرمان‌های انسان فقط با واقع‌بینی و ریشه‌یابی صحیح و قبول تنوع فرهنگ‌ها و ایجاد احترام متقابل میان آنها امکان‌پذیر است و تصور نمی‌رود که این مطلب کوچکترین تناقضی با فلسفه کانت داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات