محمدفرهاد کلینی
سیستم انتقال انرژی در بخشهای نفت، گاز شامل خط لوله و LNG، الکتریسته در قابلیت، ظرفیت و قیمت هنوز در یک تناسب منطقی در حوزه جغرافیایی سیاسی منطقه و بازار مصرف در تعادل قرار نگرفته است. سرعت پیشرفت اقتصادی در حوزه آسیایی که گوی سبقت را در دست دارد باعث بالا رفتن سطح نگرانی رقبای بینالمللی شده است. ترکیب اقتصادی ژاپن، چین، هند، ایران، روسیه و کشورهایی از قبیل مالزی و اندونزی طی سالیان آتی میتواند به عنوان یک قطب جدید در نظام چندقطبی ایفاگر نقشی بزرگ باشد. تامین منابع مطمئن و ارزان و سریع در تعریف قیمت نهایی کالا و حفظ سیاست بازار به عنوان مهمترین عامل برای آینده اقتصاد بینالملل به حساب میآید و در این چارچوب جایگاه کشورهای تولیدکنندگان انرژی و توزیعکننده انرژی برای مصرفکنندگان اصلی حیاتی است.
هرگونه تاثیر منفی بر این مکانیسم تولید و توزیع، میتواند اقتصاد نوظهور آسیایی را زیر سوال قرار دهد. رقبای اروپایی و خصوصا آمریکایی تا رسیدن به حد کنترل ژئوپلتیک تولیدکنندگان میبایست توان تاثیرگذاری خود را در چارچوب قیمت و کنترل و هدایت سطح تولید محدود نگهدارند. ترکیب نیروی کارارزان، مواد اولیه تولید و قابلیت دسترسی و منابع انرژی و سرمایهگذاری مالی اولیه از اساسیترین عوامل زنجیره تولید، از اهداف چندمنظوره است و غرب تلاش میکند تا با ایجاد رقابت تسلیحاتی و دامنزدن به اختلافات مرزی و قومی حداکثر سائیدگی استراتژیک را بین ژاپن و چین، چین و هند، هند و پاکستان را با سرگرمسازی روسیه در حوزه کشورهای مشترکالمنافع و اعمال فشار حداکثر به ایران همزمان پیگیری کند تا بدینوسیله خریداران سهم آسیایی در هزینه تولید و انتقال آن به بازار جهانی با مشکل مواجه شوند.
افزایش قیمت نفت که گرانشدن کالا وکاهش سرعت تولید را به همراه خواهد داشت باعث میشود تا جریان نفت ـ اسلحه در امریکا تلاش کند با حفظ موازانه تولید و اعمال فشار و قدرت در تجارت نفت نه تنها از آثار منفی احتمالی افزایش قیمت نفت در اقتصاد ملی و جهانی را به حداقل برساند بلکه همزمان مدیریت خرید و فروش را قبل از مدیریت سیستم انتقال و یا کنترل منابع اصلی، اعمال نماید.
در منطقهای که در آن بسر میبریم در طول قرن گذشته و جدید کلیه کشورهای تولیدکننده نقش تامینکننده خون صنعتی غرب را بعهده داشتهاند و تمامی جنگها و کودتاها براساس دو محور کنترل حکومتها و قدرت آنها در حق انتخاب سیاسی و اقتصادی بوده است. ایران با داشتن منابع نفتی، گازی و بالابردن قدرت تولید الکتریسیته و افزایش توانایی در بکارگیری دانش هستهای در بخش انرژی با ایران پنجاه سال پیش بسیار متفاوت شده است. ایران پس از خروج از مدار غرب بعد از انقلاب اسلامی و توان دفع تهدیدها و بازسازی قدرت تاثیرگذاری خود در تولید و توزیع انرژی در کل منطقه چهرهای دیگر بدست آورده است و رویکردهای جدی و جدید در صنایع بالادستی و پاییندستی خصوصا در بخش گاز بنحوی است که در این بخش نه تنها پیشتاز درصد رشد است بلکه همزمان با نوسازی صنعتی، سیاست بازسازی اهداف استراتژیک بازار را دنبال میکند. سیاست انتقال گاز از طریق ترکیه به اروپا (نهایتا اتریش)، همکاری دوجانبه و چندجانبه در بخش گاز با ارمنستان و... احتمال فعال شدن همکاری ایران و آذربایجان در آینده نزدیک از طریق بازسازی خط سنتی (ایران ـ اتحاد شوروی)، پیگیری همکاری نزدیک با کویت و انجام عملیات واردات گاز از ترکمنستان بلافاصله بعد از فروپاشی و اخیرا نیز انجام مذاکرات خط صلح لوله گاز بین ایران ـ پاکستان ـ هند و حتی چین از این قبیل است. سرعت پیشرفت همکاریها به قدری امیدوارکننده است که به همان میزان برای امریکا ناراحتکننده. بازکردن چند جبهه برای آنها سخت و بدین جهت افکار ماجراجویانه ضربه به سرچشمه تولید را از نظر دور نکردهاند.
از طرفی دیگر در ابعاد بینالمللی و در شرایط فعلی«استراتژی قیمت» هنوز به تعادل نرسیده است. قیمتگاز ترکمنستان، روسیه، ایران، قطر و عربستان در یک تعامل کامل قرار ندارد. میزان اتحاد برای آینده و تشکیل یک «مجمع جهانی تولیدکنندگان گاز» در سطح رایزنی محدود قرار دارد. رقابت مطلوب در بخشهای بالادستی و جذب سرمایهگذاری مشترک با نیروهای تاثیر گذار با هدف ایجاد همگرایی در ابهام بسر میبرد و هنوز بانکهای بزرگ به عنوان سرمایه گذار و ایجادکننده زیرساخت چرخش سرمایه در هنگام بهرهبرداری از قراردادهای بزرگ تصمیم نهایی را اعلام نکردهاند. از سوی دیگر الگریتم سازنده بین گازطبیعی، LNG ، قیمت الکتریسته و قیمت سوختهای فسیلی تشکیل نشده است. و همه این ضعفها باعث میگردد تا بر رشد اقتصاد جهانی تاثیر وارد کند و پیشپنداری در خصوص تعیین «معادلات، معاملات» را با تاخیر مواجه سازد. لیکن به هر حال بر طبق آخرین تخمینهای به عمل آمده کشورهای عضو اوپک که دارای گاز طبیعی میباشند شامل ایران، قطر، امارات، عربستان سعودی، ونزوئلا، الجزایر، نیجریه، عراق، اندونزی، کویت و لیبی هرکدام به ترتیب و در مجموع 40/5 درصد از کل ذخایر گاز جهان را در اختیار دارند و در بخشهای غیراوپک، روسیه و امریکا قرار دارند.
و چنانچه اعلام شدهاست نقش روسیه و سپس ایران و تا حدودی قطر در آینده پیرامون «قیمت» بسیار تعیینکننده خواهد بود. ایران بایستی بسرعت به دنبال افزایش سهم قدرت سیاسی در معاملات انرژی باشد تا بتواند به عنوان یک تولیدکننده تضمین لازم برای صدور انرژی را مدیریت نماید و همزمان با ایجاد تعادل نسبی در قیمت انرژی از مسابقه و رقابت منفی با روسیه و قطر پرهیز کند تا امکان «ارزان سازی گاز» توسط رقباء تولیدکننده و مصرفکننده به صورت معقول خنثی گردد و ایران این امکان را دارد تا به عنوان یک عامل همگرایی و چهار راه انرژی مسئولیت خود را به پیش ببرد.