بایرام بالجی
ترجمه: فرزین قبادی
پذیرش ایدئولوژی نوین ملی که از زمان روی کار آمدن ساآکاشویلی در گرجستان حاکم شده است برای مسلمانان این کشور دشوار به نظر میرسد. در سالهای آینده، این نقصان همگونی مسلمانان با دولتی که علناً وابستگی خود را به ارزشهای دینی مسیحی اعلام داشته، موجب تضعیف هر چه بیشتر تعامل بین نواحی و استانهای غالباً مسلمان و پایتختی خواهد شد که سابقاً هم در تثبیت خود دچار مشکل بوده است.
به رغم روند مسیحیسازی که از زمان کسب استقلال آغاز شده، کلیسای گرجی چه در تفلیس، چه در آجاریا و چه در کوموکارتلی، منطقهای که اکثریت جمعیت آن را آذریهای شیعه تشکیل میدهند، در کنار مذاهب اسلامی به جا مانده از فتوحات مسلمانان در این کشور، در مرکز ایدئولوژی نوین ملی قرار گرفته است. میخائیل ساآکاشویلی رئیسجمهور گرجستان یک روز بعد از روی کار آمدن، پرچم ملی جدید این کشور را تایید کرد که آشکارا تعهد سیاسی رژیم به ارزشهای دینی مسیحی را نشان میدهد. پنج صلیب (شاه داود) روی این پرچم نشان دهنده عزم این کشور برای تجدید رابطه با گذشته مسیحی و مرکزیتدهی به روحانیت مسیحی در ساختار کشور است.
نقش مهم کلیسا در تاریخ گرجستان که پس از ارمنستان یکی از اولین کشورهایی است که مسیحیت را به عنوان مذاهب پذیرفته تا حدی بیانگر این واقعیت است که چرا بعد از هفتاد سال خداستیزی زمامداران اتحاد شوروی و کسب استقلال، بار دیگر مسیحیت در این کشور مورد توجه قرار میگیرد. همان طور که شعار ملیگرایان گرجی در قرن نوزدهم بر «زبان، سرزمین اجدادی و دین (مسیحیت)» مبتنی بوده است. با این وجود، امروزه اسلام به خوبی در گرجستان ریشه دوانده است و به رغم تشویق و ترغیب مردم به مسیحیت، اسلام گرجی همچنان در آجاریا و ناحیه کوموکارتلی با جمعیت غالب شیعه آذری پابرجاست.
مناطق مسلماننشین دیگری نیز در گرجستان وجود دارد که از آن جمله میتوان به اقلیت کوچک ساکن در آبخازیا و 12 هزار کیستین دره پانکیسی اشاره کرد (که با چچنیها ارتباط نزدیک دارند) لیکن ـ همانند مسلمانان مسخت که تنها شمار معدودی از آنها توانستند بعد از سالهای متمادی کوچ اجباری به آسیای مرکزی و فدراسیون روسیه، به کشور بازگردند ـ قلت جمعیت همواره مانع از تاثیرگذاری آنها بوده است.
گروش به اسلام
با آغاز حمله اعراب، اسلام به آنچه امروز به عنوان گرجستان شناخته میشود وارد شد. از قرن هشتم این کشور یکی از امارتهای عربی (اسلامی) به حساب میآمده است. لیکن در سال 1122 با تسخیر پایتخت از سوی شاه داود چهارم و تبدیل آن به یک شهر مسیحی اوضاع دگرگون شد. توسعه اسلام در گرجستان توسط دو قدرت مسلمان منطقه یعنی صفویان ایرانی و عثمانیها صورت گرفت که همزمان با هم قدرت خود را در اراضی کنونی گرجستان تثبیت میکردند. تسلط صفویان موجب مهاجرت اقوام ترک به این منطقه شد و به مسلمانسازی شدید برخی نواحی به ویژه کوموکارتلی و روستاهای پیرامون آن منجر شد.
مسلمانسازی آجاریا به گونهای متفاوت انجام شد و فرآیندی متاخر و سطحیتر بود. از قرن نوزدهم با شکست دو قدرت مسلمان ـ ایران و عثمانی ـ از روسیه تزاری، اسلام در گرجستان تضعیف شد اگرچه به طور کامل از بین نرفت چرا که سیاست پادشاهی روسیه در قفقاز، مانند دیگر نواحی مسلماننشین، بین تسامح و تبلیغ افراطی دینی (مسیحیت) در نوسان بود.
پروسترویکا و نسیم آزادیهای دینی
بیخدایی ایدئولوژی ملی اتحاد شوروی در خدمت امحای تمامی ادیان به ویژه اسلام بود. لیکن این سیاست دینستیز از سال 1944 به بعد روند تعدیل به خود گرفت. یکی از چهار اداره امور دینی اتحاد شوروی در باکو تاسیس شد که تمامی مسلمانان گرجستان اعم از شیعه و سنی به آن وابسته بودند. پروسترویکا آزادیهای دینی بیشتری را به ارمغان آورد که نه تنها برای کلیسا که برای دیگر ادیان حاضر در گرجستان از جمله اسلام نیز مفید واقع شد و در نهایت، با فروپاشی شوروی، بین اسلام محلی و سازمانهای اسلامی خارجی به ویژه سازمانهای ایرانی و ترکیهای ارتباط برقرار شد. نبود آمار موثق، ارائه شمار صحیح مسلمانان ساکن گرجستان را مشکل میسازد.
لیکن بررسی نسبتاً درستی، شمار مسلمانان ساکن گرجستان را در سال 1989، 64 هزار نفر اعلام میکند که برابر با 12 درصد کل جمعیت کشور است. به نظر میرسد این شمار به دلیل مهاجرت گسترده برخی جمعیتهای مسلمان به ویژه آذریها که بنا به دلایل مالی به روسیه و بنا به دلایل خانوادگی به آذربایجان جلای وطن کردند سیری نزولی داشته است.
نقش ضعیف گرجیهای مسخت
علاوه بر دو جامعه عمده مسلمان گرجستان یعنی آذریها و آجارها، گروههای قومی مسلمان دیگری هم در گرجستان زندگی میکنند. مسختها، با مرز قومی نامشخصی بین ترکها و گرجیها، تا جنگ جهانی دوم یکی از جمعیتهای اسلامی را در گرجستان تشکیل میدادند. واقع شدن استان مسختیا در ناحیه جنوب غربی کشور موجب شد در سال 1994 استالین از ترس همکاری این اقلیت ترک گرا با متحدان بالقوه خود یعنی ترکها یا آلمانها، حدود 10 هزار نفر از مسختها را تبعید کند. مسختها که خود را «ترکهای آهیسکا» (ترکهای استان آهیسکا یا آخالتسیا) میدانند هرگز از طلب بازگشت به سرزمین بومی خود از سرزمینهای تبعیدی (ازبکستان، قزاقستان و قرقیزستان) بازنایستادند.
با آغاز پروسترویکا و به ویژه در پی مناقشات قومی بین ازبکها و مسختها در شهر فرغانه، مسختها با اصرار بیشتری خواستار بازگشت شدند. لیکن دولت ملیگرای زویاد گامسا خوردیا همانند جانشینش ادوارد شواردنادزه به دلایل ملی، سیاسی و ژئوپولتیک از اجابت این خواسته سر باز زد. بدین ترتیب تنها به تعداد کمی از خانوادههای مسخت اجازه رجعت به گرجستان و به تعداد کمتری اجازه اسکان در منطقه قومی مسختیا داده شد. به همین دلیل، شمار بالایی از مسختهای سنی در روسیه و آذربایجان اسکان یافتند.
تا کنون دولت گرجستان از بیم واکنش خشونتبار گرجیهای اسکان یافته در روستاهای مسختنشینی که در سال 1944 تخلیه شده بودند، تلاش کرده تمامی سازمانهای مسخت را که بر تسخیر مجدد سرزمین قومی خود از راههای خشونتآمیز اصرار میورزند از فعالیت بازدارد، دلیل این مسئله را در واقع باید در ساختار ضعیف اسلام مسختهای داخلی گرجستان جستوجو کرد که در مقابل اسلام نسبتاً پویای مسختهای ساکن آذربایجان و روسیه قرار میگیرد.
احیای اسلام در آبخازیا
آبخازها اقلیت مسلمانی هستند که به صورت پراکنده در ناحیه جداییطلب آبخازیا و شهرهای دیگر گرجستان زندگی میکنند. بخشی از آبخازها در طول قرنهای 17 و 18 در دوران حکومت عثمانی به اسلام گرویدند. در سال 1860، با آغاز عقبنشینی عثمانیها و پیشروی روسها در قفقاز، بخش بزرگی از مسلمانان آبخاز (همانند دیگر اقلیتهای مسلمان قفقاز) به شهرهای جنوبی که تحت تسلط عثمانی بود، کوچیدند. اگرچه در دوران شوروی اسلام در آبخازیا تضعیف شد، به نظر میرسد برقراری روابط بین آبخازهای گرجستان و بازماندگان آبخازهای ساکن ترکیه، پس از فروپاشی شوروی، موجبات احیای اسلام را فراهم آورده باشد.
کیستینهای دره پانکیسی و تاثیران فاجعهبار جنگ چچن
اقلیت دیگر کیستینهای مسلمان هستند، اقلیتی قومی که به وانیاخها تعلق دارند و بنابراین به چچنها و اینگوشها بسیار نزدیکند. این جامعه 12 هزار نفری ساکن در دره پانکیسی که در شمال شرقی گرجستان واقع است، از فرقههای قادریه (مسلک کونتا حاجی در قرن نوزدهم) و نقشبندیه (که توسط عیسی افندی ـ عرف آذری ـ به روستاهای کیستین آورده شد) پیروی میکنند و مدتها گونهای جامعه اسلامی تشکیل داده بودند. لیکن مسلمانان کیستین در معرض تاثیرات فاجعهبار جنگ مبارزان آزادیخواه چچنی با ارتش روسیه قرار گرفتهاند، از جمله افراطگرایی اسلامی در چچن که در نتیجه وخیمتر شدن اوضاع مناقشه در آن منطقه بروز کرده و موجب هجوم پناهجویان به پانکیسی شده، فشار زیادی بر کیستینها وارد آورده است.
تصور میشود همین مسئله به ریشه دواندن افراطگرایی نوین در میان کیستینها هم منجر شود که اغلب به اشتباه «وهابیگری» نامیده میشود چرا که مسئله پیچیدهتر از آن است که بسیاری از مردم متوجه آن شوند. این در حالی است که دولت فدراسیون روسیه با این شبهه که برخی از مبارزان آزادیخواه چچنی به روستاهای کیستین در پانکیسی پناه آورده باشند مرتباً دولت گرجستان را به ورود به اراضی این کشور برای انهدام گروههای مبارزان تهدید میکند. بدینترتیب مسلمانان کیستین که به شدت در دره خود منزوی شدهاند ارتباط بسیار کمی با دیگر مسلمانان از جمله آجارهای سنی و آذریهای شیعه ساکن گرجستان دارند.
مدارس دینی در گرجستان
در طول دوران شوری آموزشهای اسلامی برای مسلمانان تنها در دو شهر شوروی یعنی بخارا و تاشکند که به داشتن مدارس دینی معروف بودند امکان پذیر بود. امروزه اغلب کارگزاران اسلامی که بیشتر از 40 سال سن دارند در این دو شهر آموزش دیدهاند. تحت حاکمیت شوروی، مسلمانان گرجستان نیز برای بهرهمندی از آموزش اسلامی رهسپار آسیای مرکزی میشدند. لیکن به موازات فعالیت (کنترل شده) این اماکن رسمی، اماکنی غیر رسمی نیز فعالیت داشتند که کوچکتر بودند و اغلب در اطراف زیارتگاهها و مساجد کوچک و مخفی واقع میشدند بدین ترتیب برخی از معلمان دینی گروههای کوچکی از دانشآموزان را به طور غیررسمی تربیت میکردند که تعداد آنها اغلب از 10 نفر فراتر نمیرفت.
بعد از کسب استقلال در کشورهایی چون ازبکستان، تاجیکستان و آذربایجان که در آنها سنتهای قوی فرهنگ اسلامی وجود دارد، مدرسهها و دانشگاههای اسلامی متعددی تاسیس شد. با استقلال آذربایجان در این کشور دانشکده الهیات با گرایش سنی ترک و دانشگاه اسلامی با تمایلات شیعی ایرانی آغاز به کار کرد. این موسسات دانشجویان را از تمامی نقاط قفقاز از جمله گرجستان به خود جلب میکنند لیکن این مسئله ضرورتاً به این معنا نیست که آموزشهای اسلامی در گرجستان امکانپذیر نباشد.
اگرچه مدارس دینی در گرجستان اندکند و از رواج چندانی برخوردار نیستند، با این حال مدارس کوچکی وجود دارند که در آنها آموزشهای اسلامی با کیفیتی مطلوب جریان دارد. غیر از مراکز ترک و ایرانی در مناطق آذری زبان که آموزشهای اولیه اسلامی را ارائه میدهند، دانشکده الهیات کوچکی توسط مرکز خیریه وابسته به بنیاد امام در تفلیس تاسیس شده است. همچنین در روستای کوچک کوسالی واقع در مرز بین آذربایجان و گرجستان و در سی کیلومتری مارنئولی یک مدرسه کوچک توسط ترکهای نقشبندیه ـ پیروان عثمان نوری توبپا که عمدتاً در آذربایجان فعال بود ـ احداث شده است.
همزیستی شیعهها و سنیهای غیرمتحد
اگرچه یک سازمان واحد مسئولیت رسیدگی به امور مسلمانان را در گرجستان به عهده دارد (ریاست مسجد مرکز تفلیس را حاجی علی به عهده دارد که از طرف شیخالاسلام باکو الله شکور پاشازاده انتخاب شده است)، دو نوع اسلام و در واقع دو جامعه اسلامی در گرجستان زندگی میکند. آذریها که اغلب شیعه هستند و آجارها که اغلب سنی هستند. در واقع به جز تعدادی از مومنینی که گاهی در مسجد تفلیس ـ مکانی که برای انجام فرایض دینی هر دو مذهب اسلامی ساخته شده ـ با هم نماز میخوانند، ارتباطی بین این دو جامعه وجود ندارد.
نبود یک اسلام متحد در گرجستان به این معنی است که این دو مکتب خواستهای متفاوتی از دولت مرکزی داشته باشند. خواستهای آذریهای شیعه به ویژه بعد از کسب استقلال، اغلب اقتصادی است تا مذهبی. مسائل مذهبی متوجه باکو است و اداره امور دینی به نوبه خود مشکلات را از طرف اقلیت شیعه آذری به تفلیس منتقل میکند. از سوی دیگر مسلمانان آجار مانند آذریها یک اقلیت قومی نیستند و با دولت گرجستان رابطه متفاوتی دارند، آنها مسلمان ولی گرجی هستند و بدین جهت در شرایط پیچیدهای قرار گرفتهاند. دولت مرکزی آجارها را به مسیحی شدن تشویق میکند که دین اصلی گرجیها تلقی میشود.
سیاستهای دولت در ارتباط با آموزش و هویت ملی به روشنی گواه بر گسترش مسیحیت است. با این حال دولت مستقیم وارد عمل نشده، بلکه روش تبلیغ و تغییر (تدریجی) دین به مسیحیت را ترجیح داده است. در مجموع مشکل اصلی پیش روی دولت جدید گرجستان که ایدئولوژی مبتنی بر ارزشهای تاریخی و مسیحی کشور را اساس کار خویش قرار داده است به حاشیه کشیده شدن جمعیت وسیع غیرمسیحی کشور است.